تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

شبه روشنفکران خورده بورژوا

                               

روشنفکری دینی در ایران معاصر، از نظر جامعه‌شناختی، تاکنون کارکردی دوگانه داشته است. از یک سو به نقادی دین‌داری سنتی و بنیادگرا از منظر گونه‌ای عقلانیت مدرن پرداخته است و از سوی دیگر، خواسته یا ناخواسته، محافظه‌کاری دینی را بازتولید کرده است. منظور از بازتولید محافظه‌کاری دینی، بازتولید، ولو ناخواسته‌ی، به تعبیر محمدرضا نیکفر «رژیم تبعیض»ی است که دین‌داری بنیادگرا و سنتی (با تفاوت‌هایی که این دو نوع دین‌داری دارد) بر آن به صورت‌های مختلف پای می‌فشرد: تبعیض میان زن و مرد، بدعت‌گزار و راست‌آیین، مؤمن و کافر، ولی (و در مورد پسا ـ انقلابی‌اش ولی فقیه) و موالی و غیره.

مورد زنده‌یاد علی شریعتی برای اشاره به کارکرد دوم روشنفکران دینی شایسته‌ی درنگ است. این‌که ادبیات و تفکر شریعتی بتواند به کار توجیه حکومتی یزدان‌سالار (theocratic) بیاید (چنان‌که به کار آمد و امروزه حتی پاره‌ای از بنیادگرایان وطنی مانند حسن رحیم‌پور ازغدی آشکارا متأثر از شریعتی‌اند)، با توجه به این نکته که پروژه‌ی فکری شریعتی تا حدود زیادی ضد سلطه‌ی روحانی ـ حتی در فهم دین چه رسد به امر حکمرانی ـ بود، ما را در فهم بهتر این نکته یاری می‌کند که یک پروژه چگونه می‌تواند به ضد خود تبدیل شود و از قضا روغن بادام خشکی بیفزاید.

روشنفکری دینی پسا ـ انقلابی در ایران گرچه می‌کوشد از مورد شریعتی درس بگیرد و راه را بر مصادره‌ی ادبیات و مفاهیم مرکزی خود توسط بنیادگرایان دینی ببندد (مثلا می‌کوشد افزودن پسوند دینی به واژگانی مانند دموکراسی و علوم انسانی را نقد کند و از این طریق به بازتولید محافظه‌کاری دینی یاری نرساند) اما خطر بازتولید محافظه‌کاری دینی توسط اینان همیشه وجود دارد. در این نوشتار می‌کوشم با نقد نوشته‌ی اخیر محمود صدری (۱)، پروفسور جامعه‌شناسی دانشگاه تگزاس وومنز (Texas Woman’s University)، سویه‌ای از آن‌چه به نظر بازتولید ناخواسته‌ی محافظه‌کاری دینی می‌آید را به تیزاب سنجش بکشم. نتیجه‌ای که از این نوشته خواهم گرفت این خواهد بود که روشنفکران دینی برای آن‌که خدمتی به فرهنگ ایران‌زمین کنند، می‌بایست رقیبان خود را به‌جد بگیرند، چه این رقیب دین‌داران سنتی باشند و چه خداناباوران نوین (new atheists). جدی گرفتن رقیب نیز به معنی تن دادن به قاعده‌ی بازی تفکر انتقادی (critical thinking) است. این نوشته دفاعی از موضع خداناباوران نوین نیست؛ بلکه دفاعی از به‌جد گرفتن آن‌هاست، زیرا تحری حقیقت چنین اقتضایی دارد.

صدری در نقد رویکرد خداناباوران نوین یا آن‌چیزی که او آن‌را «آته‌ایسم محض» می‌نامد، سه انتقاد عمده وارد می‌کند:

۱- خداناباوران نوین رویکردی واکنشی دارند و تنها در صدد رد خدای ادیان ابراهیمی اند و بر خلاف دیگر انواع خداناباوری (مانند نوع مارکسیستی) جزیی از یک پروژه‌ی بزرگ‌تر نیستند. صاحب این قلم در نمی‌یابد به چه نحو واکنشی بودن فرضی یک پروژه‌ی فکری، می‌تواند به خودی خود و بی‌ضمیمه کردن هیچ مقدمه‌ی دیگری، یک عیب تلقی گردد. مثلا کتابی را فرض کنید که تماماً به نیت نقد اثری دیگر نوشته شده است و داعیه‌ی پیش نهادن هیچ بدیلی برای اثر نقد شده را ندارد، مشکل بتوان گفت به چه نحوی چنین اثری به صرف واکنشی بودن می‌تواند معیوب شمرده شود.

۲- خداناباوری نوین، گونه‌گونی و تنوع تفسیرها در درون ادیان ابراهیمی را به‌جد نمی‌گیرد و میان تفاسیر میانه‌روانه و تفاسیر خشن و متصلب تفاوت نمی‌نهد. در نظر این گروه تفسیر اصیل دین همان تفسیر سخت‌گیرانه و خشن و غیر مدنی است و تفاسیر میانه‌روانه و مدرن نیز نهایتاً راه را برای بازتولید تفسیر خشن باز می‌کنند. برداشت صدری از رأی خداناباوران نوین درست است. به عنوان مثال داوکینز می‌گوید: «حتی دین میانه‌رو و نرم‌خو، فضای ایمانی‌ای فراهم می‌آورد که به طور طبیعی در آن افراط‌گرایی دینی رشد می‌کند» (۲) . نقد صدری بر این برداشت این است که چنین برداشتی به رشد بنیادگرایی و تضعیف برداشت‌های میانه‌روانه از دین کمک می‌کند و به همین دلیل به نظر او « آته ایسم محض قرینه و “عکس برگردان” دینداری سخت‌گیر و بنیادگرا است» (۳) . صاحب این قلم تا به حال جایی ندیده است که روشنفکران دینی به این پرسش به تفصیل و به نحو مدلل پرداخته باشند که: دقیقا چگونه و طی چه سازوکاری اصیل‌تر دانستن خوانش بنیادگرایانه در مقایسه با خوانش میانه‌روانه از سوی خداناباوران نوین، به تقویت بنیادگرایی می‌انجامد؟ یک پاسخ محتمل می‌تواند این باشد که: از آن‌جا که در ایران هم‌چنان دین‌داری به انحای مختلف وجود دارد و از طرف دیگر بعید است که خداناباوری دست کم در کوتاه مدت اقبالی برای گسترش بیابد، پس تضعیف برداشت‌های میانه‌روانه و عقلانی از دین به گسترش بدیل آن یعنی بنیادگرایی مذهبی می‌انجامد. در صورتی که تحقیقات جامعه‌شناختی چنین احتمالی را تقویت کند، می‌توان از آن به منزله‌ی نقدی بر خداناباوران نوین و به منزله‌ی دفاعیه‌ای به نفع برداشت‌های میانه‌روانه از دین، از جمله برداشت‌های روشنفکری دینی ایرانی، سود جست. با این حال احتمال دیگری نیز ممکن است در نظر گرفته شود که می‌تواند علیه روشنفکران دینی و به نفع خداناباوران نوین باشد، مثلا این احتمال که: متدینان عموما خداناباوران را خودی نمی‌دانند و در نتیجه به فعالیت‌های فکری آن‌ها توجه چندانی ندارند و اتوریته‌ی مذهبی خود را از طرف آن‌ها به خطر افتاده نمی‌بینند اما روشنفکران دینی نیمه‌ ـ خودی محسوب می‌شوند و آثار آن‌ها دست کم از طرف لایه‌ای از متدینان سنتی فرهیخته خوانده می‌شود و خود روشنفکران دینی هم بالقوه می‌توانند به جای بنیادگرایان دینی تبدیل به اتوریته‌ی دینی شوند و درست به همین دلیل اثر نوشته‌های آنان بر متدینان سنتی می‌تواند بنیادگرایان را علیه روشنفکران دینی بسیج کند و این بسیج به تقویت بنیادگرایان بینجامد. پس روشنفکری دینی از آن‌جا که به تقویت بنیادگرایان دینی می‌پردازد عکس‌برگردان آن‌هاست. تنها تحقیقات جامعه‌شناختی می‌تواند معلوم کند که احتمال اول به واقع اجتماعی نزدیک‌تر است یا احتمال دوم. واضح است که در این باب به نحو پیشینی نمی‌توان داوری کرد. این در حالی است که صدری به عنوان جامعه‌شناس دلیلی برای ادعای خود مبنی بر ترجیح احتمال اول نیاورده است و از این مسأله به نحو پیشینی گذشته است.

۳- خداناباوران نوین متعصب اند و اهل گفتگو با متدینان میانه‌رو نیستند. این ادعا به نظر تا حدود زیادی درست می‌رسد. به عنوان نمونه داوکینز تا به حال بارها تقاضای ویلیام لِین کِرِگ (William Lane Craig) فیلسوف دین مسیحی برای مناظره را رد کرده است با این توضیح که سرش شلوغ است! (۴)  و یا لحن او در کتابهایش از جمله هنگام نقد ادله یزدان‌شناختی سخره‌آمیز است و یا بیل مار (Bill Maher) در مستند کمدی مذخره (مذهب+ مسخره religulous) تنها متدینانی عامی را برگزیده است و اثری از متدینان دگر اندیش در مستند او نیست. با این حال این‌جا نکته‌ای وجود دارد: روشنفکران دینی در هنگام مواجهه با دین‌داری تعصب‌آمیز، همه‌ی انواع دین‌داری را کنار نمی‌نهند بلکه نسخه‌ای غیر متعصبانه از دین‌داری ارائه می‌دهند، حال سوال این‌جاست که چگونه در تحلیل صدری تعصب بخشی از نسل اول خداناباوری نوین توانسته است به بی اعتبار ساختن همه‌ی انواع احتمالی دیگر خداناباوری نوین بینجامد؟ آن‌ها می‌توانند نسل جدیدی بیابند که تعصب‌آمیز به پیکار با دین نرود. (۵)  اگر کسی همه‌ی انواع دین‌داری را به صرف وجود صورت‌هایی تعصب‌آمیز به کنار ننهد (به این امید که صورت‌هایی خالی از تعصب در میان انواع دین‌داری هم یافت شود) اما خداناباوری نوین را یکسره نقدپذیر بداند (به این دلیل که در میان نسلی از آن‌ها تعصب وجود دارد)، معیاری دوگانه برگزیده است.

خداناباوران نوین بخشی از مسائلی را تکرار می‌کنند که در تاریخ فلسفه و الهیات قرن‌ها مطرح بوده است و اکنون نیز در حلقه‌های آکادمیک محل طرح است. آنان نزاع علم و دین را به کار می‌گیرند تا باور یزدان‌شناختی را بی اعتبار کنند. آن‌ها شور و ایمانی به راه خود دارند که دست‌کم تا حدودی شبیه شور و ایمان متدینان است و این به خودی خود هیچ اشکالی ندارد، مادامی که به تعصب و عدم جدیت و صداقت نینجامیده است. آنان البته رقیب روشنفکران دینی اند و نمونه‌های ایرانی آن‌ها از منتقدان روشنفکری دینی. روشنفکران دینی اگر می‌خواهند به شیوه‌ای کاملا متفاوت از بنیادگرایان دینی مشی کنند، می‌بایست خداناباوران نوین را به‌جد بگیرند. برای چنین کاری می‌بایست از شیوه‌ای که متدینان سنتی با خداناباوران برخورد می‌کنند پرهیز کنند: از موضع استعلایی، پیشینی، سربسته، کلی‌گویانه و گذری با آثار خداناباوران نوین برخورد نکنند. روشنفکران دینی در صورتی که رقیبان خود را به‌جد نگیرند، به احتمال زیاد گرفتار همان‌ دور باطلی می‌شوند که مطابق ادعا برای نقد آن آمده بودند: دور باطل بازتولید محافظه‌کاری دینی.

آنچه امروز در شبه روشنفکران ایرانی از جمله عبدالکریم سروش و محسن کدیور و مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان و... دیده میشود این است که این افراد با متدهای غربی و کارکردهای جامعه ی آنگلوساکسنی در صدد تغییر وضع جامعه ی ایران که جامعه ای دینی شیعی است میباشند و امید فراوانی نیز به چرخش جامعه ی ایرانی به سمت میل و آنچه در ذهن آنان است دارند.متاسفانه در تمامی این سالهای بعد از انقلاب اسلامی شاهد آن بوده ایم که این حضرات در صدد شبه افکنی ها و تخریب پایه های فکری جامعه ای شیعی ایران میباشند.از جمله شبه در مهدویت و امامت و تمام شاخه های آن از جمله ولایت فقیه.

و اما داستان این شبه روشنفکران در جامعه ی ایران ادامه دارد و نوع تفکر غرب گرایانه ای که در بعد از مشروطه همیشه به نوعی به جامعه ی ایران و ایرانی ضربه های مهلکی متاسفانه وارد کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 17:37  توسط   | 

سنگ پای...

               

1-محمد رضا خاتمی خطاب به سید حسن نصرالله :انتظار ملت ما از همه مدعیان مبارزه با ظلم و سلطه این است که از زندانبانان یاران امام بخواهند دست از ظلم و جفا بردارند...

بخشی از نامه ی سید محمد رضا خاتمی خطاب به سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان که متن کامل آن را در اینجا میتوانید بخوانید.

2-دولت جمهوری اسلامی ایران متعهد می گردد دست از حمایت از مقاومت اسلامی لبنان(حزب الله) و گروههای مقاومت فلسطینی(از جمله حماس)بردارد.

