
این مطلب را سایت الف نیز منتشر کرده است.
انتشار این مقاله در سایت خبری تحلیلی 598حجتالاسلاموالمسلمینهاشمی رفسنجانی هفته گذشته در حرم مطهر حضرت امام(ره) مجموعه خوابهایی که در یک بازه زمانی کوتاه از معظم له(ره) دیدهاند را نقل کردند. درباره آقای هاشمی و این خوابها بیان چند نکته مختصر خالی از لطف نیست.1-
مردادماه 86 آیتالله احمد جنتی در خطبه دوم نماز جمعه تهران درباره تاثیر
ادعیه و اذکار در روند تحولات و رویدادها سخن گفت و در این مسیر به بیان
خاطرهای از یک راننده تاکسی درباره انتخابات ریاست جمهوری نهم پرداخت.
همگان به یاد خواهند آورد؛ هجمه وسیعی را که برخی افراد و رسانههای آنها
علیه آیتالله جنتی به راه انداختند و متاسفانه کار بدان جا رسید که برخی
جریانها، بار دیگر تیشهها را برداشته و ریشههای نظام را نشانه رفتند.
هیاهوی جماعت رفرمیست آن زمان اما نگذاشت این نجوا به گوشها برسد که شریعت
اسلامی، خواب را حرکت به سوی عالم ارواح معرفی کرده و بیداری، بازگشت روح
به بدن و نوعی حیات مجدد است و هم بدین خاطر است که رئیس مذهب جعفری(ع) میفرمایند:
«النوم اخ الموت». آیتالله جنتی از صداقت خاطرهای که عنوان کرد، سخنی به
میان نیاورد و تنها به فضای عقیدتی حاکم بر تصمیمگیریهای مردم اشاره کرد
اما گوش دندانتیزکردگان به انتخابات ریاست جمهوری دهم، تنها نعرههای
انتخاباتی میشنید و شورای نگهبان متهم به جانبداری از احمدینژاد شد.
البته بعدها مشخص شد آنان که خواب راننده تاکسی حامی احمدینژاد را
برنتافتند، خود خوابها برای شورای نگهبان و نظام دیدهاند!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 14:18  توسط
|

انتشار این مقاله در سایت الف
انتشار این مقاله در سایت جنبش سرخ حسینی
انتشار این مقاله در سایت خبری رهوا
انتشار این مقاله در سایت خبری استقامت
معصومه علی نژاد قمی نام زنی روزنامه نگار است که این روزها خبرنگار سایت جرس و سایتهای دیگر مخالف حکومت ایران هستند.معصومه علی نژاد قمی که با نامی غیر از نام شناسنامه ای اش در سایتها و روزنامه ها قبل از انتخابات جنجالی خرداد 1388 مینوشت مدعی است که نام مسیح را فردی که در گذشته عاشق او شده بود و البته بعدها از وی خوشش نیامده روی او گذاشته بود و او این اسم را بعد از آن فرد به دلیل آنکه از این اسم خوشش آمده بر روی خود گذاشته و در حال حاضر با نام مسیح علی نژاد خبرنگاری و فعالیت میکند!!!(فیلم مصاحبه ی وی با برنامه پارازیت صدای آمریکا در یوتیوب من موجود است.)
زنی که از خانواده ای مذهبی است اما روحیات به ظاهر سکولار دارد و در روزنامه هایی با همین مشی سیاسی و اعتقادی کار کرده است.همانند روزنامه اعتماد ملی شیخ مهدی کروبی از سران مخالف دولت ایران.در همان سالها بود که در روزنامه اعتماد در ستونی در صفحه ی 3 آن که مطلب مینوشت مطلبی تحت عنوان آواز دلفینها در مورد محمود احمدی نژاد و سفرهای استانیش و مردمی که برای احمدی نژاد نامه مینوشتند به قلم در آورد که از بخت وی مقاله ای جنجالی و معروف شد در میان اهل سیاست و مطبوعات.علی نژاد قمی در آن سالها گرایشی مخالف دولت احمدی نژاد داشت اما همان طور که میتوان حدس زد و مثل همکاران دیگرش در روزنامه های اصلاح طلب دل خوشی از نظام و حکومت نداشت و این دل ناخوشی را این روزها با تهمت و نسبتهای ناروایی که به حکومت میزند مانند برخی مصاحبه های دروغش و تحریک کردن افراد برای مصاحبه که در سایتهای ضد حکومتی مانند جرس و روز آن لاین و ... موجود است و در وبلاگ شخصی اش نیز مشهود است انجام میدهد.حکایت زنی که علاقه ی فراوانی به مطرح شدن دارد و دوست دارد اینجا و آنجا حضور داشته باشد و بنویسد و بنویسد و مطرح شود همانند سالها قبل که خبرنگار پارلمانی بود و از این دست خودنمایی ها فراوان از وی دیده شد.
حکایت امثال معصومه علی نژاد قمی که از عقده های درونی رنج میبرند و شهوت فراوانی برای مطرح شدن دارند فراوانند.افرادی که تمایل دارند جنجالی عمل کنند و نامشان در همه جا برده شود و در اصطلاح کانون توجه باشند.حالا فرقی ندارد که چه قلمی داشته باشند و چه سطح سواد و معلوماتی.شاید بتوان علی نژاد قمی را آینه ی اکبر گنجی دانست که رگه های اینچنینی در او نیز قابل مشاهده بود و تمایل به مطرح شدن در او فراوان بود.از این دست خودمطرح کردنها از وی فراوان است که اگر با قلم وی و مطلب نویسی وی آشنا باشید کاملا معین و مشخص میشود که وی علاقه به چه نوع نگارشی و برخوردی دارد.
متاسفانه در طیف خبرنگاران سرزمین ما این چنین خبرنگارانی کم نیستند و همین ها هستند که با قلم خود باعث تشویش اذهان میشوند و بدتر هم اینکه مدعی حرفه ای بودن و دغدغه داشتن هم دارند.بعد تر هم که مثلا دروغی و تهمتی از آنها مشخص میشود بدون کمترین عذرخواهی باجسارت تمام سفسطه گویی میکنند و از این شاخه به آن شاخه زدن.مانند مصاحبه با خانواده امین جوادی فر و غلامحسین کبیری که علی نژاد قمی مصاحبه هایی دروغین را از آنها منتشر کرد که بلافاصله با واکنش خانواده های این عزیزان مواجه شد.
پ.ن:با امید به اینکه شاهد آن باشیم افرادی همانند علی نژاد قمی ها سلامت روانی و روحی خود را در عرصه ی خبرنگاری بازیابند و کمتر شاهد افرادی این چنینی در عرصه ی حرفه ی مقدس خبرنگاری در ایران باشیم... .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 22:15  توسط
|
و کربلا را تو میپندار که شهری است در میان شهرها،کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران حسین(ع) راهی به آن نیست... .
30 سال از زمان آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران میگذرد.31 شهریور 1359 بود که ارتش بعث عراق به مرزهای جنوبی و غربی ایران حمله کرد و این جنگ میان عراق و ایران بود که 8 سال ادامه پیدا کرد و در ادبیات مردم ایران به 8 سال دفاع مقدس معروف شد.8 سال پر دلهره و پر اضطراب که تلفات فراوانی برای هر دو کشور داشت.8 سالی که منطقه خاورمیانه را تحت تاثیر خودش قرار داد و بعدترها عاملی شد برای سقوط دیکتاتور عراق.
قطعا دفاع مقدس مردم ایران از زوایای مختلفی قابل بررسی است.زمانی جنگ تحمیلی آغاز شد که ایران درگیر مشاجرات سنگین سیاسی بود.زمانی جنگ آغاز شد که بنی صدر رئیس جمهور بود و طرفدارانش مانند مجاهدین خلق(منافقین خلق)جز جمهوری اسلامی حساب میشدند و زمانی جنگ تمام شد که بنی صدر 7 سال بود به فرانسه گریخته بود و مجاهدین خلق هم در عراق پناهنده شده بود و جزو منفورین گروهها نزد ملت ایران محسوب میشدند.8 سال دفاع مقدس فراز و نشیبهای فراوانی برای ملت ایران داشت.از وقایع 7 تیر و 8 شهریور 1360 تا اعدام مهدی هاشمی و ... .تمامی اینها در 8 سالی اتفاق افتاد که ملت ایران درگیر جنگ تمام عیاری بود برای اینکه دشمنان این انقلاب خواستار سرنگونی این انقلاب و رهبرانش بودند.و اما جنگ زمانی خاتمه یافته بود که دیگر مسائل رنگ و بوی خاصی داشت.جنگ برای ملت ایران حقیقتا دارای برکات فراوانی بود.دست منافقینی امثال بنی صدر و مجاهدینی که داعیه ی وطن پرستی داشتند رو کرد.دست حزب توده در زمان جنگ و خیانتهایش رو شد و امثال کیانوری و خان بابا تهرانی ها به زندان افتادند.اطرافیان خائن آیت الله منتظری مانند شیخ الشریعه ها و مهدی هاشمی ها دستشان برای ملت رو شد و بعد از آن مسائل سیاسی دیگر مانند ایران گیت و ... .تمامی اینها برای ملت ایران برکت بود و شاید بتوان اینها را برکت خون شهدا نامگذاری کرد که انقلاب را حفظ کردند و شاید اگر جنگ واقع نمیشد در همان سالها امثال بنی صدر و مجاهدین و توده ای ها و کوموله و دموکرات و چریک فدایی خلق ها و ... کار انقلاب را تمام میکردند.دفاع مقدس مردم ایران هر چه که بود درس های فراوان و برکات بی نظیری برای مردم ایران داشت.
تدابیر و درایت داهیانه ی حضرت امام ره و جانفشانی شهدای گلگون کفن وطن بود که به راه و خط انقلاب حیاتی مجدد داد و باعث تداوم آن شد.به امید آنکه این انقلاب و مردمش بتوانند هر روز سرافرازانه تر و سربلندتر به راه و آرمانهایشان ادامه دهند... .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 21:41  توسط
|


این مطلب را در سایت الف منتشر کرده ام.
