تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

از مثلث ما نمی توانیم تا مجلس ششم!

    استعفای دسته جمعی برخی از نمایندگان مجلس ششم

امروز سالگرد پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران است.روزی که از حافظه ی تاریخی مردم ایران و مخصوصا با جمله ی معروف حضرت امام که آنرا تشبیه به نوشیدن جام زهر کردند پاک نخواهد شد.

سردار سرلشگر غلامعلی رشید گفت: پی گیریهای آقای هاشمی رفسنجانی با گرفتن نامه هایی از مسئولین نظامی و كشوری، باعث شد در آن مقطع مسئولان نظام به جمع‌بندی پذیرش قطع‌نامه و پایان جنگ برسند.


به گزارش خبرگزاری فارس سردار سرلشكر غلامعلی رشید، از فرماندهان نام‌آشنای سپاه پاسداران كه پنجشنبه شب گذشته در برنامه «محرمانه» حضور یافته بود در خصوص نامه محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به امام(ره) و پذیرش قطعنامه از سوی امام، با اشاره به اینكه من آن‌ نامه را ندیدم، اما در فضای تنظیم آن قرار داشتم، گفت: بعد از فتح خرمشهر با مباحث متعددی كه به وجود می‌آید، امام تصمیم به ادامه جنگ گرفته و تائید می‌فرمایند كه جنگ باید ادامه پیدا كند، به شرطی كه متعرض مردم عراق نشویم و زمین هایی را تصرف كنیم كه مردم عراق آنجا نباشند.

وی در ادامه با اشاره به شكست نیروهای ایرانی در عملیات‌ رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر 1 و پیروزی در عملیات خیبر، خاطرنشان ساخت: از عملیات خیبر تا پایان جنگ، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده ادامه دهنده عملیات‌ والفجر از سوی حضرت امام حكم گرفت و قرارگاه خاتم را متشكل از عناصر ارتشی و سپاهی تشكیل داد تا جنگ را در سطح عالی هدایت كند.

رشید در ادامه افزود: ما پس از عملیات‌ مذكور به آقای هاشمی و حتی مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور وقت و رئیس شورای عالی دفاع گفتیم كه با این هزینه‌ای كه نظام جمهوری اسلامی و دولت آقای مهندس موسوی پای جنگ هزینه می‌كند، قادر به پایان جنگ و یا همان هدفی كه خود آقای هاشمی به صراحت تاكید می‌كرد یعنی «انجام یك عملیات سرنوشت ساز و گرفتن امتیاز برای پایان جنگ» نیستیم.

فرمانده ارشد سپاه خاطرنشان ساخت: حال تفاوت شعارها هم معلوم می‌شود چرا كه امام می‌فرمود «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»، رزمندگان می‌گفتند «جنگ جنگ تا پیروزی» و فرمانده عالی جنگ یعنی آقای هاشمی می‌گفتند «جنگ جنگ تا یك عملیات ولی یك عملیات سرنوشت ساز» و ایشان می‌گفتند؛ من لحظه‌ای كه این مسئولیت را پذیرفتم این موضوع را به امام در میان گذاشتم و در ملاقات با امام افكارم را برای ایشان تشریح كردم كه امام تبسم كردند یعنی نه تائید كردند و نه رد كردند.

رشید در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینكه ما به آقای هاشمی می‌گفتیم كه اگر منظور شما از عملیات سرنوشت‌ساز فتح بصره است، با این میزان از امكانات قادر به انجام این عملیات سرنوشت‌ساز نیستیم، تصریح كرد: ما به آقای هاشمی می‌گفتیم كه بصره را با 100 هزار نیروی بسیجی و 150 گردان آفندی نمی‌توان فتح كرد، بلكه باید 400 تا 500 هزار نفر را بسیج كرده و 400 تا 500 گردان را تشكیل دهیم و این ظرفیت در مردم و دولت ایران وجود دارد، چرا كه مردم حاضر هستند برای حفظ انقلاب و نظام، جوانان خود را به سوی جبهه‌های نبرد بفرستند و حتی در این میان توپ و تانك و هواپیمای خارجی هم نمی‌خواهیم بلكه همین میزان امكاناتی كه وزارت دفاع می‌تواند در اختیار ما قرار دهد، یعنی همین تفنگ و پوتین و كلاه و مهمات كفایت می‌كند و ما این بار نه از یك محور بلكه از 3 محور به سمت دشمن هجوم می‌بریم.

وی با اشاره به افزایش چشم‌گیر قدرت دشمن در طول سالیان جنگ تحمیلی، خاطرنشان ساخت: تعداد لشكرهای دشمن از 15 لشكر زمان حمله به 60 لشكر افزایش یافته بود و 7 لشكر زرهی و مكانیكی داشت كه نه اسرائیل، نه هند، نه آلمان، نه فرانسه هیچ كدام نداشتند و تنها ورشو و ناتو بیش از آن داشتند، در حالی كه ما 8 لشكر خود در زمان آغاز جنگ را به 10 لشكر افزایش داده بودیم و سپاه هم با 12 لشكر به كمك آمده بود. یعنی سپاه و ارتش جمعاً 22 لشكر داشتند و واقعاً توان زرهی آنها به حدی بود كه من در یكی از نوشته‌هایم در جزیره مجنون خطاب به محسن رضایی نوشتم كه گویی هزاران دهل زن بر دهل می‌كوبند. چرا كه در عرض 2 ساعت نزدیك به 2 میلیون گلوله بر سر ما می‌ریخت و تجهیزات ارتش عراق 7 بار نو شده بود، در حالی كه تناسبی بین امكانات مورد نیاز و هدف ما نبود.

فرمانده ارشد سپاه پاسداران در ادامه سخنان خود گفت: ماجرا به سمتی پیش رفت كه دشمن در 28 فروردین سال 67 برای دومین بار به ایران آفند زد در حالی كه دشمن دو بار بیشتر علیه ما آفند نكرد، یكی ابتدای جنگ در 30 روز اول و یكی هم پایان جنگ در حالی كه ما 90 بار به این دشمن آفند كردیم كه 20 مرتبه آن درون خاك خودمان و 70 مرتبه دیگر درون خاك عراق بود. البته اجماع جهانی برای پایان جنگ هم شكل گرفته بود و قدرت‌های بزرگ به صدام گفته بودند غیر از سلاح‌ هسته‌ای هر آنچه بخواهی به تو می‌دهیم ولی تو جنگ را تمام كن.

رشید در ادامه خاطرنشان ساخت: عراق با ماشین جنگی خود حمله كرد و فاو و شلمچه را گرفت كه ما اینجا به آقای هاشمی اعلام كردیم كه شما به عنوان فرمانده جنگ اختیارات كافی ندارید، لذا ما پیشنهاد می‌دهیم شما اختیاراتی در حد جانشین فرمانده كل قوا یعنی همان چیزی كه پیش از آن بنی صدر داشت، از امام بگیرید كه بتوانید نیازهای نیروهای مسلح را بر آورده كرده و به سپاه و ارتش دستورات قاطع بدهید كه ایشان قبول كردند و این منجر شد به حكمی با عنوان جانشین فرمانده كل قوا در خرداد 67

وی افزود: آقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده كل قوا به فرماندهان سپاه یعنی آقای محسن رضایی و سایر فرماندهان گفت كه من فرمانده كل قوا هستم و هر آنچه كه می‌خواهید برای انجام یك عملیات سرنوشت ساز، روی كاغذ بیاورید كه آقای رضایی نامه‌ای می‌نویسد و در آن نامه امكانات لازم برای شكست دشمن را در آن نامه می‌نویسد.

فرمانده ارشد سپاه پاسداران در ادامه سخنان خود گفت: البته آقای هاشمی یك نامه از رئیس برنامه و بودجه دولت آقای میر حسین موسوی نیز دریافت می‌كند كه وضعیت بد اقتصاد كشور در آن نامه تشریح می‌شود و یك نامه از بخش فرهنگی و نامه‌ای دیگر در مورد تحلیل سیاسی از مراكز سیاسی كشور می‌گیرد و با یك دسته تحلیل سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی خدمت امام می‌رسد كه هر 4 تحلیل می‌گویند ادامه جنگ با این وضع سخت است. البته نظامیان و خصوصاً فرماندهان سپاه معتقد بودیم كه آنقدر ظرفیت در درون ملت ایران و دولت حاكم وجود دارد كه ما قادریم «جنگ جنگ تا پیروزی» را تحقق بخشیم.

رشید با اشاره به طرح فرماندهان سپاه برای ادامه جنگ خاطرنشان ساخت: در طرحی كه برآورد كرده بودیم بصره را شش ماهه می‌گرفتیم و در شش ماه دوم می‌توانستیم كركوك را فتح كرده و شش ماهه سوم اگر مقامات تصمیم بگیرند به سمت بغداد حركت كنیم ولی توان ما باید 3 یا 4 برابر شود و این توان در درون جمهوری اسلامی امكان پذیر است.

وی با بیان اینكه اما مقامات ما معتقد بودند كه ما هزینه‌ای بیش از این نمی‌توانیم صرف جنگ كنیم، خاطرنشان ساخت: بارها به ما جواب می‌دادند كه شما با وضع موجود باید بجنگید و ما هم می‌گفتیم وضع موجود برای به پیروزی رساندن در یك عملیات سرنوشت ساز كافی نیست.

فرمانده ارشد سپاه پاسداران در پایان تصریح كرد: امام خمینی(ره) پس از دیدن این 4 تحلیل به پذیرش قطعنامه ‌اشاره می‌نمایند و می‌گویند حال كه مسئولین فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و نظامی و از جمله فرمانده كل سپاه كه یكی از معدود فرماندهانی است كه قائل به ادامه جنگ است این را می‌گویند؛ من قطعنامه را می‌پذیرم.