بخشی از نامه ی مخفیانه دولت اصلاحات خطاب به دولت ایالات متحده آمریکا در سال 2003 با واسطه گری

«تیم گولدیمن» سفیر وقت سوئیس در ایران که در اینجا میتوانید بخوانید.

3-شعار حامیان اصلاحات در روز قدس سال 1388:نه غزه،نه لبنان،جانم فدای ایران...

وقتی نامه ی جناب آقای سید محمد رضا خاتمی برادر آقای سید محمد خاتمی خطاب به دبیر کل حزب الله را خواندم نا خود آگاه خنده ام گرفت.نمی دانم این دوستان منورالفکر و رفورمیست(اصلاح طلب)تا کی میخواهند به این همه تناقضاتشان ادامه دهند؟نمی دانم پایان این همه جاه طلبی و حماقت کجاست؟یک وقت میگویند ما ایرانی هستیم و ایران برای ایرانی است و ما را با لبنان و فلسطین چه کار؟یک زمان نامه نگاری میکنند خطاب به شخصیتی غیر ایرانی برای دخالت صریح در مسائل داخلی ایران... .

نمی دانم با این همه تناقض و پرده دری و پر روئی حضرات رفورمیست باز هم ضرب المثل سنگ پا تناسبی برای کاربرد دارد یا از این به بعد باید به افراد گستاخ و پر رو به صورت مختصر و کنایه آمیز بگوئیم روشنفکر اصلاح طلب؟!

واقعا نمی دانم این همه تناقض و پارادوکس چطور در عده ای میگنجد؟!از این دست تناقضات و چند چهره بودنها را در تعدادی از پستهای قبل اشاره کرده بودم که این پست هم به آنها اضافه میشود.

به قول مرحوم دکتر علی شریعتی:شما در پای قراردادهای استعماری این مملکت امضای دکتر مهندسین این مملکت را میبینید اما امضای یک آخوند نجف رفته را نمیبینید... .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:32  توسط   | 

وقتی دم خروس خاندان فتنه گر کاملا بیرون میزند...

                        خاندان فتنه...                         

الف: «... بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریان‌ها، این وضع را بیش از این برنمی‌تابند و آتشفشان‌هایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت... آتشی که هم‌اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است... شعله‌ورتر شدن این آتش... بنزین بر آتش افروخته...».


[جملات و کلماتی از نامه‌سرگشاده حجت‌الاسلام والمسلمين رفسنجانی به رهبر انقلاب]


ب: «... اگر انتخابات سالم برگزار شود و تقلبی انجام نشود، میرحسین موسوی، رئیس‌جمهور است و اگر غیر از این شد، مردم به خیابان‌ها بریزند...».


[حرف‌های خانم عفت مرعشی، همسر حجت‌الاسلام والمسلمين رفسنجانی به هنگام انداختن رأیش به صندوق آرا]


پ: «... اگر این بی‌توجهی به حقوق مردم ادامه یابد، این احتمال وجود دارد که خواست‌های مردم به تغییرات اساسی تبدیل شود... مردم در ابتدا رای خود را می‌خواستند ولی متاسفانه آن‌قدر رفتارهای غلط و خلاف قانون، اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات آنها که به حق هم هست، اضافه شد...».


[حرف‌های فائزه هاشمی‌رفسنجانی، دخترحجت‌الاسلام والمسلمين رفسنجانی در گفت‌وگو با یک ماهنامه آمریکایی]


ت: «... اگر پس از اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها، مترو قادر به پاسخگویی به نیاز مسافران نباشد، شاهد بروز اغتشاشات و شورش‌های اجتماعی خواهیم بود...».


[حرف‌های اخیر محسن هاشمی رفسنجانی، پسر حجت‌الاسلام والمسلمين رفسنجانی]


یک:


سخنان و پیشگویی‌های دقیق(!) خاندان هاشمی، چندی است مورد توجه و نظر تحلیلگران سیاسی قرار گرفته است. 3 روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، نامه‌ای از سوی رئیس‌ محترم مجمع تشخیص نگاشته شد که از فردای انتخابات، عملا بخش تهدیدآمیز آن – که در ابتدای مطلب آمد- محقق شد. 8 ماه، کشور گرفتار «فتنه»‌ای بی‌سابقه در حیات جمهوری اسلامی شد که اگر نبود لطف الهی، توجهات حضرت ولی‌عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف، بصیرت و تدابیر پیامبرگونه رهبر حکیم انقلاب، دعای روح مطهر امام راحل عظیم‌الشأن و ارواح پاک شهدای انقلاب اسلامی و پیروی تام و تمام ملت عزیز ایران از ولایت مطلقه فقیه، معلوم نبود بر سر نظامی که با گذشت 1359 سال از حکومت پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم و حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام، بار دیگر اسلام را شعار خویش قرار داده بود، چه می‌آمد. 

 

آتشفشان مورد نظر، البته از سینه‌هایی سوزان تغذیه شد ولی این سینه‌ها، سوزانِ از کف دادن دوباره جاه و مقام و زندگی‌ اشرافی برخی افراد بود که آتش آن توسط عده‌ای از اراذل، اوباش و الوات به نمایندگی از جریان‌های پیوندخورده با «قدرت» و «ثروت» فوران کرد. در این بین، خون تعدادی جوان ساده‌لوح و فریب‌خورده که تصور می‌کردند رأی‌شان خوانده نشده و نظام در انتخابات ریاست‌جمهوری تقلب کرده، ریخته شد، جان پاک آن زن جوان و مظلوم و دختربچه معصومش در کودکستان توسط شیاطین پست‌فطرتِ اجیر گرفته شد، «حسین غلام‌کبیری» جوان بسیجی مخلص به شهادت رسید، خودروهای عمومی و خصوصی، مغازه و خانه و بانک و اموال شخصی و بیت‌المال، خسارات بسیار دیدند و در یک کلام، مواد مذاب این آتشفشان، «امنیت» و حتی «احساس امنیت» را بر سر راه خود، ذوب کرد.


دو:


انتخابات سالم برگزار شد ولی آنکه باند متبختر و متفرعن اشرافیت کوه‌نشین، «رئیس‌جمهور»ش می‌خواست، با اختلافی 11 میلیونی، ناکام شد؛ مردم نه؛ عده‌ای خودفروخته که معلوم بود سازمان‌دهی شده‌اند به خیابان‌ها آمدند و اغتشاشاتی را رقم زدند تا شیرینی پیروزی «مردم‌سالاری دینی» و «تثبیت نظام مقدس» در سی‌امین سال استقرارش و پس از پشت سر گذاشتن این همه موانع، اقدامات، تحریم‌ها و نیز نیرنگ‌‌های دشمنان مستکبر، به کام به‌وجود آورندگانش – 40 میلیون ایرانی سربلند-

به تلخی گراید.
 

 

سه:


چه بی‌توجهی‌ای به حقوق مردم شده است؟ اگر شده، آیا در آن 16 سال – و بلکه 24 سال- نبوده است؟ آیا کسی که به نوکری ملت مفتخر است، به مردم بی‌توجه بوده که رنج سفر به دورترین روستاها و بخش‌های کشور را به جان خریده و شبانه‌روز برای رفاه همه ایرانیان – و نه چند خانواده و فامیل خاص شمال تهران‌نشین- تلاش مجدانه دارد و معتقد است، آن پیرزن ساکن دِه با افرادی که خود را سفیدپوست(!) می‌دانند، برایش هیچ تفاوتی ندارد یا افرادی که شهروندان کشور را در دوره صدارتشان به درجات «وزیر، معاون، مشاور، وکیل، مدیرکل، شهردار این شهر، فرماندار آن شهر، مدنی، غیرمتمدن، شهری، روستایی و...» تقسیم می‌کردند؟ 

 

کدام رفتار غلط و خلاف قانون در این 5 سال سر زده که خواست مردم به تغییرات اساسی – قطعا با چاشنی خشونت و به وسیله اختلال و اغتشاش و شورش- مبدل شده باشد؟!


چهار:


پرده آخر نمایش – تا اینجای کار- تهدید به اغتشاش و شورش اجتماعی است. 

 


یک سؤال: با 21 میلیون سفر که به اذعان مدیرعامل مادام‌العمر شرکت متروی تهران به وسیله قطارهای این شرکت انجام می‌شود، درآمد روزانه مترو چه قدر است؟ اینک بلیت تک‌سفره مترو 250 و دوسفره 450 تومان است. اگر هر سفر را ،حتی 200 تومان در نظر بگیریم و یک میلیون نفر/ سفر هم به آقای محسن هاشمی تخفیف بدهیم، پول دریافتی مترو در هر روز 4 میلیارد تومان می‌شود. هر وقت هم مدیران مترو اراده می‌کنند، شورای شهر با تصویب خود، قیمت را افزایش می‌دهد – افزایش ناگهانی قیمت بلیت 150 به 250 تومانی و 250 به 450 تومانی که یادتان هست؟- دیگر چه مشکلی برای تامین بودجه این شرکت وجود دارد که نظام و دولت را به ایجاد اغتشاش اجتماعی تهدید می‌کند؟ البته به عنوان یک فرد منصف باید گفت، در صورتی که حق قانونی مترو دریافت بودجه است، باید با بررسی‌های لازم به این شرکت پرداخت شود اما باید این هم در نظر بگیریم که عملا مدت‌هاست یارانه‌ها در مترو و حمل و نقل ریلی هدفمند شده است.


پنج:


راستی! از مهدی هاشمی چه خبر؟!


پ.ن:این روزها گه گاه به این فکر میکنم که تاریخ در مورد خاندان فتنه گر در آینده چه قضاوتی خواهد داشت؟خاندانی که همیشه سعی میکند نان به نرخ روز خور باشد و انتقامش را با تهدید و زور بگیرد... .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:8  توسط   | 

گزارشی از سفرهای رهبری به استان قم

                      سفر رهبری به استان کردستان در سال 1388          
                      
رهبر معظم انقلاب در روزهاي آينده به قم سفر خواهند كرد؛ اين چهارمين سفر رسمي رهبري به قم طي بيست سال گذشته است. البته مقام معظم رهبري در تمامي اين سال‌ها، در سالگرد حماسه 19 دي 1356، با مردم اين شهر ديداري ثابت و هميشگي داشته‌اند و بارها نيز در سفرهايي غيررسمي به اين شهر سفركرده‌اند.

اعلام خبر سفر

امام جمعه موقت قم، جمعه هفته گذشته از انجام اين سفر قريب‌الوقوع خبر داده بود. اين در حالي است كه از حدود دو ماه پيش موضوع سفر رهبري به قم در محافل مختلف اين شهر نقل مي‌شد.

حجت‌الاسلام و المسلمين محمد سعيدي در خطبه دوم نمازجمعه تأكيد كرد: در آينده‌اي نزديك، طلاب و فضلاي حوزه علميه قم، پيشاپيش مردم غيور و متدين قم به استقبال از نايب ولي عصر (عجل‎ا... تعالي) و ولي امر مسلمين مي‌روند. وي بيش از اين توضيحي درباره اين سفر نداد.

علي بنايي يكي از سه نماينده قم در مجلس نيز هفته گذشته در گفت‌وگويي كه با عنوان "جزيياتي از سفر رهبر انقلاب به قم " منتشر شد، اعلام كرد كه سفر رهبر معظم انقلاب به اين استان دو جنبه استاني و عمراني دارد و ايشان در اين سفر با علما، اساتيد حوزه علميه، طلاب و جوانان ديدار مي‌كنند.

محمدحسين موسي‎پور استاندار قم نيزدر اظهار نظري تصريح كرد كه رهبري چند روزي در قم اقامت دارند و برنامه‎هايي نيز براي ايشان آماده شده كه از جمله آن‎ها استقبال مردمي و ديدار با مردم، ديدار با علما و فضلا و ديدار با مسئولان اجرايي است.

سفر لغو شده

هم‌زمان با رسانه‌اي شدن خبر سفر رهبري به قم، رسانه‌هاي اينترنتي وابسته به جريانات ضدانقلاب، كوشيدند تا با خبرسازي‌هاي خاص و تكراري‌، اين سفر را تحت‌الشعاع خود قرار دهند. محور اصلي فعاليت اين رسانه‌ها، لغو سفر به علت عدم استقبال احتمالي از رهبري بود. ‌اين خبر آن‌چنان سست به‌نظر مي‌رسيد كه حتي از سوي پايگاه‌هاي خبري مشهورتر جريانات ضدانقلاب بازنشر نشده و در سطوحي محدود منتشر شد.

جالب‌تر آن‌كه در برخي بازخوردهاي اين‌گونه اخبار كه به‌نظر مي‌رسد منشايي كاملا خارجي داشته باشد و نويسندگان آن، به‌هيچ‎وجه در فضاي داخلي تنفس نمي‌كنند، بر اين نكته تأكيد شده بود كه اين سفر انجام خواهد شد و اين خبرسازي‌ها، نتيجه‌اي جز سرخوردگي براي جريان فتنه به دنبال نخواهد داشت. تمركز اصلي اين فضاسازي رسانه‌اي بر تعيين تكليف براي علما بوده و اين جريان سياسي كوشيده است در ادامه خط اختلاف افكني‌اش در يك سال گذشته، ابهامات و شبهاتي غير واقعي را به جامعه القا نمايد.

جاذبه قم

غير از مشهد، قم تنها شهري است كه بارها و بارها ميزبان حضور رهبر انقلاب بوده است؛ اين سفرهاي غيررسمي كه اخبار و جزييات زيادي درباره آن‌ها منتشر نشده، نشان‌دهنده جايگاه ممتاز و موقعيت منحصربه‎فرد قم است. پايگاه مرجعيت شيعي كه در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي، كانون بسياري از تحولات بوده است.