سالها پیش در سال 1988 میلادی نویسنده ای هندی الاصل ساکن انگلستان که تازه دارای آوازه ای به دلیل چند کتاب جنجالی اش در باب هندوستان و پاکستان شده بود کتابی نوشت به نام ایات شیطانی.نام این نویسنده هتاک کسی نبود جز احمد سلمان رشدی.فردی که دارای روحیات بسیار خاص و پرخاشگرانه ای بود و تنفر عجیبی از اسلام و مسلمانان داشت و این را به دلیل اتفاقات سالهای جوانی اش میدانند که برای وی رخ داده بود.آیات شیطانی رمانی بود به سبک خیالپردازانه ای همراه با برداشتهایی از تاریخ و در متن آن به سبک موزیانه ای به پیامبر اسلام و فرشتگان الهی مانند جبرائیل و زنان پیامبر اسلام پرداخته شده بود.اسامی برخی شخصیت های تاریخی بر روی افراد گذاشته شده بود مانند گابریل(لاتین شده ی جبرائیل) و به شخصیتها خصلت شیطان صفتی داده شده بود و به شخص پیامبر اسلام هم صفت مردی هوس ران(العیاذ بالله).شاکله ی داستان هم بر اساس افسانه ای بود معروف به افسانه غرانیق که برخی مورخین در مورد اسلام بیان کرده بودند که همانگونه که بیان شد افسانه ای بیش نبود.این کتاب در سپتامبر 1988 توسط انتشاراتی در لندن چاپ شد و 4-5 ماه بعد از آن روزنامه ی الشرق الاوسط چاپ لندن در مورد آن افشاگری کرد و نویسنده ی آن مهدور الدم اعلام شد و خشم مسلمانان جهان برانگیخته شد.سلمان رشدی فردی بود که کتاب بچه های شب را در مورد اوضاع و احوال سیاسی هندوستان نوشته بود و این کتاب و مترجمش در سال 1364 از وزیر فرهنگ ارشاد وقت ایران جناب آقای سید محمد خاتمی لوح تقدیر هم دریافت کرده بودند و اساسا رشدی فردی گمنام نبود اما نویسنده ای جنجالی بود مخصوصا کتابی که در مورد خانم بینظیر بوتو که در آن زمان نخست وزیر پاکستان بود نوشته بود و او را فاحشه ای سیاسی و زنی فولادین خطاب کرده بود که این کتاب در همان سالها ممنوع الچاپ در پاکستان و هندوستان اعلام شد و جنجال فراوانی را به پا کرد.اساسا رشدی نویسنده ای جنجالی بوده و هست.سالها از این ماجرا گذشت و افراد زیادی تلاش کردند رشدی را به فرمان علمای اسلام(چه شیعه و چه سنی)به هلاکت برسانند.رشدی تا سال 1996 در انگلستان بود و از 1996 تا به امروز در آمریکا تحت تدابیر شدید امنیتی ساکن است و بعد از طلاق از همسر اولش در همان سال 1988 به دلیل خواست همسرش برای تامین امنیت جانی نداشتن، 3 بار دیگر ازدواج کرد و طلاق گرفت.اینگونه که درباره ی وی میگویند به شدت علاقمند به همجنس بازی است و در سال 2006 میلادی کتاب دیگری در مورد اسلام و توهین به مسلمانان نوشت که شاکله ی آن در مورد کشمیر تحت حاکمیت هند بود و اینکه مسلمانان باعث قتل و کشتار مردم و تروریسم در این نقطه از جهان هستند.در سال 2005 میلادی کاریکاتوریسیتی دانمارکی کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام کشید و در همان سالها فیلمهای ضد اسلامی فراوانی در غرب ساخته شد که معروف ترین آنها فیلم فتنه بود که در آن به قرآن و پیامبر اسلام تاخته شده بود.چند سال گذشت و در همین ایام است که در آمریکا قرآن سوزی انجام میشود.این روزها که به این سیر چند دهه ی اخیر در باب اسلام ستیزی فکر میکنم و نظرها و برخوردهایی که با این رفتارها انجام میشود همانند اینکه برخی از روشنفکران وطنی همانند صادق زیبا کلام این را از سر دموکراسی در غرب میدانند که با این افراد هتاک برخورد نمیشود و برخی افراد دیگر سعی میکنند این را در حد توهین به مقدسات ادیان و جماعتی کاهش میدهند که نباید مثلا چنین کارهایی را انجام دهند! و این کار فقط کار زشتی است تنازل میدهند به این نتیجه میرسم که غرب سالها است تلاش گسترده ای صرفا در جهت ادیان ستیزی در تحت لوای دموکراسی و آزاد اندیشه و غیره انجام میدهد و این را در اذهان غرب زدگان هم جا میدهد که اینها اتفاقات و جنایتی نیست و صرفا اظهار عقیده و بیان است و نه چیز دیگری!!!
مطمئن باشیم غرب برنامه های بسیار گستره تری برای دین ستیزی در تمام جهان دارد و این تازه شروع ماجرا است و مانند کوه یخی میماند که قسمت بسیار کوچکی از آن فعلا مشخص شده است.از فیلمسازی در هالیوود و بیان تئوری هایی در باب علوم اجتماعی و علوم سیاسی و حقوق بین الملل و ... تمامی اینها و فلسفه بافی ها تلاشی برای دین ستیزی در تمامی جهان است.حالا چه اسلام باشد چه مسیحیت و چه یهودیت... .هدف صهیونیسم ملحد بین الملل زدن ادیان با خود ادیان و فلسفه بافی ها و تئوری های توخالی است.حال این تئوری های چه برداشتهایی تازه اسلام و ادیان باشد که توسط افرادی مانند مرحوم حامد ابوزید و ... انجام میشود چه توهین و جسارت مستقیم به ادیان ابرهیمی.تمامی اینها تلاشی از سوی غرب است در راستای جهانی بدون دین!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 21:23  توسط
|

روحاني مجاهد، شيخ محمد خياباني در سال 1259 شمسي در در روستاي خامنه
ارونق از توابع تبريز متولد شد. وي پس از فراگيري علوم مقدماتي، از محضر
حضرات آيات سيد ابوالحسن انگجي و ميرزا عبدالعلي، فقه و اصول و هيئت و
نجوم را آموخت و پس از مدتي به تدريس پرداخت. پتروفسکي اقامت و به تجارت
اشتغال داشت،
پس از مقداري تحصيلات مقدماتي به روسيه رفت و مدتي در نزد پدر خود به کار
مشغول بود و ديري نگذشت که به تبريز بازگشت. و به تحصيل علوم ديني پرداخت
فقه واصول را از حاج ميرزا بوالحسن آقا انگجي فرا گرفت و فريب الاجتهاد
شد. هيأت، هجوم و حساب حکمت، کلام و ادبيات نيز آموخت. پيش از انقلاب
مشروطه مدتي امام جماعت بود. احتمالاَ از جواني در انديشه حق طلبي و
آزاديخواهي بود و راه رسيدن به آن را در ذهنش مورد بررسي قرار ميداد و
به اين نتيجه رسيد که رد ايرن نخست بايد يک انقلاب فکري بوجود آورد و از
اين راه مردم را به حقوق خويش آشنا گردانيد.
در انقلاب مشروطه مانند
ديگر مجاهدان ضد مستبدان به مبارزه و جنگ برخاست چندي بعد عضو انجمن
ايالتي آذربايجان گرديد. چون مجلس به توپ بسته شد و محمدعلي ميرزا حلقه
محاصره تبريز را روز به روز تنگتر ميکرد شيخ سخت به مبارزه برخاست.
در دهه دوم شهريور 1287 ش و دهه اول شعبان 1326 هجري قمري عينالدوله به
حکمراني آذربايجان و به لشکر آرائي براي پيکار با مردم مظلوم تبريز مشغول
گشت.
ملت قهرمان تبريز براي دفاع از حق و آزادي جانانه و دليرانه
پيکار ميکردند آنها ميدانستند که اگر مبارزه را ادامه ندهند مشروطيت
خواهد مرد. مردن را براي زنده کردن مشروطه رجحان داده بودند جنگهاي سختي
در داخل شهر و در خيابانها و بازار در کار بود. اغلب مغازهها و دکاکين و
حجرههاي تجار و خانهها دستخوش يغماگران استبداديان ميشد. يکي از
آزاديخواهان بنام حاجي معروف به قفقازي در مجمعي که منزل سيد هاشم دوچي
دشمن بنام مشروطه از گروه انبوهي تشکيل يافته بود گفت:
تا جان داريم
در نگهداري مشروطه خواهيم کوشيد. شاهزاده عينالدوله که بحکمراني
آذربايجان آمدهاند بيايند و درون شهر بنشينند و به قانون مشروطه فرمان
رانند. هر کسي که گناهکار است فرمان دهند دستگيري نمائيم تا بازپرسي شود و
کيفر ببيند، نه آنکه در بيرون شهر بنشيند و پياپي لشگر گردآورد، ايلهاي
شاهسون و قرهداغ و سواره و پيادة مرندي و کردان شکاک و جلالي را خواسته و
با اينهمه بس نکرده از تهران و قزوين و زنجان و بختياري و کيکاوند و
پشتکوه نيز سپاه بخواهد و در شاطرانلو سپاهبزرگي آراسته در آرزوي کشتار
مردم بيدست و پا باشد. ما را از اين لشگرها چه باک! اين سي هزار سپاه جاي
خود اگر صدهزار هم باشد ترسي نخواهيم کرد و دست زا حقوق خود برنخواهيم
داشت، ما ميخواهيم ايران چون دولتهاي اروپا نيرومند گردد. اين سخنان از
دهان جوان غيرتمندي در ميآيد پس از گفتگوي بسيار تصميم گرفتند که نامهاي
از زبان مردم بعينالدوله نوشته با نمايندگان بفرستند... .
شيخ محمد
خياباني، ميرزا محمد تقي طباطبائي، سيد حسين عدالت و ميرزا حسين واعظ
همراه نماينده انگلستان به نزد عينالدوله رفتند اما اين مرد متظاهر به
درويشي، مجسمه سالوس و ريا با نويد و سخنان آميخته به فريب ميخواست
مشروطهخواهانرا گول بزند ولي آنان دريافتند و سرانجام نوميد به مبارزان
پيوستند و آنقدر در مبارزه پا فشردند که سپاه حيلهگر بيرحم شاه را شکست
دادند که نمونهاي درخشان و کمنظير از پايمردي و دلاوري در انقلاب مشروطه
ايران بود.
شيخ محمد خياباني براي اعتلاء مشروطيت ايران و تأمين
حاکميت واقعي ايران از بين تودههاي وسيع، تودة زجر ديده، ستم کشيده و از
همه چيز محروم، مردم آذربايجان برخاست و به وظيفه عالي خود، يعني تنوير
افکار و بيداري تودههاي ناکام و پريشان پرداخت .
مرحوم شيخ محمد
خياباني قطعاَ يکي از مبارزان جليلالقدر تاريخ معاصر ايران بوده است. اين
مرد در سراسر زندگي سياسي خود به هيچ وجه آلوده نشده نه تنها پيوستگي به
سياست بيگانهاي نداشته ،بلکه جز عشق به ديار و سرزمين ايران چيزي محرک و
پشتيبان او نبوده است، بلکه جاهطلبيها و خودخواهيها و رياستجوئيهائي
که در ديگران آن همه آفت برانگيخته و آن همه ماجري و رسوائي فراهم کرده
است. در وي نبوده و بالاتر از همه آنکه هيچ توقع مادي از ايران نداشته و
هرگز زندگي خود را به پستيها و کوتهنظريهائي که يگانه محرک ديگران بوده
نيالوده است.
اين مرد چندين سال يکي از مؤثرترين مردان سياست ايران
بوده است. چه در تهران و چه در تبريز وجود او روي دادن حوادث و در جريان
بسيار موثر بوده و با کمال آساني ميتوانسته است از نفوذ خود براي
بدستآوردن خرچه ميخواسته است بهرهمند شود و با اين همه در زندگي ساده
نزديک به تهيدستي زيسته و روزي که از جهان رفته است اندوخته محقر ديگران
را هم نداشته است .
شهيد خياباني پس از پيروزي مبارزان مجاهد تبريز بر
سپاه انبوه شاه و عواملش و در هم شکستن نيروي استبداد و فتح تهران عزل
محمد عليشاه و در دوره دوم مجلس شوراي عالي به نمايندگي از طرف
مردمآذربايجان انتخاب گرديد و در برابر مخالفان آزادي، از حقوقملي و
آزادي دفاع کرد و از اعضاء برجسته فرقه دموکرات بود. چون مجلس تعطيل شد و
ايام سختگيري آغاز گشت. چند سال مخفيانه زندگي مي کرد. تا اينکه به تبريز
بازگشت اما در تبريز نيز بواسطه حاج صمد خان شجاعالدوله و سردار رشيد در
آذربايجان مدتي گوشهگيري کرد.
