تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

کدام مشائی؟

                     

                                    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

                                    آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

                                    شاه ترکان سخن مدعیان میشنود

                                 شرمی از مظلمه ی خون سیاوشش باد

                                                                                         حافظ

آقای اسفندیار رحیم مشایی مردی است که قطعا جز جنجالی ترین مردان 4-5 سال اخیر ایران در عرصه ی سیاست بوده و هست.تقریبا سالی و فصلی نبوده است که ایشان جنجال و حاشیه ای جدی را ایجاد نکرده باشد.از همان اوایل کار در دولت نهم که مساله مصاحبه با خبرنگار ترکیه ای مطرح شد و حرفهای ایشان پیرامون حجاب و مصرف مشروب در ایران و بعدتر ها مساله ی حضور ایشان در مراسمی که در آن مشروب سرو میشده است و زنان رقاصه مشغول رقص بودند تا این اواخر که بحث مکتب ایران و مکتب اسلام را مطرح کردند.

آقای رحیم مشائی را راستش کمی قبل تر از اینکه مشغول در دولت شوند میشناختم.زمانی که پدرم در سال 1382 در زمانی که آقای احمدی نژاد شهردار تهران بودند معاون فرهنگی هنری شهرداری منطقه 1 تهران بود و آقای رحیم مشائی هم رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و مدیر بالا دستی پدر من در آن سالها.راستش بنده هم در آن زمان توفیق داشتم 2-3 باری با آقای مشایی صحبت کنم زمانی که ایشان گه گاه با منزل ما تماس میگرفتند و با پدرم کار داشتند.این هم از توفیقات اجباری برایم در آن سالها بود!!!ادبیات جالب و نحوه ی برخورد ایشان هم داستان جالبی بود برایم.پدر من که بیشتر از 6 ماه در زمان شهرداری آقای احمدی نژاد در شهرداری نبودند اما این روزها که به آقای مشائی نگاه میکنم و این روزها را با آن روزها مقایسه میکنم و حمایت همیشگی آقای احمدی نژاد از ایشان و اینکه همیشه آقای مشایی جز یاران نزدیک ایشان بوده اند با خودم فکر میکنم دلیل این همه نزدیکی و پا فشاری بر مشائی چه میتواند باشد؟آیا واقعا این همه اصرار بر حفظ مشایی با این همه جنجال آفرینی و سخنان سخیف صحیح است؟یادمان نرفته در آن سالهای اول دولت آقای مشائی مسائل جنجالی منتصب به خود را تکذیب میکردند و کسانی که برخوردهای نا به هنجاری از ایشان را نقل میکردند متهم به دروغگو بودن میکردند اما این روزها رسما و علنا برخوردهای خود را تایید میکنند و بیشرمانه دفاع هم مینمایند.سال قبل نامه ی رهبری برای کنار گذاشتن آقای مشایی کمی و فقط کمی مورد قبول آقای احمدی نژاد قرار گرفت و مشایی از معاون اولی کنار گذاشته شد و رئیس دفتر رئیس جمهور شد.ای کاش این بار این همه نقد و فشار دلسوزان انقلاب و جبهه ی اصول گرایی و مراجع عظام تقلید مورد اثر قرار بگیرد و آقای مشایی این چهره ی جنجالی و پاشنه ی آشیل دولت و فرد درد سر ساز برای نظام کنار گذاشته شود.

پ.ن:دوستان اپوزیسیون و مخالف نظام و دولت لطفا از آقای مشائی پیراهن عثمان درست نکنند. در زمان دولت آقای خاتمی جنجالهای بیشتری و افزون تری بود که حامیان اصلاحات و نزدیکان آقای خاتمی ایجاد و مطرح میکردند.امثال آقای اکبر گنجی،رضا خاتمی،عبدالکریم سروش،نورالدین پیر موذن،اکبر عطری،محسن سازگارا،عیسی سحر خیز و خانم ها حقیقت جو و فریبا داودی مهاجر و ... فقط گوشه ای از افراد نا به هنجار زمان دولت طلائی و منور الفکر اصلاحات بودند!!! که امروز در دامان غرب بر علیه کشورشان فعالیت میکنند و به آن افتخار هم میکنند.پس لطفا پیراهن عثمان برای مقاصد خود درست نکنید و به حرفهای علیرضا نوری زاده و علیخانی ها که تا دیروز مخالف دولت و اصولگرایی بودند و امروز حامی مشایی و حرفهایش شدند گوش بدهید و نفاق را بار دیگر نگاه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 0:54  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد...