و اما 15 سال بعد و نامه 135 نماینده اصلاح طلب خائن مجلس ششم به رهبری نظام:

بد نيست نگاهي به نامه معروف و سياه ۱۲۷ نفر از نمايندگان مجلس ششم در سال ۸۲ به مقام معظم رهبری بیاندازید. آنها سخاوتمندانه نوشیدن جام زهر ذلت به وسیله ولی زمان و رهبر خویش را تنها راه ممکن برای وی می دانند! پیشنهاد تسلیم در برابر غرب و پذیرش تمام زیاده خواهی های آنها در قضیه انرژی هسته ای ، نمایندگان مجلس ششم از رهبری می خواهند که با نوشیدن جام زهر از هسته ای شدن کشور صرف نظر کند! جالب است که در مناظره چند شب قبل برنامه رو به فردا آقاي اطاعت به نمایندگی از سوی هم قطارانش آن نامه را جزء سندهای افتخار خود مي‌دانست!

انصافا نامه را بخوانيد! باز آنچه مشاهده خواهید کرد تشابه آن با بيانيه‌هاي امروز آنهاست. واژ‌ها و عبارات ديروز و امروز آنها را با هم مقايسه كنيد و ببينيد آيا اين جماعت، حرف تازه‌اي براي ملت دارند؟ باور كنيد اگر تاريخ بيانيه‌ها را حذف كنيم، هيچ چيزي عوض نمي‌شود:

« ...آنچه ما می‌فهمیم این است که مسئولان حاکمیت{!!!} باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقب‌نشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از کرنش به بیگانگان می‌شود.

با اين حال و روز كشور، فرصت چنداني باقي نمانده است. غالب مردم ناراضي و ناميد، اكثريت نخبگان ساكت يا مهاجر، سرمايه‌هاي مادي گريزان و نيروهاي خارجي از هر طرف كشور را احاطه كرده‌اند. با اين وضع براي آينده كشور دو حالت بيشتر متصور نيست. يا ديكتاتوري و استبداد كه در خوشبينانه‌ترين حالت، فرجامي جز وابستگي و در نهايت فروپاشي يا استحاله ندارد و يا بازگشت به اصول قانون اساسي و تمكين صادقانه به قواعد دموكراتيك

.. اگر جام زهري بايد نوشيد، قبل از آنكه كيان نظام و مهمتر از آن استقلال و تماميت ارضي كشور  در مخاطره قرار گيرد، بايد نوشيده شود و بي‌ترديد اين برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوي ملت با همان پاداشي مواجه مي شود كه امام عزيز راحل روبرو شد!... 

و افرادی که همیشه در تاریخ این مملکت حضور داشته اند که به نام دلسوزی و با عنوان مثلا خدمت به مردم خیانتهای بزرگی را به آنها کرده اند... .

پ.ن:آیا نباید آنهایی که خود را به خواب زده اند و یا در خواب هستند بیدار شوند و آگاه باشند که از چه کسانی حمایت میکنند و سنگ چه کسانی را به سینه میزنند؟


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 18:57  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

چرا اصلاح طلبان دچار پریشان گویی میشوند؟

           

این روزها که مطالب سایتهای اصلاح طلب و نزدیکان و هم فکران آنها را میخوانم تنها چیزهایی که میبینم جز پریشان گویی و حرفهای چرند و پرند چیز دیگری نیست.

سایتهایی هم چون جرس و کلمه و مردمک و خودنویس و بالاترین و روز نت و گویا و ... .تحلیلهایی دور از واقعیت و کاملا متوهمانه و توهین و جسارت به تمامی مسئولین کشور اعم از رهبری و رئیس جمهور و رئیس قوه ی قضائیه و ... که نشان دهنده ی عصبی بودن و باطن نجس و پلید آنهاست.

توهین به امت حزب الله و مردم متدین و سپاهیان و بسیجیان این مملکت که تمام مردم ایران مدیون رشادت های آنها هستند.بسیجیان و سپاهیان غیرتمندی که 8 سال در مقابل دشمن این مردم و مملکت جنگیدند و از جان خود مایه گذاشتند.

اصلاح طلبانی که دچار تناقض گویی های خنده دار و مضحک میشوند.مثل شیخ محسن کدیور که میگوید حامیان جنبش سبز در روز قدس سال88 گفته اند هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران و این شعار آنها بود و کسی از سبزها نگفته بود نه غزه نه لبنان!!!یا جناب آقای عطا مهاجرانی که تا چندی قبل و بعد از انتخابات میگفت باید قانون اساسی تغییر کند و غیر مستقیم مخالف حضرت امام و حرفهای امام(ره) بود امروز مدعی میشود کسی که به امام و قانون اساسی معتقد نباشد از سبزها نیست!!!

اینها چه چیزی جز پریشان گویی و نفاق میتواند باشد؟

قطعا تنها چیزی که باعث این همه پریشان گویی و نفاق میشود چیزی جز آفتاب پرست بودن و هم رنگ جماعت شدن نیست.جماعتی که تا دیروز فکر میکردند در اکثریت هستند و کار نظام تمام است بعد از 1 سال که متوجه پوک بودن خود و حامیانشان میشوند این طور موضع گیری میکنند و از اساس منکر حرفهای 6 ماه و 1 سال پیش خود و حامیانشان میشوند.

قطعا این جماعت آفتاب پرست و منافق برجسته ترین جماعت این چنینی در تاریخ معاصر ایران نام خواهند گرفت و در آینده ایران نقش های جالبی را به آنها منصوب خواهند کرد.

داستان این اصلاح طلبانی که از گوگوش تا سروش را در پشت سر خودشان دارند داستان جالبی است.انسانهایی که هر روز و هر ماه و هر سال حرفهای مختلفی و گاهی کاملا متناقض میزنند.یک روز در روزنامه توس میگویند که نظام باید از طالبان حمایت کند و 8 سال بعد میگویند طالبان بد ترین نوع تفسیر از اسلام بوده است و بعضی از روحانیون در نظام را به طالبانیستی بودن محکوم میکنند!!!یک روز در مجلس سوم در سال 69 میگویند نظام باید از صدام در مقابل آمریکا حمایت کند چون صدام خالد بن ولید زمان ماست و یک روز حرف دیگری میزنند!یک روز میگویند اندیشه های امام باید به موزه های تاریخ برود و یک روز میشوند خط امامی!

آقایان اصلاح طلب واقعا این همه پریشان گویی و خیانت برای چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 18:38  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

داستان

         

یک روز یک نفر شبیه دختری که صندل پوشیده باشد و عطر زده باشد از خانه بیرون آمد، شبیه مردی که بخواهد ماست بخرد از خیابان‌ها گذشت، شبیه زنی که به دیدن معشوقش رفته باشد کلیدی را در قفل دری پیچاند، کسی را دید که شبیه پسری بود که منتظر دختری است که صندل پوشیده باشد و عطر زده باشد، آن‌ها هفت دقیقه سال‌ها‌ی سال به خوبی و خوشی با هم زندگی کردند.

پ.ن:گاهی وقت ها نوشته های این دختر را دوست دارم.همین...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 11:24  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

آیا فرقه سبز علامه فضل الله را هم به دروغ مصادره خواهد کرد؟

                               علامه فضل الله

دیروز که خبر در گذشت علامه سید محمد حسین فضل الله از مراجع تقلید شیعیان و روحانی پر نفوذ لبنان منتشر شد عمیقا متاثر و متاسف شدم.حقیقتش من این علامه بزرگوار را از سالها قبل میشناختم و با افکار و عقاید سیاسی ایشان آشنا بودم.تمام افرادی که حتی به میزان خیلی کمی با ایشان و افکارشان آشنا بودند میدانند که ایشان از حامیان سر سخت مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین بودند و ارادت خاصی هم به امام خمینی (ره) داشتند و حامی سرسخت جمهوری اسلامی ایران بودند.افراد اگر در این ۱۰-۱۵ سال گذشته به خاطر داشته باشند گه گاه سخنرانی ها و موضع گیر های این روحانی برجسته در مورد ایران و لبنان و اسرائیل را به خوبی به یاد می آورند.

آخرین مطلب هم مربوط به وقایع سال گذشته ایران بود. پس از انتخابات سال ۸۸ ایشان موضع گیری های جالب و تحسین برانگیزی داشتند همانند:مردم ایران همواره در كنار دولت و رهبری اسلامی باشند و این پیام قاطعانه را به استكبار برسانند كه ایران یك جبهه واحد و به هم پیوسته را در مقابل برنامه‌ها و توطئه‌های دشمنان برای بر هم زدن امنیت و از بین بردن حقوق استراتژیك آن تشكیل داده است. 
اتفاقات پس از انتخابات در ایران باعث شد كه این حوادث منفی بر دستآوردهای مثبت و بزرگ آن تأثیری نداشته باشد به‌ویژه اینكه نظام جمهوری اسلامی زمینه وسیعی برای آزادی و فعالیت آزادانه است اگرچه برخی رسانه‌های غربی و برخی دستگاههای اطلاعاتی سعی كردند چنین وانمود كنند كه جمهوری اسلامی آزادی‌ها را سركوب می‌كند و اتهام‌های كذب و باطلی را به ایران وارد كردند.
وی تصریح كرد: اوضاع جمهوری اسلامی در مسیر درست حركت می‌كند و ایران بار دیگر توانست ویژگی و مشخصه دیگری به تجربه‌های خود اضافه كند و دشمنان را از نفوذ به صحنه داخلی خود باز دارد.