در سال 1335 هـ.ق برابر 1917ميلادي
انقلاب اکتبرشوروي آغاز گشت و ايران تا حدي توانست از چنگال استبداد روسيه
نجات يابد. خياباني فرقه آزاديخواهي را جاني تازه بخشيدو در آن تجديد
سازمان به عمل آورد و روزنامه تجدد را که ارگان رسمي اين حزب بود انتشار
داد.
شيخ محمد خياباني با قرارداد 1919 که وثوقالدوبه به زيان ملت
ايران اما به نفع انگلستان بسته بود سخت به مخالفت برخاست. و در تاريخ 17
تير ماه 1299 خورشيدي مبارزان تبريز به رهبري شيخ محمد خياباني قيام
کردند. ادارت شهر و مراکز حکومت را اشغال و ماموران اعزامي از مرکز را
مجبور به ترک محل ماموريت کردند. منظور از قيام اين بود که در غياب مجلس
يک نيروي ملي تشکيل داد. هدف از قوه به فعل در آوردن مشروطيت و اجراي کامل
قانون اساسي مرام و مقصد قيام تبريز بود. اين قيام 6 ماه طول کشيد. شهيد
خياباني همه روز عصرها در ضمن نطق بيان کافي مران و منظور آزاديخواهان و
مليون آذربايجان را به سمع عمومي رسانيده و مردم را براي حفظ آزادي و
استقلال ايران تشويقو تشجيع مينمود .
نهضت قيام
خياباني بي شک يکي ازچهرههاي درخشان ديني و سياسي ايران بود که
سخنرانيهاي شورانگيزي ميکرد. مقالات جالبي مينوشت و براي به ثمر
رسانيدن نهضت مشروطهخواهان تا پاي جان ايستادگي کرد. و از دو قيامي که
اين آزاد مرد در آذربايجان نمود. شور و دلدادگي وي را به مشروطه و آزادگي
بهخوبي ميتوان فهميد.
قيام اول با تشکيل يک هيأت دولتي که مورد
اعتماد آذربايجان بود تا حدي توفيق يافت اما اين دولت هم با مشکلاتي که
روبر شده بود، هنوز قادر با انجام کارهاي بزرگ و مهمي که مورد تقاضاي ملت
ايران و مخصوصاَ حزب متشکل، فرقه دموکرات ايران، کميتههاي تهران و
آذربايجان بود. نشده است!
قيام دوم از فروردين 1299.ش آغاز گشت و در
جريان همين قيام شيخ محمد خياباني با اينکه به وکالت دوره چهارم انتخاب
شده بود. بامر مخبرالسلطنه استاندار مشروطه به شهادت و خانهاش به وسيله
قزاقها غارت شد.
خياباتي با اولتيماتيوم روس ها به دولت سخت به
مبارزه بر مي خيزد و آن را نا موجه مي داند. در جريان ورود عثماني ها به
آذريابجان به شدت از يک پارچگي ايران دفاع ميکند و آنها را که ميخواستند
با دشمن مهاجم کنار بيايند سخت مورد حمله قرار داد.
در آخرين نطق خياباني چنين آمده است:
تبريز ميخواهد حاکميت بدست ملت باشد. تمام ايران. فعلاَ با زبان حال خود
اين تقاضا را مينمايد. هرگاه تهران از قبول اين نظريه سرپيچي کند، ما
ايران را تجديد بناء خواهيمنمود، ما ميگوئيم حاکميت آزاديخواهي بايد در
سراسر ايران جاري باشد. اهالي ايالات و ولايات بايد رأي خود را آزادانه
اظهار دارند براي مدافعه اين حق، آخرين مرحله شهادت است و شهادت در اين
راه را بر زندگي بيشرمانه ترجيح ميدهيم.ِ
روحاني مجاهد، شيخ محمد خياباني در سال 1259 شمسي در در روستاي خامنه
ارونق از توابع تبريز متولد شد. وي پس از فراگيري علوم مقدماتي، از محضر
حضرات آيات سيد ابوالحسن انگجي و ميرزا عبدالعلي، فقه و اصول و هيئت و
نجوم را آموخت و پس از مدتي به تدريس پرداخت. پتروفسکي اقامت و به تجارت
اشتغال داشت،
نوشته ها
برخي از عنوان نطقهاي خياباني عبارت است: حاکميت ملت لزوم تشکيلات در
هيئت اجتماعيه پافشاري و استقامت – افکار عمومي – لزوم مرکزيت – بياد
شهداي آزادي، فکر بايدهادي انقلاب و تکامل باشد – آزادي با خونسردي فرق
دارد – امنيت و آسايش - حائن بايد مجازات شود – بايد بفهميم که چه
ميخواهيم – آزادي قبل از همه چيز، اراده ملت مافوق همه چيز است – براي
اجراي اصلاحات خودمان را بايد قبلاَ اصلاح کنيم آزادي و امنيت – سقوط و
اعتلا و بيش از 100 سخنراني ديگر و مقالات متعدد.
شهادت
سرانجام اين روحاني آگاه و مبارز انقلابي در ذيحجه 1338 قمري و توسط
حاج مخبرالسلطنه که از طرف مشيرالدوله به آذربايجان براي والي گري اعزام
شده بود به طرز جانگدازي به فيض شهادت نائل آمد .
منبع: کتاب شيخ محمد خياباني تأليف علي آذري
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 20:38  توسط
|

انتشار این مطلب در سایت الف
«كريستوفر بولين» روزنامه نگار آمريكايي با انتشار مقاله اي تحت عنوان
«حادثه 11سپتامبر كار صهيونيست ها بود» در پايگاه خبري «ربل نيوز» اظهار
داشت، حاميان اسرائيل با نفوذ در سطوح مختلف دولت آمريكا مانع از افشاي
حقايق پشت پرده حملات 11سپتامبر شدند.
اين روزنامه نگار به مقايسه بين
عملكرد مقامات قضايي و انتظامي آمريكا و شيخ نشين دبي در مواجهه با دو
واقعه تروريستي 11 سپتامبر و ترور «محمود المبحوح» فرمانده ارشد نظامي جنبش
مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) پرداخت و اظهار داشت، وزارت دادگستري آمريكا
عمدا سعي كرد كه اسناد حملات 11سپتامبر را نابود كرده و حقايق را كتمان
كند.
كريستوفر بولين با اشاره به اينكه هدف از قتل محمود المبحوح
درست به مانند حملات 11 سپتامبر، ايجاد جنگي جديد در منطقه است؛ افزود قتل
يكي از فرماندهان شاخه نظامي «حماس» توسط موساد يكي ديگر از اقدامات تحريك
آميزي بود كه توسط رژيم صهيونيستي، صورت گرفت. تحركات تحريك آميز رژيم
صهيونيستي در كرانه باختري و قدس براي روشن كردن آتش مناقشه در منطقه صورت
مي گيرد و بدين ترتيب اسرائيلي ها اجازه پيدا مي كنند كه خشونت را تشديد
كنند و اين نوع اقدامات غيرمشروع و بسيار خطرناك هستند، بنابراين دولت
آمريكا و تمام جهان بايد تلاش خود را به كار گيرند تا جلو اين تحركات را
بگيرند.
اين روزنامه نگار واكنش مطبوعات منطقه را تاييدي بر تئوري
خود عنوان كرده و اضافه كرد روزنامه هاي منطقه نيز به اين عقيده اتفاق نظر
دارند كه اسرائيل سعي دارد منازعات را در منطقه تشديد و از جنگ به نفع خويش
بهره برداري كند. در اين باره بولين به سرمقاله مجله القدس فلسطين اشاره
كرده و مي نويسد، ترور فرمانده ارشد حماس و تجاوز گستاخانه به ساحت مقدس
مسجدالاقصي و حمله به نمازگزاران فلسطيني بخش هايي از سناريوي اسرائيل براي
بلعيدن فلسطين و به آتش كشيدن منطقه است...
وي با تشريح ترور
المبحوح مي افزايد، حداقل دو نفر از تروريست هايي كه به جرم ترور المبحوح
تحت تعقيب پليس دبي هستند بلافاصله پس از ترور وارد آمريكا شدند، يكي از
مظنونين با پاسپورت جعلي انگليسي در 14 فوريه وارد آمريكا شد و ديگري با
پاسپورت ايرلندي در 21 ژانويه وارد اين كشور شده است، اين در حالي است كه
دولت آمريكا هيچ اقدامي براي دستگيري تروريست ها انجام نداده و نخواهد
داد.
اين روزنامه نگار آمريكايي اظهار مي دارد، درس هاي زيادي مي
توان از ماجراي قتل فرمانده نظامي حماس در دبي فرا گرفت، اطلاعات تهيه شده
توسط مقامات دبي در مورد ترور المبحوح به جهانيان نشان داد كه نيروي پليس
اين شيخ نشين عربي از نظر تكنولوژيكي كاملا كارآمد و حرفه اي است و اطلاعات
معمولي كه در مورد اين ترور فراهم كرد بسيار جامع تر از اطلاعاتي بود كه
پليس فدرال آمريكا در مورد 11 مظنون به هواپيماربايي در حادثه 11سپتامبر
ارائه كرده بود.
حادثه اي كه به كشته شدن 3000نفر از شهروندان آمريكايي منجر شد.
اين
نويسنده افزود: سوال اساسي اينجاست كه آيا پليس دبي حرفه اي تر از پليس
آمريكا عمل مي كند يا حقايق پشت پرده اي وجود دارد كه نيروهاي امنيتي
آمريكا در مواجهه با جنايت هاي اسرائيل خواهان افشاي آن نيستند.
بولين
با اشاره به دست داشتن رژيم صهيونيستي در هر دو واقعه تروريستي ذكر شده
افزود، قتل المبحوح درست به مانند واقعه تروريستي 11 سپتامبر است و كاملا
واضح است كه توسط موساد انجام گرفته است. در هر دوي اين وقايع اسنادي وجود
دارند كه نشان مي دهند اسرائيل نيز در ماجرا دخيل بوده است. در پرونده قتل
المبحوح مقامات دبي اطلاعات مشروحي ارائه كرده و يك تلاش بين المللي را
آغاز كردند تا هويت و مكان اختفاي مظنونين را شناسايي كنند. اما در تحقيقات
پس از 11سپتامبر كه به رياست «مايكل چرتوف» اسرائيلي تبار و مقام وزارت
دادگستري آمريكا انجام شد، مدارك حياتي نابود شدند و مظنونين كليدي اجازه
يافتند كه به اسرائيل پرواز كرده و از پيگرد مصون باشند.
وي اضافه كرد
وزارت دادگستري آمريكا و پليس فدرال برخلاف پليس دبي، هنگام تعقيب
جنايتكاران اسرائيلي تبديل به سگ هايي مي شوند كه پارس نمي كنند.
اين
روزنامه نگار آمريكايي تصريح كرد، صدها هزار صهيونيست تصميم گرفته اند كه
اسرائيل را ترك و در آمريكا ساكن شوند. اغلب آنها ترجيح مي دهند كه زندگي
راحت خود در اين كشور را رها نكنند و به همين دليل خود را قويا ملزم به
حمايت و دفاع از رژيم صهيونيستي مي دانند.