             موسوی در جوانی
«اطلاع یافتیم که دکتر حسن آیت در صحبت هایی که نوار آن به دست آمده است علیه بنی صدر به فعالیت های
مخفیانه ای مشغول است و قصد آن را دارد که بنی صدر را به هر نحو که شده ناکام کند»
اینها عباراتی است که روزنامه انقلاب اسلامی، سخنگوی مکتوب ابوالحسن بنی صدر در 28 خرداد ماه 1359 در ابتدای گزارش ویژه خود نوشت و در ادامه نیز مدعی طراحی کودتا برای سقوط بنی صدر از سوی سید حسن آیت شد. بر پایه این گزارش فردی که تحت عنوان دانشجو نزد آیت می رود، در گفت‌وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی در میان می گذارد و در ادامه، مواضع آیت علیه بنی صدر در این جلسه خصوصی را ضبط نموده و با در اختیار قرار دادن صدای ضبط شده او به روزنامه انقلاب اسلامی، در صدد تخطئه شخصیت سید حسن آیت برمی آید. آیت که از مخالفین اصلی و نشانه دار بنی صدر در سالهای نخست انقلاب به شمار می رفت، در این گفت وگوی محرمانه، غافل از آنکه سخنان وی ضبط می شود و بعدها به طور گسترده پخش خواهد شد مواضع جالبی را علیه بنی صدر اتخاذ می کند. مواضعی که شاید در آن برهه کمی باور ناپذیر بود اما گذشت یک سال از زمان انتشار نوار ضبط شده سخنان آیت، از عمق بصیرت و دید عمیق او در مسائل آن دوره پرده برداشت. کما اینکه شاید در سال 58 که سید حسن آیت یکی از مدافعان سرسخت گنجاندن اصل «ولایت فقیه» در قانون اساسی بود، کمتر کسی در آن برهه از عمق این حرکت و تیزبینی خاص آیت آگاه بود تا اینکه سه دهه گذر زمان پس از آن مقطع به خوبی نشان داد، رمز عبور و ضامن اجرای حفظ انقلاب، جز حاکمیت ولی فقیه و استحکام پایه های آن در قانون اساسی بدیلی نداشته و ندارد. اگرچه انتشار سخنان محرمانه آیت به صورت سانسور شده و گزینشی از سوی روزنامه انقلاب اسلامی منتشر شد اما آیت با قبول کلیت صحبت های خویش و البته اشاره به غیراخلاقی بودن حرکت مذکور از سوی حامیان
بنی صدر و انتشار گزینش شده سخنان خود، عملاً پای حرفهای خود ایستاد و شاید هیچ چیز مانند گذشت زمان نمی توانست از اوج بصیرت نافذ سید حسن آیت و سخنان وی پرده بردارد. در ابتدای این نوار، آیت از لزوم اسلامی کردن دانشگاه ها و تصفیه اساتید
غیر اسلامی و نقش دانشجویان در پیشبرد این امر مهم سخن می گوید: «اینکه الان استادهای غیراسلامی باید تصفیه شوند این زمزمه ای است که باید از پایین سرو صدایش بلند شود. ما استاد غیراسلامی نمی خواهیم» آیت در ادامه از قبل انقلاب و برهه ای سخن می گوید که عده ای تصور می کردند بنی صدر و دیگر همفکران ملی-مذهبی اش انقلابی هستند و می شود با آنها همکاری داشت اما بعد انقلاب مشخص شد چنین چیزی فقط یک توهم بوده است: «حتی موقعی که داشتیم حزب جمهوری را علناً پایه گذاری می کردیم، قبل از انقلاب خب اینها فکر می کردند پیمان، بازرگان، بنی صدر، سنجابی و مدنی همه قابل همکاری هستند حتی مطرح می کردند حاج سید جوادی ... من از همان اول گفتم اینها نمی توانند با شما همکاری کنند. اگر دعوتشان کنید به همکاری بیایند، کار را از دست شما
می گیرند و خراب می کنند و نمی گذارند ولی اینها قابل فهم نبود اما به تدریج یک مقداری آمدیم پیش و برای اینها روشن شد ... به گوش بنی صدر و دوستانش هم رسید که من این حرفها را زده ام یعنی حریفشان را می شناسند لذا از همان اول هم سیاستش این بود که من را بکوبد» آیت در ادامه سخنانش از نقشه های بنی صدر و همراهان وی برای تلاش جهت قطب سازی در برابر امام خمینی (ره) سخن
می گوید و به پیش نویس قانون اساسی که در آن سخنی از ولایت فقیه به میان نیامده بود اشاره می کند: «اگر آن پیش نویس را که آنها (سحابی) درست کرده بودند، اگر آن تصویب می شد اصلاً انقلاب از بین رفته بود. الان بنی صدر رئیس جمهور بود و رئیس جمهور هم همه کاره. هم می توانست مجلس را منحل کند هم دادگستری و قضاتش را منصوب می کرد هم ارتش را زیر فرماندهی داشت. همه چیز زیر نظرش بود (اما در تغییر پیش نویس قانون اساسی) ما آمدیم فرمانده کل قوا را داده ایم به رهبر ... بنی صدر تلاش می کند ولی چیزی (اختیاری) ندارد»
آیت در بخش دیگری از سخنانش از ریزش پایگاه اجتماعی بنی صدر در میان اقشار مختلف مردم سخن می گوید و اینکه نخبگان و توده های مردم به شدت از وی رویگردان شده اند. وی به حمایت های شدید مجاهدین خلق و گروهک های زاویه‌دار با امام (ره) از بنی صدر و حمایت متقابل رئیس جمهور از آنها نیز اشاره می کند و از اقلیت بودن آنها در میان توده های مردمی می گوید، ادعایی که همواره مورد تکذیب و عکس العمل شدید حامیان بنی صدر قرار می گرفت و حتی خود بنی صدر نیز بارها عکس این ادعا را مطرح می نمود اما با گذشت یک سال پس از صحبت های آیت در این زمینه و فرار بنی صدر از کشور، رسماً ادعاهای آیت رنگ واقعیت به خود گرفت. او در ادامه سخنانش از حماقت بنی صدر و حامیانش نیز اینطور می گوید: «آنها ضعفشان و حماقتشان اینجاست که جلوی امام ایستاده اند» و در ادامه از ضرورت میدان دادن به آنها برای نشان دادن خودشان سخن می گوید: «به اینها باید میدان داده شود ... حالا بگذارید ایشان (بنی صدر) هرچه بیشتر تاخت و تاز کند و این بهتر است اگر یکجا جلویش بایستی یکی از زرنگی هایش این است که خودش را زودتر هماهنگ می کند. فوری می پرد روی موج»