حالا این حرفها و موضع گیری های مشخص و معروف را در نظر داشته باشید و اینکه ایشان اساسا چه در لبنان و چه در کل جهان تشییع به چهره ای حامی ایران و ولایت فقیه مشهور و معروف بوده و هستند.
اما از روز گذشته که خبر فوت ایشان مخابره شد فرقه سبز چه در خارج و چه در داخل مشغول به خبر سازی و دروغ گویی شدند که بله ایشان اساسا مخالف ولایت فقیه بودن!ایشان بعد از وفات امام خمینی(ره)انتقادات جدی به ایران و آیت الله خامنه ای داشتند!و ایشان از حامیان مرحوم منتظری بودند!!!... .

تحلیلهایی هم کردند و حتی مدعی شدند مصاحبه ای با ایشان داشته اند که حالا منتشرش میکنند!(سایت جرس)

حقیقتش این حرفها و موضع گیری ها برایم خیلی عجیب و دور از انتظار نبود.افراد فرقه ای که یک سال است بر خلاف روش و سیره ی امام (ره) و خط انقلاب و اسلام و ... حرکت میکنند و دائم با دروغ گویی خود را پیرو خط امام و انقلاب و اسلام میدانند همانهایی که شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران در روز قدس سر دادند! و بعد هم مدعی شدند که نخیر!چه کسی این را گفته بود؟حامیان و افراد جنبش سبز گفتند هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران!(مصاحبه صدای آمریکا با محسن کدیور از رهبران خارج نشین جنیش سبز)همان منافقینی که صاف و بدون پلک زدن در چهره ی مردم نگاه میکنند و دروغ میگویند و با جسارت تمام دیگران را به دروغ گویی محکوم میکنند که نمونه اش همین آقای محسن خان کدیور است این نوع موضع گیری ها را برایم عادی و طبیعی کرده است اما از این برآشفته و ناراحت شدم که این منافقین ملعون خود و راه خود را نزدیک به فقیهی همانند علامه سید محمد حسین فضل الله میدانند که به صراحت در دقایق آخر عمرش هنگامی که از وی سوال میکنند چه خواستی دارید میگوید یک خواست دارم و آن هم نابودی اسرائیل است.حالا این را مقایسه کنید با موضع سبزها در مقابل فلسطین و اسرائیل و مقاومت اسلامی و اساس تقلید  و مقلد در جهان تشییع و یا ارادت خاص ایشان به امام خمینی (ره) و در عین حال موافق و حامی مرحوم منتظری بودن!

حقیقتش این نفاقها و دورویی ها دیگر برایم از طرف اصلاح طلبان کاملا عادی شده است.یک روز مخالف مقاومت اسلامی و روحانیون شیعه و مساله لبنان و فلسطین هستند یک روز حامی مرجع تقلیدی لبنانی که حامی مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین است و پارا هم از حد فراتر میگذارند و به دروغ صریح او را مخالف ولایت فقیه و آقای خامنه ای میدانند!

حکایت غریبی است حکایت منافقین دیوانه ای که ما امروز آنها را به نام فرقه ی سبز میشناسیم.باید باز منتظر بود و دید اینها برای زنده نگه داشتن خود و طرح کردن خود باز چه شیرین کاری ها و دروغ سازی های دیگری را انجام خواهند داد و باز عده ای جاهل و نادان را گمراه میکنند و به دنبال خود راه می اندازند...

مطالب و یادداشت های محمد علی ابطحی و جواد اکبرین را در وبلاگ ها و سایتهایشان در همین راستا مطالعه کنید قطعا مفید خواهد بود.به سایتهایی همانند جرس و کلمه و بالاترین هم مراجعه کنید قطعا مطالب جالبی را شاهد خواهید بود.و در مقابل اینها به سایت ایشان(علامه فضل الله) مراجعه کنید و تنها چند دقیقه شبکه المنار لبنان را بر روی ماهواره ببینید در این روزها و بعد حرفهای منافقین فرقه ی سبز را با اینها مقایسه کنید... .قطعا به نتایج جالبی خواهید رسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 18:49  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

توجیه کردن به روش آقای علی مطهری!

                        

آقای علی مطهری در پاسخ به اعمال و حرفهای خود در جلسه سه شنبه هفته ی قبل مجلس شورای اسلامی پاسخی را در روزنامه وطن امروز در تاریخ 7/تیر ماه/1389 درج کرده اند که در ذیل می آید.فکر میکنم خود این حرفها و توجیهات و استدلالات ایشان به قدر کافی مضحک و تاسف آور است و جای توضیح خاصی را هم باقی نمیگذارد:

مدیرمسؤول محترم روزنامه «وطن‌امروز»


با اهدای سلام، در شماره روز یکشنبه 4/6/89 آن روزنامه، صفحه 2، یادداشتی با عنوان «بزرگ‌زاده‌ای که...» درباره اینجانب درج شد که چون مشتمل بر قلب حقایق است، موجب فریب خوانندگان خواهد بود. لذا مستدعی است این نامه طبق قانون مطبوعات در همان محل و در نخستین شماره آن روزنامه عینا درج گردد. در آن یادداشت، نویسنده با علم به واقعیت 2 ماجرا، قلب حقیقت کرده تا چهره مطلوب خود از اینجانب را در ذهن خواننده ترسیم نماید. نویسنده که با حربه اخلاق به میدان آمده، خود اخلاق را زیر پا گذاشته است. در ماجرای اول، نویسنده خوب می‌داند که در یک گفت‌وگوی تلفنی با رادیو گفت‌وگو‌ که از قضا آقای کوچک‌زاده در برنامه حضور داشت، اینجانب به «طنز» گفتم آقای کوچک‌زاده بهتر است در کار بزرگ‌زاده‌ها دخالت نکنند و 2 بار تاکید کردم که این یک شوخی و طنز برای تغییر ذائقه بود اما رسانه‌هایی مانند «وطن‌امروز» با علم به طنز و شوخی بودن این مطلب، بارها آن را به عنوان یک سخن جدی مورد نقد قرار دادند تا چهره‌ای متکبر و غیراخلاقی از اینجانب بسازند. در یادداشت مذکور نیز این تلاش تکرار شده است. در ماجرای اخیر نیز نویسنده یادداشت، خود را به تجاهل زده و به گونه‌ای درباره آن سخن گفته است که گویی اینجانب برای انتقام‌گیری و عقده‌گشایی بلندگوی مجلس را در دست گرفته و شروع به توهین به یکی از نمایندگان کرده‌ام، آنگاه شروع به موعظه و اندرزگویی کرده است، در حالی که خود به خاطر قلب حقایق و تحریف وقایع بیشتر نیازمند موعظه و اندرز است. ماجرای اخیر چنین بود:


اینجانب در مخالفت با یک‌فوریت «طرح معتبر بودن مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی درباره دانشگاه آزاد اسلامی» صحبت می‌کردم. پس از بیان استدلال‌های خود و اینکه اساسا نیازی به این طرح نیست زیرا اگر مصوبه مجلس اشکالی داشته باشد شورای نگهبان ایراد خواهد گرفت، به سخن مطرح‌کننده محترم این طرح اشاره کردم که گفته بود یکی از اهداف این طرح حل مشکل اصولگرایان است که متهم به ضدیت با ولایت فقیه شده‌اند. گفتم اصولگرایان مشکلی جز برخی از همین نمایندگانی که این طرح را ارائه و دیروز در مقابل مجلس آن برنامه را علیه مجلس اجرا کردند، ندارند. آقای کوچک‌زاده که در ردیف جلوی ما قرار دارد از اوایل این جلسه در اعتراض به سخنان آقای دلخوش و نیز رئیس جلسه که با اشاره به حادثه روز قبل از حیثیت مجلس دفاع کرده بودند، فریادها می‌کشید و برای اطرافیان خود سرسام ایجاد کرده بود و از طرفی در تحریک افراد حاضر در تجمع سازمان داده شده روز قبل علیه مجلس نقش اساسی داشت. لذا خود به خود و بدون اینکه از قبل طراحی کرده باشم نام ایشان بر زبانم جاری شد و از آنجا که ما

3 -2 سالی در دبیرستان علوی همکلاس بودیم و در آن زمان نام خانوادگی ایشان کوچکف بود و ایشان را به این نام صدا می‌زدیم، طبق عادت مالوف، در ادامه سخنم گفتم «افرادی مانند آقای کوچکف» و طبعا مجبور شدم توضیح کوتاهی راجع به نام ایشان بدهم. در اینجا آقای کوچک‌زاده جاسوزنی فلزی حاوی سوزن و گیره را محکم به طرف من پرتاب کرد که به پشت مانیتور میز این بنده اصابت کرد به طوری که یک لحظه احساس کردم مانیتور شکست، که اگر به صورت اینجانب اصابت می‌کرد، معلوم نبود چه بلایی بر سر من می‌آمد. من اعتنا نکردم و به حرف خود ادامه دادم، اما ایشان از جای خود بلند شد و به سوی من آمد، گویی که قصد جان مرا دارد و حرف‌هایی زد که یادم نیست چه گفت. در اینجا ظاهرا من چند کلمه‌ای گفته بودم که خارج از ادب بود و البته در مجلس شنیده نشد و فقط کسانی که از رادیو گوش می‌دادند شنیدند و محتوای آن «بنشین» و «ساکت باش» و کلمه دیگری بود که معنی آن را نمی‌دانم. جالب است که برخی روزنامه‌ها و سایت‌ها فقط به همان چند کلمه پرداخته بودند. حتی وقتی یکی از دوستان که از رادیو گوش کرده بود به من گفت چنین کلماتی گفتی، گفتم اصلا یادم نیست و اگر گفتم در یک شرایط غیرعادی بوده است. به هر حال هیچ کس جز معصومین از خطا و گناه مصون نیست و اگر آقای کوچک‌زاده از آن چند کلمه که شاید خودشان هم نشنیده‌اند و فقط رسانه‌ها مطرح و بزرگنمایی کردند ناراحت شده‌اند از ایشان عذرخواهی می‌کنم. به نویسنده محترم یادداشت مذکور توصیه می‌کنم وقایع را آنچنان که رخ داده مطرح کنند، آنگاه به نقد آن بپردازند.

