تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

فتنه

فتنه در قرآن
فتنه در لغت به معنای امتحان و آزمودن است. اين واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتي به كار برده مي‌شود كه با تلخي و سختي همراه است. در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا، براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق، شرك و كفر، افتادن در معاصي و نفاق، اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل، گمراهي، كشتار و اسارت، تفرقه و اختلاف ميان مردم و ... به كار رفته است. در آيات 2 و 3 سوره عنكبوت آمده است که آيا مردم فكر كردند كه رها مي‌شوند و هيچ آزموني در كار نيست، بايد گفت يكي‌يكي شما را به صلابه آزمايش مي‌كشيم و نمي‌گذاريم كسي بگويد كه ما مؤمنيم.
حسن رحیم‌پور ازغدی معتقد است که خداوند در قرآن صريح مي‌فرمايد:« آيا مردم گمان كرده‌اند كه همين‌طور رها مي‌شوند و همين كه بگويند ما ايمان آورده‌ايم مورد آزمايش قرار نمي‌گيرند؟ بايد امتحان پس دهيد و بايد معلوم شود كه به چه دل بستيد؟ آيا منافع، جاه‌طلبي، قدرت و ثروت را زير پا مي‌گذاريد يا خير؟ بايد مشخص شود خداي تو كيست، خداي تو چيست، بايد معلوم شود كه حقيقتاً خداپرست هستي يا نه. نام هر كسي را كه در تاريخ مي‌خوانيد در آزمون قرار داده‌ايم، بر سر انتخاب قرار داديم كه بين دين و دنيا انتخاب كند، نمي‌گذاريم هيچ كدامتان از دنيا برويد مگر اينكه بين دين و دنيا انتخاب كنيد. بايد معلوم شود كه چه كساني صادق و چه كساني كاذب هستند. به ظاهر ما بازي نمي‌خوريم بلكه همه شما بايد آزمون پس دهيد تا معلوم شود چه كساني صادق‌اند و چه كساني كاذب».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:15  توسط   | 

جنگ امروز جنگ اعتقادی است...