با اتكا به برخي اظهارنظرها، رهبر معظم انقلاب در پاره‌اي مواقع به زيارت حرم حضرت معصومه (سلام‌ا... عليه) و مسجد مقدس جمكران رفته‌اند. اين مطلب را عباس كعبي عضو مجلس خبرگان رهبري به نقل از سيدحسن نصرا... دبير كل حزب‌ا... لبنان بيان كرده است.

در برخي تصاوير و فيلم‌هاي كوتاه منتشر شده در اينترنت هم، ديدارهاي رهبري با حضرات آيات سيدرضا بهاءالديني (رحمت‎ا... عليه)، علي مشكيني (رحمت‎ا... عليه)، جواد فاضل‌لنكراني (رحمت‎ا... عليه) و محمدتقي بهجت (رحمت‎ا... عليه) را مي‌توان مشاهده كرد كه همگي در قم انجام شده است. ديدار با حضرات آيات محمدتقي مصباح يزدي و جعفر سبحاني نيز از جمله ديدارهايي است كه در قم انجام شده است.

در چند ماه گذشته ‌نيز سفرهاي مهمي به قم انجام شده كه درباره آن‌ها اطلاعات زيادي در دست نيست؛ در اين سفرها، ديدارهايي با مراجع معظم تقليد صورت گرفته كه آثار پرخير و بركتي براي نظام و كشور به دنبال داشته است. همگي اين ديدارها نشانه محكمي مبني بر شكست فتنه‌گران و توطئه‌گران براي ايجاد تفرقه در كشور است.

3 سفر

دو سال پس از انتخاب حضرت آيت‌ا... سيدعلي خامنه‌اي به عنوان رهبر جمهوري اسلامي، ايشان از 30 بهمن تا 2 اسفند آن سال به قم سفر كردند. "من سرباز كوچك مقام معظم رهبري هستم "، اين جمله معروف را مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين سيداحمد خميني خطاب به حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي در بازديد از منزل امام خميني (رحمت‎ا... عليه) در قم گفتند تا دو سال پس از رحلت امام، بيعت مجدد خود را با رهبري بيان كنند. حضرات آيات عظام محمدعلي اراكي و سيدمحمدرضا گلپايگاني كه در آن زمان در قيد حيات قرار داشته و دو ركن مهم مرجعيت به‎شمار مي‌آمدند نيز ديدارهايي با رهبر انقلاب انجام دادند. چهار سال از ديدار اول قمي‌ها با رهبر معظم انقلاب در اين شهر نگذشته بود، كه ايشان مجددا به قم سفر كردند. اين سفر در آستانه‌ ولادت‌ با سعادت‌ امير مؤمنان‌ حضرت‌ علي‌(عليه‌السلام‌) انجام شد و رهبري از 13 تا 16 آذر 1374 ميهمان قمي‌ها شدند. به فاصله 5 سال از سفر دوم، شهر قم مهياي سفر سوم شد و رهبري نيمه مهر 1379 به اين شهر رفتند و اكنون قم در آستانه چهارمين سفر رسمي رهبر انقلاب قرار گرفته است.

سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم به دلیل حاشیه سازی ها و مسائل پس از انتخابات سال 1388 یکی از مهم ترین و حساس ترین سفرهای معظم له به حساب می آید که که میتواند خط بطلانی بر ادعاها و جنجال سازی های مخالفین نظام جمهوری اسلامی مبنی بر تضعیف ولایت فقیه داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 21:26  توسط   | 

بیانیه شماره 18 میر حسین موسوی خامنه

           میر حسین موسوی   احمدی نژاد در لبنان            

بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

بنده لازم میدانم در همین جا اعلام نمایم که ما فریب صحنه سازی هایی که در سفر رئیس دولت کودتا و نامشروع به لبنان صورت گرفت را نمیخوریم.بنده مطلع هستم در هفته های گذشته تعداد بسیاری زیادی از ایرانیان وابسته به حکومت(ساندیس خوران) با هواپیما و قطار و ماشین به لبنان اعزام شدند برای استقبال از رئیس دولت برخواسته از کودتا.امیدوارم این نامردمی ها وصحنه سازی ها و هزینه سازی ها برای نظام پایان یابد و شاهد عقلانیت بیشتری از جانب مسئولین کشور باشیم.

میر حسین موسوی

21/مهر/1389

پ.ن:این مطلب طنز میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 17:42  توسط   | 

آقای افتخاری،درود بر مخالف من!

               

حدود 2 ماه پیش بود که استاد به نام آواز ایران علیرضا افتخاری در مجلسی با رئیس جمهور محترم سلام و احوالی کردند و ادای احترامی به ایشان نمودند.همین کار مودبانه ی علیرضا افتخاری کافی بود تا بهانه ای شود برای برخی حامیان شبه روشنفکری و آزادگی! برای توهین به این استاد خوش نام آواز ایران و خانواده اش که چرا با احمدی نژاد خوش و بش کردی؟به چه حقی به احمدی نژاد احترام گذاشتی؟و... .

یاد صحبت های چند سال پیش برخی ها افتادم که مدعی روشنفکری بودند و میگفتند ما مخالفین خود را بر میتابیم و زنده باد مخالف من!

حالا من نمیدانم آقای افتخاری اساسا مخالف آن افرادی بودند که این حرفها را زمانی میگفتند و خود را منورالفکر میدانستند یا مثلا احترام گذاشتن به رئیس جمهور منتخب ملتی اساسا مخالفت با قشر دیگری است یا نه؟اما این برایم جالب بود که ما در کشوری زندگی میکنیم که شبه روشنفکرانش و مدعیان روشنفکریش فقط بلندند شعار بدهند و مدعی باشند.اما دریغ از کمی باور به حرفهای خودشان و اینکه چه حرفهای خوش اب و رنگی میزنند که اگر کمی هم به حرفهایشان عمل کنند بد نیست!

آری آقای افتخاری شما همیشه محبوب بوده اید و محبوب هستید و محبوب خواهید ماند.شما با برخی ها فرق دارید که مدعی روشنفکری و محبوب بودند هستند اما به خود اجازه میدهند به همه چیز و همه کس که با طبع کوتاه و بچه گانه ی آنها نمی سازد توهین کنند.

آقای افتخاری مطمئن باشید اکثر افرادی که شما را میشناسند به شما و خانواده ی محترمتان احترام میگذارند و آن عده ی قلیل مخالفین خود را بگذارید به حساب افرادی که در هر جامعه ای وجود دارند که برای مطرح شدن خود و مغلوب کردن حریف دست به هر کاری میزنند که به قول مولانا:

                                         چون که با کودک سرو کارت فتاد

                                            پس زبان کودکی باید گشاد

آقای افتخاری شما همیشه محبوب بوده و محبوب هستید و محبوب خواهید بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:10  توسط   | 

نقدی بر روشنفکری ایرانی

                      

1) کیستی روشنفکر، چیستی روشنفکری

کلمه روشنفکر "Intellctuel" برای اولین بار در فرانسه و در زمان دریفوس بکار رفت و مصطلح شد. در این دوران بیش از صدها نفر از نویسندگان بیانیه ای را صادر کردند و در آن بیانیه از دولت فرانسه خواستار بررسی مجدد پرونده دریفوس شدند. امضا کنندگان این بیانیه را افرادی چون امیل زولا، آندره ژید و مارسل پروست تشکیل می داد و عنوان بیانیه نیز «بیانیه ی روشنفکران» بود. کلمه روشنفکری اینگونه بود که وارد زبان انسان مدرن شد. شخصیت جدید جامعه مدرن یعنی روشنفکر بواقع وارث اصلی اومانیسم عصر رنسانس و روشنگری سده هجدهم است که با استفاده از روحیه انتقادی خویش به جنگ اساطیر و خرافات می رود و معتقد به ارزش های جهانی چون عقل، عدالت، شکیبایی، آزادی و زیبایی است که امروزه برخی از آنها را در چارچوب اعلامیه حقوق بشر می یابیم(1) به زعم داریوش آشوری نیز روشنفکری فراورده تمدنی است که بر ارزش های عقل، انسان باوری (اومانیسم) و پیشرفت تکیه دارد و از این رو می توان گفت که روشنفکران پاسداران سنت اندیشه ی آفریننده و انتقادی درباره مسائل هنجاری جامعه هستند(2) داریوش شایگان هم نظام معرفتی روشنفکر را به پرسش می گیرد و پاسخ آن را بی تردید نقد عنوان می کند. شایگان همچنین می گوید:

«روشنفکر پیامبر نیست، وظیفه او درک کردن و طرح مشکل است (3) ادوارد سعید اما قضیه را بازتر کرده و می گوید کار اصلی روشنفکر قرن بیستم فقط توجه به مناظره های عمومی و ترفیع آن نوع مجادلاتی نیست که «جولین بندا» به آنها استناد می کند. توجه او در عوض به انتقاد و رفع توهم، همراه با افشای پیامبران دروغین و بی ارزش کردن سنت های باستانی و نام های مقدس نیز معطوف است»(4) از سویی دیگر روشنفکر، با ناسیونالیسم میانه ای ندارد و برای او مهم کرامت انسانی است؛ بهمین دلیل روشنفکر، گیتی باور است و جهان وطنی می اندیشد. ادوارد سعید ناسیونالیسم تعصبی را از سوی روشنفکر بر نمی تابد و می گوید یکی از رذیلانه ترین حیله های روشنفکر، فضل فروشی پیرامون تجاوز به حقوق در جامعه ای دیگر و تبرئه دقیقاً همان اعمال در جامعه خودی است چرا که مسئله بنیادین کار روشنفکر این است که چگونه
می توان هویت فرد و واقعیت های فرهنگ، جامعه و تاریخ او را با واقعیت سایر هویت ها، فرهنگ ها و مردم پیوند زد و آشتی داد. مگر می شود روشنفکر بود و از فاجعه حمله و بمباران مردم لبنان، اسرائیل را محکوم کرد اما به نقض حقوق بشر در کشور خود نپرداخت و ... برای مثال توکویل عملاً کاربرد ظاهراً جهانشمول زبانی را که درباره ی آمریکا (به رفتار و ظلم بر سیاهپوستان) در آمریکا بکار برده بود در مورد کشور خودش (فرانسه و اشغال الجزایر و ستم بر مسلمانان) انکار
می کند.این رفتارمتعصبانه است و روشنفکرانه نیست، تنها فخرفروشی و فضیلت مآبی است اما در اصل کار روشنفکر این است که این نقاب ها را برداشته و سفیدی بین متن ها را قرائت کند. به همین علت «یاوه سرایی ها درباره افتخارات فرهنگ «ما» یا پیروزی های تاریخ «ما» ارزش آن را ندارد که روشنفکر انرژی خود را به مصرف آنها برساند»(5) برای نمونه چند ماه پیش در دانشگاه خلیج فارس بوشهر یکی از بزرگان ادب فارسی به سخنرانی پرداخت و برای سیاهه ی افتخارات ایرانی به ذکر داستان مونتسکیو پرداخت وی چنان درگیر پرداختن به فرهنگ برتر خود بود بدون درک این مهم که در این داستان ایرانیان جزم اندیش و عقب افتاده توصیف شده اند.
ادوارد سعید به همین دلیل روشنفکری را به دو بخش تقسیم می کند. به زعم سعید برخی روشنفکران همچو اساتید دانشگاه و یا کسانی که بابت کار روشنفکری خود دستمزد
می گیرند روشنفکر حرفه ای هستند و برخی نیز که بابت کنش روشنفکری خود از جان و مال هزینه می دهند روشنفکر آماتور هستند و سعید دومی را روشنفکر اصلی می شمارد و می گوید: «روشنفکر امروز باید آماتور باشد، کسی که باور دارد برای عضو اندیشمند و دلسوز بودن در یک جامعه موظف است مسائل اخلاقی را حتی در قلب تکنیکی ترین و حرفه ای ترین عملی که کشورش درگیر آن است (در ارتباط با قدرت، شیوه کنش با شهروندان و همچنین ارتباط با جوامع دیگر) مطرح کند (6) و ادامه می دهد که روشنفکر نمونه یک تمثال تندیس گونه نیست بلکه یک حرفه انرژی و نیروی سرسخت و خود سر فردی است که همچون پژواکی قابل تشخیص و متعهد در زبان اندام وار جامعه همراه با مباحث فراوانی که جملگی آنها در نهایت با ترکیبی از روشنگری رهایی و آزادی در ارتباطند درگیر است.
بهمین دلیل روشنفکر در اجتماع و برای قدرت کارکردی مزاحمت را دارد و موی دماغ قدرت است و این نکته ی اصلی روشنفکری است: مزاحم بودن، مخالف بودن و حتی ناخوشایند بودن و به همین دلیل «روشنفکر همیشه ما بین تنهایی و وابستگی ایستاده است»(7) دلیل اصلی آن نیز دغدغه حقیقت است و رنج کشیدن از آلام بشری است. «وظیفه روشنفکر این است که آشکارا به بحران یک ویژگی جهانشمول بدهد، قیاس انسانی بزرگ تری را برای رنج های یک نژاد بایست مشخص قائل شود و این تجربه را با رنج های دیگران پیوند دهد(8) 

2) روشنفکر ایرانی:

سیاستمداری و روشنفکری دو عرصه ای هستند که دائماً در تقابل و تعامل با یکدیگر هستند. سیاستمداران یا از مشورت روشنفکران بهره مند هستند یا به سرکوب روشنفکران می پردازند. روشنفکران نیز لحظه ای معتقد قدرت وگاه منتقد قدرتند . سیاستمدار به مصلحت می پردازد و روشنفکر به حقیقت می اندیشد.