بولين در بررسي علت وابستگي
صهيونيست هاي مقيم آمريكا به اسرائيل مي نويسد صهيونيست هاي آمريكا براي
عمل به التزام خود به اسرائيل، صدها سازمان تأسيس كرده اند تا براي حمايت
از رژيم صهيونيستي در فلسطين كمك هاي مالي جمع آوري كنند. اين سازمان ها
تحت لواي يك سازمان مادر به نام «آژانس يهود» جمع شده اند. آژانس يهود و
سازمان صهيونيسم جهاني دو بخش يك نهاد صهيونيستي هستند كه در آمريكا و ساير
نقاط جهان فعاليت مي كند. آژانس يهود سازماني صهيونيستي بود كه در سال
1948 و زماني كه اسرائيل در فلسطين تشكيل شد تبديل به اسرائيل گرديد و «بن
گوريون»، رئيس اين آژانس نيز اولين نخست وزير اسرائيل شد.
بولين
فعاليت هاي آژانس يهود و رابطه آن با موساد را چنين تشريح مي كند: آژانس
يهود كه مقر فرماندهي اش بعد از جنگ جهاني دوم به شهر نيويورك نقل مكان
كرد، گروهي به نام هاگانه شبه نظاميان صهيونيست در فلسطين، تشكيل داد.
علاوه بر اين، گروه تروريستي ديگري به نام «ايرگون» و همچنين «لهي»- به
معني «گروه خشن»- تشكيل گرديدند، آژانس يهود با استفاده از اين گروه ها
«موساد را در سال 1938 بنا نهاد تا مهاجرين يهودي و سلاح را به صورت قاچاق
وارد فلسطين كنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 20:17  توسط
|

این مطلب در سایت خبری استقامت
مقدمه
تا پیش از كودتای 28 مرداد ماهیت و مبانی فكری و ایدئولوژیك برخی از
نهضت های عصر قاجار به بعد را در مجموع بینش ها و آرمان های غیر مذهبی شكل
میدادند، كه در حقیقت متاثر از ورود بیمحابای تجدد و مدرنیسم به ایران
بود.
خمیر مایه فكری بخشی از جریان انقلاب مشروطیتبه عنوان بزرگترین نهضت
عصر قاجار بر اندیشههای روشنفكران سكولار و اصلاحطلب متمایل به غرب متكی
بود كه میكوشید ساختار استبداد سنتی و پادشاهی مطلقه را به مدد
دموكراسیهای غربی و حاكمیت قانون مهار كند؛ اما در عمل، به سبب موانع
بیشمار و مداخلات فزاینده امپریالیسم روس و انگلیس، استقرار مشروطیتسخت
ناكام ماند.
با پیروزی انقلاب روسیه، جریانهای فكری هوادار ماركسیسم- لنینیسم نیز
به تكاپوی فراوان در ایران دست زدند كه تجلی آشكار آن حزب توده بود. واپسین
جریان فكری غیر دینی كه سرانجام موفق به تشكیل حكومت گردید، اندیشه
ملیگرایی بود كه در سالهای حكومت ملی دكتر مصدق خود را آشكارا نمایاند.
اما حقیقت این است كه در میدان عمل هیچ یك از جریانهای مذكور نتوانستند به
پیروزی بادوامی دستیافته و یا یك نظام سیاسی پایدار بر اساس ایدئولوژی های
یاد شده را مستقر یا نهادینه سازند.
در پی شكست تلاش های ملیگرایان و هواداران نظام مشروطه و اندیشههای
چپ و نیز متاثر از فضای سیاسی و فرهنگی كشور كه شتابان به سوی نوسازی
اقتصادی - اجتماعی میتاخت، حركت قدرتمند جدیدی موسوم به روشنفكری دینی به
صورت یك جریان مسلط فكری پدیدار گشت كه البته سابقهای دیرینه داشت.
اصلاح فكر دینی با سید جمال آغاز شد، اما به دلیل ضعف پشتوانه و بلوغ
سیاسی در برخورد با مدرنیته غرب و اندیشه تجدد منزوی گردید. لیكن پس از
فراز و نشیب های فراوان در سال های پس از مشروطه، بویژه دوره رضا شاه و پس
از شهریور 1320، با تجهیز خود به اندیشه و زبان تازه توانست برای ورود به
صحنه مبارزات سیاسی و مباحثات فكری آماده شده و با دگرگون ساختن گفتمان
سنتی تا سرحد یك جنبش فعال سیاسی و اعتراضآمیز و یك نهضت پویا و پرتوان
فكری خود را نشان دهد.
پیدایش فداییان اسلام، همكاری های نزدیك كاشانی و مصدق در سالهای نهضت
ملی و نیز تلاش روشنفكران دینی آشنا به غرب نظیر مهندس بازرگان و بزرگان
دینی نظیر آیت الله طالقانی در سالهای پس از كودتا این گفتمان را متحول
ساخت. وجود شخصیتی چون دكتر شریعتی به عنوان برجستهترین روشنفكر دینی
روزگار خویش، ایدئولوژی اسلام سیاسی را در میان انبوه مخاطبانش عمق و گسترش
وسیعی داد و با آمیختن تشیع با نظریات انقلابی مدرن و اندیشههای چپ این
گفتمان را هر چه بیشتر تندرو و سازشناپذیر ساخت. تلاش های بزرگوارانی چون
استاد مطهری بر وسعت و شعاع آن در ابعاد گوناگون افزود.
از نظر سیاسی شروع نهضت امام خمینی(س) و مبارزات بیبدیلش در آغاز دهه
1340 و قیام 15 خرداد، اسلام سیاسی را در سطحی گسترده رویاروی رژیم قرار
داد. تلاشهای فكری و سیاسی امام(س) به عنوان رهبر نهضتبا توجه به گستره
وسیع هواداران اسلام انقلابی در روشنفكری دینی، سرانجام در میان مجموعه
مخالفان سیاسی رژیم، جایگاه استوار و خدشهناپذیر آن را تثبیت كرد و به
عنوان خمیر مایه فكری انقلاب توانست همه جریان های موجود را با خود همراه
ساخته یا به حاشیه براند. این ایدئولوژی پرتوان و تازهنفس مذهبی كه از
پشتوانه سیاسی و تاریخی قدرتمندی برخوردار بود، همه نحلههای متنوع دینی
سیاسی و فكری را تحت رهبری امام خمینی(س) گرد آورد و انقلاب شكوهمند اسلامی
سال1357 را رقم زد.
این نهضتبه جرقهای نیاز داشت كه در 17 دی1356 افروخته شد و انقلاب
را در شكل تازهای كه عبارت از رویارویی آشكار و مستقیم با رژیم بود به
حركت درآورد و فضای نسبتا مساعد سیاسی سالهای پس از 1355 نهضت را سرعت و
شتاب بیشتری بخشید. طبیعتا واكنش دولت مطلقه، سركوب خونین و قهرآمیز همه
خیزش های انقلابی در تمام شهرها و آبادی های ایران بود كه بلافاصله پس از
قم در تبریز و یزد و نقاط دیگر سربرآورده بود. پیامد این خشونتسیاسی و شدت
عمل رژیم، توقف و ركود نسبی خیزشها و ایجاد یك آرامش موقت و مقطعی بود كه
چندان دوام نیاورد.
زمینههای شكلگیری رویداد17 شهریور
در پی سیاستسركوب خونین رژیم در اواخر بهار تا اواسط تابستان1357
ه.ش. از شدت و گستره اعتراضات و فعالیتهای مخالفان تا حد زیادی كاسته شد و
در تیر ماه همان سال، اوضاع كشور كاملا رو به آرامش نهاد. ناظران خارجی،
مفسران سیاسی و كارشناسان رژیم به این جمعبندی دستیافتند كه شاه پس از یك
رشته درگیری با شورشیان و سركوب مخالفان از دی ماه1356 تا خرداد1357،
اكنون ابتكار عمل را به دست گرفته و كاملا بر اوضاع مسلط گشته است و اكنون
هیچ خطر جدی رژیم را تهدید نمیكند. شاه نیز در پایان این دوره، در یك
مصاحبه تصریح كرد كه:
هیچ قدرتی توان كنار نهادن مرا نخواهد داشت چه 700 هزار تن نیروی مسلح
از من پشتیبانی میكنند، همه كارگران و اكثریت مردم پشتسرم هستند و من
قدرتمندم. (1)
او از فرصت و فضای موجود بهره جست و سراسر تیر ماه را به استراحت و
خوشگذرانی در سواحل خزر پرداخت. اما آنچه رویای شیرین رژیم و كارگزاران آن
را برآشفت فرارسیدن ماه مبارك رمضان بود كه از اواسط مرداد آغاز میشد.
با آغاز رمضان قیام ملت چهرهای تازه یافت و عمق و وسعتبیشتری گرفت.
تاكنون در مورد محرم و آموزههای تشیع در پویایی و تحرك نهضتها و حركتهای
اسلامی گفتگوها و مباحثات گوناگونی صورت گرفته است. حال آنكه ماه رمضان
برغم نقش بیبدیل و منحصر به فردش در فرایند انقلاب چندان مورد پژوهش های
جدی قرار نگرفته است. بیتردید ماه رمضان فرصتی فراهم آورد تا نیروها و
چرخهای پرتوان انقلاب پس از یك دوره كوتاه ركود و توقف، بار دیگر به حركت
درآید و چنان شتاب بگیرد كه رژیم و متحدان آن را سخت غافلگیر كند تا
دریابند كه سكون و ثبات ماههای قبل از رمضان آرامش پیش از طوفان و مقدمه یك
خیزش همگانی و فراگیر بوده است. درست از همین زاویه رویداد17 شهریور به
عنوان نتایج مستقیم تحولات نهضت در ماه رمضان1357 قابل تفسیر است.
امام كه از نجف هدایت مبارزات را در دست داشت، نیك میدانست كه فصل عمل
فرا رسیده است. او فعالیت های خود را به گونهای مضاعف توسعه بخشید. علاوه
بر سخنرانی های متعدد كه به صورت نوار در سراسر كشور توزیع میشد، كوشید
تا حلقههای پیوند و ارتباط با مراكز مذهبی و هواداران پرشور خویش را در
داخل و خارج از كشور گسترش دهد؛ زیرا نیروهای مخالف رژیم اعم از مذهبی و
غیر مذهبی اكنون در حال سازمان یافتن بودند. روشنفكران با نوشتن و تكثیر
اعلامیههای گوناگون فعالیت های پنهانی گستردهای در میان مردم آغاز كردند.
امام در آستانه ماه رمضان در پیامی هشت مادهای كه به تعبیر برخی، «نخستین
منشور انقلاب» (2) لقب گرفته است، وظایف مبارزان بویژه سخنرانان مذهبی را
گوشزد نمود و تاكید كرد كه این نهضت اسلامی با آزادی های استكباری انحراف
نخواهد یافت و لذا روحانیون میباید در افشای جنایات رژیم در این ماه در
مساجد و مجامع اسلامی مبارزات مردمی را وسعتبخشیده به خانوادههای شهدا و
زندانیان رسیدگی كنند. (3)
اهمیت انكارناپذیر اسلام و مكتب تشیع كه تا این زمان هیچ یك از
معیارهای زندگانی غربی نتوانسته بود آرمان های آن را تحت تاثیر قرار دهد،
میتوانستبه عنوان بخش بزرگی از هویت ملی و فرهنگی ما و به عنوان
ایدئولوژی مبارزه بار دیگر در ماه رمضان مورد تاكید قرار گیرد. عموما در
این ماه به عنوان ماه عبادت و ماهی كه انسان به مهمانی خدا میرود، بسیاری
از مسلمانان از امور كسب و زندگی تا حد زیادی فراغتیافته به اماكن مذهبی و
مساجد روی مینهند و با توجه به زمینههای مساعد، هستههای مبارزه و
مقاومت در مساجد سراسر كشور شكل میگیرند.
