کمدی الهی
و چنین گفتم: «ای شاعر، مشتاقانه
میخواهم سخن بگویم با این دو، که دوشادوش هم میگذرند،
و به نظر باد سبکبارانه آنها را میبَرَد.»
***
۷۶
و او پاسخ داد: «شما به خواستتان خواهید رسید. بدان گاه که آنان
نزدیکتر به ما خواهند شد؛ و آن هنگام که از آنها درخواست کنید
به نام عشقی که آنان را به راه میبَرَد، خواهند آمد.»
***
۷۹
همچنان که باد آنان را به سویم گسیل میداشت
بانگ برکشیدم: «ای جانهای وامانده
بیایید با ما سخن بگویید، اگر از این نهی نشدهاید.»
***
۸۲
همچون قمریکانی که به کام خود خوانده میشوند،
و با بالهای باز و گسترده به سوی آشیانهی خوشایندشان
در میان هوا به پرواز در میآیند با شکیبایی شورانگیزی،
***
۸۵
پس از حلقهای که دیدو نیز آنجا بود، پیش آمدند،
از میان هوای ناپاک به ما پیوستند،
آوای مهرانگیزم این سان نیرومند بود.
***
۸۸
«ای وجود زندهی خاکسار و مهرورز
که از میان این هوای تیره آمدی تا دیدار کنی
جانهای ما را، که دنیا را به خون خود آغشتیم،
***
۹۱
اگر شهریار جهان یاورمان بود،
از او در خواست میکردیم تو را بیامرزد،
از آنجا که بر کجراههی پریشانیمان رحمت آوردی.
***
۹۴
هر آنچه شما خواهانید بشنوید و بگویید
آن را خواهیم شنید، و با شما خواهیم گفت،
در حالی که باد خاموش میشود، همچنان که اکنون است.
***
۹۷
سرزمینی که من زاده شدم گسترده است بر
کرانهی دریایی که رود پو بر آن فرو میریزد
تا با همهی شاخههایش در اقیانوس بیاساید.
***
۱۰۰
عشق، که بهتندی هر قلب نجیبی را گرفتار میکند،
کریبان این مرد را گرفت در پی آن کالبد زیبا
که از من ستاندند- چنان چه هنوز از آن زخمدارم.
***
۱۰۳
عشق که معشوق را به عشقورزی آزاد نمیگذارد،
گریبانم گرفت با حظی چندان نیرومند از این مرد
که، همان طور که میبینید، هنوز رهایم نکرده است.
دوزخ فرانچسکا پائولو
آلیگیری دانته
کمدی الهی، دوزخ، سرود پنجم، ۱۰۳-۷۳