سیاستمدار هزینه می دهد تا بر سر جمع و در قدرت باشد. روشنفکر هزینه می دهد تا جمع منتفع گردد و خود تنها باشد. سیاستمدار به انباشت قدرت می پردازد. کار روشنفکر انتقاد از قدرت است.سیاستمدار، معامله گر است،
می خرد و می فروشد. روشنفکر معامله گر نیست، اهل مبارزه است.
اما این نه همه روشنفکری است و نه تمامیت سیاستمداری. چه بسیار سیاستمدارانی که در کسوت یک روشنفکر به نقد قدرت پرداخته اند و چه بسا روشنفکرانی که بامعامله ی حقیقت به نفع قدرت گام برداشته اند
روشنفکری در ایران غالباً روشنفکری با آرمان های چپ و یا به زعم سعید آماتور بوده است. روشنفکران چپ ایرانی بابت دیدگاه های آرمانگرایانه و در بیشتر مواقع بدور از واقعیات همیشه از نزدیکی به قدرت هراس داشته اند و دوری از قدرت را برگزیده اند و البته برخی مواقع نیز روشنفکران مشی حرفه ای را برگزیده اند: همکاری با رضاشاه یکی از موارد این رویکرد است و اما روشنفکری راست ایران ـ لیبرال ـ از دوم خرداد 76 گفتمان جدید روشنفکری را رقم زد و با دوری از کنش های رادیکال تصمیم گرفته بود با فتح نهادهای انتخابی و با استفاده از اهرم قانون، قدرت را مهار نماید اما چپ درون آنها از یک سو و عدم آشنایی با گفتمان لیبرال از اصلاحات ایرانی نوعی گفتمان الکن آفرید که ادامه آن به یک پوپولیست روشنفکری تبدیل شد و اثر آن بر جامعه به یک وندالیست اجتماعی منجر گردید.
انتخابات نهم ریاست جمهوری در سال 1384 چالش بین دو گونه روشنفکری حرفه ای و آماتور بود. حرفه ای ها دو بخش بودند بخشی تحریم کردند و بخشی نیز اصلاح طلبان در قدرت بودند و آماتورها نیز آنها بودند که گرچه در قدرت نبودند اما به نفع روشنفکران حرفه ای در قدرت و یا در اصل به نفع انتفاع عمومی وارد گود شدند.
انتخابات نهم ریاست جمهوری در ایران انتخاباتی معنادار و تاریخی بود. در این انتخابات روشنفکران ایران تصمیماتی برخلاف ناخودآگاه تاریخی خود گرفتند و به کنشی پرداختند که در نوع خود منحصر به فرد بود. برخی روشنفکران ایرانی مخصوصاً در دور دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری(سوم تیر ماه) تصمیمی گرفتند که گفتمان فرهنگ عمومی ایران یعنی: «حرف مرد یکی است» را نقد کرد و نشان داد، تصمیم سیاسی گاه حتی برخلاف آرمان های شخصی اگر به انتفاع عمومی بیانجامد عقلانی تر و روشنفکرانه تر است. انتخابات نهم رئیس جمهوری در ایران فصل تازه ای در تاریخ روشنفکری ایران را رقم زد. در دور اول این انتخابات روشنفکران بیشتر بر دو مواضع به فعالیت و روشنگری پرداختند. برخی از دکتر معین نامزد اصلاح طلبان پیش رو حمایت کردند و بعضی تحریم را گزینه بهتر پنداشتند با مشخص شدن نتیجه دور اول انتخابات چشم انداز پیش روی آینده ایران روشنفکران اما بر سر دو راهی و تردید در گسیل بیشتر بر کدام گزینه و در یک وضعیت فشرده زمانی بخشی از تحریمی ها اکثر حامیان معین بر سر هاشمی به توافق رسیدند. توافقی که مدل عینی آن در انتخابات فرانسه صورت پذیرفته بود و روشنفکران فرانسه با رأی دادن و دعوت افکار عمومی به رأی به کاندید مخالف خود از حضور لوپن فاشیست جلوگیری کردند. روشنفکران ایرانی تمامی تلاش خود را انجام دادند و اهتمام ورزیدند تا در روزنامه شرق تنها تریبون باقی مانده به روشنگری بپردازند و رأی به غیراحمدی نژاد را تعبیر نمایند اما نبود حلقه ی واسط و گفتمان ثقیل و روشنفکری شرق و همچنین زمان کم برای توجیه این عمل نتایج ایران را همانند فرانسه رقم نزد و غیراحمدی نژاد رئیس جمهور نشد و ... کنش روشنفکران ایرانی در دور دوم انتخابات ایران نشان داد که روشنفکری نظریه پردازی نیست و بایست به درد جامعه بخورد. این اتفاق عرصه سیاست و روشنفکری را پیوند داد و نشان داد که روشنفکر همیشه ما بین تنهایی و وابستگی ایستاده است بسیاری ها پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات به انتقاد از جامعه روشنفکری ایران پرداختند و این نتیجه را نشان از فاصله روشنفکران و جامعه دانستند و روشنفکران را به عدم درک صحیح از مردم جامعه خویش متهم کردند، در صورتی که
«روشنفکر هرگز روشنفکرتر از زمانی نخواهد بود که جامعه او را به محاصره در آورده، به ریشخند گرفته و احاطه کرده و وی را به هر صورتی که می خواهد در می آورده زیرا در چنین زمان و بر همین پایه است که کارروشنفکری پی ریزی می شود.»(9)
به نظر می آید روشنفکران ایرانی مخصوصاً کسانی که در حمایت از هاشمی رفسنجانی وارد کارزار عرصه سیاست شدند نشان دادند که کنش روشنفکری برای این نیست که تصویری زیبا، معقول و با نتیجه ی آنی در ذهن جامعه ایجاد نماید بلکه برای واقع گرایی باید با هزینه خود به نقد واقعیت پرداخت و رفتاری را انتخاب نمود که حتی اگر نتیجه نداد در آینده بتوان تصمیم پس از آن را از نتیجه ی کاذب با پیش بینی سطحی امروز به نتیجه ی معقول تغییر جهت داد. روشنفکران ایرانی نشان دادند که روشنفکرانی واقعی هستند و در واقع برای آنچه کمتر از همه اهمیت دارد این است که رضایت خاطر سطحی مخاطبان خود را جلب نمایند و برای آنان دفاع از حقیقت و جامعه مهم بود.
البته برخی دیگر از روشنفکران که می توان آنها را روشنفکر حرفه ای نامید تنها به کاری تخصصی در دانشگاه، مرکز تحقیقات و یا حوزه های ادبی می پردازند و بدون حضور انتقادی در مسائل پیرامونی بیشتر تلاش می نمایند چهره های نیک و موجه و «من برتر» از خود نشان دهند. در صورتی که «گاهی باید از روشنفکر بودن دست کشید تا سرباز شد. خیلی به ندرت پیش می آید که آدم در آن واحد هم روشن بین و هوشیار باشد هم فعال...»(10)
روشنفکران ایران در انتخابات کار مهمی کردند گرچه وضعیت ویژه اجتماعی و سیاسی از همراهی جامعه با آنان خودداری کرد اما نقطه ی عطفی در تاریخ روشنفکری ایران صورت پذیرفت. 

3)روشنفکر ایرانی و اخلاق

«ماکس وبر» جامعه شناس آلمانی مهمترین کارکرد ادیان را حفظ و اشاعه اخلاق دانست. «وبر»، با ذکر این موضوع، کارکرد اهمیت ادیان و نسبت اخلاق به آن را توأمان متذکر شد. اما برخلاف این مهم در اغتشاش ایده، افکار و تغییر تحولات فرهنگی انسان ها دچار سر درگمی و پارادوکس سختی شده اند. آدمیان معاصر در جوامع دینی ـ سنتی، از لحاظی، اخلاقی هستند و از لحاظ قصد دارند مدرن شوند. تصور آنان بر این است که مدرنیته فاقد اخلاق است. این دوگانگی آنها را دچار استیصال و درماندگی کرده است. فاصله گیری از اخلاق، جامعه و من برترشان (وجدان) آنها را در فشار می گذارد و رویکردشان به اخلاق نیز بابت اتصال اخلاق به جزییات و متعلقات دیگر سنت آنها را در وضعیت از درون و برون تحت فشار هستند و در این برزخ، منفعل و ناتوان، اخلاق و مدرنیته را توأمان ناقص، عجیب و غریب و زشت تصور می کنند. آنها نه اخلاق گرا

می شوند و نه مدرن، نه متجدد می شوند و نه متعادل.وضعیت اکنون ما ـ ایرانیان ـ اینگونه است. اسیر برزخی هستیم که خواسته و ناخواسته درون آنیم. خروج از آن نیز افتادن از یک ور بام است. در این میان چه باید کرد؟ چگونه می توان یک شهروند مدرن با اخلاق بود؟ آیا مدرنیته اخلاق گرا هم می باشد... به زعم برخی روشنفکران ایرانی که وام گیر مدرنیته غربی هستند، فاصله گیری از ریشه های خود و یا تقابل کامل با سنت تنها راه حل است و در سوی دیگر نیز صف بنیادگرایی است که هر چیزی را تماماً از زاویه سنت می نگرد و وام می گیرد. این موضوع هم درون فردی است و هم نوعی تقابل و رو در رویی اجتماعی. این اسکیزوفرنی (دوپارگی شخصیت) ایرانی در درون فرد به یک وندالیسم و در جامعه به یک آنارشیسم اجتماعی ختم گردیده است و جامعه و فرد ایرانی هم اکنون هر دو گرفتار پوپولیسمی (عامیانگی و سطحی نگری) هستند که افق آن مه آلود و کور سوی امیدی نیست. روشنفکران ما در برهه ای تصورمی کنند کار روشنفکری تنها در حوزه ی نظر است به همین خاطر آنها سیگار کشانی هستند که در مزمت از سیگار برای جامعه می گویند و جامعه نیز اگر سیگاری شود، مارک آن سیگار با روشنفکران ایرانی یکی نیست. در صورتی که به گفته رژی دوبره : «گاهی باید از روشنفکر بودن دست کشید تا سر باز شد.» شکل دیگر روشنفکران ایرانی در حوزه پراتیک پرداختن و همراهی با قدرت و مشاوره دادن به قدرتمندان است بدون اینکه تصور کنند قدرت در زمانی باید بایکوت شود. ادوارد سعید با تفکیک روشنفکر به روشنفکر حرفه ای و آماتور، ارزش را به روشنفکر آماتور می دهد اما در ایران اکثریت با روشنفکران حرفه ای است که غم نان نمی گذاردشان به فکر جامعه باشند و یا اینکه با سفسطه بازی های پست مدرن تلاش می کنند خود را تطهیر نمایند روشنفکر باید در پی یافتن حقیقت، روشنایی بخشی به تاریکی ها و عدم سازش با قدرت افسار گسیخته به نفع جامعه باشد. همانطور که «دوبره» در گفت و گویی می گوید: «کار در هیئت دولت، مصیبت زیادی به همراه دارد و افتخار کمی، کاری که نوعی حذف کردن خود را می طلبد. آنجا شما به عنوان روشنفکر همه چیز را از دست می دهید چرا که فوری یک درباری و بادمجان دور قاب چین به حساب می آیید.» برای روشنفکر بودن باید پست و قدرت را در اختیار افکار عالیه قرار داد نه اینکه با سفسطه در قدرت ماندن را با شعارهای نظری روشنفکری ادامه داد. روشنفکری تقابل دائمی با خود و قدرت و در ضمن تعامل با خود و دیگری است. اصلاحات پس از دوم خرداد در ایران متأسفانه با همه کارکرد مثبت خود در فرهنگ عمومی و ایجاد و تقویت گفتمان شهروندی منجر به تقویت «روشنفکری حرفه ای» و محافظه کاران سفسطه جویی شد که خود را کادوپیچ آرمان های جامعه و اصلاح طلبی کردند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:55  توسط   | 

مرد همیشه مشکوک سیاست ایران

                 عالیجناب خاکستری

این مطالب را در سایت تحلیلی خبری 598 نیز منتشر کرده ام.

نقطه شروع فعالیت‎های آقای موسوی خوئینی‎ها به‎ عنوان یک عضو فعال سیاسی، بعد از انقلاب و در جریان تسخیر لانه جاسوسی بود.