اما شاید یکی از جنجالی ترین سخنان سید حسن آیت در این نوار ضبط شده آنجایی است که وی از قریب الوقوع بودن انقلاب فرهنگی در دانشگاه های کشور سخن به میان می آورد و در ادامه مدعی می شود که «بابای بنی صدر» هم نمی تواند در این زمینه مقابله کند. آیت می گوید: «بزودی موج عوض می شود و به بچه ها (انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز که دانشگاه را در اشغال خود نگه داشته اند) بگویید که قرص و محکم باشند و ترس نداشته باشند. دانشگاه ها بعد از 14 خرداد (به خاطر انقلاب فرهنگی) تعطیل می شود و بعد ما برنامه ای خواهیم داشت و بابای بنی صدر هم
نمی تواند روی این برنامه کار کند. حتی ترتیبی داده شده که برخلاف دفعه قبل نمی تواند بیاید مقاومت کند، ظاهراً هم همراه می شود» پس از انتشار این سخنان، روزنامه انقلاب اسلامی یک روز بعد و در 29 خردادماه 59 متن پیاده شده نوار دوم را نیز منتشر ساخت. در ابتدای این نوار، آیت از ضربات بنی صدر به پیکره ارتش و درگیر شدن سپاه در منازعات با بنی صدر می گوید. آیت در ادامه ادعایی می کند که در آن مقطع برای وی بسیار گران تمام می شود، ادعایی که البته گذر زمان صحت آن را نشان داد: «خودش (بنی صدر) زود دارد خودش را به طرف نابودی پیش می برد ... اگر بخواهد راه کج برود خودش را ساقط می کند، ما کوشش می کنیم به آن حادی نشود کارش فعلاً که ساقط بشود اما اگر هم حاد شد باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم ... ما باید کارمان را بکنیم اتفاقاً در مجلس کاری که می کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم
بنی صدر از چارچوب قانون خارج بشود. او حالا تلاش می کند تا حالا هم تلاش کرده ولی نتوانسته است» آیت در بخش دیگری از صحبت‌هایش، بنی صدر را خطری برای انقلاب توصیف می کند: «بنی صدر یک خطر است برای انقلاب و باید این خطر را یک جوری خنثی کرد ... البته این که می گویم خطر است، بنی صدر خودش آدم نقشه کش و آدم زرنگی نیست. بر خلاف تصور و دلیلش هم همین عملیاتی است که تا به حال انجام داده، اکثراً به ضررش است منتها خوب یک زرنگی دارد که زود انعطاف پذیر است و خودش را هماهنگ با جریان نشان می دهد ... اما فرصت زیادی نمی تواند دوام پیدا کند و بالاخره دستش رو می شود، من فکر می کنم با مجلس هم خواه ناخواه درگیری خواهد داشت. اول نه، ممکن است که اول مجلس زیاد مخالف نباشد چون حالا رئیس جمهور است ماها هم حمایت کنیم ولی آنقدر کج سلیقه است که درگیری قطعی است.» آیت در ادامه به هم‌نشینی‌های بنی صدر و مجاهدین خلق اشاره
می کند و همین امر را موجب «خرد شدن بنی صدر» در آینده می داند. وی به ناکارآمدی های بنی صدر و دشمنی های عریان او با خودش نیز اشاره کوتاهی می‌کند و از لزوم آگاه ساختن مردم نسبت به خطر شخصیت بنی صدر سخن می گوید. اما در ادامه تعبیری تاریخی از فضای آن روزگار دارد. تعبیری که نه تنها 3 دهه قبل که شاید در هر مقطعی از تاریخ انقلاب عینیت داشته و بکارگیری این تعابیر از سوی سید حسن آیت جز دقت وی در تحلیل اوضاع آن روزگار، پیام دیگری ندارد: «من یک چیزی اخیراً شروع کردم به نوشتن که باید تمامش کنم. تا بنویسم کمی وقت می گیرد تا شما عمل کنید و آن این است که ما یک خطوط اصلی داریم که مال استعمار است که خط مشی مشخص امریکایی دارد و معلوم است که آنها که وارد سیاست هستند می دانید، آنها در خط امریکا کار می کنند، یک خط مشخص هم، انگلیسی داریم یک خط مشخص هم روسی داریم، اما در ازای هر کدام از این خطهای مشخص، هفت هشت، ده تا خط بدلی انقلابی داریم. این خطهای بدلی را باید بر ملا کنیم و فرمولش را بگذاریمُ (مردم) بفهمند که بنی صدر هم خط بدلی است یا
نمی دانم فلان شخص بدلی است. این را اتفاقاً من تهیه کرده و فکر می‌کنم که چندتا سخنرانی هم در آن هست منتها بدون اسم بنی صدر، بدون اسم بازرگان. باید اول این مفهوم را ایجاد (کنیم) که ما خطوط بدلی داریم» همانطور که اشاره شد، سید حسن آیت با شهامت تمام حرفهای خود در این زمینه را پذیرفت اما از مشی غیر اخلاقی مخالفینش در این زمینه و تقطیع و تحریف گسترده سخنان منتشره شده اش به شدت گلایه کرد. آیت چندی بعد در
مصاحبه ای مطبوعاتی که در محل حزب جمهوری برگزار شد ضمن اشاره به برخی تحریف های سخنان وی در متن پیاده شده از نوار، گفت: « بسیاری از قسمت های این دو نوار تحریف شده است، سانسور شده و به طور ناقص در روزنامه انقلاب اسلامی که کینه ای دیرینه با من دارد منتشر شده است» اما در ادامه، سخنانش در این رابطه را «سند افتخار خویش» دانست: «این نوارها سند افتخار من است» آیت در ادامه به نکته بسیار مهمی اشاره می کند و علت تمام کینه توزی های علیه خویش را تلاش وی در مجلس خبرگان اساسی جهت اسلامی کردن قانون اساسی و گنجاندن اصل ولایت فقیه در آن
می داند: «علت این اعمال دو چیز است، یکی اینکه می خواهند قانون اساسی را که من تلاش کردم در مجلس خبرگان از صورت غربی به صورت اسلامی درآوردم بی اعتبار سازند و دوم اینکه چون من باعث به تصویب رسیدن اصل ولایت فقیه هستم
می خواهند از من انتقام بگیرند» در نهایت، گذشت یک سال زمان برای اثبات بسیاری از ادعاهای آیت کفایت نمود. خرداد ماه 1360 فرا رسید و بنی صدر و مجاهدین خلق رسماً در برابر امام و مردم ایستادند و پس از اردوکشی های خیابانی و به قتل رساندن تعداد زیادی از نیروهای سپاه، بسیج و مردم بیگناه و آتش زدن ده ها دستگاه اتوبوس، مینی بوس، موتوسیکلت و ... وارد فاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی گشتند.