علی مطهری

اینکه آقای علی مطهری معنای حرفهایی مثل بشین و بتمرگ و پفیوز را نمیدانند و دچار فراموشی در بیان این حرفها شده اند هم شاید از خاصیت یک بزرگ زاده بودن باشد که فقط قصد توجیهات مسخره ای را دارد برای توجیه کردن خود که فقط بیشتر شخصیت و عقلانیت ایشان را زیر سوال میبرد.آقای مطهری به جای این توجیهات عجیب و غریب و مسخره آیا بهتر نبود یک عذر خواهی میکردید و انقدر خود و شخصیت خود را زیر سوال نمی بردید؟


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 17:17  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

لمپنیسم اصلاح طلبی یا اصلاح طلبی لمپن؟(در جواب دکتر صادق زیبا کلام)

          جلال آل احمد 

         محسن کدیور 


شما در پای قرارداد های استعماری این مملکت(ترکمنچای و گلستان و ...)امضای دکتر و مهندسین(روشنفکران!)این مملکت رو میبیند اما امضای یک آخوند رو نمیبینید...

                                     

                                                                                                 مرحوم دکتر علی شریعتی

 

و این نشان میدهد که چه کسانی به این مملکت خیانت کردند و چه کسانی خیانت نکردند و مدعی تهمت خیانت و وطن فروشی به برخی دیگر افراد هستند که از قضا دلسوز حقیقی مردم بودند.(مثل میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی و مرحوم مدرس و ...)

سالها پیش وقتی این سخنرانی معروف دکتر شریعتی را میخواندم متوجه عمق و ژرفای کلام این استاد همانند امروز نبودم.همانند امروزی که مثلا جناب آقای دکتر صادق زیبا کلام(که نه صادقانه صحبت میکنن و نه زیبا!)رضا خان میر پنج قلدر را مردی میداند که ایران باید به وی افتخار کند و خود را مدیون وی میداند و به شخصیت رضا خان هم که هویتش را از او میداند افتخار میکند!( و انگار نه انگار که رضا خان بود که رشته کوههای آرارات را به ترکیه حاتم بخشی کرد و آن همه ظلم در حق مردم ایران بالاخص ایل بختیاری کرد و خون مردم این مملکت را در زمان خودش توی شیشه کرد و دست آخر هم بر اثر مسائل شهریور 20 را پیش آورد)و بعد ایشان جالب تر از همه مدعی میشود که در ایران امروز آزادی بیان نیست و منتقدین و دگر اندیشان نمیتوانند حرفهای خود را آزادانه بیان کنند!!!یا مثلا جناب آقای مهاجرانی وزیر فخمیه دولت اصلاحات مدعی میشوند که ما نباید کاتولیک تر از پاپ شویم در مورد قضیه فلسطین و به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی!!!یا جناب آقای اکبر گنجی همجنس بازی را کاری عقلانی و عادی قلم داد میکند و اینکه قرآن هم جنس بازی را نهی و به شدت ممنوع کرده بر خلاف آزادی و لیبرالیسم و حقوق انسان میداند!یا مثلا آقای محسن کدیور معتقد به این میشوند که 30 سال است در این کشور هیچ غلطی جمهوری اسلامی نکرده است جز ظلم و جفا و ... و امروز با آمریکا همکاری میکند برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی(با آمریکایی که کودتا 28 مرداد را با همکاری انگلستان در این کشور بر علیه دولت مردمی و ملی دکتر مصدق انجام داد و در 12 تبر 1367 هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس منهدم میکند و به ناخدای ناو وینسس که این کار را انجام داده است و غریب بر 300 نفر زن و کودک و مرد بیگناه را کشته است درجه افتخار میدهد و 17 شهریور سیاه و کشتار پهلوی را تایید میکند و صدام ملعون را برای حمله به ایران تحریک و کمک میکندو ...)یا مسعود خان بهنود که چند سالی است لندن نشین شده اند و کتاب و رمان مینویسند و تحریف تاریخ میکنند در رمانهایشان و امروز هم مفسر و مجری بی بی سی انگلستان(انگلستانی که نقش شوم و فاجعه بارش بسیار بیشتر از آمریکا در این مملکت است و بی بی سی که نقشش در کودتانی 28 مرداد زبانزد خاص و عام است) شده اند و ابراهیم گلستانی که روزگاری مثلا معروف بود و روشنفکر و وطن دوست و الآن 34 سال است که خارج نشین شده است و مخالف سر سخت جمهوری اسلامی و حکومت مردمی آن و یا ولی الله نصر(فرزند دکتر سید حسن نصر)که مشاور اوباما میشود در امور ایران و کمک میکند که آمریکا چطور حکومت مردمی حاکم بر کشور آبا و اجدادیش را ساقط کند و یا... .آنقدر شبیه به این افراد در ذهنم دارم که اگر فقط بخواهم اسمشان را بنویسم فکر میکنم 20-25 صفحه ای بشود!اما چرا؟چرا روشنفکری این مملکت مریض است؟چرا روشنفکری این مملکت از ابتدا و شروعش بعد از مشروطه در 1285 هجری شمسی انقدر از خواسته مردم مملکتش و منافع مملکتش دور است؟چرا به اصطلاح روشنفکران این مملکت این طور از آب در میایند ولی مثلا هند جواهر لعل نهرو یا گاندی را دارد یا پاکستان مثلا علامه اقبال لاهوری یا محمد علی جناح راو... ولی کشور ما امثال شریعتی و آل احمد کم دارد اما امثال ملکم خان و کسروی و ... زیاد  دارد.

چرا اصلاح طلبین ، این روشنفکران خود خوانده ی این مملکت حرفهایی را میزنند و مینویسند که مخالف خواست اکثریت مردم کشورشان و منافع کشورشان است و در پایان هم مدعی دلسوزی و خدمت به کشورشان میشوند؟(یک قلم نمونه و شبیه به این در سر مساله هسته ای در دوران دولت اصلاحات و موضع گیری مجلس ششم اصلاح طلب و احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و تئوریسین های این جریان)اصلاح طلبینی که خود را روشنفکر میدانند و میگویند برای مقابله با اقتدار گرایی و دیکتاتوری در این مملکت فعالیت میکنند!

اسم این را باید گذاشت لمپنیسم اصلاح طلبی یا اصلاح طلبی لمپن در قالب دلسوزی برخی روشنفکران به ایران ولی در حقیقت وطن فروشی محض؟!

فکر میکنم این سوالات و اینکه ایران را چه میشود که برخی خواص و سیاسیون برجسته  آن مورد خشم و نفرت مردم قرار میگیرند که آقای دکتر زیبا کلام چند روز پیش در مناظره با آقای حمید رسایی(نماینده اصولگرا مجلس) در رادیو مطرح کرده بودند  خیلی نزدیکی به هم دارند و جواب آنها یکی میشود اگر خوب به آن فکر کنیم و به آن بپردازیم... .

                              پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

                              آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

                             شاه ترکان سخن مدعیان میشنود

                           شرمی از مظلمه ی خون سیاوشش باد

                                                                                     حافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 0:22  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

راست قامتان جاودانه ی تاریخ در فتنه دیروز و فتنه امروز

     حزب جمهوری اسلامی لحظاتی قبل از انفجار 7 تیر 1360 

                                      

ما راست قامتان جاودانه ی تاریخ خواهیم ماند.

                                                     شهید مظلوم دکتر بهشتی

 

29 سال از سالی میگذرد که اولین فتنه های خطرناک در راه این انقلاب و آرمانهایش توسط منافقین خلق و پیکاری ها و تکنوکرات ها و سلطنت طلبان و لیبرال ها و به اصلاح فداییان خلق و توده ای ها به راه افتاده بود.

29 سال از سالی میگذرد که مخالفین بهشتی و منافقین و خط آنها در تهران شعار میدادند: بهشتی بهشتی طالقانی رو تو کشتی!!!و شعار مرگ بر بهشتی میدادند در دانشگاه تهران و و حضرات محترم نهضت آزادی همانند احمد حاج سید جوادی مقاله مینویسند و در آن شهید مظلوم ما بهشتی را رضا خان دوم ایران نام مینهند!!!

29 سال میگذرد از سالی که اوج فتنه ها بود و حتی حاج سید احمد خمینی فرزند امام هم به اذعان خودش گاهی در خط لیبرال و تکنوکرات ها بود و از آنها دفاع میکرد و خیال میکرد میتوان آنها را با انقلاب همراه کرد و آنها دلسوز انقلاب و ایران هستند!!!(رنجنامه خطاب به مرحوم آیت الله منتظری)

29 سال میگذرد از زمانی که آیت الله محلاتی و قمی و اشراقی(داماد امام) و شیخ علی تهرانی(شاگرد معروف و برجسته امام) از بنی صدر تمام قد دفاع میکردند و نوه ی امام(ره) سید حسین خمینی(فرزند ارشد حاج آقا مصطفی) هم صدا با منافقین و لیبرال ها بر علیه بهشتی و باهنر و خامنه ای سخنرانی میکرد.

29 سال میگذرد از زمانی که بازرگان، منافقین برخواسته در مقابل خط انقلاب و ملت را مجاهدین جانباز و فداکار خطاب مبکند و سخت بر نظام میتازد که چرا با این مجاهدین عزیز اسلام اینگونه برخورد میکند!!!