در واقع از همان زمان به بعد بود که او شناخته شد و نامش تا حدی روی زبان‎ها افتاد.علت ورود وی به جریان سیزدهم آبان، رابطه دوستی او با حاج احمد ‎آقا خمینی بود.
او به این واسطه وارد ماجرای لانه جاسوسی شد و در طول دوران نگه‎داشتن دیپلمات‎های امریکایی توسط دانشجویان، به‎عنوان کانون قدرتی در برابر دولت وقت و دولت بنی‎صدر ایستادگی کرد. زیرا علی‌رغم همه حمایت های حضرت امام(ره) و مردم از دولت، افرادی در دولت موقت در رأس امور قرار داشتند که با اوضاع انقلابی آن زمان همراه نبودند.
حتی بنی‎صدر نیز با این‎که تا پیش از این‎که مسئولیت کلانی در امور اجرایی به‎عهده بگیرد، با دانشجویان در جریان تسخیر لانه همراهی داشت و با موسوی خوئینی‎ها در این جریان همفکر بود، بعدها به‎دلیل سیاست‎هایی که در مورد آزادی دیپلمات‎های امریکایی اتخاذ کرد، از این مسیر فاصله گرفت و مورد انتقاد شدید خوئینی‎ها واقع شد.
بعد از ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، موسوی خوئینی‎ها، درمیان دانشجویان فعالیت خود را ادامه داد. از این مبدأ به بعد بود که توانست در معادلات سیاسی جایگاه ویژه‎ای پیدا کند. البته بعد از بحث لانه جاسوسی امریکا، خوئینی‎ها مسئولیت دادستان کل انقلاب را به‎عهده گرفت و از آنجایی که جزو جریان چپ اقتصادی به‎شمار می‎رفت، با بحث صاحبان سرمایه به‎نوعی در تقابل قرارگرفت، اما بعد‎ها مواضع وی بازتاب‎هایی را برانگیخت و او را به عقب‎نشینی وادار کرد.در سال‎های 0631 تا 2631 به‎دلیل مواضع ضد‎جنگ نهضت آزادی، به‎همراه عطاءالله مهاجرانی و برخی همفکران دیگر به‎صورت مشترک اطلاعیه‎هایی منتشر کرد و ضمن آن علیه نهضت آزادی موضع گرفت و حتی از تصمیم مقامات قضایی پیرامون تعطیلی روزنامه نهضت آزادی «میزان» نیز استقبال کرد. اما درست پس از رحلت امام خمینی(ره)، مواضع واقعی خود را آشکار کرد که بی‎شباهت به موضع سران نهضت آزادی نبود و بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.
او درست پس از رحلت امام(ره) اعلام کرد: «ما نسبت به برخی اندیشه‎های امام(ره) انتقاداتی داشتیم اما در حیات ایشان به‎دلیل ریش‌سفیدی ایشان جرأت طرح آنها را نداشتیم.» این مواضع باعث شد تا پس از رحلت امام(ره) آرام آرام مخالفت وی با جریان انقلاب تقویت شود و از نظر فکری با سایرین فاصله بگیرد.

شجوني: خوئيني‌ها مي‌گفت مطهري سد انقلاب است...

آقاي موسوي خوئيني‌ها عليه آقاي مطهري با به كار بردن آيه «يصدون عن سبيل‌الله»، آن را اين‌طور معني مي‌كرد كه يك عده‌اي سد راه انقلاب هستند، با دولت‌ها سازش مي‌كنند، بعد هم بهشتي و باهنر را جزو آموزش و پرورش و معاونين فرخ‌رو پارسا معرفي مي‌كردند. مطهري را هم علناً اسم مي‌برد و مي‌گفت با دولت سازش كرده است و اينها را مزاحم انقلاب مي‌دانست. مطهري به موسوي خوئيني‌ها پيغام داده بودند كه اين‌قدر تفسيرهاي ماركسيستي نكن. خلاصه مي‌گفت كه اينها مزاحم و سد راه انقلاب هستند و نمي‌گذارند انقلاب خميني پيروز شود. شيخ قاسمي به آقاي كروبي مي‌گويد: «ببين! اين جوانها چه جوري او را نگاه مي‌كنند؟ من گمان مي‌كنم انقلاب كه پيروز شود اينها آن سه چهار نفر را بكشند.» نشان به اين نشان كه وقتي انقلاب پيروز شد همين‌ها اين بزرگواران را كشتند. آقاي آقارضي شيرازي به اتفاق آقاي مطهري به ديدن آيت‌الله انواري كه از زندان آزاد شده بود، رفت. ديدند آقاي موسوي خوئيني‌ها آنجا نشسته است. آقاي رضي مي‌گويد تا من و آقاي مطهري وارد خانه انواري شديم،... از جا بلند شد و رفت و مطهري به انواري گفت: «آقاي انواري! اين را مي‌شناسي؟» گفت: «نه!» گفت: «از كساني است كه مسائل اسلامي را به شيوه ماركسيستي و كمونيستي تفسير مي‌كند.» واقعاً اين مرد چه افكار بلندي داشت و چطور همه چيز را خوب تشخيص مي‌داد. همين گودرزي بي‌سواد را بعدها همين آقاي موسوي خوئيني‌ها به مسجد خمسه فرستاد. اين حرف‌هايي كه مي‌زنم مال قبل از پيروزي انقلاب است. امام (ره) هنوز در نجف بودند. خلاصه ما به اين شكل آقاي مطهري را بيشتر مي‌شناختيم و حرف‌هاي بهمني بازجو هم خيلي براي من روشنگر بود. به اعتقاد من آقاي مطهري مثل وقتي كه ما خانه تكاني مي‌كنيم و اضافات را بيرون مي‌ريزيم، به تعبيري «دين تكاني» مي‌كردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 15:3  توسط   | 

عالیجناب خاکستری

                 

این مطلب را در سایت آتی نیوز نیز منتشر کرده ام.

این مطلب را در سایت صراط نیوز نیز منتشر کرده ام.

این مطلب را در سایت رهوا نیز منتشر کرده ام.

کمتر چهره سیاسی را می‎توان سراغ گرفت که به‎اندازه موسوی خوئینی ها تغییر و تجدیدنظر در اندیشه و رفتار سیاسی‎اش داشته باشد. فردی که از زمان تسخیر لانه جاسوسی در اول دهه شصت پرچم رهبری گروه موسوم به خط امامی ها را در دست داشت، در دهه هفتاد اولین مواضع پنهانش را آشکار می کند. روزنامه سلام تحت مدیریت او محمل اصلی این بازنگری در سیاست ها و دیدگاه های انقلابی جریان چپ است.

در نگاه همه فعالان سیاسی ایران‎ موسوی خوئینی‎ها، چهره پرده‎نشین اصلاح‎طلبان است. مردی که همواره ترجیح داده است در پشت صحنه ایفای نقش کند. سلوک سیاسی او به‎گونه ای است که از آفتابی شدن در میدان سیاست احتراز می‎ورزد. این،ویژگی همه کسانی است که نمی‎خواهند رد پایی از تصمیم های آن‎ها در حوادث و ماجراهای رمزگونه باقی بماند.در کالبد شکافی شخصیت این گروه از سیاستمداران پرده‎نشین می‎توان به خصوصیاتی مشترک دست یافت. بارزترین خصلت آن‎ها این است که خود را در نقش ناجی و سکاندار قرار می‎دهند که اغلب در مواقع بحرانی که توفان های سیاسی، کشتی سیاست حزبی آن‎ها را دچار تلاطم می‎کند رخ می‎نمایانند. بر همین منوال، سید محمد موسوی خوئینی‎ها در جبهه اصلاحات چنین جایگاهی برای خویش ترسیم کرده است. جایگاه برادر بزرگتر یا مرشد سیاسی که جمله فعالان و نیروهای اصلاح‎طلب‎ نظرات او را فصل الخطاب قرار دهند.در این‎باره کافی است که به سه فراز تحولاتی که به شکست جریان چپ یا اصلاح‎طلب منجر شده دقت و در آن‎ها تأمل شود. سال هفتاد در جریان انتخابات مجلس چهارم که به سقوط چپ منجر شد، سال 1384 که با ناکامی این جریان در سه انتخابات پی‎در‎پی شوراها‎ مجلس و ریاست جمهوری که به زوال جبهه اصلاح‎طلبان منجر گردید و بالاخره بهار 1388 که در حساس‌ترین انتخابات تاریخ انقلاب اسلامی هر دو نامزد جریان اصلاح‎طلب مقابل نامزد اصولگرایان تن به شکست دادند.‎در هر سه فراز از این رویدادها موسوی خوئینی‌ها یک نقش واحد و مشخص را بر عهده می‎گیرد و آن بسیج نیروهای سردرگم اصلاح‎طلب برای اعتراض و رویارویی با جناح پیروز است. در هر سه مرحله حلقه هواداران او شاخه ای از تندروترین نیروهای اصلاح‎طلب است که به چیزی کمتر از کسب دوباره قدرت رضایت نمی‎دهند.
بازی همه یا هیچ
تئوری موسوی خوئینی‎ها در میدان رقابت و مبارزه سیاسی در هر سه مرحله از شکست جریان چپ دارای عناصر شناخته شده‌ای است. روش بازی او تابع قاعده همه یا هیچ است. بر پایه این نظریه‎ یک جناح سیاسی یا باید به‎طور کامل قدرت را دردست بگیرد یا آن‎که به‎صورت تمام‎عیار در جایگاه اپوزیسیون بایستد. او گزینه میانه یا حد وسط در برخورد با حریف قائل نیست. به همین دلیل، همواره پیشنهاد تعامل یا همگرایی و همکاری دو قطب سیاسی اصولگرا و اصلاح‎طلب را نفی کرده است. موسوی خوئینی‎ها از وقتی که پس از سقوط اصلاح‎طلبان از تسخیر دولت و مجلس ناامید شد، به‎سوی ایجاد جبهه اپوزیسیون کامل حرکت کرد و در این مسیر دست اتحاد به همه نیروهای معارض داد که علاوه‎بر دولت اصول‎گرا‎ نظام اصولگرا را نیز قبول نداشته اند. نظریه موسوی خوئینی‎ها در پیشبرد طرح تقابل سیاسی تابع یک اصل روشن است: نافرمانی مدنی. این نظریه به‎ظاهر در دوره دولت خاتمی رایج شد، اما واقعیت این است که مبدع این نظریه قبل ازمشارکت تیم «سلامی ها»یی بود که دور خوئینی ها حلقه زده بودند یعنی همان گروهی که شالوده مشارکت را ریختند. اولین بار نیز در همان آغاز دهه هفتاد و با شکست جریان چپ در انتخابات مجلس این تئوری از سوی مرد پرده‎نشین این جریان مطرح شد و از طریق روزنامه سلام رواج پیدا کرد. نافرمانی مدنی همان اندیشه ای است که در نقطه تکاملی به انقلاب های مخملی منجر می‎شود. اجزای این نظریه که امروز به وضوح از سوی مرد در سایه اصلاح‎طلبان تجویز می‎شود، بایکوت‎ تحریم،‎ تحصن و سرانجام تقابل خیابانی است. بی‎سبب نیست کارشناسانی که در رفتار اصلاح‎طلبان پس از بیست‎ودوم خرداد تدبر کرده اند، معتقدند که این رفتارها آبشخوری جز نظریه نافرمانی مدنی دهه هفتاد «حلقه سلامی ها» ندارد.بسیاری از روش های اعتراضی که در انتخابات اخیر به‎نام موسوی و کروبی علیه شورای نگهبان و نهادهای ناظر و مجری انتخابات ساخته و پرداخته شد، در ‎واقع بازسازی نظریه نافرمانی مدنی است که لااقل در سه مرحله: بار اول دهه هفتاد در جریان ناکامی نامزدهای مجمع روحانیون در انتخابات مجلس چهارم، بار دوم در میانه دهه هشتاد در جریان شکست اصلاح‎طلبان درانتخابات مجلس هفتم و بالاخره آخرین بار در بهار و تابستان 1388 به آزمون نهاده شده است.به این صورت است که او در هر سه دوره انزوای اصلاح‎طلبان در نقش ناجی ظاهر می‎شود.او نظریه‎اش را در دیدار با شاخه تندرو دانشجویان ارائه می‎کند.‎ رهنمودهای تشکیلاتی او در این دیدارها حاوی عباراتی است که به مخاطبانش انرژی نفرت و حس انتقام را تزریق می‎کند. طرح های عملیاتی او در هر سه مقطع حاوی بالاترین سطح اعتراض نه تنها به دست‎اندرکاران انتخابات که بلکه به کل حاکمیت است.از این جهات ویژگی های سیاسی مرد پرده‎نشین اصلاح‎طلبان به هیچ یک از سران این جریان شبیه نیست. اغلب سران این جریان به درجاتی از مصالحه و انعطاف‎پذیری در بازی سیاست پایبند بوده اند، اما خوئینی‌ها تنها کسی بوده که اصل مصالحه و مدارا در قبال حریف را مردود و مذموم شمرده است. به همین اساس، اغلب کارشناسان ظن قریب به یقین دارند که دو نامزد ناکام اصلاح‎طلبان در رفتار خویش‎ تابع تئوری مرد پرده‎نشین اصلاح‎طلبان بوده و در راستای آن حرکت می‎کنند.
سرسلسله تجدیدنظر‎طلبان
آنچه از سه دهه حیات جریان چپ پیداست، زندگی سیاسی این لیدر پشت پرده اصلاح‎طلبان، فراز و نشیب بسیار داشته است.
کمتر چهره سیاسی را می‎توان سراغ گرفت که به‎اندازه وی تغییر و تجدیدنظر در اندیشه و رفتار سیاسی‎اش داشته باشد. فردی که از زمان تسخیر لانه جاسوسی در اول دهه شصت پرچم رهبری گروه موسوم به خط امامی‌ها را در دست داشت، در دهه هفتاد اولین چرخش ها را در افکار این جریان صورت می‎دهد.روزنامه سلام تحت مدیریت او محمل اصلی این بازنگری در سیاست ها و دیدگاه های انقلابی جریان چپ است و به باور بسیاری از ناظران سیاسی دو عامل عمده در تغییر نگرش او نسبت به حکومت و سیاست مؤثر بوده اند. اول مناصب کلیدی که دهه شصت در اختیار او بوده و بعد از رحلت امام از دست می‎دهد و دوم ناکامی طرح هایی که او و همقطارانش برای تسخیر جایگاه رهبری پس از امام در سر می‎پروراندند.موسوی خوئینی ها که دبیر مجمع روحانیون مبارز است، عهده‌دار مسئولیت‌های کلیدی در دستگاه قضایی و سیاسی نظام بوده. وی در ابتدای انقلاب عضو مجلس پیش‎نویس قانون اساسی بود. همچنین در سال ۵۹ به مدت یک سال ریاست سازمان صداوسیما را به‎عهده داشت.در دهه شصت نیز چندین سال عهده‎دار دادستانی کل کشور بود، اما در میان این مناصب، عهده‎داری دو منصب دادستانی و تولیت امور حج دو نمونه از اموری است که کنار گذاشتن او از این دو منصب تأثیری به‎سزا در مشی سیاسی وی داشته است.پس از این اتفاقات است که او به‎سمت طراحی تشکیلات حزبی معارض حرکت می‎کند؛ ابتدا در اقدامی سؤال‎برانگیز مهدی کروبی را که تا آن روز به عنوان چهره معتدل جریان چپ سنتی بود از مجمع روحانیون مبارز وادار به‎کناره‎گیری می‎کند و در سال ۱۳۸۴ رسماً ریاست این نهاد و دبیری مجمع روحانیون مبارز را در دست می‎گیرد.بسیاری از اصلاح‎طلبانی که در دهه هفتاد باب تجدیدنظر در اصول نظام جمهوری اسلامی را گشودند، شاگردان بلافصل او بودند. در سیاست خارجی این نظریه که امریکا دیگر دشمن نظام نیست برای نخستین‎بار در روزنامه «سلام» مطرح شد و حتی سردبیر روزنامه با هدایت خود خوئینی‎ها باب دیدار و مذاکره با گروگان سال 1361 خط امامی ها یعنی باری روزن را ترتیب داد. مباحث مربوط به مشروعیت نظام و تز کاهش اختیارات ولایت فقیه نیز اولین بار در همین جریده مطرح شد. موسوی خوئینی‎ها جزو اولین نفراتی بود که نظارت استصوابی شورای نگهبان را به چالش کشید.بنابراین آنچه در این روزها درباره اندیشه‌های ضد‌ولایت فقیه وی مطرح شده، ریشه در عملکرد دو دهه اخیر دبیر مجمع روحانیون دارد؛ چنان که برخی اعضای این مجمع فاش کرده اند او از فردای رحلت امام علم مخالفت با رهبری را برافراشت و این طرح خویش را از طرق مختلف دنبال کرد؛ روزی در قالب ارائه نظریه شورایی کردن رهبری‎، روزی دیگر در قالب محدود کردن رهبری به قانون اساسی و بالاخره امروز در چارچوب اندیشه بازنگری در قانون اساسی و خارج کردن قوای سه گانه از حیطه اختیارات رهبری. همچنان که در سال 78 فتنه ای پیچیده را پی ریخت.
پرده های جدید از تناقضات فکری
تجدیدنظر در مبانی اندیشه حکومت اسلامی در دو سال اخیر در حالی از زبان موسوی خوئینی‎ها مطرح شده که او زمانی خود را مدافع نظام مطلقه فقیه نشان می داد و در دفاع از نظریه امام مبنی بر این که ولی فقیه واجد همه اختیارات شارع اسلامی است، بیشترین حملات را به چهره های رقیبش انجام داده بود.در مرور کارنامه این لیدر اصلاح‎طلبان، اکنون فهرستی بلند از تناقضات پیش روی ما قرار دارد. در این جا فقط به چند مورد برجسته از این تناقضات اشاره می‎کنیم: او در بهمن 1387 رهنمود می‎دهد که باید اختیارات رهبری را محدود کرد. در نشستی دیگر می‎گوید نمی‎توان به‎خاطر مصالح نظام از مطالبات سیاسی خویش کوتاه آمد. راه دیگری جز اصلاح ساختار نظام باقی نمی‎ماند و در دیدار با نامزدان اصلاح‎طلب توصیه می‎کند تغییر در قانون اساسی را دردستور کار قرار دهند.حال به نظراتی که وی در دیدار جمعی از یاران خویش قبل از حوادث اخیر بیان کرده نگاه کنیم، می‎گوید: «از نظر حضرت امام(ره) واجب‎ترین مسئله این است که نظام حفظ شود تا کشور سرپا بماند. حفظ نظام از اوجب واجبات است، یعنی باید از برخی واجبات و محرمات (اگر لازم باشد) عبور کرد تا نظام حفظ شود.»