ابوالحسن بنی صدر نیز به همراه مسعود رجوی در 7 مردادماه با لباس زنانه از كشور فرار کردند و دقیقاً 7 روز بعد، یعنی در 14 مردادماه، روزی که قرار بود میرحسین موسوی جهت تصدی وزارت امورخارجه از مجلس رأی اعتماد بگیرد، سید حسن آیت با بیش از 60 گلوله ترور شد.بدین ترتیب با گذشت 29 سال از شهادت سید حسن آیت و تمامی ابهامات موجود پیرامون اسناد به سرقت رفته از وی در روز ترور، آنچه که همچنان خود را نشان می دهد بصیرت نافذ و شخصیت استثنایی اوست. نکته ای که خود وی نیز تا پیش از شهادتش از آن خبر داده بود: «آنها شاید بتوانند جسم مرا ترور کنند ولی هرگز نمی‌توانند شخصیت مرا ترور کنند»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 22:11  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

حمله به لبنان به چه معناست؟

                        لبنان و رژیم صهیونیستی                           

امروز هنگامی که از دانشگاه به دفتر رسیدم و دوستانم گفتند که ارتش رژیم صهیونیستی با ارتش لبنان در منطقه العدیسه جنوب لبنان با یکدیگر درگیر شدند کمی به فکر فرو رفتم و داشتم به این فکر میکردم که معنای این حمله چه چیزی میتواند باشد؟البته ابن درگیری چند ساعتی بیشتر به طول نینجامید و پس از میانجیگری یونیفل آتش بس اعلام شد و در ظاهر هم اعلام شد که مساله بر سر اختلافات رژیم صهیونیستی بر سر منطقه العدیسه و چیزهایی شبیه به آن است.اما قطعا این حمله به جنوب لبنان معنای دیگری دارد و تصادفی و از سر اتفاق نیست.هنگامی هم که خبری را خواندم مبنی بر اینکه بین سران رژیم صهیونیستی اختلافی ایجاد شده است مبنی بر این درگیری و تبعات آن مطمئن شدم که این شروع یک نقشه بزرگ است.نقشه ای برای کل خاورمیانه و شاید نقشه ای برای خلاصی رژیم صهیونیستی از 4 سال فشار و انزوا و تحقیر شدن و تغییر معادلات منطقه و یا به تعبیر مفسران خودشان یا الآن باید معادلات منطقه را تغییر داد و یا اینکه فردا خیلی دیر است!قطعا در این چند ماهه تا پایان سال 2010 میلادی شاهد تحولات و اتفاقات مهمی درخواهیم بود و این حساسیت ها میطلبد که هرچه بیشتر هوشیار باشیم و مراقبت کنیم تا غافل گیر نشویم.جریان فتنه در ایران،پرونده رفیق حریری،تشکیل دولت عراق،مساله افغانستان،جانشینی حسنی مبارک،روابط سیاسی ترکیه و اسرائیل،فشارهای درونی که رژیم صهیونیستی با آن مواجه است تمامی اینها باعث انگیزه برای رژیم صهیونیستی و حامیانش میشود تا طرحهای ناکام گذشته و این مسائل را یکجا و مرحله مرحله بخواهند حل کنند و خود را از موضع ضعف خارج کنند و موضع خود را در منطقه تثبیت نمایند.باید مراقب بود و به فرموده ی رهبری انقلاب خود را برای هر شرایطی آماده و مهیا کرد تا غافل گیر نشویم.حفظ وحدت و انسجام درونی نیز لازم و ضروری است.زیرا اگر ما در درون دچار چند دستگی و تفرقه باشیم قطعا این خود پاشنه ی آشیلی برای نظام و کشور خواهد بود که دشمن راحت تر به ما ضربه وارد نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 23:0  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

شیخ شهید مشروطه مشروعه

                                             
قیام مشروطه تجربه‌اي دو پهلو و«شیرین-تلخ» بود که از سویی تبلور روح انقلابی ملت مسلمان و جهاد ضداستبدادی علمای امت و از سوی دیگر نقطه عطف تحولات بزرگ در عرصه سیاسی- فرهنگی در مواجهه با تمدن مادیگرای غربی بود. این تمدن از سویی با وجهه استعماری و از سويی با دستاوردهای متفاوتی در عرصه تفکر اجتماعی و سیاسی به سراغ ایران نیز آمده بود؛ علما و مجاهدین، در تعیین جایگاه خود نسبت به استعمار انگلیس و روس و استبداد فاسد قاجار و عقب‌ماندگی شدید اقتصادی و آپارتاید علمی (استضعاف تاریخی ایرانیان در همه زمینه‌ها) دچار وضعی بی‌سابقه شده بودند! از سویی شاه مستبد به مشروطیت و کنترل قانونی تن نمی‌داد و از سویی نیز جریان‌های به اصطلاح روشنفکری غربگرا و فراماسون‌ها و گروه‌های سکولار وارد عرصه شده و به جای استبداد شاهنشاهی یک سیستم غربگرا و لائیک را می‌خواستند. امّا آنچه در این میان حائز اهمیت است اتفاق نظر علما و فقهای مطرح درباره ماهیت ضددینی و الحادی آن 2 جریان بود. اما متأسفانه در اینکه کدام‌یک خطرناک‌ترند مصداقا اختلاف نظرهایی به وجود آمد و عاقبت علاوه بر آنکه سلطنت و استبداد علاج نشد و استبداد قاجار به استبداد پهلوی تبدیل شد جنبش مردمی- اسلامی مشروطه نیز به لحاظ محتوای نظری، از اهداف و مبانی اسلامی به سوی مبانی مشروطه انگلیسی- فرانسوی منحرف شد. در این میان اظهارات شفاف و مستند 2 تن از فقهای بزرگ و مجاهد شیعه در باب مشروطیت، مستحق توجه بیشتری است زیرا هر دو جزو رهبران تئوریک و سیاسی نهضت مشروطه بوده‌اند.

 


رساله« تنبیه الامّه و تنزیه المله» مرحوم علامه نایینی را برخی، یکی از بهترین مانیفست‌های فقهی به نفع مشروطه‌خواهی دانسته‌اند و از سویی نیز سخنان و رساله‌های شیخ فضل‌الله نوری شهید که خود ابتدا به ساکن از طراحان و رهبران اصلی مشروطه‌خواهی در تهران بود و سپس به خاطر نفوذ جریان‌های سکولار و فراماسون در نهضت مشروطیت، به تدریج سخنان هشداردهنده و منتقدانه خود نسبت به برخی از شعارهای مطرح شده را به‌طور جدی مطرح کرد، یکی از شفاف‌ترین موضع‌گیری‌های فقهی- سیاسی در نقد مشروطیت- انگلیسی- بوده است بدون اینکه از استبداد دفاعی کرده باشد. اینک به مقتضای هدف این نوشتار بخش‌هایی از مواضع فقهی- سیاسی هر 2 بزرگوار در اینجا نقل شده و تقریبا بدون هیچ تفسیری در معرض قضاوت قرار گرفته است؛ آنچه در پایان می‌توان نتیجه گرفت این است که باوجود برخی مشهورات و القائات خاص سیاسی، مبانی فقهی و اهداف سیاسی علامه نایینی و

شیخ شهید، علی‌الاصول یکی است و تفاوت‌های موجود در صغرای مسأله یا در مصادیق سیاسی آن دوران است؛ به عبارت دیگر نه علامه نایینی، طرفدار مشروطه غربی است و نه شیخ فضل‌الله نوری، طرفدار استبداد و ضدمشروطه است.



مشروطیت دینی نه لائیک

«صدور احکام حجج اسلام نجف اشرف برای برائت ساحت مقدس دین اسلام از احکام جوریه مخالف با ضرورت عقل مستقل، حجتی شد ظاهر و لسان عیب‌جویان را مقطوع ساخت». علامه در این فراز مشروعیت حرکت را مستند به فتوای فقهای اسلام می‌داند که علی‌القاعده همان «مشروطه مشروعه» است یا در بخشی دیگر از کتاب خود آورده است:«در شریعت مطهره (اسلام)، حفظ بیضه اسلام را اهم جمیع تکالیف و حکومت اسلامی را از وظایف و شئون امامت مقرر فرموده‌اند». ایشان در این بند تئوری حکومت را در راستای بحث«امامت» می‌داند. آیت‌الله نایینی در ذیل پرسشی، حکومت را امانت الهی می‌داند و در ادامه «ولایت» را به «نصب الهی» منوط می‌کند: «حقیقت سلطه و حکومت، عبارت از ولایت بر حفظ نظم و به منزله شبانی گله است، لهذا بنصب الهی که مالک حقیقی و ولی بالذات و منشأ همه ولایات است، منوط است». آیت‌الله قسمتی از کتاب خود را به تفصیل و تشریح این مسأله اختصاص می‌دهد که مشروطه مشروعه به عبارتی دفع افسد به فاسد است و اگر از نوع نقطه آرمانی ما یعنی«ولایت مطلقه فقیه» نباشد، شامل ظلم کمتری است و اذن فقیه تا حدودی آن را تطهیر و مشروع می‌کند:«... (حکومت مشروطه) با صدور اذن، از ناحیه صاحبان اصلی ولایت اذن (فقهای واجد شرایط) لباس مشروعیت پوشیده و از اغتصاب و ظلم به مقام امامت و ولایت (تا حدودی) خارج تواند شد و مانند متنجس بالعرض است».



دیدگاه‌های شهید شیخ فضل‌الله نوری(ره)

عالم ربانی، فقیه شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری از رهبران اصلی قیام ضداستبدادی مشروطه در ایران بود که پس از مدتی به علت کشف خط انحراف، با دقت و صلابت فوق‌العاده‌ای به افشاگری آنان و شفاف‌سازی جریان غربگرا و وابسته پرداخت که عاقبت نیز جان خود را برسر این مقاومت هوشیارانه گذارد. مناسب دیدم به خاطر اینکه از آن تاریخ تا به امروز، شیخ شهید همچنان آماج حملات کور جریانات مغرض و وابسته بوده است، قبل از آنی که فرازهایی از اندیشه و رفتار سیاسی وی را برجسته کنیم بحث خود را با 2 نقل به یاد ماندنی راجع به این شخصیت تاریخی آغاز کنیم: مرحوم آیت‌الله طالقانی می‌گوید: «پس از تشکیل مجلس، طرفداران استبداد کرسی‌های مجلس را پر کردند و انگشت بیگانگان نمایان شد، کشته شدن شیخ فضل‌الله نوری بدون محاکمه و به دست یک فرد ارمنی، لکه ننگی در تاریخ مشروطیت نهاد». زنده‌یاد جلال آل احمد نیز در کتاب«خدمت و خیانت روشنفکران» می‌گوید:«من نعش آن بزرگوار- شیخ شهید– را بر سر دار، همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از 200سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد». شیخ در رساله افشاگر«تذکره فاضل و ارشاد الجاهل» که به قصد بدعت‌زدایی و مبارزه با انحراف قیام مشروطه نوشته شد و با روایت شریفه «هرگاه بدعت‌ها آشکار شود، بر آگاهان است که علم خویش اظهارکنند و الا لعنت خدا بر آنان رواست». آغاز شده، به ضرورت حاکمیت قانون در جامعه اشاره می‌کند امّا تأکید می‌ورزد این قانون در جامعه اسلامی جز قانون اسلام نمی‌تواند باشد و سپس از جهل و عوامگری توده ملت گلایه می‌کند:«حفظ نظام محتاج به قانون است و هر ملتی که تحت قانون داخل شد و طبق آن عمل کرد، امور آنان به استعداد قانونشان منظم شد ولی بهترین قوانین، قانون الهی است و این مطلب برای مسلمانان محتاج به دلیل نیست... امّا هزار حیف که افراد ملت ما را رغبت تحصیل علم نیست... قانون الهی منحصر در عبادت نیست بلکه حکم جمیع مواد سیاسیه را بر وجه اکمل داراست حتی ارش الخدش».


شیخ در بخشی دیگر از رساله خود صریحا می‌گوید که با آزادی مطلق و غیردینی (حریت مطلقه) که مستلزم کنار گذاردن اخلاق و فضیلت و حریم مردم و حدود الهی است، مخالف است چون مفهوم آن نقض حلال و حرام خداست، سپس مواردی از سوء استفاده از آزادی بیان و قلم در روزنامه‌ها و خطابه‌های آن روز را مثال می‌زند که صریحا علیه مسلمات اسلام و حریم مردم بود:«آه از نفهمی!‌ ای عزیز اگر اینگونه اعطای حریت مطلقه نشده بود آن خبیث در محضر عمومی، این همه انکار ضروریات [دین] نمی‌کرد و نمی‌گفت که آخوندها از خودشان درآورده‌اند که قسم بخور برو پی کارت و آن مرتد نمی‌نوشت اصول دین 2تاست: [یکی] توحید یعنی اتحاد و [دوم] عدل یعنی مساوات- حادیو آن ملعون نمی‌نوشت که قانون بشر مثل قرآن محترم است و آن بی‌د‌ین در جراید نمی‌نوشت که امروز قانون غیرشرعی، قرآن ماست، خدا دهانت را بشکند... اگر حریت مطلق نبود این همه منکرات در معابر شایع نمی‌شد».