وجود هزاران مسجد و حسینیه و نیز دهها هزار روحانی در ایران آن روز،
بیانگر وجود تشكیلات نسبتا منسجم و متشكل در سراسر كشور بود كه در صورت
لزوم میتوانست همه اقشار ملت را مخاطب قرار دهد و با بسیجسیاسی به صحنه
بكشاند و در جهت آموزههای رهبران شیعی به حركت درآورد.
با فرارسیدن ماه رمضان جبنه مذهبی انقلاب ایران نمود بیشتری یافت. در
پی فضای نسبتا باز سیاسی سالهای56-57 و برخلاف سنت دیرینه خاندان پهلوی،
بویژه در سال57 تا حد زیادی از ممنوعیتبرگزاری مراسم سیاسی و مذهبی كاسته
شده بود و به اعتراف برخی از فعالان مذهبی، واعظان و سخنرانان دینی،
آزادانهتر از سالهای قبل میتوانستند در منبرها و مجالس سخن بگویند و
ممنوعیت منبر را كنار بگذارند (4) و به تشریح وضعیت مبارزه پرداخته، مجالس
مذهبی را به صحنههای اعتراضآمیز سیاسی تبدیل كنند. در عمل نیز چنین شد.
بسیاری از مردم و حتی برخی مقامات سیاسی و نظامی خود فعالانه در این مراسم
مشاركت میجستند. در پایان مراسم انبوه جمعیتحاضر در مساجد به راهپیمایی و
تظاهرات خیابانی دست میزدند و در محلهای ویژه به یكدیگر میپیوستند و از
این رهگذر صحنهای پرشكوه و خیرهكننده ایجاد میشد.
این مسائل سرانجام اسباب نگرانی دولت را فراهم ساخت. فرماندهان نظامی
كشور در چند جلسه شورای امنیت ملی، در مورد بررسی موضوع فوق به گفتگو
نشستند. در یكی از این مذاكرات سپهبد بدرهای فرمانده گارد شاهنشاهی گفت:
در كلیه مساجد و منابر صحبت از تغییر رژیم سلطنتی، تحریك مردم برای انقلاب و صحبت از حكومت اسلامی است. (5)
سپهبد مقدم، رئیس ساواك، این ماجرا را یك جنگ روانی خواند و گفت:
همبستگی شدیدی بین آخوندها وجود دارد و در پناه پوشش دین، آنها در جهت
مقاصد شوم بهرهبرداری مینمایند. (6)
ناآرامی های اصفهان در این ماه، رژیم را واداشت تا برای حفاظت از جان
صدها كارشناس امریكایی و انگلیسی كه در تاسیسات آن شهر فعالیت میكردند، در
اصفهان و نجفآباد حكومت نظامی اعلام كند تا مبادا حوادث قم و تبریز تكرار
شود. علاوه بر رویدادهای اصفهان، آتشسوزی سینما ركس آبادان كه طی آن
نزدیك به 370 تن به شهادت رسیدند، تنور مبارزات را بیش از پیش برافروخت. با
توجه به این حقیقت كه آبادان پیشرفتهترین تجهیزات آتشنشانی را در اختیار
داشت رژیم به عنوان مقصر اصلی و عمدی این فاجعه در همه محافل سیاسی و
مذهبی مورد انتقاد و خشم مخالفان قرار گرفت و آنان آشكارا خواهان سرنگونی
حكومتشدند. راهپیماییهای گسترده از یك سو و اعلامیههای متعدد در محكومیت
این رخداد انتشار یافت و امام نیز این حادثه را به كسانی نسبت داد كه سالها
به انجام چنین فجایعی عادت كردهاند. (7) به هر صورت این فاجعه به صورت یك
شعار در مبارزات مردمی تكرار شد و همه تلاشهای دولتبرای توجیه ماجرا و
نسبتدادن آن به «عناصر متعصب كه سینما را محل فساد میدانند» (8) به منظور
تبرئه رژیم راه به جایی نبرد و هر چه بیشتر، نتیجه معكوس بخشید و سقوط
دولت آموزگار را قطعی كرد. چرا كه اندكی بعد، در پی آغاز مراسم ضربتخوردن و
شهادت امام علی(ع) بویژه در روز 21 رمضان، 5 شهریور1357، تظاهرات
گستردهای در سراسر كشور برپاگردید و دولت آموزگار را به زانو درآورد.
نخستوزیری شریف امامی و بروز واقعه17 شهریور
افزایش نارضایتیهای مردمی، گسترش بحران و تنش داخلی كه بیوقفه از آغاز
ماه رمضان در سراسر كشور خود را نمایاند و پس از آتشسوزی سینما آبادان
شدت یافته بود، بار دیگر شاه و نخبگان رژیم را هراسان ساخت و به بازنگری در
سیاست های موجود وادار كرد، تا با سازوكاری جدید آرامش را به كشور
بازگردانند. زیرا مخالفتها با رژیم، اكنون از حد اعتراضات موردی درگذشته و
خواستار سرنگونی نظام شاهنشاهی شده بودند. لذا شاه و مشاوران نزدیكش تصمیم
گرفتند تا با استعفای آموزگار با یك رشته اقدامات و اصلاحات دموكراتیك،
پشتیبانی ملی را، كه اینك تصور میشد در حال از دست رفتن است، برای رژیم
فراهم آورند. از همین رو، نخستوزیر جدید، جعفر شریف امامی، با شعار «دولت
آشتی ملی» در 5 شهریور1357 بر كرسی صدارت تكیه زد.
بسیاری از شخصیت ها و محافل نزدیك به شاه انتخاب شریف امامی را به
نخستوزیری بهترین گزینش ممكن ارزیابی كردند. (9) سوابق و تجارب طولانی او
از نگاه آنان وی را به صورت چهرهای كاملا ورزیده و مسلط جلوه میداد كه
انتسابش به خانواده روحانیون و نیز سلامتی جسمی و فكری و طبع آرام او در
چنین شرایط بحرانی و حساس برای حكومت نویدبخش مینمود. او سالها از مشاوران
نزدیك شاه محسوب میشد و با بسیاری از روحانیون میانهرو روابط دوستانه
داشت. اما از نگاه مردم شخصیتی كه13 سال در راس مجلس سنا، بنیاد پهلوی و
دهها مؤسسه بازرگانی به شاه خدمت كرده بود از كسانی چون هویدا، اقبال و علم
چیزی كم نداشت و همه جا در فساد و دیكتاتوری رژیم نقشی انكارناپذیر داشت.
با این همه نباید از یاد برد، نسلی كه اكنون به مخالفتبرخاسته بود و شاه
میكوشید با استعفای آموزگار به آنان امتیاز بدهد چندان به پیشینه شریف
امامی نمیاندیشید، زیرا بنیاد و اساس رژیم را به چالش گرفته بود.
شریف امامی به اصرار محمدرضا پهلوی و با این شرط كه شاه در امور كشور
دخالت مؤثری نكند، كابینه خویش را تشكیل داد و بلافاصله سیاستها و
برنامههایی ضربتی برای آرام نمودن مخالفان در پیش گرفت. قمارخانهها و
بسیاری از اماكن فساد را كه همواره مورد تعرض انقلابیون قرار میگرفت،
تعطیل كرد. حقوق كارمندان را بدون توجه به بحران اقتصادی كشور افزایش داد.
تاریخ و تقویم برساخته شاهنشاهی را - برغم آنكه خود اندكی قبل نطقی در
تمجید آن ایراد كرده بود - منسوخ نمود. برخی از مقامهای بالای سیاسی، از
جمله منسوبین به فرقه بهاییت را بركنار ساخت، صدها زندانی سیاسی را آزاد و
وزارت مشاور در امور زنان را از كابینه حذف كرد و اعلام كرد كه انتخابات
آزاد بزودی برگزار خواهد شد و قول داد آزادیهای بیان و قلم و اجتماعات و
تاسیس احزاب سیاسی مستقل اعمال خواهد گردید، با مخالفان مذاكره خواهد شد،
امور مذهبی و اوقاف مورد توجه ویژه دولت قرار میگیرد و مقرراتی برای
برخورد با فساد مالی خانواده سلطنتی وضع خواهد گشت و ... .
اما شاه در این اوضاع آشفته پیوسته با سفیران امریكا و انگلیس برای
تصمیمگیری های مقتضی مشورت میكرد. سفیران یاد شده كه پس از تعطیلات
تابستانی به تازگی از كشورشان بازگشته بودند و اوضاع را دگرگون مییافتند،
(10) بیشتر به استماع سخنان طولانی شاه كه از سستی و ناامیدی و تردید حكایت
میكرد، اكتفا نموده كماكان در انجام تعهدات و پشتیبانی دولتهای متبوع
خویش به شاه تاكید میورزیدند. (11)
شریف امامی و شاه كه اینك به انتظار ثمرات سیاستها و شعارهای جدید خود
نشسته بودند، به زودی خود را در گرداب حوادثی غوطهور دیدند كه بتدریج در
حال برچیدن بساط سلطنتبود. مخالفتهای مسالمتآمیز كه از 21 رمضان به بعد،
به شكلی فزاینده سراسر كشور را در برگرفته بود، با شعارها و برنامههای
شریف امامی شتاب بیشتری گرفت، كه مهمترین آن راهپیمایی روز عید فطر در تمام
نقاط ایران بود.
در تهران نماز عید فطر به امامت دكتر مفتح در تپههای قیطریه و با حضور
دهها هزار تن برگزار شد. انبوه نمازگزاران پس از پایان مراسم نماز به
همراه مردمی كه همواره در طول مسیر به آنها میپیوستند، راهپیمایی بزرگی
ترتیب دادند كه تا آن روز سابقه نداشت. آرامش، نظم و سازماندهی تظاهرات كه
بی هیچ برخورد قهرآمیزی به پایان رسید، شگفتی ناظران داخلی و خارجی را
برانگیخت. تظاهركنندگان با اهدای گل و بوسه به سربازان و با سردادن
شعارهایی چون «برادر ارتشی چرا برادر كشی؟» همراه شد و نیروهای انتظامی را
به انفعال واداشت. این راهپیمایی انضباط، انسجام و اتحاد نیروهای مخالف
رژیم را به شكلی نمایان، به نمایش گذاشت و از تشكیلات پرتوان و همبستگی
قدرتمند آنان خبرداد كه گویی یك سازمان مجهز و مجرب آن را سازماندهی داده
است. سولیوان سفیر وقت امریكا در ایران مینویسد:
نظم و سازمان این راهپیمایی در عین حال كه موجب تحیر و شگفتی ما شد،
این واقعیت را هم آشكار ساخت كه ما تشكیلات و فعالیت مخالفان را دست كم
گرفتهایم و از منابع اطلاعاتی لازم در میان گروههای مخالف بویژه روحانیون و
بازاریان برخوردار نیستیم. (12)
به هر تقدیر تظاهركنندگان به هنگام عبور از مسیرهای از پیش تعیینشده
نام تعدادی از خیابان ها از جمله كورش كبیر را به دكتر شریعتی، پهلوی را به
مصدق، شاهرضا را به انقلاب اسلامی تغییر دادند (13) و خواستار الغای سلطنت
و ایجاد جمهوری اسلامی گردیدند.