او در دیدار زمستان هشتادوهفت در حالی اصول‎گرایان را به عدول از اصول متهم می‎کند که در همان ملاقاتش با دانشجویان به صراحت اذعان می‎کند که: «در زیر چتر اصلاحات عده‎ای بودند که داعیه اصلاح‎طلبی داشتند اما اصلاح‎طلبی را با کنار گذاشتن دین ممکن می‎دانستند، عده‎ای می‎گویند لازم نیست دین را کنار گذاشت، اما نباید در سیاست دخالتش داد، عده دیگری می‎گویند داخل شدن دین در سیاست اشکالی ندارد، اما به این شکلی که امروزه اتفاق افتاده کار درستی نیست. برخی هم کاملاً چارچوب‎ها را قبول دارند اما به روش‎ها ایراد دارند.در بین اصلاح‎طلبان هم افرادی بودند که آقای خاتمی با آن‎ها نسبتی ندارد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:50  توسط   | 

هرمنوتیک شیخ هذیان گو

        محسن کدیور  حسینعلی منتظری


این مطلب را سایت استقامت به نقل از وبلاگ من منتشر کرده است.

این مطلب را سایت بچه های قلم به نقل از وبلاگ من منتشر کرده است.

چند روز قبل بود که نامه ی مسعود رضایی مورخ و کارشناس مسائل سیاسی به محسن کدیور که در واقع پاسخ نامه اواخر تیر ماه محسن کدیور به آیت الله هاشمی رفسنجانی در باب ولایت فقیه و نقد ولایت آیت الله خامنه ای بود را خواندم.پاسخی بود منطقی و مستدل که به خوبی جواب شبهات آقای محسن کدیور در آن پاسخ داده شده بود.

این نامه را میتوانید در اینجا بخوانید.

امروز بود که در سایت جرس مطلبی را دیدم که آقای محسن کدیور تمامی اعضای مجلس خبرگان رهبری را دعوت به مناظره کرده اند پیرامون استیضاح رهبری!!!

این مطلب را در اینجا میتوانید بخوانید.

قبل ترها البته شاهد این بودم که آقای کدیور قرآن و متن آن را نسخ شده در مقابل قوانین حقوق بشر غربی میدانستند و دلیل آن را ادله ی عقلی قابل قبول نداشتن در مقابل حقوق بشر میدانستند!و معقتد بودند که اگر قرآن تمامیش ادله ی عقلی نداشته باشد و ما نتوانیم در مقابل آن دلیل اقامه کنیم نسخ شده باید آن را یافت!کما اینکه ایشان در مورد حکم ارتداد و ... به این قائل هستند!و بعد تر ها در نقد سخنان ایشان که برخی کارشناسان سخنان ایشان را در این باب نقد کردند آقای کدیور همه ی کارشناسان و حوزویان را دعوت به مناظره کردند گویی ایشان دانای کلی هستند که باید دیگران در محضر ایشان تلمذ کنند!البته از شبه روشنفکران امروزی ایران از این دست مسائل کم ندیده ایم همانند اکبر گنجی و عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان و ... اما نکته ی جالب در این است که این افراد همیشه خود را دانای کل یافته و به ظاهر منطقی و مستدل بحث میکنند اما وقتی به سخنان آنها دقت میکنید همان گونه که آقای مسعود رضایی در پاسخ به محسن کدیور به آن اشاره کرده اند چیزی جز سخن سازی و دروغ گویی در سخنان آنان نخواهید یافت!!!

حکایت آقای محسن کدیور که خود را شاگرد ایت الله منتظری میداند و استادش را فقیهی آگاه و مطلع میدانست هم حکایت جالبی است.در اینجا هم فقط و فقط نکاتی در مورد نظرات ایت الله منتظری در زمان اول انقلاب در مورد ولایت فقیه و ولی فقیه می آورم تا باشد که باعث تنویر خوانندگان این مطلب شود و آگاهی هرچند مختصر در مورد سخنان پدر معنوی اصلاح طلبان و جنبش به اصطلاح سبز باشد و ببینیم نظر یک فقیه مطلع و اگاه که مورد قبول آقای کدیور و دوستانشان بوده اند در باب ولایت فقیه چه بوده است.


در ديدگاه فقهي آقاي منتظري، رئيس جمهور نه تنها هيچ استقلالي از حيث مشروعيت و دايره اختيارات نسبت به رهبري ندارد، بلكه تنها عامل و كارگزار ولي فقيه است.(دراسات في ولايت فقيه ج2 فصل 3 ص 51 )

ايشان تصريح مي‌كنند كه وزن و نقش ولي فقيه در جمهوري اسلامي، از نوع تشريفاتي شاه در حكومت‌هاي مشروطه از قبيل ملكه انگليس نيست كه صرفا وجود تشريفاتي و نمايشي و نماد وحدت ملي باشد و بهترين امكانات در اختيار او باشد بي‌آنكه مسئوليت عملي و حق دخالت در حكومت متوجه او باشد. در حكومت اسلامي، مسئول اصلي و واقعي نظام، رهبر و ولي فقيه است و قوه مجريه ، رئيس جمهور ، وزرا، استانداران، مجلس شوراي اسلامي و دستگاه قضايي و همه و همه بازوان حكومتي و ايادي رهبر و به فرمان اويند و مقام رهبري به منزله راس مخروط حكومت بر همه قوا، اشراف كامل (اشرافا تاما) دارد.

از آنجا كه رئيس جمهور و دولتش در واقع كارگزاران و بازوي اجرايي رهبرند طبيعي‌تر آن است كه توسط رهبري منصوب شود زيرا بار مسئوليت در اصل بر عهده رهبر است و اوست كه بايد افرادي را كه در طرز تفكر و حتي سليقه سياسي مديريتي هم سنخ او باشند برگزيند تا راحت تر با آنان كار كند! (ولايت فقيه قصل 4 ص 114)

آقاي منتظري همچنين در دفاع از اين اصل كه كانون قانون اساسي، اصل ولايت فقيه است و قانون بدون ولايت فقيه، ساقط و بي‌اعتبار است در پاسخ به جريان سازي افرادي چون مقدم مراغه‌اي، بني صدر و عزت‌الله سحابي در مجلس، اظهار داشتند:«ما آن قانون اساسي را كه در آن ولايت فقيه و مساله اينكه تمام قوانين بر اساس كتاب و سنت نباشد، اصلا تصويب نخواهيم كرد بلكه ما يك قانون اساسي را تصويب خواهيم كرد كه اصلا ملاك آن مساله ولايت فقيه باشد. اصلا اگر پايه طرح قانون اساسي بر اساس اين مسائل نباشد، از نظر ما ساقط و بي اعتبار است. اگر هم بر فرض كسي بگويد چنين قانون اساسي، آخوندي است، بله ما آخونديم. آخوندي باشد. ما مي‌خواهيم صد در صد اسلامي و بر اساس ولايت فقيه باشد» (مشروح مذاكرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي ج 1 ص 107 )

ايشان در اعتراض به پايين بودن اختيارات ولي فقيه در قانون اساسي گفتند:«اينجا براي رهبر يك وظيفه و شاني درست كرديد ولي همه اش توخالي و ظاهري است و هيچ شاني نيست. براي اينكه اولا اگر رييس جمهور متهم به يك جرمي باشد، به مجلس شورا چه مربوط است؟! و اما در مورد شوراي عالي قضايي ، جرم كه در دادگاه عالي قضائي ثابت شد ديگر عزلش احتياج به رهبر ندارد؟! خوب هر بقالي هم چنانچه از رييس جمهور شكايت كرد و معلوم شد مجرم است او را كنار بگذارند، شما براي رهبر مقام و شاني قائل نشده‌ايد و اين يك امر تشريفاتي و زايد شده است. آنچه در اين اصل مهم بوده، آن جهت است كه تاييد كانديداهاي رياست جمهوري بايد از طرف رهبر باشد! براي اينكه حكومت ، حكومت اسلامي است. من پيشنهاد مي كنم اين عبارت بايد قطعا به اختيارات رهبري اضافه شود كه: تاييد كانديداها براي رياست جمهوري به منظور اسلامي بودن حكومت و ضمانت اجرايي آن! شما يك چيز لازم را حذف كرده‌ايد و يك چيز لغو را اضافه نموده‌ايد. آيا رهبر از يك بقال پايين‌تر است؟!» (مشروح مذاكرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي)

آقاي منتظري همچنين در پاسخ به برخي اعضاي مجلس خبرگان، آنها را غربزده خواند و شان بالاي رهبري را يادآوري كرد و گفت:«حكومت اگر بخواهد اسلامي باشد بايد متكي باشد به رهبري كه از طرف خدا معين شده ولو به واسطه. اگر به يك رييس جمهور تمام ملت هم به او راي بدهند و ولي فقيه و مجتهد روي رياست جمهوري او صحه نگذارد، اين براي بنده هيچ ضمانت اجرا ندارد و از آن حكومت‌هاي جابرانه‌اي مي‌شود كه بر طبق آن عمل نخواهد شد

اگر اين كار را نكنيد حكومت اسلامي نيست. جمهوري هست اما جمهوري اسلامي نيست. بياييد به وظيفه اسلاميمان عمل كنيم. اروپا چه مي‌گويد و حاكميت ملي چه مي گويند و دو تا بچه نفهم چه مي‌گويند! اينها در واقع جزء ملت ايران نيستند»

ايشان حتي اعتقاد داشتند كه تمامي كانديداهاي رياست جمهوري را هم بايد ولي فقيه معرفي كند!:«ما وقتي مي‌خواستيم شرايط رييس جمهور را معين كنيم، عده‌اي گفتند شرايط او غير از ايراني‌الاصل بودن و مسلمان بودن، چيز ديگري نباشد و ما جرات نكرديم بگوئيم رييس جمهور بايد فقيه هم باشد! ما در اينجا اصرار كرديم كه لااقل رييس جمهور از طرف يك فقيه كانديدا شود! يعني ما گفته‌ايم كساني كه مي‌خواهند كانديداي رياست جمهوري بشوند از طرف ولي فقيه بايد تاييد شوند. مثلا بگويد ده نفر، بيست نفر را به عنوان كانديداي رياست جمهوري تاييد مي‌كنم و هركس راي بيشتري آورد انتخاب مي‌شود! ولي به هر حال عده‌اي حاضر نشدند كه از وظايف فقيه، اين هم باشد. بنابراين در شرايط رييس جمهور نه فقاهت را ذكر كرده‌ايد نه تاييد فقيه را. آنوقت ما بياييم قدرت مملكت را به دست يك آدم الدنگ بدهيم كه از قدرتش سو‌استفاده كند. خري را ببريم بالاي بام كه ديگر نتوانيم آنرا پايين بياوريم!»