شیخ در بخش دیگر فریاد می‌زند: «آخر مقبول کدام احمق است که کفر، حامی اسلام شود و میرزا ملکم، حامی اسلام و عدل اسلامی شده باشد؟ من تعجب دارم از بی‌تصوری این جماعت.» شیخ شهید در بخش دیگر از مواضع خود تصریح می‌کند که هدف این جماعت ایجاد یک حکومت لائیک براساس دموکراسی لیبرال است که در آن اکثریت آرا، حتی بتواند برخلاف شرع الهی قانون تصویب کند و در نهایت ارزش‌ها و اهداف و احکام مادی انگلیسی‌ها بر جامعه سیطره پیدا کند تا نام و نشان از توحید و عدل اسلامی باقی نماند:«برادر عزیزم، بدان که حقیقت مشروطه‌ای-که اینان می‌گویند- عبارت از آن است که... بدون ملاحظه شرع اطهر، هر چه به نظر آنان مستحسن آمد، آن را قانون مملکتی قرار بدهند. سوای این آنچه به تو گفته‌اند، کذب محض است. اگر در قانون اساسی، محض تدلیس و از باب لابدی، نوشتند که باید موادش مطابق شرع باشد ولی در ادامه همان متن نوشته‌اند که تمام مواد قانونیه قابل تغییر است و از جمله، همین«موافق شرع بودن» که این را هم استثنا نکردند و آن هم تغییر داده می‌شود حالا هم محض بستن دهان من و تو اسم شرع را فعلا به زبان می‌رانند... و این مطلب را اسباب تحصیل اغراض فاسده خود قرار داده‌اند». شیخ فضل‌الله در فراز دیگری از سخنانش به صداقت اعلام می‌دارد که نهضت مقاومت، طرفدار مجلس و مشروطه و آزادی، اما در حیطه معارف و احکام اسلام است و آخوندهای ساده‌لوح و زودباور نباید فریب الفاظ را بخورند چرا که تظاهر به دینداری اینان برای پیشبرد اهداف پنهان است. اما مدتی که گذشت و خط انحراف در سطح خواص و سیاسیون جنبش تشدید شد و از خارج نیز مورد حمایت قدرت‌هایی چون انگلیس و... قرار گرفت، شیخ موضع قاطع گرفت و فریاد افشاگری برداشت؛ پایان داستان شیخ که به دنبال شفافیت تئوریک بود و علیه غوغاسالاری قیام کرده بود به بهای جانش تمام شد و پیکرش چونان بیرقی بر بام سرای این مملکت برافراشته شد تا نماد غربزدگی و استعمار کهن در این مرز و بوم باشد.

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 18:24  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

منافقین قدیم و منافقین جدید_ به بهانه سالگرد عملیات مرصاد

       جنبش سبز

«بعد از عملیات فروغ، رهبری زیر تیغ بود. می‌بایست جواب این ماجراجویی را لااقل به نیروهای خود بدهد. او پیش‌دستی كرد و مرحله سوم انقلاب ایدئولوژیك به نام «تنگه و توحید» را راه انداخت... رجوی ابتدا آمد عملیات فروغ را بیمه‌نامه معرفی كرد تا بدین وسیله غم بچه‌ها را قدری تخفیف دهد و دل آنها را خوش كند؛ بعد هم آمد طلبكار شد و همه گناهان شكست و اشتباهات را به گردن دیگران انداخت كه شما مستعد و لایق پیروزی نبودید زیرا تفكر شما ماتریالیستی و تعادل‌قوایی بود.»

شمس حائری (از جداشدگان سازمان)

انقلاب ایدئولوژیك در سازمان مجاهدین خلق راهی است برای فرافكنی توسط رهبری سازمان، آنگاهی كه پاسخگویی بیش از هر زمانی ناممكن می‌نماید. بدین‌ترتیب در حالی كه ازدواج مسعود رجوی و مریم عضدانلو (همسر مهدی ابریشمچی) اولین نقطه عطف در مسیر فرافكنی توسط رهبری سازمان بود و راه را بر پرسش‌های منطقی در سازمان بست، آنگاهی كه مشكلات و مباحثات درونی در سازمان افزایش یافت، تصفیه درونی دومین گام در مسیر انقلاب ایدئولوژیك بود و قربانی اصلی آن نیز علی زركش، نفر دوم سازمان پس از مرگ موسی خیابانی آنچنان كه پس از اعلام غصب پست قائم‌مقامی توسط زركش، حكم اعدام او صادر و به همین روال تصفیه در سازمان با عنوان گام دوم انقلاب ایدئولوژیك به انجام رسید. سومین مرحله در انقلاب ایدئولوژیك سازمان مجاهدین خلق اما آنگاهی رخ نمود كه عملیات فروغ جاویدان با هدایت مسعود رجوی به یك ناكامی بزرگ تبدیل شد و پاسخگویی چندان سهل و آسان نبود.

نیروهای مجاهدین در «تنگه چهارزبر» متوقف شده و از پیشروی بازمانده و مجبور به عقب‌نشینی شده بودند و بدین ترتیب سومین مرحله از انقلاب ایدئولوژیك در سازمان با بحث «تنگه و توحید» آغاز شد. اعضا متهم بودند كه در عملیات اگر در تنگه به مشكل و مانع برخورد كردند از آن رو بود كه به فكر زن و زندگی و آینده افتاده بودند و به همین دلیل قوای جمهوری اسلامی در نظر آنها بزرگ جلوه كرده بود. مطابق گفته مسعود رجوی، اگر اعضا در آن مرحله، خودشان را فراموش می‌كردند و فقط به رهبری سازمان چشم می‌داشتند، پیروز این نبرد بودند.

«توحید» كه به منزله تبعیت كامل ذهنی و عینی از رهبری مسعود بود، تنها ضامن عبور از «تنگه» می‌توانست باشد و اكنون پس از شكست، سخن رهبری سازمان چنین بود: «این فتنه ذهن بیمار شماست. شهدا به شما مربوط نیست... حسابرسی خانوادگی در مورد شهدا و اینكه آی این شوهر من، برادر من، زن من بود، در حیطه صلاحیت هیچ كس نیست و آنها را در جیب خود نریزید. آنها پیمان خودشان را با ما بسته‌اند و ما هم خیلی دلمان از شما بیشتر می‌سوزد.» 