29 سال میگذرد از زمانی که فتنه ها هر روز در این مملکت هویدا بود و این مردم بودند که در مقابل خط فتنه و نفاق ایستادگی میکردند و انقلاب را تا به امروز حفظ کرده اند.

29 سال میگذرد از زمانی که فرد خائنی همانند بنی صدر در مصاحبه با <میدل ایست> در تاریخ 8/1/1360 میگوید:این روزها میگویند طالقانی از بهشت برای آقای خمینی تلگرام زده است که من در بهشت با شاه ملاقت کردم اما از شهیدان انقلاب خبری نیست!!!

29 سال از مناظرات ایدئولوژیک و روشنگرانه ی سید مظلوم ما با چپ های توده ای و پیکاری آن روزها که امروز چپ امریکایی شده اند و حالا از طرف راست بر کشورشان خنجر میزنند میگذرد.

29 سال میگذرد از آن روزها پر فتنه و پر خطر و پر امتحان و 32 سال است که همانند این روزها و این خاطرات وجود دارد و اما این انقلاب استوار تر از همیشه ایستاده است.

29 سال میگذرد از زمانی که منافقین شعار میدادند نصر من الله و فتح القریب،مرگ بر این حزبک مردم فریب!(حزب جمهوری اسلامی)...

و 29 سال میگذرد از روز 30 خردادی که منافقین کثیف و مزدوران آمریکا شعار مرگ بر خمینی میدادند و برخی از روحانیون نامدار همانند شیخ علی تهرانی و ... از آنها حمایت میکردند.

حکایت غریبی است حکایت این روزها و خاطرات و تکرار تاریخ و درس عبرت نگرفتن برخی از دوستان انقلاب دیروز که امروز نقد کننده و یا دشمن انقلاب شده اند!

 

حکایت غریبی است که افراد اینها را یا دیده اند و یا شنیده اند و باز درس عبرت نمی گیرند از تاریخ اما این امتحانات همیشه هست تا افراد خودشان را در بزنگاه های تاریخ نشان دهند و اسلام لیبرالی و مرفهین بی درد(آمریکایی) از اسلام ناب محمدی(ص) مشخص و جدا شود و افراد با همین درسها و عبرتهاست که دیگر توجیهی برایشان قبول نمیشود که دشمنان نشان دار و بد نام فتنه ی دیروز چرا در فتنه ی امروز از آنها حمایت میکنند؟!

تاریخ همیشه تکرار میشود اما این ما هستیم که باید از آن درس بگیریم و شاخص های حق را از دست ندهیم تا مبادا راه حق را با جلوه گری ها و سفسطه ها و صحنه سازی ها و جار و جنجال و بی منطقی و نفرت های شخصی به خاطر بعضی مسائل از دست ندهیم.

 

و همیشه وقتی به زیارت قبور شهدای 7 تیر به بهشت زهرا میروم این جمله زیبای شهید مظلوم دکتر بهشتی در بالای اسامی شهدای سالهای اول انقلاب بر روی سنگی نقش بسته است که :

 

ما راست قامتان جاودانه ی تاریخ خواهیم ماند...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 0:5  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

برای آقای علی مطهری نسبتا محترم!

                            علی مطهری یک بزرگ اف!    

                                      خواجه پندارد که طاعت میکند

                                      بی خبر از معصیت جان میکند

                                                                                                مولانا

شاید یکی از آفت هایی که برخی افراد به آن دچار میشوند همین باشد که امروز شاهد هستیم افرادی همانند آقای علی مطهری فرزند شهید عزیز استاد مرتضی مطهری به آن دچار شده اند.

آفتی به نام فرزند یک شخصیت برجسته بودن وبه گمان خود حرف زدن در هر مورد و مساله و دست آخر هم اینکه این حرف من حتما صحیح و درست است و نقد کنندگان و معترضین به حرفهای من انسانهایی نفهم و چاپلوس و حقیر و ... هستند!!!

بعد از انتخابات سال 88 بود که وقتی دیدم برخی افراد که از فرزندان سران مرحوم یا شهید دیروز بودند و امروز به صراحت بر خلاف راه آن عزیزان قدم میگذارند و اینجا و آنجا سخنرانی میکنند به این فکر افتادم که چرا اینگونه میشود؟چرا مثلا علیرضا بهشتی و محمد رضا بهشتی فرزندان شهید بزرگ آیت الله دکتر بهشتی صریحا حرفهایی را میزنند که سالها پیش دقیقا پدر عزیز و یزرگشان صریحا با اینگونه موضع گیری ها و حرف زدنها در مورد افراد دیگر مخالف بود.

چرا امروز شاهد هستیم که برخی افراد همانند همین آقای علی مطهری به گونه ای حرف میزنند و موضع گیری میکنند که خود را حق کل میبینند و نقد کنندگانشان را افرادی میدانند که یا نفهم هستند یا افرادی که فکر میکنند میدانند و میفهمند اما در اصل در جهل مرکب هستند!و این یعنی من دانای کل هستم... .

جالب هم برایم اینجا بود که شخص ایشان هر موقع در مساله ای که میخواستند ادله و برهانی را مطرح کنند میگفتند بله ابوی مرحوم ما هم در زمان حیاتش مثلا فردی چنین کرد و چنین گفت و ... و بعد هم ایشان در مقابل آن چنان کردند و چنان گفتند و ... و من هم امروز همان کار ابوی مرحوم و شهیدم را میکنم و یا مثلا ایشان در فلان کتابشان فلان حرف را زده اند و مثلا امروز مساله همان است.آخرینش هم همین مساله و افتضاحی که ایشان در نطقشان در مجلس ایجاد کردند و به جناب آقایان حسینیان و کوچک زاده توهین کردند و جناب آقای کوچک زاده نماینده محترم مردم تهران را کوچک اف! خطاب کردند و قبل ترها هم که ایشان خود را بزرگ زاده خطاب کرده بود و به آقای کوچک زاده نصیحت کرده بودند که با بزرگ زادگان در نیفتند!و در مورد آقای روح الله حسینیان هم فرموده بودند که بله در زمانی که ابوی مرحوم ما کتاب حجاب را نوشته بودند یک آقای روحانی خیلی بر خلاف ایشان حرف زدند و مخالف ایشان بودند زمانی که آن آقا مرحوم شدند ابوی ما در مجلس تشییع جنازه ایشان شرکت کردند و وقتی از ایشان پرسیدند که ایشان مخالف شما بود و بر علیه شما حرف میزد پس برای چه در مجلس تشییع ایشان شر کت کرده اید ابوی ما فرمودند که ایشان از روی اعتقاد و عقیده ای که داشت آن حرفها را میزد و این از روی کینه و خصومت نبود در مورد آقای حسینیان هم حالا همین طور است و ایشان این حرفها را از روی عقیده و اعتقادش میزدند و کینه ای ندارد و اگر چه در آخر این را نگفتند اما منظورشان این بود که خلاف میکنند و اشتباه میگویند آقای حسینیان با این شرایط!

در مورد مساله ای هم که آقای کوچک زاده را کوچک اف خطاب کردند و وقتی آقای کوچک زاده اعتراض کردند هم بگذریم که این فرزند شیخ عزیز ما خطاب به آقای کوچک زاده میفرمایند:خفه شو!... بتمرگ سرجات...!!!و آیا مرحوم ابوی ایشان هم مثلا در زمان حیاتشان چنین برخوردهای زشت و زننده ای هم داشتند را نمیدانم واقعا.از این هم بگذریم که سر همین نطق و بیانات ابلهانه ایشان هم رادیو مجلس را چند دقیقه ای قطع میکنند و به آقای مطهری هم رئیس مجلس آقای دکتر لاریجانی اجازه ادامه قرائت نطق نمیدهند و همین اقای لاریجانی که نسبت فامیلی هم با فرزند شیخ ما دارند و شوهر خواهر ایشان میشوند هم ایشان را محکوم به بی بند و باری در سخن میکنند از اینها هم بگذریم.اما نباید واقعا آقای علی خان مطهری فکر به حال خودشان بکنند که این طرز برخورد به چه معناست؟

البته از لحاظ روانی خوب بالاخره وقتی فردی میبیند که به واسطه مطرح بودن پدرشان یا فردی از خانواده شان در جامعه شناخته شده است و با وی مصاحبه ها میشود و به صدا و سیما دعوت میشود و برای شخص ایشان امتیازاتی را به واسطه پدر مرحومشان قائل هستند و اساسا فرد معروفی به نسبت در جامعه هستند این آفات خود بزرگ بینی و خود برتر بینی هم وجود دارد.اگر چه که این افراد با خود فکر نمیکنند که این خواست خدا و نوعی اتفاق بود که خداوند قرار داد تا افرادی این چنینی در نسل آن بزرگان قرار گیرند و میشد این اتفاق هم نیفتد و مثلا همین جناب آقای علی مطهری مثلا فرزند فرد گمنانی در دور افتاده ترین نقطه این مملکت باشند و الان هم شرایط متفاوتی داشته باشند و آن موقع هم جالب بود که وقتی ایشان اصلا مطرح نمیشدند در جامعه به سبب مطرح بودن پدر شهیدشان و به حال آن روز خود کمی فکر میکردند.