آقاي منتظري به حدي در مورد استقلال رييس جمهور هراس داشتند كه حتي معتقد بودند يك نفر به تنهايي نبايد رييس جمهور شود:«من از اول با اين كه يك نفر رييس جمهور باشد مخالف بودم. ما هر چه بكنيم و كارها را دست يك نفر ندهيم به نظرم به صلاح مملكت است!»

ايشان همچنين به تفصيل در باب حاكميت و اشراف تام و ولايت اجرايي رهبر در راس كل حاكميت، بحث و استدلال فقهي كرده و اثبات كرده است كه كليه امور حكومتي در حيطه وظايف و اختيارات رهبر است. (ولايت فقيه ج 1 مقدمه ص 12)

آقاي منتظري حتي تامين امور بهداشتي، تدبير كليه امور اجتماعي و اقتصادي و ارتباطات و مخابرات و راهسازي و ماليات و موسسات رفاهي و كليه امور دولتي و حكومتي را جزء وظايف و اختيارات ولايت فقيه دانسته و نتيجه مي‌گيرد كه امكان ندارد خداوند اين امور مهم را بلاتكليف گذاشته باشد.

ايشان حتي انتقاد و مخالفت ساير فقها را با ولي فقيه ناشي از هواي نفس، حسادت، تكبر و خود بزرگ‌بيني و اين مزاحمت‌ها را هم حرام دانسته بودند! (ولايت فقيه جلد 2 باب 5 فصل 2 ص 416) ايشان در نظر فقهي خود معتقد بودند كه حتي به صرف وقوع چند خطا نمي‌توان حاكم را زير سوال برد، نه تنها خطا، بلكه حتي برخي گناهان جزيي را هم نمي‌توان منتفي دانست و به صرف وقوع خطا يا عصيان، عليه حكومت شورش و نقض بيعت كرد!

حال اين نظرات فقهي ايشان را كه درست در روزهاي جانشيني و قائم مقامي به آن اعتقاد داشتند با جملات ابتداي اين مطلب مقايسه كنيد و به اين سوال پاسخ بدهيد: اگر دست بر قضا آقاي منتظري ولي فقيه مي‌شدند، امروز كداميك از نظرات فقهي خودشان را اعمال مي‌كردند؟!


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 22:29  توسط   | 

همایش فعالین عرصه ی سایبری

امروز 5 شنبه 8 مهر ماه 1389 همایش سوم از سلسله همایش های 8 ماه دفاع مقدس سایبری هم زمان با  هفته ی دفاع مقدس با عنوان جنگ اراده ها در سالن دعای ندبه بهشت زهرا(س) تهران با حضور فعالین عرصه ی سایبری برگزار شد.در این مراسم که با حضور خانم مرضیه هاشمی خبرنگار مسلمان آمریکایی الاصل شبکه Press TV و حسین قدیانی وبلاگ نویس قطعه 26 و ابوالقاسم طالبی کارگردان تلویزیون و سینما برگزار شد خانم مرضیه هاشمی به عنوان سخنران اول به بحث انقلاب اسلامی و مواجهه ی غرب با آن و جنگ نرم استکبار علیه ایران  اسلامی پرداخت.ایشان سپس به بیان مطالبی در مورد محدودیت های مسلمانان در غرب و مشکلاتی که خود ایشان به عنوان یک مسلمان شیعه در آمریکا با آن مواجه بودند پرداختند و سپس نیز به بیان مساله ی اسلام ستیزی و آتش زدن قرآن در غرب پرداختند.پس از سخنان ایشان پرسش و پاسخی در مورد صحبتهای ایشان و مساله ی جنگ نرم برگزار شد.سپس حسین قدیانی وبلاگ نویس وبلاگ قطعه 26 به بیان صحبتهایی در مورد فتنه ی سال 88 و مساله ی جنگ نرم پرداخت و بیان این نکته که ما دیروز با دشمن بعثی در جنگ بودیم و امروز با بعضی دشمنان داخلی که در ادامه ی همان دشمنی های دشمن بعثی و با انگیزه ی استحاله ی انقلاب و نظام امروز به جنگ با نظام میپردازند مواجهیم پرداخت.اما سخنران سوم این مراسم که ابوالقاسم طالبی کارگردان جنجالی تلویزیون و سینما میباشد و از کارهای او در تلویزیون به کجا چنین شتابان و از کارهای سینمایی او دست های خالی و آقای رئیس جمهور میتوان اشاره کرد به بیان سخنانی کوتاه پرداخت که در حال آماده کردن فیلمی در مورد فتنه  سال 88 است و از فعالین رسانه های دیجیتال درخواست کمک به وی برای مقابله با جنگ روانی که ممکن است به دلیل ساخت این فیلم متوجه او شود پرداخت.

در ادامه عکسهایی از این مراسم را میتوانید مشاهده نمائید.


     


     


      


   

     


     


      

 در انتهای این مراسم نیز از خانواده ی برخی شهدای دوران دفاع مقدس همانند خانواده ی سردار شهید سلیمانی و شهبازی و شهید اسماعیلی نیز تقدیر به عمل آمد.همسر سردار سهید سلیمانی در سخنانی کوتاه با تشکر از برگزار کنندگان این مراسم با بیان خاطره ای از همسر شهیدشان عنوان کردند که همسرم 2 هفته قبل از شهادتش در وصیت نامه ای که برای ما نوشته بود و صحبتهایی که بین من و همسرم بیان میشد تاکید میکردند که همیشه در راه ولایت و پیروی از ولی فقیه زمانتان باشید و اگر من در میان شما زمانی نبودم اگر خواستار سعادت واقعی هستید به این توصیه ی من عمل کنید.ایشان نیز با بیان این توصیه به حضار از آنان خواستند همیشه در راه ولایت و پیروی از ولی فقیه زمانشان قدم بردارند.

لازم به ذکر است که در پایان این مراسم بیانیه ای از طرف شورای فعالین عرصه سایبری پیرامون این همایش و اهداف آن صادر شد که در راستای دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی و حمایت از مقام معظم رهبری میباشد.مشروح این بیانیه را در سایت شورای فعالین عرصه ی سایبری میتوانید مشاهده نمائید.

این مراسم در انتها با غبار روبی و گلباران مزار شهدا در ساعت 18 به پایان رسید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 22:50  توسط   | 

وقتی حامیان نخست وزیر دوران جنگ آشکارا دروغ سازی میکنند...

                                                                            

 

سایت جرس ،سایتی که منصوب به وزیر به اصطلاح فرهنگ دوران اصلاحات است  عکسی را منتشر کرده است که مدعی است این عکس مربوط به حضور میر حسین موسوی،نخست وزیر زمان دفاع مقدس در جبهه های نبرد بوده است.اما عکس منتشر  شده از آقای نخست وزیر در سایت جرس مربوط به راهپیمایی 22 بهمن سال 1362 میباشد که با بریدن کناره های عکس و قرار دادن آن در سایت مدعی هستند که عکس مربوط به حضور موسوی در جبهه های جنگ است.

                         

                        

                       

پیش از این نیز 2 قطعه عکس از سید محمد خاتمی در این سایت مدعی صداقت در اطلاع رسانی قرار گرفته بود که آن عکس ها نیز عکسهایی از حضور خاتمی در پشت جبهه و در چند مانور بود که چند ساعت بعد از قرار دادن آن بر روی سایت جرس آنها را نیز حذف کردند.

در پایان یاد کلامی از نخست وزیر مدعی راستگویی افتادم در شب مناظره با اقای احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب و محترم که فرمودند از امام صادق نقل شده که آیا مومن دروغ میگوید؟امام سه بار فرموندند لا والله لا والله لا والله...

قضاوت با شما!

برای بزرگ نمایی عکس ها بر روی عکس ها کلیک کنید.

این مطلب را سایت استقامت به نقل از وبلاگ من منتشر کرده است.

سایت خبری تحلیلی 598 نیز این مطلب را منتشر کرده است.

سایت خبری خبرنامه دانشجویان ایران نیز این مطلب را منتشر کرده است.

سایت بچه های قلم نیز این مطلب را منتشر کرده است.


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 13:8  توسط   | 

وقتی که آب سر بالا میرود!...

                 حمزه کرمی در دادگاه اعتراف به نقش مهدی هاشمی در اغتشاشات پس از انتخابات کرد...     

این مطلب را در الف منتشر کرده ام.              

بیش از یک‌سال از خروج «مهدی هاشمی‌رفسنجانی» از کشور به بهانه سرکشی [ظاهرا از نظر زمانی نامحدود‌(!)] به واحدهای دانشگاه آزاد در خارج از کشور می‌گذرد. مهدی هاشمی کسی است که به دلیل اتهام نقش داشتن در فتنه سال 88 و کودتای مخملین براندازی جمهوری اسلامی، با اعتراف چند‌ تن از عمله‌هایش، تحت تعقیب قضایی است و به‌رغم صدور حکم احضار، همچنان با خیال راحت در انگلستان به خوشی روزگار می‌گذراند.



هفته گذشته، مهرداد بذرپاش، مدیرمسؤول پیشین «وطن‌امروز»، با شکایت مهدی هاشمی، به دادگاه فراخوانده شد. این در حالی است که وکیل مهدی هاشمی، شکایتنامه را امضا کرده و خود وی – ظاهرا – به خاطر احتمال دستگیری، شخصا در سفارت ایران در لندن حضور نیافته است. درباره شکایت مهدی هاشمی از مدیر‌مسؤول سابق «وطن‌امروز» نکاتی مطرح است.

1-

مهدی هاشمی در حالی از بذرپاش شکایت کرده است که خود با توجه به آنکه ماه‌ها از صدور حکم احضار و تعقیب قضایی‌اش می‌گذرد و هنوز وقعی به این حکم ننهاده است، در حال حاضر از لحاظ عرف قانونی و قضایی، «متهم فراری» شناخته می‌شود. البته این حق یک متهم حتی فراری است که از فردی دیگر شکایت کند ولی خوب است آقای مهدی هاشمی، همزمان با پیگیری شکایتش، خود نیز در دادگاه حضور یافته و لااقل خود را از اتهامات وارده، تبرئه کند.

2-

جرمِ‌(!) «وطن‌امروز» آن است که با «بصیرت»، انقلاب رنگی سال گذشته و عملکرد افراد مجری آن را با توجه به رسالت رسانه‌ای‌اش، افشا کرده و یکی از معدود رسانه‌هایی بود که با درک شرایط ویژه و بی‌سابقه سال 88 در مدت 3 دهه‌ای استقرار نظام مقدس اسلامی، سعی کرد با بیدار کردن مردم، نقشه‌های استکبار جهانی و عروسک‌های خود‌فروخته داخلی آن را برملا کند که با لطف الهی و فرمانبرداری محض از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب به عنوان ولی‌ فقیه و نایب حضرت حجت‌(عج)، بحمدالله از آزمونی که متاسفانه حتی تعداد زیادی از خواص در آن رفوزه شدند - و شوربختانه، همچنان درصدد جبران آن هم نیستند – سربلند بیرون آمد.

 

3-

از جنبه دیگر، یکی از خطاهای غیرقابل گذشتِ(!) «وطن‌امروز»، تلاش پیگیر و مجدانه برای بازگشت «آرامش» و «امنیت» به جامعه و نشاندن اراذل و اوباش سیاسی و رسانه‌ای بر سر جای‌شان بود. تحلیل‌های بجا و دقیق از عوامل پشت‌پرده کودتای مخملین، گفت‌وگو با شخصیت‌های بزرگ سیاسی و اجرایی و تئوریسین‌های مهم در باب موضوع فتنه و راهکارهای خروج از آن، بیداری نسل جوان بویژه قشر دانشجو و سرانجام، سوق ‌دادن افکار عمومی ملت ایران به سوی شاخصی (ولی فقیه) که مهم‌ترین و بی‌بدیل‌ترین نقش را می‌توانست در پایان دادن به ماه‌ها اغتشاش و اخلال داشته باشد و عملا نیز همین‌گونه شد، نکاتی است که «وطن‌امروز» باید تاوان آن را پس بدهد.