نتیجه چنین انقلاب ایدئولوژیكی در سازمان اما تحمیل طلاق‌های اجباری بر اعضا بود. رجوی در شهریور 1370 خطاب به زنان و مردان متاهلی كه در «نشست طلاق» گرد آمده بودند، گفت: «قلب هیچ كس مال خودش نیست، همه قلب‌ها متعلق به رجوی است. او مالك و صاحب همه قلب‌هاست. هر كس باید این مالكیت را از طریق همسر خود به اثبات برساند. قلب زن متعلق به شوهرش نیست. همه قلب‌ها مال من است و قلب‌ها باید به من عشق بورزند و سینه‌ها باید برای من بتپند. هر كس به میزان و درجه‌ای كه قلبش به دیگری عشق بورزد، به همان اندازه حق رهبری را ضایع كرده است.» 

حكم شرعی مسعود رجوی آنگاهی كه در یك سینی، حلقه‌های ازدواج اعضا جمع‌آوری شد نیز چنین بود: «همه زنها به مردها حرام‌اند و تا امر سرنگونی، هیچ كس حق ندارد با زن خود ملاقات كند.» این اتفاق ثمره سومین انقلاب ایدئولوژیك در سازمان بود،‌ همچنان كه پیشتر نیز مسعود رجوی زمینه آن را فراهم كرده و پس از شكست در فروغ جاویدان گفته بود: «عملیات فروغ، بیمه‌نامه بود. اینكه نتوانستید پیروز شوید دلیل آن این بود كه شما مستعد و لایق پیروزی نبودید؛ زیرا تفكر شما ماتریالیستی و تعادل قوایی بود. پس یك انقلاب دیگر لازم است تا بچه‌ها چند مدار بالا بیایند و لایق پیروزی شوند.»



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 17:47  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