اینها درسهایی است که افراد باید از آن عبرت بگیرند و مراقب باشند که خدای ناکرده دچار لغزش نشوند.از مواضع سیاسی ایشان هم بگذریم که هم به نعل میزنند و هم به میخ و در آخر هم توجیه میکنند که هر دو طرف مقصر هستند و من تقصیر و گناه هر دو طرف را بیان میکنم.افراد عامی و ساده لوح و یا مغرض هم این را مطرح میکنند که احسنت!همین طور است که شما گفتی!غافل از اینکه وقتی این حرف زده میشود یعنی اینکه هر دو طرف مثل هم هستند و هر دو طرف باطل!و دعوا میان دو باطل است که شکل گرفته است و حقی در این میان وجود ندارد!و یا مواضع ایشان در مورد تشکیل خط سومی غیر از اصولگرایی و اصلاح طلبی که بیشتر به حرفهایی عوام فریبانه و منحرف کننده میماند تا معقول و قابل اجرا در شرایط کنونی جامعه ای که در آن هستیم.

البته متاسفانه این ها همیشه در جوامع وجود داشته و دارد و گمان هم نمیکنم اصلاح شونده باشد و معضلی که همیشه جوامع با آن روبرو بوده اند همین معضل آقا زادگی و بزرگ اف بودن هاست!!!

اما مطلب تلخ و گزنده آنجاست که مثلا وقتی فردی بر خلاف راه فردی که نام و شهرتش از اوست و عوام او را به خاطر آن فرد میشناسند و تمجید میکنند وقتی حرفی و کاری بر خلاف آن فرد انجام میدهد عوام هم میگویند بفرما این هم مثلا از پسر و یا دختر فلانی که میگفتند این طور و آن طور است.فرزندش هم مثلا راه و حرف او را قبول ندارد و یا به ادامه راهش انتقاد دارد.و اینها حجت و برهان میشود برای عوام و کسی هم نمیگوید که انگار آن بنده ی خدا هم به سبب معروفیت و یا تاثیر گذاریش باعث شده فرزندان و خویشاوندانش معروف و مورد توجه قرار گیرند و این فرد که خود محق تر بر دلیل و برهان است نه فردی که به دلیل نزدیکی با وی هر حرف و سخنی را گفت بر حق است.راه و منش افراد هم که معلوم است.هم راه و منش مرحوم شهید بهشتی معلوم بود هم شهید استاد مرتضی مطهری و هم مرحوم استاد طالقانی و ... .

اما چه میشود کرد که جامعه ای مثل جامعه ی ایران جامعه ای است که مردم در آن به معروفیت ها اهمیت میدهند و به معروفیت ها نگاه میکنند!و نه به استدلالات و سخنان افراد و اکثرا به این نگاه میشود که چه کسی بر حق است و ... .

به امید آنکه همگی ما در مسیر و راه حق حرکت کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 15:17  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

تضاد در چنبره ی تناقض_ پیرامون سید حسن خمینی

                            

                                    

چند روز پیش بود که مصاحبه ی جناب آقای دکتر صادق طباطبایی دایی جناب آقای سید حسن خمینی و سخنگوی دولت موقت اول انقلاب را با بی بی سی میخواندم.جناب آقای دکتر صادق طباطبایی در آن مصاحبه بیان داشته بودند که سید حسن آقای خمینی عزیز بیشتر گرایش به طیف اصلاح طلبان دارند زیرا این طیف را نزدیک تر به مواضع و خط امام(ره) میدانند!!!حقیقتش بعد از خواندن این پاراگراف خنده ام گرفت و تاسف خوردم که سید حسن خمینی چرا این طور فکر میکند و چه دیده است که به این نتیجه رسیده است؟


به ذهنم رسید که چند سوال مطرح کنم شاید به نوعی ایشان این سوالات را خواندند و یا درجایی این مطالب چاپ شد و جواب من حقیر را به نوعی بدهند و من را از گمراهی و جهل خارج کردند؟!

یکم-سالها پیش در سال 1379 آقای اکبر گنجی نوسیندهی جنجنلی و معروف روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلب در مصاحبه با مجله اشپیگل چاپ آلمان مدعی شدند:(عصر آیت الله خمینی تمام شده است و افکار او باید به موزه های تاریخ برود!)در همان روزهای این مصاحبه بود که ایشان به همراه اقای محسن کدیور و آقای محمود دولت آبادی و جمیله کدیور و مهر انگیز کار و محمد رضا جلایی پور و... در برلین آلمان در کنفرانس معروف و مشهور برلین که توسط حزب سبزهای آلمان بر پا شده بود شرکت کردند و مدعوین آن کنفرانس هم همگی از مخالفین و معاندین جدی و سر سخت جمهوری اسلامی ایران بودند.2 سال قبل از این جریان در سال 1377 همین جناب آقای اکبر گنجی در دوماهنامه ی کیان(سال هشتم شماره 41 فروردین و اردیبهشت 77 صفحه 18 )مقاله ای را به نگارش در آورد تحت عنوان دولت دینی و دین دولتی و دو قرائت را از نظریه ولایت فقیه حضرت امام (ره) مطرح کردند و نتیجه گیری کردند که ولایت فقیه همان دیکتاتوری است اما به صراحت ان را بیان نکردند و در لفافه اینگونه گفتند.(اما مقصود اصلی همان بود) چند سال بعد در سال 1384 و در زمانی که دوران ریاست جمهوری آقای سید محمد خاتمی در حال پایان بود و آن روزها هم بحث اتمام دوران زندان اکبر گنجی مطرح بود خبرنگار روزنامه شرق از ایشان میپرسند که آقای خاتمی نظر شما در مورد اکبر گنجی چیست؟و آقای خاتمی پاسخ میدهد اکبر از دوستان خوب من است!!!

بگذریم از مانیفست جمهوری خواهی اکبر گنجی که در فروردین 1381 در اوین نوشت و سریعا در تمامی شبکه های ماهواره ای و اینترنتی مخالف جمهوری اسلامی پخش و قرائت شد و جالب اینکه مدعی هم بودند اکبر گنجی دائما در زندان اوین تحت شکنجه است!!!

اینکه فردی همانند آقای سید محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات و از سران اصلاح طلب بگوید اکبر گنجی از دوستان خوب من است آن هم بعد از تمامی توهین ها و جسارتهای اکبر گنجی به انقلاب و امام (ره) چه  معنایی میتواند داشته باشد؟

دوم- مدتی قبل دوست شفیق و یار غار همین جناب آقای اکبر گنجی نامه ای خطاب به شخص آقای سید حسن خمینی نوشت و در آن صریحا ولایت فقیه را بحثی شاذ و غلط معرفی کرد و از شخص جنابعالی در خواست کرد که شما هم اذعان کنید بحث ولایت فقیه بحثی غلط و اشتباه است.ولایت فقیهی که پدر بزرگ عزیز و بزرگ شما حضرت امام (ره) آن را صریحا در راستای ولایت رسول الله دانستند و مخالفین ولایت فقیه را مخالفین اسلام معرفی کردند که چون نمیتوانند صریحا اسلام را بکوبند و به خواسته ی خود برسند ولایت فقیه را میکوبند و محکوم میکنند!(حضرت امام در سال 58 اینگونه میگویند:ولایت فقیه است که جلوی دیکتاتوری را میگیرد.این گونه که بر ولایت فقیه اثر مثبت بار است معلوم نیست بر دیگر این نظریات این اثر باشد.این که برخی ولایت فقیه را میکوبند برای این است که مخالف حکومت اسلام هستند اما چون نمی توانند اسلام را صریحا بکوبند پس ولایت فقیه را میکوبند تا حکومت اسلام نباشد...)

بگذریم از این هم که آقای محسن کدیور اساسا معتقد به این نیز هستند که احکامی مانند ارتداد و سب النبی و ... مخالف عقل است و قابل دفاع نیست در این عصر و زمان و حقوق بشر در این زمان ارجحیت بر قرآن و احکام این چنینی دارد! و چون ما نمی توانیم از آن دفاع کنیم پس آن را نفی میکنیم و معتقدند به نسخ قرآن و قبول حقوق بشر و قوانین حقوقی بشری غربی بر احکام اسلام!!!(این یعنی اینکه اگر مثلا چند سال بعد هم احکام دیگر اسلام را نیز قابل دفاع ندانستند باز هم معتقد به نسخ قرآن میشوند و همین طور میتوانیم از دید این آقا جلو برویم تا برسیم به اینکه کل قرآن را نسخ کنیم اما معتقد به این باشیم که ما مسلمانیم و نظرات و حرفها و استدلالات ما بر حق است و مخالفین ما بی سواد و مرتجع هستند!!!!!از این هم بگذریم که طبق نص صریح قرآن اگر فردی حتی 1 آیه از قرآن را قبول نداشته باشد مسلمان نیست زیرا قرآن یک حق کامل و کلی است و نمیشود گفت آیه ای را قبول دارم اما آیه ی دیگر این کتاب را قبول ندارم!!! و باز هم بگذریم که این حرفهای بی منطق و بی ربط آقای محسن کدیور شاگرد و مرید و فردی که مدعی است از شخص شخیص مرحوم منتظری دارای اجازه اجتهاد است در دانشگاه مفید قمی بیان میشود که رئیس آن دانشگاه آیت الله موسوی اردبیلی هستند که از مراجع تقلید نزدیک به طیف جریان اصلاح طلب محسوب میشوند و جناب آقای محسن کدیور هم که از تئوریسین ها و ایدئولوگ های مثلا با سواد و مطرح جریان اصلاح طلب میباشند و جناب آقای موسوی اردبیلی هم در قبال این حرفهای آقای محسن کدیور در دانشگاه مفید قم هیچ مخالفتی را بیان نمیکنند!(و میتوان به نوعی قبول کرد که سکوت علامت رضاست!)