سه روز بعد در16 شهریور، بزرگترین راهپیمایی كشور شكل گرفت كه گفته
میشد در تهران نزدیك به یك میلیون تن فعالانه در آن شركت جستهاند. در این
تظاهرات، مانند راهپیمایی روز عید فطر، زنان مشاركت گستردهای داشتند و در
همین روزها شعار معروف «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» كه عصاره خواست
های ملتبود، سرداده شد. این رویدادها زنگ خطر سقوط زود هنگام دولت را به
صدا درآورد. رژیم كوشید تا این آرمان را در نطفه خفه كند. چه تظاهركنندگان
اكنون پا از حد فراتر نهاده و از نظام مطلوب سخن میگفتند. اتحاد در میان
جناح های مبارز و مخالف رژیم و فروریختن مرزها و فاصلهها در یك تظاهرات یك
میلیونی، پی بردن به تاثیر شگرف مذهب و توان بالقوه نیروهای مذهبی و نیز
دانشآموختگان مكتب شریعتی، اسلام را به عنوان ملات اصلی انقلاب درآورد و
باعث ایجاد خیزشی عظیم تحت زعامت اسلامشناس آگاه و انقلابگر بزرگ زمان
امام خمینی(س) شد. درست از همین زمان ما شاهد تحلیلها و تفسیرهای متفاوتی
از رسانههای غربی هستیم و آن پی بردن به ماهیت اسلامی نهضت و پرهیز از دل
مشغولی های بیش از حد به گروههای چپ و راست در داخل و خارج از كشور بود.
(4)
به دلیل گستردگی و عظمت تظاهرات16 شهریور، ارتش علیرغم حضور در
خیابانها نمیتوانستبه خشونت یا خونریزی متوسل شود. تظاهركنندگان كه در
پایان مراسم در میدان آزادی گرد آمدند، نام این میدان را از «شهیاد» به
آزادی تغییر دادند. دكتر بهشتی در پایان سخنرانی خود اعلام داشت كه جامعه
روحانیت فردا برنامه نخواهد داشت. (15) اما از آنجا كه صدای او به دلیل
فقدان امكانات به همه حاضران نمیرسید. بخش مهمی از تظاهركنندگان وعده
كردند كه فردای آن روز یعنی17 شهریور به عنوان مبدا تظاهرات در میدان ژاله
تجمع نمایند. (16) در برابر این دو نگرش متفاوت سرانجام مشی بیوقفه
مبارزه، كه بیتردید امام خمینی(س) نیز از آن جانبداری میكرد، غالب آمد
زیرا هرگونه عقبنشینی به دولت فرصت میداد تا مواضع از دست رفته را دوباره
تسخیر كند و موانع بیشماری در راه پیروزی نهضت پدید آورد.
به هر تقدیر شاه و سران رژیم كه از روند تحولات كشور سخت وحشتزده و
بیمناك به نظر میرسیدند، برای مقابله با بحران و ناآرامی های رو به گسترش
بلافاصله در پایان روز16 شهریور موضوع را در دستور كار شورای امنیت ملی
قرار دادند. بر همین اساس، به دستور شاه و به دعوت نخستوزیر، نشست اضطراری
شورای امنیت ملی با حضور فرماندهان بلند پایه نظامی و امنیتی و اعضای
دائمی از ساعت 8 بعدازظهر16 شهریور آغاز و تا پاسی از شب ادامه یافت. (17)
در آغاز جلسه پس از نطق كوتاه مهندس شریف امامی، نخست وزیر، رئیس ساواك
گفت:
راهپیمایی و ناآرامیهای تهران پس از عید فطر همچنان ادامه یافته است و
مطابق گزارش ها و اطلاعات واصله قرار است فردا جمعه17 شهریور آشوب و
اغتشاش گسترده، كشور را فراگیرد. لذا برای جلوگیری از آن لازم است در
پایتختحكومت نظامی اعلام شود. موضوع به اطلاع شاهنشاه رسیده و ایشان دستور
دادهاند كه موضوع در شورای امنیت ملی بررسی شود.
پس از بیان دستور جلسه هر یك از حاضران تحلیل و دیدگاه خود را در مورد
رویدادهای اخیر كشور و راهكارها و شیوههای رویارویی با آنها ارائه دادند.
نكته جالب این است كه اغلب آنها حوادث جاری كشور را به اعمال نفوذها و
سوءاستفادههای كمونیستها نسبت میدادند. (18)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 20:43  توسط
|

این مطلب را سایت تابناک منتشر کرده است.
این مطلب را مجله خبری شیراز منتشر کرده است.
قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلی و وطن میلیونها
آواره مسلمان فلسطینی است که استکبار جهانی توسط صهیونیسم جنایتکار، از سال
1948 آن سرزمین را از دست ساکنانش خارج ساخت و تحت سلطه نیروهای اشغالگر
قدس قرار داد.
این توطئه از همان اولین سالهای اجرا، با مقاومت مردم
مسلمان فلسطین و اعتراض مسلمانان و انسانهای آزاده و بیدار دل جهان مواجه
شد و به شکل مبارزات پیگیر و سیاسی ـ نظامی، چهره خود را نشان داد. ملت
مسلمان ایران نیز پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مسأله آزادسازی
فلسطین از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمانهایش قرار داده و همه ساله روز
قدس را به روز فریاد کشیدن بر سر ستمکاران تاریخ تبدیل کرده است.
پس از
پیروزی انقلاب، امام خمینی در اولین فرصت روزی را برای به نمایش گذاردن
حساسیت جهانی نسبت به سرنوشت قدس و نجات آن از چنگال صهیونیستهای
جنایتکار، به عنوان «روز قدس» تعیین نمودند و پیامی به همین مناسبت صادر
نمودند.
امام در این پیام که روز 16 مرداد 1358 در سیزدهمین روز از ماه
مبارک رمضان سال 1399 هجری قمری خطاب به مسلمانان جهان صادر کردند، چنین
فرمودند: 1
بسمالله الرحمن الرحیممن طی سالیان دراز، خطر
اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم که اکنون، این روزها به حملات وحشیانه
خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان
به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران
میکند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای
کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن،به هم بپیوندند، و جمیع مسلمانان
جهان را دعوت میکنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و
میتواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان «روز قدس»
انتخاب و طی مراسمی همبستگی بینالمللی مسلمانان را در حمایت از حقوق
قانونی مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان
را بر اهل کفر خواستارم.
والسلام علیکم و رحمةالله برکاتهروحالله الموسوی الخمینی
و
بدین سان پیام امام راحلمان، نور امید به دل مظلومان فلسطینی تاباند و
میلیونها انسان آواره و مبارز را برای مقابله عملی با توطئههای رژیم
اشغالگر قدس و آمریکای جهانخوار مصممتر و استوارتر کرد. پیام امام خمینی ـ
رضوانالله تعالی علیه ـ نقطه عطفی در مبارزات ملت فلسطین شد و به تاریخچه
طولانی این مبارزه، اصالت بخشید.
فراموش نکنیم، قدس سرزمینی است که
برای پیروان همه ادیان الهی، مقدس است. قدس میعادگاه عروج پیامبر اکرم (ص) و
اولین قبله مسلمانان جهان است. صهیونیستها نیز چنانکه رهبرانشان به دفعات
اعتراف کردهاند، کسانی نیستند که به اشغال خاک فلسطین و قدس شریف اکتفا
نمایند و اگر در مسیر توسعه طلبی خویش با مقاومت ملت فلسطین و واکنش افکار
عمومی ملتهای مسلمان مواجه نباشند، آرزویشان تحقق رؤیای دستیابی به اراضی
حدفاصل نیل تا فرات است. آنها هنوز از این عقیده دست نکشیدهاند. ولی اگر 2
قرن پس از طرح این رؤیا توسط بنیانگذاران صهیونیسم، هنوز صهیونیستها حتی
در درون مرزهای فلسطین به ثبات و آرامش نرسیدهاند، برای این شکست هیچ
دلیلی جز مقاومت دامنهدار و مستمر ملت ستمکشیده فلسطین نمیتوان اقامه
کرد. ملتی که همواره به حمایت هم کیشان خود در سراسر جهان اسلام نیاز دارد.
روز قدس از جمله مظاهر حمایت جهانی از مردم رنج کشیده فلسطین است.
در اینجا توجه خوانندگان گرامی را به فرازهای دیگری از سخنان امام در مورد اهمیت روز جهانی قدس جلب میکنیم:
روز
قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامی است. روزی است
که باید جمهوری اسلامی در سراسر کشورها بیرق آن برافراشته شود. روزی است که
باید به ابرقدرتها فهماند که دیگر آنها نمیتوانند در ممالک اسلامی پیشروی
کنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم میدانم، روزی است که
بایدما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم؛ و مسلمین از آن انزوایی که آنها را
کشانده بودند خارج شوند، و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بایستند. 2
روز
قدس، روزی است که باید به این روشنفکرانی که در زیر پرده با امریکا و عمال
امریکا روابط دارند هشدارداد. هشدار به این که اگر از فضولی دست برندارید،
سرکوب خواهید شد!....
روز قدس روزی است که باید به همهی ابرقدرتها هشدار داد که باید دست خود را از روی مستضعفین بردارید و سر جای خود بنشینید....
روز
قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا
بکنیم، و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس روزی است که
باید به همهی ابرقدرتها هشدار بدهیم که اسلام دیگر تحت سیطرهی شما، به
واسطهی عمال خبیث شما، واقع نخواهد شد، روز قدس، روز حیات اسلام است. 3
«روز
قدس» یک روز جهانی است. روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز
مقابلهی مستضعفین با مستکبرین است. روز مقابلهی ملتهایی است که در زیر
فشار ظلم امریکا و غیرامریکا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزی است که
باید مستضعفین مجهز بشوند در مقابل مستکبرین، و دماغ مستکبرین را به خاک
بمالند. روزی است که بین منافقین و متعهدین امتیاز خواهد شد. متعهدین این
روز را روز قدس میدانند، و عمل میکنند به آنچه باید بکنند. و منافقین ـ
آنهایی که با ابرقدرتها در زیر پرده آشنایی دارند و با اسرائیل دوستی ـ در
این روز بیتفاوت هستند، یا ملتها را نمیگذارند که تظاهر کنند. روز قدس
روزی است که باید سرنوشت ملتهای مستضعف معلوم شود، باید ملتهای مستضعف
اعلام وجود بکنند در مقابل مستکبرین. 4
مستضعفان جهان باید قدرت اسلامی
خود را بیابند و از عربدههای شرق و غرب و وابستگان و تفالههای آنان
نهراسند و با اعتماد به خداوند تعالی و اتکال به قدرت اسلام و ایمان
بپاخیزند و دست جنایتکاران را از کشورهای خود کوتاه نمایند و آزادی قدس
شریف و فلسطین را سرلوحهی برنامهی خود قرار دهند و ننگ سلطهی صهیونیسم،
تفاله امریکا را از دامن خود بزدایند و روز قدس را زنده نگه دارند. امید
است با زنده نگهداشتن این روز، بیتفاوتیها زایل شود و غفلتها مرتفع گردد.
5
مسلمین، از لبنان و قدس عزیز پشتیبانی نمایند. مسلمانان جهان باید
روز قدس را روز همهی مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطهی حساس
در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم
قدرتمندان از پای ننشینند. 6
روز قدس یک روز اسلامی است، و یک بسیج
عمومی اسلامی است. من امیدوارم که این امر مقدمه باشد از برای یک «حزب
مستضعفین» در تمام دنیا. 7
پانوشتها:
1. صحیفه امام، ج9، ص267.
2. صحیفه امام، ج9، ص278.
3. صحیفه امام، ج9، ص 277.
4. صحیفه امام، ج9، ص 276.
5. صحیفه امام، ج 15، ص61.
6. صحیفه امام، ج15، ص 62.
7. صحیفه امام، ج9، ص28.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 20:53  توسط
|

امروز
دقیقا 365 روز از خروج «مهدی هاشمی رفسنجانی» فرزند 40 ساله آیتالله اکبر
هاشمی رفسنجانی از کشور میگذرد. مهدی (متولد 1349 هجری خورشیدی) دومین
پسر و چهارمین فرزند آقاي هاشمی است. مهدی، یکی از وابستهترین فرزندان
آیتالله هاشمی رفسنجانی نسبت به وی است ولی با وجود این وابستگی عاطفی
میان پدر و پسر، یکسال است به دلیل نقشش در جریان انتخابات دهم ریاست
جمهوری، به خارج از کشور فرار کرده است. البته پیش از این پروندههای دیگری
چون «استاتاویل»، «کرسنت»، «توتال» و «شرکت بهینهسازی مصرف سوخت» نام وی
را با گوش مردم آشنا کرده بود اما آشوبهای خیابانی فتنه 88 و اعترافات
برخی متهمان در چهارمین جلسه دادگاه عوامل کودتای مخملین در سوم شهریور
1388، موجب فرار وی به لندن، 6 روز پس از برگزاری این دادگاه شد.ورود نفتی مهدی به دلیل علایق
نفتی، کارش را از اوایل دهه 1370 هجری خورشیدی در وزارت نفت آغاز کرد و تا
سال 1384 با 3 سمت مهم «مدیرعامل شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی
ایران»، «رئیس هیأتمدیره این شرکت» و «رئیس سازمان بهینهسازی مصرف سوخت»
مشغول به کار بود. ماجرای «استاتاویل» که موجب استعفای رئیس، مدیر اجرایی و
معاون مدیر اجرایی این شرکت نفتی نروژی به دلیل رسوایی رشوهدهی به افرادی
در داخل ایران برای به دست آوردن پروژهای در پارسجنوبی شد، یکی از عوامل
معروفیت مهدی شد.عرصه سیاست سال 84 مهدی همزمان
با برعهده داشتن ریاست سازمان بهینهسازی مصرف سوخت، رسما وارد عرصه سیاست
شد تا پدر را در رسیدن به سومین دوره ریاستجمهوری و نهمین سال به دست
گرفتن عرصه اجرایی کشور، یاری کند. آیتالله هاشمی رفسنجانی به قدری به
توفیق مهدی در مدیریت کارهای انتخاباتیاش یقین داشت که وی را به عنوان
رئیس ستاد انتخاباتی خود منصوب کرد. نوآوریهای مهدی در ساختن چهرهای جدید
از آقای رفسنجانی برای سال 84؛ مخصوصا HASHEMI
2005 که قصد داشت، ثابت کند...
هاشمی مدل
2005، متفاوت از هاشمی 1997-1989 است، از طرفی نشان داد، آیتالله هاشمی
رفسنجانی قصد دارد دوم خرداد 76 را ادامه دهد و کارهایی که خاتمی نتوانست
انجام دهد، با توجه به نفوذ و اقتدارش، شدنی است. یکی دیگر از اقدامات
مهدی، اجرای کارناوالهای خیابانی به وسیله دختران آنچنانی و پسرانی با
تیپهای خاص بود که البته قسمت کاملتر سناریوی آن را در دوره تبلیغات
انتخاباتی موسوی در سال 88 جلوی دوربین برد! فیلم تبلیغاتی آیتالله هاشمی
رفسنجانی در انتخابات 84 که سعی در تحت تاثیر قرار دادن رایدهندگان داشت
نیز از دیگر اقدامات ستاد تحت مدیریت مهدی بود تا فضای سیاسی کشور را آماده
ورود مجدد آیتالله هاشمیرفسنجانی به عرصه اجرایی کرده و مردم را به رای
دادن به وی ترغیب کند. به هر حال انتخابات برخلاف نظر و پیشبینی آقای
رفسنجانی که گفته بود، «در همان دور اول، مجددا رئیسجمهور میشوم»، به دور
دوم کشیده شد و ایشان باید با رقیبی همچون محمود احمدینژاد رقابت میکرد
که شیوه ورود، تبلیغات و هزینههای انتخاباتی مردمی وی، کاملا در نقطه
مقابل راهکارهای مهدی بود؛ و سرانجام آن روز تلخ برای خاندان هاشمی یعنی
سوم تیر فرارسید و رفسنجانی تاوان اقدامات رئیس ستاد خود را با بصیرت مردم
که مردی از جنس خود را میخواستند، با سنگینترین شکست سیاسی زندگیاش
پرداخت.
انتخابات 88؛عرصه جنگ با دموکراسی
پس از اعترافات
متهمان و عوامل کودتای مخملین در جلسه چهارم دادگاه فتنهگران به تاریخ سوم
شهریورماه 88، مهدی خطر دستگیری و محاکمه را احساس کرد و فهمید باید حداقل
پاسخگوی اتهاماتی که مدیرمسؤول، سردبیر و عضو شورای سردبیریاش در سایت
جمهوریت به وی نسبت دادهاند، باشد.
با نزدیک شدن به
موعد انتخابات دهم ریاستجمهوری، مهدی یکی از کسانی بود که راهبری راهبرد
پدر مبنی بر «رئیسجمهور دهم؛ هر کس جز احمدینژاد» را برعهده داشتند. او
این بار خود راسا بهعنوان یک فرد رسانهای وارد کارزار انتخابات شد و با
راهاندازی سایت «جمهوریت» به طور رسمی، مدیریت بخش رسانهای ستاد موسوی
را چه از لحاظ خبرسازی و نظرسازی و چه از لحاظ القای تقلب در انتخابات
پیشرو به جامعه برعهده گرفت. اما برخلاف نظرسازیها، مهدی که اینک
باتجربهتر از انتخابات 84 شده بود و نتایج نظرسنجیهای رسمی موسسات معتبر
خارجی و داخلی را مشاهده میکرد، دید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد،
سعی کرد، قواعد بازی را به هم بریزد. یکی از نخستین سایتهایی که شبهه تقلب
در انتخابات را پیش از برگزاری آن، مطرح کرد و سعی در القای این موضوع به
رایدهندگان داشت، «جمهوریت» به صاحب امتیازی و مدیرعاملی «مهدی»،
مدیرمسؤولی «حمزه کرمی» و سردبیری «مسعود باستانی» بود.
انصافا جمهوریت نیز
با وجود آنکه تنها 4-3 ماه از راهاندازیاش میگذشت اما جای خود را در
عرصه رسانهها باز و خود را مطرح کرد؛ البته نباید از این موضوع گذشت که به
گفته «ن»؛ یکی از اعضای شورای سردبیری این سایت: «راهکار مهدی برای سریع
جا افتادن [سایت] جمهوریت و مطرح شدن آن، انتشار خبرهای جنجالی؛ فارغ از
صحت یا عدم صحت این اخبار بود».
جالب آنکه خود مهدی
هاشمی، یکی از کسانی بود که با ساخت شایعه و خبرسازیهای هدفدار، منبع
خبری جمهوریت بود! کار سایت، پس از قطعی شدن شکست موسوی به آنجا رسید که
کارکنان آن برای لااقل پیروزی احمدینژاد با رای نزدیکتر به موسوی، به
انتشار شبنامههایی برای تخریب گستردهتر احمدینژاد و دولت مستقر، روی
آوردند. شبنامه موج با 200 هزار نسخه که تماما به تخریب دولت و حتی نظام
اسلامی پرداخته بود، با مسؤولیت مستقیم مهدی منتشر شد. سرانجام روز جمعه 22
خرداد 1388 هجری خورشیدی فرارسید و مردم بهرغم همدستی دشمنان داخلی و
خارجی احمدینژاد، «نه»ای به بزرگی 24 میلیون رای به استراتژیست اصلی «نه
احمدینژاد» گفتند و خادم خود را برای یک دوره 4 ساله دیگر برگزیدند.
گفته میشود، یکی
از کسانی که رهبری پشت صحنه آشوبگران و تامین هزینههای مالی کشاندن اراذل
و لاتها به خیابان و تخریب اموال عمومی در اعتراض به نتایج انتخابات
ریاست جمهوری را برعهده داشته، مهدی هاشمی است. در این بین اعضای خاندان
هم، مهدی را در صحنهگردانی آشوبها تنها نمیگذاشتند. حضور فائزه در
تقریبا همه آشوبهای پس از انتخابات نشاندهنده یاریگری تمام و کمال
خاندان به مهدی است.
صدای پای محاکمه
«القای تقلب در
انتخابات پیش از برگزاری آن»، «حمله به عملکرد 4 ساله دولت نهم»، «تضعیف
نهادهای قانونی کشور همچون شورای نگهبان، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی»،
«تضعیف شخص رئیسجمهوری»، «ارائه اخبار ضد و نقیض مبنیبر سوءاستفاده از
اموال دولتی» و «سوژه 10 برابر شدن صندوقهای سیار انتخابات» مواردی بود که
مدیرمسوول، سردبیر و عضو شورای سردبیری سایت جمهوریت، انجام آنها را به
مهدی نسبت دادند. وی نیز 9 شهریور به بهانه سرکشی به شعب دانشگاه آزاد به
لندن رفت؛ هرچند دفتر وی در این دانشگاه مدعی است، مهدی پیش از 3 شهریور
جهت بازدید و رسیدگی به دفاتر و شعب دانشگاه آزاد در خارج از کشور عزیمت
کرده است. البته در بیانیه دفتر «رئیس هیات امنای دانشگاه آزاد» یعنی مهدی
هاشمی عنوان شده بود، «قطعا بعد از اتمام ماموریت سازمانی خویش، جهت
پاسخگویی به مطالب کذب مطرح شده در دادگاه، به کشور بازخواهد گشت». مطلب را
با عنوان یک خاطره و آرزوی برگزاری دادگاهی عادلانه برای این آقازاده
خوشفکر به پایان میبرم. 3 ماه و 6 روز پس از ماموریت سازمانی(!) مهدی،
آیتالله هاشمیرفسنجانی در مشهد مقدس گفت: «مهدی ما رفته خارج و خیالش از
پروندههایش راحت است... من مطمئنم مهدی در این انتخابات، هیچ دخالتی نداشت
و در هیچ یک از اغتشاشات و در هیچ نقطهای نبوده است... مهدی ما پول ندارد
که به بقیه بدهد. مهدی به سفر کاری[!] رفته است و این نیز مسالهای عادی
بوده است... مهدی دائما میگوید، میخواهد بیاید ولی من به او میگویم،
نیاید و کارهایش را انجام بدهد... مهدی هر وقت لازم باشد، میآید...».