انقلاب اسلامی و شبه‌روشنفکران سکولار _ وقتی می‌خواهند دین نباشد


الگوی غربی جامعه مدنی، گفتمان فرادنیوی نیست تا محدود به عناصر زمانی و مکانی نباشد بلکه گفتمان کاملا دنیوی است و تعلقات مادی، سیاسی و فرهنگی این الگو، امکان انتقال بی‌کم و کاست آن به نقطه دیگری از جهان را نمی‌دهد. بنابراین، تحقق جامعه مدنی غربی که شکل عینیت یافته‌ای از تجدد است- یعنی می‌توانست شکل دیگری هم باشد – در کشورهای غیرغربی‌ امکان‌پذیر نیست و چیزی که تحقق آن ممکن نباشد، معقول و منطقی نیست که متعلق به طلب و اراده انسان قرار بگیرد. پس می‌توان گفت که مدل غربی جامعه مدنی، به لحاظ نظری و عملی مطلوب نیست و اگر متجدد غرب‌گرا با وجود عدم امکان و عدم مطلوبیت مدل غربی، اصرار بر تحقق آن در جامعه ایرانی (یا هر جامعه غیرغربی) را داشته باشد، ‌باید در این الگوی جامعه مدنی، تغییرات و دخل و تصرفاتی انجام بدهد. لیکن چنین تصرفی هم برای او مقدور نیست. زیرا متجدد غرب‌گرا بر مبنای «ایدئولوژی توسعه»، خواهان انتقال غیرمتصرفانه جامعه مدنی غربی به ایران است و او نیز در تدوین ایدئولوژی توسعه هیچ نقشی ندارد. این ایدئولوژی، از روشنفکر غرب‌گرا صرفا یک عنصر فرهنگی اجرایی تربیت کرده است، نه عنصر ابداعگر. به‌علاوه از آنجا که ایدئولوژی توسعه اجازه تصرف بنیادی در مفهوم جامعه مدنی را نمی‌دهد لاجرم جامعه مدنی که در این سوی جهان تحقق می‌یابد، «شبه‌غربی» خواهد بود. یعنی ما همواره با نوعی جامعه مدنی «پیرامونی» یا «فرعی» و به تعبیر دقیق‌تر با جامعه مدنی درجه دوم روبه‌رو خواهیم بود و البته این نوع جامعه مدنی در کشورهای غیرغربی، مانند ایران، سابقه یکصدساله داشته است، بلکه می‌توان گفت که بر مبنای ایدئولوژی توسعه، کشورهای غیرغربی با جامعه مدنی «درجه سوم» مواجه خواهند بود، زیرا وقتی الگوی غربی از اندیشه اولیه تجدد فاصله داشته باشد، جامعه مدنی که در اینگونه کشورها محقق می‌شود با 2 حجاب روبه‌رو است، یکی حجاب الگوی غربی و دوم حجاب الگوی غربی با اندیشه تجدد. با این بیان، تعبیر جوامع توسعه‌نیافته به کشورهای «جهان سومی» بیشتر روشن می‌شود. ماهیت درجه دومی آن نوع جامعه مدنی که به زعم بشیریه در آستانه تحقق آن در ایران قرار گرفته‌ایم، از بیان خود وی کاملا معلوم می‌شود. زیرا موج سوم تجدد را از شرایط مساعد بین‌المللی برای تحقق جامعه مدنی دانسته است. در موج سوم، تجدد از حالت سازمان یافته به وضعیت «بی‌سازمانی» تغییر یافته است. در وضعیت جدید، سرمایه‌داری نوین گرایش دولت رفاهی و دخالت گسترده دولت در اقتصاد را کنار گذاشته و به ایجاد فضای باز سیاسی، خصوصی‌سازی، دموکراتیزه کردن کشورها و از آن جمله در کشورهای خاورمیانه رو آورده است. در نتیجه این تحولات تشویق مخالفان داخلی نظام‌های اقتدارطلب به فعالیت و مشارکت سیاسی و تضعیف توجیهات دولت‌ها برای ادامه وضع بود. بنابراین، ظهور گفتمان جامعه مدنی در ایران را نیز نمی‌توان با تحولات کلی مذکور بی‌ارتباط دانست. بدین ترتیب، قدرت‌های سرمایه‌داری نوین به طرق مختلف زمینه مساعدی برای تحقق جامعه مدنی در کشورهای غیرغربی، از جمله ایران، ایجاد می‌کنند. اما آیا متجدد غرب‌گرا در ایجاد این نوع جامعه مدنی در ایران، نقش اصلی را دارد؟ هرگز، زیرا او اساسا در وقوع امواج تجدد، هیچ نقشی نداشته است. این امواج‌ در جای دیگر و به دست افراد دیگری پدید می‌آید. نسبت جامعه مدنی ایرانی با الگوی غربی، مانند قایقی است که با طناب به کشتی بزرگی وصل است و در دریای توفانی به تبع آن، به این سو و آن سو می‌رود و در این میان، غرب‌گرایان ایرانی صرفا نقش آن ریسمان را بازی می‌کنند. در میان آنها آن دسته از روشنفکران غیردینی غرب‌گرایی که هیچگونه تعلق خاطری نسبت به فرهنگ اصیل ایرانی ندارند، نقش محوری را ایفا می‌کنند و روشنفکران دینی غرب‌گرا هم پادویی آنها را می‌کنند. چنین جامعه مدنی که تابع تحولات بین‌المللی است، همواره لرزان و ناپایدار است، زیرا امواج تجدد، تابع تحولات بنیادی جهان سرمایه‌داری است.اگر تجدد سازمان یافته (موج دوم) با بحران‌های عمیق مواجه نمی‌شد و در نتیجه توتالیزم، دولت رفاهی، دخالت اقتصادی و اتاتیسم با مشکلات عدیده‌ای مواجه نمی‌شد، لابد دولت مطلقه پهلوی که در نتیجه موج دوم تجدد تاسیس یافته بود، همچنان پایدار می‌ماند. حال اگر موج سوم هم با بحران‌های عمیقی همسان مشکلات موج اول تجدد مواجه شود و موج جدیدی پدید آید، در این صورت چه تضمینی وجود دارد که جامعه مدنی تحقق یافته، دستخوش تغییر نشده و به دولت مطلقه مدرن دیگری تبدیل نشود. علاوه بر آن، اینکه موج سوم تجدد، نظام‌های اقتدارطلب را به دموکراتیزه‌شدن مجبور می‌سازد، چندان هم حرف دقیقی نمی‌تواند باشد. امروزه، با وجود قرار گرفتن جهان سرمایه‌داری در موج سوم، بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مانند مصر، ترکیه، اردن، الجزایر و عربستان، دارای نظام‌های اقتدارطلبی هستند که قدرت‌های سرمایه‌داری با آنها روابط بسیار دوستانه‌ای دارند. حال آنکه طبق پیش‌بینی بشیریه، در موج سوم، باید تمام این نظام‌ها دموکراتیزه می‌شدند. بهترین نمونه برای نادرستی گفته ایشان، حکومت خودکامه رژیم بعث عراق است. بعد از شکست عراق در جنگ خلیج فارس، شرایط بین‌المللی برای تبدیل شدن رژیم توتالیستی عراق به حکومت دموکراتیک و تحقق جامعه مدنی موردنظر آماده بود، لیکن موج سوم تجدد، هیچ اقدامی در این جهت نکرد، یا حتی در دهه 90 از سرکوب مخالفان دولت مرکزی الجزایر حمایت کرد. بله، در برخی کشورهای شرق آسیا، نوعی جامعه مدنی «کنترل شده» تحقق یافته است. اما اینگونه کشورها، هرگاه بخواهند از مدار پیرامونی الگوی غربی خارج شده و مستقل عمل کنند، قدرت‌های اقتصادی غربی، از طریق بحران‌سازی‌های متعدد، نیروهای گریز از مرکز را مهار می‌کنند. نظیر بحران‌های اقتصادی که در اواخر دهه 90 برای کشورهای شرق آسیا، بویژه کره‌جنوبی و مالزی پیش آمده بود. ملاحظه می‌کنید که جامعه مدنی که تابع تحولات بین‌المللی جهان سرمایه‌داری باشد، تا چه اندازه لرزان و درجه چندمی خواهد بود. متاسفانه، از آنجا که در جامعه‌شناسی سیاسی بشیریه، نقش دخالت نیروهای خارجی در سیاست، کاملا نادیده گرفته شده، هرگونه تاخیر در تحقق جامعه مدنی را به عوامل داخلی نسبت داده است. وی هرگونه نسیمی را که در اثر امواج تجدد به سرزمین ایران وزیده شود، میمون و دارای پیامدهای مثبت تلقی کرده است. حتی اگر این نسیم از ناحیه موج دوم وزیده باشد، زیرا سابقه ظهور گفتمان جامعه مدنی در دوره موج دوم، در ایران وجود داشته است، چنانکه گفته است: «البته این گفتمان طبعا بی‌سابقه نیست، بلکه عناصر اولیه آن را می‌توان در قانون‌گرایی انقلاب مشروطه و اندیشه تجدد و نهضت دموکراتیک در دهه 1320 یافت». (ص 67) ولی اگر این جامعه مدنی ضعیف تداوم پیدا نکرد، به دلیل نقش تاثیرگذار قدرت‌های غربی (بویژه آمریکا، انگلیس و روسیه) که در آن زمان در دوره موج دوم بسر می‌بردند، نبوده است، بلکه به دلیل آن است که گفتمان سیاسی مدرنیسم پهلوی با گفتمان پاتریمونیالیسم سنتی ترکیب شده بود. لذا به زعم وی، اکنون که در وضعیت موج سوم تجدد قرار گرفته‌ایم، تحولات بین‌المللی شرایط مساعد برای تحقق جامعه مدنی را فراهم ساخته است و اگر تاخیری در وقوع آن است، مربوط به ساخت قدرت و ایدئولوژی حاکم است: «هرچند ظهور این گفتمان با توجه به ساختار قدرت، ایدئولوژی و تجربه سیاسی اخیر در ایران[ یعنی انقلاب اسلامی] تا حدی دیررس بوده است». (ص 68) حال آنکه ممکن است ساختار قدرت و ایدئولوژی حاکم، خواهان تحقق جامعه مدنی درجه یک مستقل و متعالی است که موج سوم تجدد، شرایط نامساعدی برای تحقق آن به وجود آورده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 17:23  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |