
29سال از فتنه نفاق منافقین خلق ایران در سال 1360 میگذرد و 1 سال از فتنه نفاق مدعیان خط امام و انقلاب!
و اما بازخوانی فتنه سال 60 و فتنه سال 88:
رجوی و مجاهدین ماجراجو، در تب كسب قدرت سیاسی سر از پا نمی شناختند. آنها
با تكیه بر سراب هواداران فراوان خویش كه در مقایسه با سایر گروهها ضد
انقلاب از تعداد بیشتری برخوردار بود، وارد فاز نظامی شدند. با صدور اولین
اطلاعیه سیاسی – نظامی و اعلامیه برگزاری تظاهرات 30 خرداد، دستور اكید
صادر شد كه همگی با سلاح سرد و گرم مانند تیغ موكت بری، چاقو، قمه، كاتر
گوشت و پیچ گوشتی و غیره حضور یابند. مسعود رجوی با محاسباتی كه از درون
نظام جمهوری اسلامی ایران كرده بود تصور می كرد با قیام مسلحانه 30 خرداد،
تكلیف نظام هم یك سره خواهد شد، اما به محض روبرو شدن با مقاومت مردم، علت
اصلی تظاهرات خونین 30 خرداد را واكنشی در قبال پایان آزادیها و ورود به
مرحله دیكتاتوری و اختناق معرفی كرد. او وانمود كرد كه قصد او فقط یك
اعتراض ساده بوده است.
مسعود
رجوی با محاسباتی كه از درون نظام جمهوری اسلامی ایران كرده بود ، تصور می
كرد با قیام مسلحانه 30 خرداد ، تكلیف نظام هم یك سره خواهد شد . اما به
محض روبرو شدن با مقاومت مردم و توهم سقوط نظام ، علت اصلی تظاهرات خونین
30 خرداد را واكنشی در قبال پایان آزادیها و ورود به مرحله دیكتاتوری و
اختناق معرفی كرد . او وانمود كرد كه قصد او فقط یك اعتراض ساده بوده است .
همه كسانی كه ادبیات آن روزهای منافقین را پیگیری می كردند ، دقیقا
می دانند كه رجوی و باند تبهكارش در سازمان چند چهره مجاهدین خلق از چندین
ماه قبل برای جمهوری اسلامی ایران شاخه و شانه مسلحانه می كشید . رجوی در
سخنان سال 59 خویش در ورزشگاه شهید شیرودی (امجدیه) كه تحت عنوان " چه
باید كرد " ؟ ایراد كرد ،
در شیفتگی تمام جوانان و نوجوانان هیجان زده فریاد زد و گفت : "
وای بر آن روزی كه مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ دهیم " . و در
همان جا گفت كه ایران شبیه لبنان است یعنی آمادگی جنگ داخلی را دارد .
رجوی و مجاهدین ماجراجو ، در تب كسب قدرت سیاسی سر از پا نمی شناختند .
آنها با تكیه بر سراب هواداران فراوان خویش كه در مقایسه با سایر گروهها
ضد انقلاب از تعداد بیشتری برخوردار بود ، وارد فاز نظامی شدند . با صدور
اولین اطلاعیه سیاسی – نظامی و اعلامیه برگزاری تظاهرات 30 خرداد ، دستور
اكید صادر شد كه همگی با سلاح سرد و گرم حضور یابند. تیغ موكت بری ، چاقو
، قمه ، كاتر گوشت و پیچ گوشتی و ... سلاحهایی بودند كه قصد داشتند به قول
خودشان حال حزب اللهی ها را حسابی جا بیاورند .
ساعت 4 بعد از ظهر منافقین با سلاح سرد و گرم به جان مردم افتادند
. خیابانهای طالقانی ، ولیعصر ، انقلاب ، سهروردی ، میدان فردوسی در حالی
شاهد وحشی گری مجاهدین دروغین بود كه مجاهدین راستین اسلام در بازی دراز ،
دارخوین ، سوسنگرد و آبادان حماسه می آفریدند . منافقین فكر كردند شهر
خالی از سنگربان است و قبل از سقوط بنی صدر ، شهر را به سقوط خواهند كشید
و مانع سقوط بنی صدر خواهند شد . شهر را در آتش و دود سیاه كردند و 14 مرد
و 2 زن را شهید كردند و صدها نفر را مجروح ، تا ثابت كنند كه آمده اند ،
بمانند و مخالفان را برانند.
هر چه كه نمادی از دین و دینداری داشت مورد حمله منافقین قرار گرفت
حتی چهره های معصوم دختران محجبه از خشم ماركسیست های دهه 50 و التقاطیون
اسلام نمای امروز در امان نماند و پذیرای اسیدهای سوزنده آنان شد .
بر خلاف تصور منافقین ، شهر از رزمنده خالی نبود ، حزب اللهی ها
آمدند تا جمهوری اسلامی بماند . امام چندین بار به منافقین گوشزد كرده بود
كه این مردم را از دست ندهید . امام با همین مردمش ماند . اما منافقین
نصیحت پذیر نبودند . هواداران فریب خورده در دام خوش باوری و ذهنیت گرایی
مسعود افتادند . مسعود به آنها گفته بود كه ظرف چند ساعت تمامی كمیته ها
را تسخیر خواهد كرد.
اما بعد مشخص شد كه مسعود رجوی در محاسباتش دچار اشتباه شده است .
همه مانور مسلحانه از ساعت 4 بعد از ظهر شروع شد و اوایل شب شكست خورد .
جمهوری اسلامی كه تا آن زمان متحمل تلفات فراوانی به لحاظ انسانی ، سیاسی
، فرهنگی و اقتصادی شده بود ، فرصت را مغتنم شمرد و همان گونه كه منافقین
می خواستند ، تظاهرات مسلحانه آنها و كشتار مردم بی گناه را پاسخ داد .
این روند به سمتی رفت كه 30 خرداد برای منافقین به یك فاجعه و یك
شكست تبدیل شد . خروج رجوی از ایران به فاصله كمتر از یك ماه و به دنبال
آن خروج تشكیلات از ایران بزرگترین شكست برای سازمانی بود كه مدعی بود
نزدیك به 40% ارتش و50 % مردم پشتیبان او هستند .
موج عظیمی از بازگشت و انابه هواداران به راه افتاد و كاملا
هواداران را نسبت به ادامه سرنوشت بعدی منافقین بی توجه كرد . رهبری
سازمان مجاهدین در داشتن پایگاه اجتماعی و قدرت سازماندهی مردمی خود را با
امام برابر می دانست ، اما پس از 30 خرداد گرایش به رویكرد مكانیسم های
قیم مآبانه آنها با مردم به شدت افول كرد .
آنها درك كردند كه نوع رهبری امام با آنچه كه مسعود رجوی دنبال آن
است از زمین تا آسمان تفاوت دارد . از فردای 30 خرداد عده زیادی مسئله دار
شدند و با سازمان قطع رابطه كردند . اگر رجوی قدری صداقت داشت به جای آن
كه در مصاحبه با نشریه ایرانشهر وانمود كند كه عملیات 30 خرداد در مناسب
ترین زمان انجام گرفته ، باید اظهار می داشت كه در 30 خرداد ما " خودزنی "
كردیم . اما بسیار روشن است كه در جریان نفاق قرار نیست چیزی به نام صداقت
وجود داشته باشد حتی به مقدار بسیار كم.(1)

28 سال بعد یعنی در سال 1388 نیز عده ای که خود را مدعیان خط امام و
انقلاب میدانستند و معتقد بودند راهی را که به نام اصلاح طلبی طی مبکنند
راه درست و بر حق است و این راه است که مردم ایران را سعادتمند میکند و در
توهم بیشمار بودن سیر میکردند غائله ای را بر پا کردند به بهانه ی تقلب در
انتخابات و شکست انحصار طلبی بعضی از افراد حاکم بر ملت.(دقیقا همان شعاری
که در سالهای 59 و 60 منافقین خلق ایران و گروه های منتقد حکومت در آن سال
بیان میکردند.)
در سال 60 شاهد آن بودیم که عده ای با توهم بیشماری و بینهایت بودن و
اینکه اکثریت مردم و نظامیان حامی و طرفدار آنها هستند و راهی که دنبال
میکنند راه بر حق است بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران شوریدند و به
مقابله با آن برخواستند.همان افرادی که در اردیبشهت سال 58 به دیدار امام
رفتند و خود را پیرو خط امام میدانستند و خود را معتقد به جمهوری اسلامی
نشان میدادند و شعارشان این بود که بیشترین تعداد شهید را در راه پیروزی
انقلاب سازمان و گروه ما داده است و ما بر حق هستیم!خط خود را خط قرآن و
اسلام راستین میدانستند و با نفاق قصد این داشتند که هدف خود را محقق
کنند.اما در جلسات محرمانه شان حرفهای دیگری را بیان میکردند!و نیت این
داشتند که هرچه زودتر بر علیه نظام اسلامی قیام کنند و خود در راس حکومت
قرار گیرند و به همین دلیل اعضایشان را به جمع آوری اسلحه ترغیب میکردند.
28 سال بعد در خرداد سال 88 نیز عده ای با ادعای اینکه ما پیرو خط امام
هستیم و با توهم بیمشاری و بینهایت بودن و اینکه اکثریت مردم با ما هستند
و هدف و روش با بر حق است بر علیه رای اکثریت و منتخب مردم شوریدند و به
فاصله 1 هفته پس از انتخابات از اعتراض به انتخابات به اعتراض به حاکمیت و
جمهوری اسلامی رسیدند و به جایی رسید که منافقینی که 28 سال قبل دستان
کثیفشان به خون مردم رنگین شده بود از آنها حمایت کردند!!!و در این روز هم
باز عده ای از مردم مظلوم شهید شدند و در خون سرخشان غلطیدند.(شهدای فتنه)
شباهتهای زیاد و نوع برخورد این 2 طیف چه بسیار که به هم شباهت دارد و
چه اسفناک که بعد از گذشت 1 سال از فتنه سال هزار و سیصد هشتاد و فتنه
هنوز عده ای هستند که معتقدند راه و روش این گروه صحیح است!آیا نباید
بیشتر اندیشید و به حال این گروه اقلیت که در توهم بیشمار بودن هستند تاسف
خورد؟آیا نباید تاسف خورد برای عده ای که راه خود را راه اسلام حقیقی
میدانند امادشمنان راستین اسلام همانند صهیونیسم و امریکا و انگلیس و ...
از آنها آشکارا حمایت میکنند تاسف خورد؟(و چه منافقانه و رذیلانه چنین
ادعایی را مطرح میکنند.)
تاریخ همیشه برای ما انسانها بزرگترین معلم بوده و هست.درسهای تاریخ
درسهای پند آموز و مهمی هستند که به حق گفته شده است گذشته چراغ راه
آینده... .
پی نوشت ها:
1)مرکز اسناد انقلاب اسلامی