                                  رهبر عزیز انقلاب اسلامی

گزیده ای از سخنان رهبری عزیز انقلاب اسلامی در دیدار با خبرگان رهبری

معارضه‌ با نظام یک سابقه‌ای 30 ساله در این انقلاب دارد؛ چیز جدیدی نیست. اَشکال معارضه گوناگون بوده است، اما همیشه بوده است؛ شدتاً، ضعفاً، متناسب با وضعیت ما در داخل بوده. هر جا احساس کردند و هر وقت احساس کردند می‌توانند حضور قوی‌تری پیدا کنند، ضربه‌ای را که می‌توانستند ـ به خیال خود ـ وارد کردند و انقلاب هم در طول این 30 سال در مقابل این ضربات ایستاده است؛ نه فقط ضعیف نشده، بلکه روز به روز بحمدالله کشور و نظام جمهوری اسلامی قوی‌تر هم شده. منتها یک نکته وجود دارد و آن این است که هر چه ما در نظام جمهوری اسلامی توانستیم ریشه خودمان را عمیق‌تر کنیم و پیش‌تر برویم و کارهایمان را پیچیده‌تر بکنیم، توطئه دشمن هم پیچیده‌تر شده است.
جنگ امروز
امروز جنگ نظامی با ما خیلی محتمل نیست. نمی‌گوییم به کلی منتفی است، اما خیلی محتمل نیست لیکن جنگی که وجود دارد از جنگ نظامی اگر خطرش بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ اگر احتیاط بیشتری نخواهد، کمتر نمی‌خواهد. در جنگ نظامی دشمن به سراغ سنگرهای مرزی ما می‌آید، مراکز مرزی ما را سعی می‌کند منهدم بکند تا بتواند در مرز نفوذ کند؛ در جنگ روانی و آنچه که امروز به او جنگ نرم گفته می‌شود در دنیا، دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می‌آید که آنها را منهدم کند؛ به سراغ ایمان‌ها، معرفت‌ها، عزم‌ها، پایه‌ها و ارکان اساسی یک نظام و یک کشور؛ دشمن به سراغ اینها می‌آید که اینها را منهدم بکند و نقاط قوت را در تبلیغات خود به نقاط ضعف تبدیل کند؛ فرصت‌های یک نظام را به تهدید تبدیل کند. این کارهایی است که دارند می‌کنند؛ در این کار تجربه هم دارند، تلاش هم زیاد دارند می‌کنند، ابزار فراوانی هم در اختیارشان هست. باید ابعاد دشمن و ابعاد دشمنی را بدانیم تا بتوانیم بر او فائق بیاییم. البته ما مدد الهی داریم، کمک غیبی داریم بدون شک؛ این را انسان دارد مشاهده می‌کند، لیکن ما مادامی که هوشیارانه، آگاهانه در میدان نباشیم، تدبیر لازم را به کار نبریم، کمک الهی به سراغ ما نخواهد آمد.
تبلیغات دشمن
دشمنان ما؛ دشمنان انقلاب، دشمنان نظام جمهوری اسلامی، چند خط را دارند دنبال می‌کنند که این در تبلیغاتشان و در کاری که انجام می‌دهند، واضح هم هست؛ اینها چیزهای پوشیده و پنهانی نیست، باید در ذهن خودمان اینها را جمع‌بندی کنیم: یکی این است که نشانه‌های امید را مخدوش کنند، مورد خدشه قرار بدهند که از جمله همین انتخابات بود. حضور 85 درصدی مردم یک چیز امید بخشی است، یک چیز مهمی است. همانطور که عرض کردیم، 30 سال بعد از یک انقلاب، مردم کشور بیایند به نظام برآمده‌ این انقلاب یک چنین آرای وسیعی را تقدیم بکنند، این جز اعتماد به این نظام و دل بستن به این نظام، معنای دیگری ندارد و این اتفاق افتاد. یا رئیس‌جمهوری را با این رأی بالا انتخاب بکنند، این یک چیز بی‌سابقه است. این اتفاق افتاد؛ این کار در کشور شد. این خیلی نقطه قوت مهمی است. سعی شد این نقطه قوت را تبدیل کنند به نقطه ضعف، این مایه امید را تبدیل کنند به مایه تردید، مایه یأس... .
مساله اتحاد ملت و کاری که برای ایجاد تفرقه دارد انجام می‌گیرد، بسیار مساله مهمی است. ما نشانه‌های وحدت عمومی مردم را داریم می‌بینیم... وقتی این وحدت را می‌بینند، می‌بینید که متأسفانه بالعکس، بعضی دم از تفرق می‌زنند، از روی جهالت، غفلت؛ واقعاً محمول بر غفلت است این چیزها، بیش از آنچه که بر چیزهای دیگری انسان بخواهد اینها را حمل کند... .
توهم دشمن!
خط دیگری است که به نظر ما دشمن روی او هم دارد سرمایه‌گذاری می‌کند؛ منصرف کردن ذهن مردم از دشمنی دشمن است. ما هرگز منکر نیستیم که در نارسایی‌های گوناگون و مشکلات فراوانی که بر سر راه جامعه و افراد پیش می‌آید، تقصیرهای شخصی و تقصیرهای اجتماعی، از درون وجود دارد. در این هیچ تردیدی نیست؛ کسی این را منکر نیست. «ما أصابک من حسنه فمن الله و ما أصابک من سیئه فمن نفسک». اینکه معلوم است؛ دشمن هم اگر ضربه‌ای به ما زد و این ضربه کاری شد، این هم «من نفسک» است؛ در این شکی نیست. در جنگ احد هم که دشمن حمله کرد و ضربه زد، در حقیقت مسلمان‌ها از خودشان ضربه خوردند، در اینکه بحثی نیست؛ منتها نکته این است که اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، باید نقش دشمن را ببیند. یکی از لوازم توجه و ملاحظه برای ضربه نخوردن، دیدن دشمنی است که می‌خواهد به ما ضربه بزند؛ از این ما را نباید غافل کنند. خط اغفال بویژه خواص و نخبگان از تأثیر دشمن، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است. حالا طرق مختلفی البته برای این کار دارند. تا کسی بگوید دشمن، می‌گویند: آقا! شما همه‌اش به گردن دشمن می‌اندازید! خب، هست دشمن؛ هست دشمن؛ چرا نمی‌بینیم دشمن را؟ چرا نمی‌بینیم شعف عظیمی که دشمن پیدا می‌کند از آنچه که اینجا از اختلاف ما، از حوادث گوناگون، از بلوای بعد از انتخابات به وجود می‌آید؟ تشویق کنند کسانی را که عامل هستند. آنجا، رئیس یک کشور بزرگ از آدم‌ها اسم می‌آورد! خب، این جز ایجاد دشمنی است؟ از معارضین نظام اسم می‌آورد و تمجید می‌کند از فلان کس که آقا از شجاعت او (!) ما تعجب کردیم، چرا؟ چون یک کلمه‌ای گفته که آنها خوششان آمده. اینها را باید دید، اینها را باید متوجه شد و نباید از دشمنی دشمن غفلت کرد. البته دشمنی او خلاف انتظار نیست، غفلت ما خلاف انتظار است؛ غفلت ما خلاف انتظار است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:11  توسط   | 