4-

«وطن‌امروز» از زمان روشن شدن موتور فتنه‌گری؛ 3 روز قبل از انتخابات؛ با آن نامه معروف،‌ تمام‌قد به دفاع از مقتدای خویش پرداخت و پس از اوج‌گیری عملکرد ناصواب سران فتنه و مقابله هوشمندانه «ملت بصیر ایران» که آنها و عملکرد سیاه‌‌شان را دفن کرد، خواستار محاکمه عادلانه، قانونی و شرعی فتنه‌گران اصلی شد؛ محاکمه به اتهام تلاش برای براندازی نظامی که امام امت، 300 هزار شهید، میلیون‌ها پدر، مادر، همسر، فرزند، خواهر و برادر شهدا، ‌صدها هزار جانباز و ده‌ها هزار آزاده برای آن همه هستی خویش را در طبق اخلاص گذاشتند، اتهام دروغ به این نظام مظلوم که تقلب کرده است، اتهام مضحک تجاوز به اغتشاشگران در زندان‌های نظام، اتهام ریخته شدن خون تعدادی افراد ساده‌لوح که دروغ بزرگ نخست‌وزیری که با استعفا بازی‌های مکررش خون به دل امام کرد را باور کردند، اتهام تلخ کردن کام ده‌ها میلیون ایرانی که نظام‌شان را با رای خود در برابر استکبار جهانی حمایت کرده‌ بودند، اتهام مقدور نشدن استفاده از این ظرفیت بی‌سابقه و تاریخی در سطح داخلی و بین‌المللی، اتهام بازگشت امید به دل اسرائیل و آمریکا و انگلستان برای براندازی جمهوری اسلامی و... .


اما ظاهرا اینجا، جای متهم و شاکی تبدیل شده و «وطن‌امروز» باید در دادگاه، پاسخگوی تلاش خود برای تثبیت اسلامیت و جمهوریت نظام و جلوگیری بایسته و هوشمندانه از ایجاد خطر برای این نظام الهی باشد.

5-

اما هدف مهدی هاشمي از کشاندن مدیر‌مسؤول سابق «وطن‌امروز» به دادگاه چیست؟

الف)

نخستین نکته‌ای که به ذهن متبادر می‌شود، اجرای یکی دیگر از بندهای دستورات «جین شارپ»، نظریه‌پرداز کودتاهای موفق مخملین در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان است؛ بندی که عمله‌های داخلی کودتای مخملین در ایران را به طرح شکایت‌های متعدد در محاکم قضایی ترغیب می‌کند. پیش از این، تاج‌زاده، بهزاد نبوی، صفایی‌فراهانی، میردامادی، عرب‌سرخی، رمضان‌زاده و امین‌زاده علیه یکی از نیروهای امنیتی که مسؤولانه، شمه‌ای از خیانت‌های تجدید‌نظر‌طلبان را برملا کرده بود و همچنین سپاه پاسداران، شکایت کرده‌اند و شکایت مهدی هاشمی از «وطن‌امروز» نیز در همین چارچوب ارزیابی می‌شود. شارپ می‌گوید، با چنین شکایت‌هایی می‌شود مظلوم‌نمایی کرده و از اتهامات وارده، فرار به جلو کرد.

ب)

این موضوع، ممکن است موجب فرافکنی مهدی هاشمی شود و اذهان را منحرف کند.

ج)

و نکته آخر آنکه؛ مهدی هاشمی انتقام خود را از روشنگری‌های «وطن‌امروز» که موجب شد، مقصود فتنه‌گران فاش شود، به این صورت می‌خواهد بگیرد.

6-

جای تامل است که چگونه دستگاه‌های مسؤول به این متهم فتنه که حتی کوچک‌ترین اعتنایی به احضاریه‌اش نکرده، اجازه می‌دهند یک رسانه ارزشی و دلسوز نظام را که در مدت کوتاه حضور خود، تمام تلاشش را مصروف حفظ و اعتلای جمهوری اسلامی کرده است، به پای میز محاکمه بکشاند. فارغ از آنکه رسیدگی به شکایت یک متهم فراری از «وطن امروز»، نشانه عدالت و اقتدار دستگاه قضاست اما جای این سوال باقی است که آیا باید به راحتی به مهدی هاشمی اجازه داد در حالی که خودش در مظان اتهام است و پرونده‌اش در عدلیه همچنان باز است، یک رسانه را به اتهام دفاع از مملکت و نظام اسلامی، دادگاهی کند؟ به هر حال این متهم با سوءاستفاده از رأفت نظام، از کشور خارج شد و هنوز بازنگشته تا پاسخگوی اتهام ظلم بزرگی که با همدستی سران فتنه به جمهوری اسلامی وارد کرد، باشد و می‌شد لااقل با احضار بین‌المللی‌اش، دادگاه‌های وی و مدیرمسؤول پیشین «وطن امروز» را همزمان برگزار کرد که قطعا به عدالت نزدیک‌تر است.

7- بی‌شک یکی از مقاصد امثال مهدی هاشمی از طرح شکایت از این رسانه «انقلابی» و «اصولگرا»- که هرگز از این 2 خصوصیتش خجالت نکشیده و بدان افتخار می‌کند- احیای فضای التهاب در جامعه است. می‌خواهند وانمود کنند: «ببینید! ما آنقدر قدرت داریم که هم تلاش کردیم کشور را به آشوب، اختلال و اغتشاش بکشانیم و هم کسانی را که از نظام دفاع و علیه کارهای ما اقدام کردند، دادگاهی می‌کنیم».


اینها می‌خواهند با مرعوب کردن رسانه‌های بصیر، هزینه حمایت از نظام را بالا ببرند.


8- فائزه هاشمی رفسنجانی، شهریورماهی که گذشت در گفت‌وگو با مجله آمریکایی «فارین پالیسی» به نکته جالبی اشاره کرد که چندان مورد مداقه قرار نگرفت: «اگر دختر آیت‌الله رفسنجانی نبودم، الان جایم در زندان بود». حداقل انتظار از مقام مسوول این بود که پاسخی به این جمله بدهد؛ باید دلیل قانع‌کننده‌ای برای پاسخ به این اظهارنظر فائزه هاشمی داده مي‌شد و حجت‌الاسلام و المسلمين اکبر هاشمی رفسنجانی نیز باید این حرف دخترش که نشان‌دهنده و اثبات‌کننده قدرت فراقانونی ایشان است را بی‌جواب نمی‌گذاشت.


9- با توجه به نکته بالا، احتمالا مهدی هاشمي هم با استظهار به همین مورد است که اعتنایی به حکم تعقیب خود نمی‌کند؛ خب! او هم پسر حجت‌الاسلام و المسلمين رفسنجانی است؛ اگر نه آیا تاکنون نمی‌شد حکم احضار وی را بین‌المللی کرد؟!

پ.ن:این روزها ظاهرا همه چیز برعکس شده است.متهم شاکی میشود!شاکی متهم میشود و جالبتر آنکه به شکایت متهم که شاکی است پرداخته میشود اما به شکایت ملتی که خواستار محاکمه سران فتنه و فتنه انگیزان هستند پرداخته و رسیدگی نمیشود و ملت محکوم به این میشوند که چرا به منتخبتان رای داده اید؟!!!این روزها ظاهرا آب سربالا میرود...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 12:27  توسط   | 

بسیجی خوب بسیجی مرده است!؟...

     محمد ابراهیم همت 

این مطلب را در سایت الف نیز منتشر کرده ام.

 

1)صدیقه حکمت در گفت‌وگو با فارس، در خصوص حمایت برخی خانواده‌ شهدا از سران فتنه اظهارداشت: حمایت از جریان فتنه و انحراف از مسیر ولایت توسط برخی خانواده شهدا موجب خدشه‌دار شدن چهره‌ شهدای والا مقام نخواهد شد.


وی ادامه داد: اگر ما اصل ولایت فقیه را پذیرفته‌ایم و رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را قبول داریم، باید تحت ولایت و گوش ‌به فرمان ایشان باشیم.

همسر شهید بابایی در خصوص اثر سوء انحراف برخی خانواده شهدا از مسیر انقلاب در جامعه افزود: مسلماً موضع‌گیری‌ها و خط مشی خانواده شهدا همواره مورد نظر ملت بوده است؛ چراکه مردم ایران همیشه به شهدا ارادت داشته‌اند و اینگونه اقدامات ممکن است، موجب انحراف برخی بی‌بصیرت‌ها از مسیر درست باشد.

2)اینجانب فاطمه چهل امیرانی همسر شهید حمید باکری در مورد بعضی از عملکردهای شما اعتراض دارم. چون شما در جایگاهی قرار گرفته اید که موجودیت آن از خون بهترین فرزندان این مرز و بوم و صبر و تحمل خانواده آنهاست. درست است که به قیامت و اجر آخروی معتقد هستیم ولی طبق وصایای امام و شهدا باید از ارزشها و اهدافی که آنان برای رستگاری مردم دنبال می کردند، محافظت و دفاع کنیم. اگر خیلی آرمانی هم فکر نکنیم حداقل باید بتوانیم جوابگوی سوالات فرزندانمان باشیم که “پدر برای چه هدفی رفت و نتیجه چه شد؟!” و اگر تاکنون نیز آشکارا مطلبی نگفتیم، از آن جهت بود که فرصت به افرادی مانند شما داده بودیم، تا ببینیم به چه سرانجامی می رسیم. لطفا به من نگویید چند موشک ساخته اید و یا چند هواپیما به هوا فرستاده اید، از رشد اقتصادی و مادی هم نگویید. چون احساس می کنم به شعورم توهین می شود. می دانید که هم می فهمیم، و هم می دانیم. فقط پاسخ این سوال مرا بدهید که در این کشور که امثال شما آن را اداره می کنند، جایگاه کرامت انسان کجاست؟


این روزها که مصادف با سی امین سالگرد شروع تهاجم عراق علیه ایران و شروع 8 سال دفاع مقدس است اما حرفهایی را گه گاه میشنوم و میبینم که شدیدا تاثر برانگیز است.چند روز پیش نامه ای از خانم فاطمه چهل امیرانی خطاب به سردار عزیز جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سایت کلمه وابسته به میر حسین موسوی منتشر شد که قسمتهایی از آن را در بالا آورم.خانم چهل امیرانی که امروز همسر فردی به نام علی یونسی وزیر اطلاعات زمان دولت خاتمی هستند زمانی کوتاه در دهه ی شصت همسر شهید حمید باکری بوده است.خانم چهل امیرانی اما بر خلاف وصیت و گفته ی حمید باکری در مورد تبعیت از ولایت فقیه این روزها حرفهایی را میزنند که قطعا شوهر دوم ایشان آقای علی یونسی در تحمیل این حرفها بی تاثیر نیستند.حرفهایی از همان جنس حرفهای فتنه گران و مورد استقبال رسانه هایی چون صدای آمریکا و رادیو فردا و بی بی سی فارسی.قصد ندارم روده درازی کنم و زیاده بگویم.اما سوالی در ذهنم ایجاد شده است که پاسخی برای آن نمی یابم.خانم چهل امیرانی نسبت حرفهای شما و استقبال رسانه هایی چون صدای آمریکا و رادیو فردا و بی بی سی فارسی چیست؟سیره ی حمید باکری این گونه بود یا سیره ی آقا مهدی باکری؟در نامه ی خانم چهل امیرانی از رابطه ی گرم و صمیمانه بین آقا حمید باکری و عزیز جعفری سخن به میان آمده است اما نمیدانم چه شده که همسر آن شهید بزرگوار این روزها اینگونه سخن میراند و دوست و یار همسر شهیدش را اینگونه خطاب میکند!

سخنان همسر شهید عزیز و بزرگوار بابایی را در قسمت اول نوشته ام نیز آورده ام و نصایح همسر آن شهید عزیز به برخی از خانواده های شهدا که در تناقض کامل با همسرانشان یا پدرانشان هستند.پدران و همسرانی که خط و راهشان مشخص بود و اما این روزها از یادگاران آنها چیزهای دیگری میبینیم.شاید بازی روزگار است و هزار چیز دیگر اما آیا اگر آن شهدای عزیز شهید نشده بودند این روزها این افراد میتوانستند منصوب به آنها باشند و از نام آنها در راه تیشه زدن به آرمانهای آنها استفاده کنند؟باکری و همت عزیز بودند و هستند اما رابطه داشتن با آنها باعث نمیشود راهی به جز راه آنها طی شود.باکری و همت عزیز هستند که یادگاران آنها نیز عزیز هستند.حرفهای همت و باکری های عزیز ملاک ما است یا حرفهای منصوبین آن عزیزان؟

البته اینگونه بی بصیرتی ها این روزها در میان خانواده شهدای عزیز کم است و شاهد آن هستیم که اکثریت خانواده ی شهدای عزیز پشتیبان نظام و رهبری عزیز هستند.اما امیدوارم کمتر شاهد اینگونه بی بصیرتی ها در میان خانواده ی شهدای عزیز باشیم.

پ.ن1:بازی روزگار این است که افرادی که روزگاری دشمن خونین شهدای عزیزی مثل همت و باکری بودند این روزها با شوق و اشتیاق نامه های همسران و فرزندان آنها در نقد نظامی که همسران آنها جانشان را در راه حفظ آن از دست دادند منتشر میکنند و از آنها نیز استقبال میکنند!!!

پ.ن2:زمان بازرگان به ما بر چسب چريك زدند ، زمان بني صدر هم برچسب منافق! الان هم بر چسپ خشك مقدسي و تحجر؟ هر قدمي كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم ،برچسب بارانمان كردند. حالا روزي ده برچسب دشت مي كنيم ، اما بسيجيان: دلسرد نباشيدحاشا كه بچه بسيجي ميدان را خالي كند...         (شهید حاج محمد ابراهیم همت)

کلیپی مربوط به همین نوشتار را میتوانید در اینجا مشاهده نمائید.

                                     سرم به دنیی عقبی فرو نمی آید

                                 تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

                                                                                      حافظ


+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 17:46  توسط   | 

قصه ی عشق به خاک...

   عکس نوشت:ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 17:33  توسط   |