این مطلب در سایت خبری 598 منتشر شده است.برای دیدن مطلب اینجا را کلیک کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 20:56  توسط
|

حکایت زندگی سیاسی اکبر گنجی و محمد نوری زاد از جهات زیادی شاید شبیه به هم باشد.
هر دو روزگاری نه چندان دور حامی سرسخت و دو آتیشه نظام جمهوری اسلامی و مورد غضب و فحاشی های معاندین و مخالفین نظام.و اما امروز که هر دو مخالف صریح و شدید نظام و حکومت اسلامی شده اند مورد توجه و محبوب مخالفین نظام شده اند.سال 1387 بود که جناب آقای محمد نوری زاد نامه ای را خطاب به مراجع تقلید و شخص جناب آقای مکارم شیرازی نوشت و در آن شدیدا به ایشان تاخت که چرا حق امام را میگیرید و بر چه اساسی وجوهات شرعی را قبول میکنید و شما باید این وجوهات را به دفتر مقام معظم رهبری بدهید!!!همان زمان بود که روزنامه های اصلاح طلب تیتر زدند توهین بی سابقه نویسنده کیهان به مراجع تقلید!و چه هو و جنجالی به راه انداختند و بعد در سال 1388 پس از موضع گیری های معروف نوری زاد همانها چه نوشتند و چقدر حامی نوری زاد شدند!!!(توجه داشته باشد که بیش از 1 سال از این تیتر و آن تیتر نمیگذشت!)یاد سال 1379 می افتم و پروانه ها مینویسند محمد نوری زاد که در آن چقدر به سران اصلاحات صریحا توهین شد در غالب شخصیت های فیلم که در آن روزها انقدر نقد ها بالا گرفت که نوری زاد مجبور شد در اول فیلم بنویسد تشابه اسمی در این فیلم به برخی شخصیت های سیاسی کشور غیر عمد میباشد!یادمان نرفته نوشته های نوری زاد خطاب به آیت الله مصباح یزدی که جناب آیت الله را شهید زنده و مجاهد و ... خطاب مبکردند و اما امروز... .
داستان امثال محمد نوری زاد و اکبر گنجی تندروی های آنها چه از یک طرف و چه از طرف دیگر داستانی تکراری در تاریخ است و نفاق و از راه برگشتنها به هزار و یک توجیه برای آنها چیز تازه ای نیست برای تاریخ.اما قطعا نکته ای که حائر اهمیت میباشد این است که باید از این رفتارها و شخصیت ها درس عبرت ها گرفت که فردا روزی باز شاهد نباشیم فردی منافقانه این سو و آن سو رفت و هر چه خواست گفت و نوشت آخر هم بگوبد من تازه حقیقت را یافته ام!!!(و جالب تر هم اینجاست که این افراد همیشه در رادیکالی ترین موضع قرار میگیرند و این رادیکالی بودن مشخصه همیشه این افراد است)
امثال آقای محمد نوری زاد در تاریخ کشور و انقلاب این کشور زیاد بوده اند که متاسفانه به دلیل کم فهمی و نادانی راهی را برگزیده اند که با مواضع سابقشان 180 درجه مخالف بوده است و بعد به گمان خود تازه حقیقت را یافته اند و از گذشته ی خود نادم و پشیمان گشته اند و این حرفها را در قالب هزار رنگ و لعاب هم بیان میدارند.
پ.ن:انشاالله که خداوند تمامی ما را به راه راست هدایت فرماید و عاقبت بخیر شویم و همیشه در راه اعتدال و معقول باشیم و از تندروی پرهیر کنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 18:6  توسط
|

چند روز پیش شیخ اصلاحات فرمودند امسال هم مانند سال قبل در تظاهرات روز قدس شرکت میکنند و از حامیانشان هم دعوت کردند همانند سال قبل در این تظاهرات شرکت کنند اما مثل سال قبل شعارهای ساختار شکننانه و اعمالی انجام ندهند که باعث مچ گیری جناح مقابل شود.
چند نکته به ذهنم رسید و فکر کردم نکاتی باشد که با سال قبل متفاوت تر باشد:
اول: اینکه از این حرف شیخ اصلاحات معلوم میشود که جنبش سبز و جریان فتنه باز هم مثل سال قبل به قول داریوش سجادی (مجری شبکه ماهواره ای هما) قصد دارد مثل انگل خود را به تظاهرات حامیان نظام در روزهای معین و مشخص بچسباند و از آن به نفع خود بهره برداری کند.این تظاهرات همانند روز قدس و 13آبان و 22 بهمن که تقریبا در نیمه دوم سال هم قرار دارند میتواند برای سبزها فرصت مناسبی باشد که بخواهند خودی نشان دهند و چون جمعیت آنها در جمعیت طرفداران نظام مخلوط میشود بعد ها بگویند ما بیشتر بودیم و فلسفه بافی های خود را انجام دهند و اساسا چون در این روزها نظام سابقه برپایی چند ده سال مراسم را دارد و مجوز به صورت کلی داده میشود سبز ها از این فرصت استفاده کرده و خودی نشان دهند و میدانند نظام هم به دلیل اینکه آنها مخلوط در جمعیت هستند کار زیادی با آنها ندارد.
اما نکته حائز اهمیت میتواند اینجا باشد که قطعا این شلوغ بازی ها و سوءاستفاده گری های سبزها به خاطر درس گرفتن از سال قبل و تجربه پیدا کردن میتواند شرایط جدیدی را ایجاد کند.کما اینکه در تیر ماه امسال که جناب آقای محسن کدیور(برادر زن آقای بهاءالله مهاجرانی) یکی از حامیان خارج نشین جنبش سبز و از اعضای حلقه جرس در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا بیان داشتند که :بله در روز قدس شاهد بودیم که حامیان جنبش بیان میداشتند هم غزه ،هم لبنان جانم فدای ایران!!!و بعد هم که این دروغ ناشیانه و بزرگ جناب کدیور به جاهای باریکی کشید و همگان ایشان را مسخره کردند ایشان بیان داشتند که بله در روز قدس عده ای هم گفتند نه غزه نه لبنان اما باید توجه داشت که ما کسانی را که این شعار را سر دهند از جنبش سبز نمی دانیم و اساسا من با این شعار غیر انسانی و اسلامی مخالف هستم(متن جوابیه ای که برای صدای آمریکا فرستادند و در برنامه پارازیت پخش شد.)
دوم:نباید فراموش کرد که این شعار و این رنگ عوض کردن بعد از ماجرای کشتی های آزادی کاروان عازم غزه در اردیبهشت ماه امسال و موج شدید ضد اسرائیلی و حامیان فلسطین در سطح جهان ایجاد شد که توجه جهانیان را به خود جلب کرد و جنبش سبز هم چون جنبشی عوام فریب و پوپولیستی میباشد برای اینکه خود را از اتهامات حامی اسرائیل و مخالفت با آرمان فلسطین برهاند این فلسفه بافی های مسخره را دست و پا کرد.همان طور که قبلا شاهد بودیم که در اوایل رهبران خارج نشین و تئوریسین های این جریان مخالفت صریح با مبانی امام و ولایت فیقه و قانون اساسی را مطرح میکردند اما بعد ترها جناب بهاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ دولت اصلاحات بیان داشتند:ما هر کس را که به مرحوم آیت الله خمینی و قانون اساسی و ولایت فقیه و نظام اسلامی اعتقاد نداشته باشد از اعضای جنبش سبز نمی دانیم!!!
سوم:جنبش سبز از سال قبل دچار فرسایش شده است و فقط و فقط نیاز به شلوغ کاری هایی دارد برای بیان اینکه ما هنوز زنده ایم و به راه خود ادامه میدهیم.فعالیت در عرصه ی مجازی و ایجاد شبکه تلویزیونی هم در این راستاست که بیان کنند ما هنوز زنده ایم و برای آینده و حامیان خود برنامه داریم و ارتباط خود را با آنها حفظ کنند با توجه به درسهایی که از قبل گرفته اند و تجربه هایی که پیدا کرده اند در زمینه برقراری و ساماندهی ارتباط با حامیانشان.سیاست زیگزاگی هم که رهبران این جنبش گه گاه در نظر میگیرند و بعد تغییر میدهند مثل همین شعار روز قدس و توهین به حضرت امام و قانون اساسی و نظام اسلامی و ... هم همه در همین راستا و جهت است.
چهارم:جنبش سبز اساسا جنبشی است که حیات و ممات آن در هو و جنجال و شلوغ کاری است و برای نشان دادن خود نیاز به این کارها و مظلوم نمایی دارد تا بگوید ما هستیم و به راه خود ادامه میدهیم و 95 درصد مردم ایران!!!(آمار جالب آقای محمد رضا خاتمی در مصاحبه با روزنامه شرق)با ما هستند و 5 درصد فقط مخالف ما هستند!!!جریان اصلاحات متاسفانه از خرداد 76 که پا به عرصه ی سیاست ایران به صورت جدی گذاشت برنامه اش به همین قرار بود.سیاست های پوپولیستی و عوام فریبانه که نه بعد تئوریک عمیقی داشت و نه اینکه رهبرانی که این جریان را درست هدایت کنند.کما اینکه این جریان چه در داخل و چه در خارج از میان قشر فرهیخته و دانشگاهی صاحب نظر و شناخته شده مخالفین جدی دارد.همانند دکتر سید حسین نصر،دکتر سید جواد طباطبایی،دکتر سعید زیبا کلام،دکتر حمید وحید دستجری،دکتر حسین کچوئیان و ... .
پ.ن1:چند روز قبل شنیدم اکبر گنجی باز در حال تهیه و نوشتن کتابی است که در آن تناقضات رفتاری و گفتاری حضرت امام قبل و بعد از انقلاب را از دید خودش نشان دهد و سیل توهین ها و تخریب های خود را مجددا نثار حضرت امام کند.برایم جالب بود که این اصلاح طلبان چند سر و شکل دارند؟عده ای مثل مهاجرانی میگویند ما معتقد به مرحوم آیت الله خمینی هستیم و هر کسی مخالف ایشان باشد جایی در جنبش سبز ندارد بعد اکبر گنجی که جز حلقه اتاق فکر خارج نامیده خود آقای مهاجرانی هستند این طور میگوید و می نویسد.البته ما 13 سال است که زیاد از اینها دیده ایم و شنیده ایم و باز همچنان این سیاست های متناقض و زیگزاگی ادامه دارد تا ببینیم صبح دولت این حضرات کی بدمد با این همه تناقض و نفاق... .
پ.ن2:امیدوارم حامیان و رهبران جنبش سبز امسال بر خلاف سال قبل از این طرف بام به پایین پرت نشوند و شعار های کاملا مخالف سال قبل سر ندهند که باز شاهد حکایت خنده دار دیگری باشیم که فقط در کتابهای طنز و فکاهی میتوان سراغ آنها را گرفت.و لا اقل این حامیان جنبش سبز سعی کنند نفاق را کنار گذاشته و صریحا حرفهای خود را بیان کنند و به دنبال فلسفه بافی های مسخره و مضحک برای کار ها و شعار های خود نباشند که البته این قصه سر دراز دارد... .البته شخصا معتقدم که در روز قدس امثال اتفاق خاصی مثل پارسال نخواهد افتاد و شاهد مسائل پارسال در روز قدس نخواهیم بود.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 17:33  توسط
|