روزگار فتنه

تاریخ تنها ورق پاره‌های کتاب درسی‌مان نبود که وقتی سال تحصیلی تمام شد، عمر آن هم پایان یابد. تاریخ ما، در برگه‌های تاریخ مصرف گذشته تقویم نمانده بلکه تاریخ ما آینه است؛ آینه روزهای گذشته برای طراحی آینده. این روزها گرچه عده‌ای آینه‌ها را کم فروغ و شکسته می‌خواهند اما تاریخ ما نه تنها در میان تواریخ که در لابه‌لای کلمات آینه‌های مجسم نهفته است. انگار این روزها آینه کم پیدا می‌شود چه رسد به آینه‌ای که پشت سر را نشان دهد، آینه‌ای که تجربه‌های مشابه را پیش روی ما بگذارد.حوادث پس از انتخابات، شاید به زعم گروهی گذشته باشد اما رد زخم‌های آن هنوز بر بدن جامعه رخ می‌نماید. کافی است خاطرات آن روزها بار دیگر جان بگیرد، روزهایی که می‌رفت تا در کنار برد تیم ملی از استرالیا و صعود به جام‌‌جهانی ثبت شود، با طعم گس زهرخند و اظهارنظرهای دیگران همراه شد؛ کسانی که در دو دو تا چهارتای خودشان مانده‌اند برای ما راه‌بلد و میدان‌دار شدند. دودستگی، ایستادن برادر جلوی برادر و دوست برابر دوست یکی از زخم‌های بی‌شمار آ‌ن روزهاست! آنچه که ما تجربه کردیم از جنس کدام حوادث بود، در شمار کدام وقایع به شمار می‌آید و با کدام دارو التیام می‌یابد! «فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌های ضربت سنگ. آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه می‌گذارند و چون سگان، این مردار را از دندان یکدیگر می‌ربایند و یکدیگر را می‌جوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت می‌کنند و رهبرانشان از پیروانشان گلایه می‌کنند. هر یک تقصیر را برعهده دیگری می‌گذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا می‌‌شوند، هیچ یک مسؤولیت آنچه کردند و مسؤولیت فتنه را برعهده نمی‌گیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار می‌کنند». به راستی این جمله امیرمؤمنان(ع) شرح روزگار ما نیست؟ شباهت غریبی است میان روزگار ما و آنچه که در دوران امام عدالت رخ داد؛ دورانی که کسانی که خون عثمان را ریختند و 3 روز خانواده او را سنگ باران کردند و جسد او را بر زمین رها کردند، مدعی خونخواهی او شدند! دورانی که همان گروهی که آب به آسیاب حوادث می‌ریزند، بر صفحه بی‌بی‌سی دایه مهربان‌تر از مادر می‌شوند و نقش رسانه صادق و حامی ملت را بازی می‌کنند. آنچه که در کوچه‌ها و خیابان‌های این شهر به وقوع پیوست، مصداق فتنه‌ای است... «‌وقتی پیدا شوند، راه کج پیش پای شما می‌گذارند تا آسیابش بچرخد. فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌های ضربت سنگ». با نگاهی به توصیه‌های امام علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌توانیم جاده‌ای را که امت اسلامی را به ایستادن دربرابر قرآن ناطق با ظاهرقرآن رساند، بازشناسیم و از تکرار تجربه‌ای تلخ برحذر بمانیم تا فرزندانمان در کتاب تاریخ‌شان نام ما را با شرمساری نخوانند.
عثمان سومین خلیفه دین نوپای اسلام را می‌کشند. خانواده او هر بار که قصد خروج از خانه برای تدفین عثمان را دارند، توسط طلحه و جمعی از یارانش سنگباران می‌شوند و اینگونه 3 روز جنازه عثمان تدفین نمی‌شود تا اینکه امیرمومنان پا در میانی می‌کنند. اما زمان زیادی نمی‌گذرد که طلحه به خونخواهی عثمان برمی‌خیزد و جنگ جمل شکل می‌گیرد! شباهت آشوب‌ها و ناآرامی‌های کنونی با دوران امیرالمومنین (ع) در چنین حوادثی است و همین امر بهره‌مندی از توصیه‌های آن بزرگوار برای خروج از بحران و مقابله با فتنه‌های اجتماعی را ضروری می‌نمایاند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه دوم نهج‌البلاغه فتنه را همچون شتری مست معرفی می‌کند که مردم را پی در پی پایمال می‌کند و ناخن به ایمان آنها می‌زند. به عبارتی فتنه مساله‌ای است که به ایمان افراد ناخنک می‌زند. حجت‌الاسلام دکتر یحیی صالح‌نیا، موسس و رئیس دفتر مطالعات راهبردی امام مهدی(عج)، به زبانی ساده‌تر در تعریف فتنه به «وطن‌امروز»‌ می‌گوید: «فتنه فضایی است که ناخودآگاه همه در آن قرار می‌گیرند؛ فضایی که حق و باطل با هم آمیخته شده به طوری که براحتی از یکدیگر تمییز داده نمی‌شود».
آغازی دلربا
به طور طبیعی قبل از وقوع هر اتفاق یا پدیده‌ای علائمی پدیدار می‌شود تا برای ما هشداری باشد. طبیعتا فتنه هم علائمی دارد. علائم فتنه را باید در کلام گوهربار
مولای متقیان امیرالمومنین(ع) جست؛ امامی که خود خنثی‌کننده فتنه بزرگ خوارج بود، افرادی که ظاهر اسلامی داشتند اما خیلی از مفاهیم اصیل اسلامی از جمله اطاعت از امام زمانشان را ‌نادیده می‌گرفتند. امام علی(ع) علائم فتنه را اینگونه برمی‌شمرند:« ‌وقتی فتنه‌ها‌ پیدا شوند، راه کج پیش پای شما می‌گذارند تا آسیابش بچرخد. فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌های ضربت سنگ. آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه می‌گذارند و چون سگان این مردار را از دندان یکدیگر می‌ربایند و یکدیگر را می‌جوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت و رهبرانشان از پیروانشان گلایه می‌کنند. هریک تقصیر را برعهده دیگری می‌گذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا می‌‌شوند، هیچیک مسؤولیت آنچه کردند و مسؤولیت فتنه را برعهده نمی‌گیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار می‌کنند».
لغزش نخبگان
اما آنچه پس از انتخابات اخیر با آن مواجه بودیم، مصداق چه چیزی است؟ بحران، فتنه، شورش یا...؟ بحران حاصل عملکرد ضعیف یا ناپخته فرد یا مسؤولان است اما فتنه محصول فکر و توطئه‌ای داخلی یا خارجی است. اگر وقایع اخیر را بار دیگر در ذهنمان مرور کنیم ردپای فتنه را درمی‌یابیم. قبل و بعد از انتخابات فضایی خاص و به نوعی منحرف‌کننده در کشور حاکم بود که موجب سردرگمی بسیاری شد اما با کمی تامل بر گفتار امیرالمومنین و مرور کردن آن وقایع می‌توانیم براحتی پاسخ سوال‌های بی‌جوابمان را بیابیم و دوست و دشمن را از هم تشخیص دهیم. محمد کریمی، کارشناس سیاسی در این باره می‌گوید: «فتنه، هجمه سنگینی است که از ابتدای ظهور و بروز انقلاب اسلامی همواره هم‌عرض انقلاب شکل گرفت اما هوشمندی و درایت مسؤولان وقت با توجه به آثار و علائم هرگونه حرکتی که نشان از وقوع فتنه داشت، آن را مهار می‌کرد. متاسفانه امروز شاهد رخنه این پدیده در زمان حال بویژه بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری هستیم. رهبر انقلاب تعبیر زیبایی از این دوران دارند. ایشان فرمودند:«یکی از نعمات خداوند در شرایط کنونی جامعه شکل گرفتن این پدیده بود چرا که مردم با وقایع 30 سال انقلاب و توطئه‌ها و تهاجماتی که پیش روی انقلاب بود و هست، آشناتر شدند». اگر شرایط کنونی را مصداق فتنه می‌دانیم، علائم فتنه را چگونه باید یافت؟ دکتر صالح‌نیا، در این باره می‌گوید: «مهم‌ترین علائم فتنه در جامعه امروز لغزش نخبگان است. همه ممکن است در گناه و معصیت بلغزند اما اگر نخبه‌ای لغزید نه‌تنها خود دچار اشتباه می‌شود بلکه دیگران را هم متزلزل می‌کند. خطر فتنه همینجاست، اگر عوام اشتباه کنند طبیعتا نخبگان درصدد جبران خطای آنها برمی‌آیند اما اگر نخبه‌ای بلغزد باید بگوییم وای به روزی که بگندد نمک؛ درست مانند لغزیدن طلحه، زبیر و عایشه. آنها با انحراف خود یک امت را دچار لغزش کردند. از امیرمومنان(ع) روایت شده اطراف شتر عایشه حدود 20 هزار نفر کشته شدند، یعنی جاه‌طلبی این 3 نفر موجب گمراهی و کشته شدن چندین هزار نفر در راه خطا شد».

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:4  توسط   | 

از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

 

             علیرضا قزوه

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:50  توسط   | 

آشنای غربت تو، رستگار روز محشر

من که عمریه شنیدم
تو غریب‌الغربایی
اما می‌دونم به رازم
بهتر از من آشنایی
اومدم پنجره باشم
خسته از این همه دیوار
اومدم یه دنیا امید
اومدم تشنه و تب‌دار
اینجا شوق پرکشیدن
تو دلا می‌زنه پرپر
آسمونی از فرشته‌س
حرم از بال کبوتر
مثه صبح آفرینش
دلا خالی از غبارن
بس که چشمای تمنا
تو هوای تو می‌بارن
من که عمریه شنیدم
تو غریب‌الغربایی
اما می‌دونم به رازم
بهتر از من آشنایی
حرم و تب زیارت
حرم و هوای تازه
این هوا آدمو از نو
واسه زندگی می‌سازه
پر زده از شب تردید
رسیده به صبح باور
آشنای غربت تو
رستگاره روز محشر
 

مصطفی محدثی خراسانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:45  توسط   | 

همانند همیشه

این روزها میگذرد.نمیگویم بد اما خوب هم نمیگذرد...

مهم این است که ما هیچ نقشی در گذر این زمان و لحظه هایی که به طور احمقانه ای سپری میشوند نداریم!!!

سالهاست که به خسته بودن عادت کرده ام.سالهاست که سعی میکنم آنطور که دوست دارم باشم اما نمیشود!سالهاست که دوست دارم نباشم اما باز هم نمیشود!باز هم میگویم که من روزهای خوبی را سپری نمیکنم.مثل ۱سال قبل مثل ۲ سال قبل مثل ۳ سال قبل و ...

پ.ن:همیشه آرزوی ما این است که به چیزی که دوستش داریم برسیم اما شاید قسمت و سهم ما از این زندگی این باشد که هیچ گاه نرسیم.خدایا خودت شاهد باش...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:49  توسط   |