سوم- سال 1388 بود که طیفی تحت عنوان اتاق فکر خارج نشین جریان سبز در خارج از ایران پس از شروع جریان فتنه پس از انتخابات مطرح شد که تشکیل شده بود از اقایان اکبر گنجی،محسن کدیور،عطا الله مهاجرانی،عبدالکریم سروش و عبدالعلی بازرگان.در مورد آقای اکبر گنجی و محسن کدیور که بحث ها در قبل مطرح شد اما در مورد آقای عطا مهاجرانی بحث جالب تر است.ایشان که مدعی بودند فردی انقلابی و مسلمانی روشنفکر و مبارز هستند و حالا امروز در دامان انگلیس این دشمن نامدار و معروف اسلام به سر میبرند و در بی بی سی گه گاه حاضر میشوند و مفسر آن شده اند که ید طولایی در مبارزه با اسلام دارد سال قبل مدعی شده بود که ولایت فقیهی که امروز در ایران وجود دارد را قبول ندارد!(مواضع چند گانه و مبهم و زیرکانه این انسان هم در نوع خودش جالب است!این حرف ایشان یعنی اینکه ولایت فقیهی که دیروز و یا فردا در ایران است را قبول دارم!)و معتقد است حکومت باید سرنگون شود و حکومتی سکولار و لائیک بر سر کار بیاید(دقیقا مخالف نظریات صریح حضرت امام(ره)).آقایان بازرگان و سروش هم که اساسا معتقد به این هستند که باید ریشه ولایت فقیه و حکومت اسلامی کنده شود و جای آن یک حکومت سکولار جانشین شود.(از نفاق و دورویی آقای سروش هم بگذریم که در اوایل انقلاب کجا بودند و چه سخنانی را مطرح میکردند و امروز کجا هستند و چه سخنانی را مطرح میکنند و اساسا فردی که قرآن را زمینی میداند و عصمتی برای ائمه قائل نیست و وجود امام دوازدهم را وی و شاگرد او اکبر گنجی نفی میکنند که اساسا نفی ولایت فقیه نباید خیلی تعجب آور باشد!)(مطالعه متن سخنرانی آقای دکتر سروش در دانشگاه سوربن فرانسه در مرداد 84 و مصاحبه و مقاله ایشان تحت عنوان کلام محمد(ص)با رادیو هلند در این زمینه و نامه ی ایشان در سال 1388 به رهبری معظم انقلاب میتواند مفید باشد)

چهارم- آیا اینکه اساسا فردی که معتقد باشد ولایت فقیه و حکومت اسلام باید ریشه اش کنده شود و اعتقادی هم به این چیزها ندارد اساسا میتواند فردی باشد که به نظرات حضرت امام احترام بگذارد و افکارش به افکار حضرت امام نزدیک باشد چیزی است که فکر میکنم یک کودک اول دبستانی هم بتواند آن را تجزیه و تحلیل کند!اما اینکه اساسا طیف مطبوع و مورد نظر شما ید طولایی هم در مخالفت صریح با اسلام و انقلاب و منافع کشور هم دارد بماند که امروز شاهدیم افراد ریز و درشت آن امروز در کجای این عالم زندگی میکنند و چه حرفهایی را مطرح میکنند.بگذریم از افرادی همانند محسن سازگارا،فریبا داوودی مهاجر،فاطمه حقیقت جو،نورالدین پیر موذن،جمیله کدیور،علی افشاری،اکبر عطری و... . که لیست بلندی است و این نامها برای طیف خارج نشین و مخالفین انقلاب نامی است آشنا... .

از اینها هم بگذریم که چه کسانی شعار نه غزه و نه لبنان میدادند در روز قدس که این روز یادگار حضرت امام (ره) است و حضرت امام هم فرمودند در قضیه فلسطین است که دوست و دشمن و منافق معلوم میشوند و دوستان اصلاح طلب و مخالفین جمهوری اسلامی بر این شعار هم اصرار داشتند و خود را مسلمان معتقد و دلسوز ایران اسلامی میدانستند و چه کسانی هم برای آنها سوت و کف میزدند و انها را تشویق میکردند و یا چه کسانی مرگ بر جمهوری اسلامی و رهبری آن میدادند و ... .یا در روز عاشورا عده ای قلیل حرمت شکنی میکندد و کف و سوت میزنند و شعارهای ضد اسلامی و ساختار شکن سر میدهند و امثال اقایان کروبی و موسوی آنها را مردان خدا جو مینامند و باز بگذریم از اینکه چه کسانی تا به آنجا پیش رفتند که مخالفت احکام و قوانین صریح اسلام را بیان داشتند و برخورد نظام با محاربین و معاندین اول انقلاب و در زمان امام راحل که با تاییدات ایشان هم همراه بود را غلط دانستند( مقاله پدر و مادر باز هم ما متهمیم آقای مصطفی تاج زاده)و اصلا هم نگوییم که آقای شیخ مهدی کروبی و میر حسین موسوی و هم در لفافه امام را هم گرفتار دیکتاتوری میدانستند! و تمام دشمنان انقلاب و حضرت امام(ره)حامی آنها شدند و اسرائیل و آمریکا و انگلیس هم صریحا از آنها حمایت کردند و آنها را ذخیره و امید خود دانستند و ... .اصلا چه کار داریم که این ها را بگوییم؟

پنجم-و باز اصلا چرا بگوییم که عمو زاده ی شما آقای سید حسین خمینی مطرود و مورد نقد تند حضرت امام (ره) در زمان حضرت امام به خاطر مواضع و حرفهایش در مورد بنی صدر و حمایتش از مجاهدین خلقی که امروز از رهبران جریانی که مورد توجه خاص و عنایت شما قرار دارند،قرار گرفت و سید حسین خمینی هم در سفری به آمریکا در موسسه امریکن اینتر پرایز به آمریکا حق داد که به ایران حمله کند و حکومت آن را ساقط کند و بد و بیراه هایی هم نصیب حضرت امام (ره) که پدر بزرگش بود نثار کرد و ایشان هم امروز خیلی راحت و بدون مساله ای در قم زندگی میکنند و با جنابعالی مراودات زیادی هم دارند و این مثلا نباید برای ما درسی شود که هر که با امام رابطه ی فامیلی داشت دلیل بر این نمیشود که او بر حق است و حرفهایش کاملا صحیح و ...!

مگر جریان آقای اشراقی را فراموش کرده اید؟مگر مواضع ایشان را در اوایل انقلاب و زمان بنی صدر به چشم و گوش ندیده و نشنیده اید و پدرتان برایتان تعریف نکردند؟مگر حضرت امام (ره) مرحوم منتظری را طرد نکرد و پدر شما رنجنامه ای را خطاب به ایشان ننوشت؟مگر آقایان موسوی و کروبی به دامن مرحوم منتظری کسی که مطرود امام (ره) بود پناه نبردند و به ایشان نامه نوشتند و راهنمایی طلبیدند؟و باز شما فکر میکنید که جریان اصلاح طلبی که به قول خودشان که به آن افتخار هم میکنند از سروش تا گوگوش در آن عضو هستند و حامی آن هستند این جریان از لحاظ فکری و اعتقادی به حضرت امام نزدیک است؟؟؟

برادر عزیز تا به کی میخواهی داروینیستی فکر کنی و مثلا تظاهر کنی که اینها را ندیده و نشنیده ای؟احترام بیت امام (ره) لازم است اما  آنگاه که ببینی بیت امام (ره) که همه چیزش از امام است صریحا و علنا بر خلاف خط امام حرکت میکنند و موضع گیری به نفع افرادی که صریحا بر علیه خط امام و حرفها و رهنمودهای ایشان میکنند آیا باز هم مورد احترام باید باشند و حرفشان را بر حق دانست؟

حرف که بسیار است اما فکر میکنم این چند سطور برای کسی که اهل خرد است کافی است که چه خوب گفته اند در خانه اگر کس است یک حرف بس است...

تا به کی نباید از شما برخورد صریح و قاطع در مقابل توهین کنندگان به حضرت امام ببینیم و فقط سیاسی کاری را از جانب شما و بیت امام و دفتر نشر آثار حضرت امام شاهد باشیم؟

شاید خواهی گفت که جریان مقابل اصلاح طلب هم بر خلاف خط امام حرکت میکنند و نشانه ی آن هم دخالت نیروهای نظامی است در سیاست!!!برادر عزیز اولا اگر امام این حرف را زدند همان امام هم در وصیت نامه و نامه ی معروف خودشان به اقای علی اکبر محتشمی پور(وزیر کشور وقت) هم در مورد نهضت آزادی که امروز در طیف اصلاح طلبین جای میگیرند و مورد تکریم و احترام همسر دختر عمه ی شما خانم زهرا اشراقی(محمد رضا خاتمی) هستند هم حرفهایی را مطرح کردند ثانیا کجا نیروهای نظامی امروز ایران صریحا در سیاست دخالت میکنند؟اگر منظورتان سپاه و بسیج است که متن صریح قانون اساسی است که وظیفه ی سپاه صیانت از دستاوردهای انقلاب اسلامی است در مقابل خطرها و تهاجم ها و مگر شاهد تهاجمی غیر از این هستیم که اصلاح طلبان امروز در لباس دوست متوجه نظام اسلامی کرده اند و سپاه در مقابل آنها ایستاده است و برخی از آنها در بالا بیان شد؟

برادر عزیز آیا این استدلالاتی که گه گاه از شما شنیده میشود وجدان خودت را قانع و راضی میکند که توقع داری وجدان ما را راضی کند؟و آیا نباید مردمی که در 14 خرداد توانستند شما را دیده و قبل از آن دیده بودند که شما با منافقین و دورویان نسبت به خط امام نشست و برخواست دارید اعتراض کنند و شما هم نباید کمی تامل کنی در مواضع خود؟آیا همیشه باید شاهد غوغا سالاری و هو و جنجال و منکوب کردن منتقد از جانب جریان مطبوع و مورد حمایت شما باشیم در قبال نقد مواضع دوستان و شخص شما؟برادر عزیز امروز چه کسانی شما را به نفع خود و منافع خود مصادره کرده اند؟آیا تا به حال به این اندیشیده ای؟

و اما این هم بماند که به پیوست وصیت نامه خود حضرت امام(ره):حالا که من زنده ام برخی نصبتهای نا روا به من نسبت داده میشود و من میگویم نسبتی به من صحیح نیست مگر آنکه صدا و تصویر من یا خط من باشد که از صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران باشد.

و آیا عقل به ما نمیگوید که اگر حرف امام و خط امام را قبول داریم این نکته از وصیت حضرت امام را قبول کنیم نه آنکه برخی از روی کینه و عقده به حضرت امام و غیره نسبت میدهند و خط و صدای و تصویر امام کاملا بر خلاف آن گواهی میدهد؟ همانند نسبت اینکه اقای موسوی اردبیلی چند وقت پیش در درس خارج فقه خود بیان کرده بودند که حضرت امام نهضت آزادی را قبول داشتند و معتقد بودند که باید با آنها مناسب برخورد کرد و آنها امثال آقای خامنه ای را که نسبت به آنها نقد داشتند و مخالف آ«ها بودند را قبول نداشتند و در آخر هم بیان میکنند که امروز تصویر معکوس و غلطی از حضرت امام به مردم نشان داده میشود!!!

و در آخر:

ویلیام جیمز در یکی از کتابهایش به مساله روانی مهمی در تفاوت انسانها نسبت به یکدیگر اشاره میکند که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست.به گمان او انسانها در رابطه با موضعشان نسبت به  <حقیقت>از یکدیگر متمایز میشود.در یک گروه به لحاظ روانی جستجوی حقیقت و در گروه دیگر پرهیز از خطا حاکم است.گرایش ذهنی ای که من در اینجا بیان کردم متعلق به همین گروه دوم است.گرایشی که هر سخنی را که از آن رایحه ی سنت شکنی و نقد از آن استشمام میشود از مقوله ی توهین و جسارت و بدعت و الحاد خوانده و کوشش میکند آن را تحقیر و منکوب کند و این نکته ی مهمی است که باید به آن دقت کرد.

این مقاله همین طور میتواند سوالات جدی را از دوستان اصلاح طلب و مدعی خط امام که حامی جریان اصلاح طلب هستند را مطرح کند که باید به این تناقضات پاسخ جدی بدهند.اگر چه مطلب و حرف بسیار است اما چه میتوان کرد که:

                                                 آب دریا را اگر نتوان کشید

                                               ور به قدر تشنگی باید چشید

*عنوان مقاله از مقاله ای تحت همین عنوان(تضاد در چنبره ی تناقض) که در سال 1361 در ویژه نامه والفجر وابسته به ارگان سازمانهای آزادی بخش توسط آقای عطا الله مهاجرانی پیرامون مواضع و افکار آقای سید ابوالحسن بنی صدر نگاشته شده بود برداشت شده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 1:6  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

دانشگاه آزاد از اسلام و قانون

                                    دانشگاه آزاد اسلامی!!!                           

این روزها که بحث دانشگاه آزاد و مسائل حاشیه ای آن اعم از بحث هیات موسس و هیات امنا و وقف اموال دانشگاه و ... داغ شده است به این فکر میکردم که چه میشود دانشگاهی که در سال 1361 پایه گذاری میشود بعد از 28 سال به جایی میرسد که برای خودش مرکز قدرتی میشود که حتی مجلس و دولت هم به سختی میتوانند با آن مبارزه کنند؟!


چرا بالفرض دانشگاه های دیگری که غیر انتفاعی و غیر دولتی و حتی غیرصلتی!!! هستند این طور نمیشود و آیا اساسا پایه گذاران طرح دانشگاه آزاد دز 28 سال پیش به این روزها و اوضاع و احوالی که این دانشگاه دارد فکر میکردند؟چرا دانشگاه پیام نور که جز 5 ابر دانشگاه دنیا از لحاظ تعداد دانشجو و واحد دانشگاهی است این اوضاع را ندارد؟چرا سیر دانشگاه آزاد اوضاعی را رقم زده است که این دانشگاه به جایی برسد که این چنین فربه شود و به سختی بتوان با بی قانونی ها و هنجار شکنی های آن مقابله کرد؟

جز این است که باندی قوی و متنفذ از برخی سران نظام و نمایندگان مجلس و قوه ی قضائیه وام دار آن شده اند و در آن نفوذ بسیاری دارند و صورتی علمی هم به آن بخشیده اند که پشت پرده های آن برای مردم و عوام زیاد مشخص و ملموس نباشد؟

فراموش نمیکنم چند سال پیش را که به روستای صحنه در کرمانشاه رفته بودم و صحنه ای را دیدم که باورم نمیشد!روستایی که فاقد مدرسه در مقاطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بود اما یک شعبه از دانشگاه آزاد اسلامی!در آنجا وجود داشت!!!البته این مساله به سالها پیش باز میگردد و خوشبختانه امروز شاهد آن نیستیم که در جایی نظام آموزش عالی ما دارای شعبه و مرکزی باشد و نظام آموزش و پرورش ما که ما قبل آموزش عالی ماست فاقد مرکز آموزشی در آنجا باشد!!!اما اینها چه چیز به ما میگوید؟جز فساد و ناهمگونی در نظام علمی و حقوقی دانشگاه آزاد است؟جز این است که این دانشگاه آزاد تبدیل شده است به بنگاهی قوی برای فریب و وسوسه افراد برای بزنگاه ها و مواقع حساس؟

آیا این دانشگاه آزاد با این اوضاع و احوال به درد این مملکت میخورد و یا دانشگاهی که دارای قوانین مشخص و مدون باشد و تمام مقاطع آن دارای قوانین مشخص و معین؟کدام دانشگاه آزاد به نفع منافع این کشور و مردم آن است؟

آیا تا به حال به درستی و وضوح مسئولین رده بالای این دانشگاه پاسخ داده اند که شهریه های این دانشگاه در چه راهی و کجا هزینه میشود و چرا امکانات این دانشگاه ها نسبت با دانشگاه های دولتی بسیار کمتر است و اساتید این دانشگاه بعضا دارای صلاحیت های علمی لازم نمیباشند و یا حقوق آنها کمتر از اساتید دانشگاه های دولتی است؟و یا برخی مسئولین سیاسی خاص و معلوم الحال در مجلس و جاهای دیگر بعضا مسئولین برخی واحد های این دانشگاه هستند؟آیا فارغ التحصیلان این دانشگاه در تمام رده های علمی دارای صلاحیت های لازم در آن مقطع فارغ التحصیلی از آن دانشگاه هستند؟و هزاران سوال دیگر که اگر فردی با این دانشگاه آزاد حال حاضر کمی هم در تماس باشد جواب آنها را به وضوح میداند و متاسفانه مسئولین این دانشگاه هیچگاه به این سوالات و هزاران سوالات دیگر پاسخ روشن و واضخ نداده اند... .(البته برخی از واحد های آموزشی این دانشگاه که بعضا هم در شهر تهران هستند دارای سطح علمی قابل قبولی میباشند انصافا اما متاسفانه گویا اینها سر و سامان یافته اند برای سر پوشی بر بسیاری واحد های دیگر و اصطلاحا بزک کرده شده اند برای اثبات در برخی مواقع که این واحد ها هم استثنا هستند مانند واحد علوم و تحقیقات و یا تهران جنوب و یا تهران مرکز!)

آیا این دانشگاه آزاد یا این حال و روز بد نباید سر و سامان بگیرد؟این سرو سامانی جز با اجرای قوانین صحیح و روشن و پاسخگو بودن مسئولین آن است؟

و آیا نباید این دانشگاه آزاد با این حال و روز را دانشگاهی آزاد از اسلام و قانون دانست؟

آقای دکتر جاسبی و دوستان مسئول دانشگاه آزاد با بیت المال چه میکنید و دانشگاه آزاد را به کجا میبرید؟آیا شما عزیزان پیش وجدان خود شرمگین نیستید که گه گاه با مظلوم نمایی و سفسطه کارهای خود را توجیه میکنید و دائم میگویید دانشگاه آزاد اگر نبود الآن سیل جمعیت دانشجوی ایرانی بود که در خارج از ایران مشغول تحصیل بود و وضع علمی کشور در حال حاضر اینگونه نبود و غیره!اینها جواب سوالات بالا است و یا جز این است که سفسطه ای بیش نیست؟!

آیا چون دانشگاه آزاد تعداد زیادی دانشجو درون خود دارد مجاز به انجام هر کاری حتی خلاف نص صریح قانون و شرع است؟

آقایان هیات موسس و هیات امنای دانشگاه آزاد به کجا میروید؟؟؟

اینها هم بماند که برخی دوستان اصلاح طلب که دیروز در قدرت بودند منتقد جدی این دانشگاه بودند در سالهای نه چندان دور و حالا که دوستان اصولگرا بر سر کار آمده اند و اصلاح طلبین عزیز نیازمند جناب آقای هاشمی شده اند حامی جدی دانشگاه آزاد هم شده اند.بالاخره سیاست است دیگر و ... !(نقد آن زمان دانشگاه آزاد هم از طرف آن دوستان اصلاح طلب هم بیشتر به جای اینکه متوجه خود دانشگاه آزاد باشد بهانه ای بود برای تخریب رئیس هیات امنای این دانشگاه در آن زمان که دشمن آن دوستان محسوب میشدند به گمان آن دوستان)...


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 0:56  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |