روز جهانی فلسفه
روز جهانی فلسفه بهانه ای است برای توجه بیشتر به فلسفه و اهالی و دوستداران فلسفه در جهان.
این روزها به مناسبت روز جهانی فلسفه در گوشه و کنار جهان برنامه هایی به مناسبت پاسداشت این روز برپا میشود.اما در چند هفته اخیر به علت سیاسی کاری یونسکو در برگزار نکردن برنامه روز جهانی فلسفه در تهران این روز بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته و بر سر زبانها افتاده است.
به همین دلیل تصمیم گرفتم پیرامون فلسفه و آشنایی با فلاسفه اسلامی مطلبی را در وبلاگم بنویسم.
كتاب تاريخ فلسفه اسلامي ويراسته سيدحسين نصر و اليورليمن كه در ايران به تفاريق ترجمه و طبع ميگرديد، به مجلد پنجم خاتمه يافت. اين تاريخ فلسفه كه به زعم برخي صاحبنظران بهترين تاريخ فلسفهي اسلامي است؛1 در واقع مجموعه مقالاتي است كه هر كدام مولف و مترجمي خاص خود دارد. مقالاتي كه انديشه موسوم به فلسفه اسلامي را از بدو پيدايش آن تا روزگار معاصر دنبال ميكند. يادداشت پيش رو شامل ملاحظاتي پيرامون مقاله / فصل شصت و يكم از بخش نهم از مجلد پنجم اين تاريخ فلسفه است.
1ـ مقاله مورد نظر كه تحت عنوان «ايران»
ذيل بحث از «فلسفه اسلامي در جهان اسلامي جديد» به رشته تحرير درآمده
است، به قلم مهدي امينرضوي است كه يكي از متخصصين فلسفه اسلامي و از
سهروردي پژوهان بنامي است كه سالهاست كه خارج از ايران به كار تدريس، تحقيق
و تاليف اهتمام دارد. از اهم آثار وي دو كتاب «سهروردي و مكتب اشراق» در
شرح زندگي و معرفي شخصيت و انديشهي سهروردي و همچنين «صهباي خرد» درباره
خيام است كه هر دو به همت مجدالدين كيواني ترجمه و در اختيار فارسي زبانان
قرار گرفته است.امين رضوي با تسلط بر تاريخ انديشه در ايران، حتي ايران
معاصر، مقالهاي موجز، خواندني و پر پيمان در باب انديشهي فلسفي معاصر در
ايران، براي اين مجموعه فراهم آورده است.
2ـ مقاله به درستي با ملاصدرا و
سهحكيم دوره قاجار، يعني ملاعلينوري، ملااسماعيل خواجويي و حاجملاهادي
سبزواري شروع ميگردد. از آنجا كه در جلد سوم، دو مقالهي نسبتاً مفصل به
صدرا اختصاص يافته است، بسنده كردن مولف به صرف نام وي كاملا موجه است.
اما نظر به اهميت سبزواري و اينكه در مجلدات پيشين نيز اهتمام چنداني به او
نشده است، بهتر آن بود كه معرفي مختصري در شناساندن وي صورت ميگرفت؛ و از
آنجا كه در سطور پايينتر از شرح مرحوم استاد مطهري بر منظومه سخن رفته
است، لازم بود كه در پي نام سبزواري از منظومه وي نيز ياد ميشد. بخصوص كه
اين كتاب تا پيش از بدايه و نهايه تاليف مرحوم علامه سيدمحمدحسين
طباطبايي، كتاب درسي متداول در حكمت متعاليه بوده است. هر چند سبزواري از
حكماي معاصر ما نيست، لكن شناخت بخشي از انديشه ايران معاصر، تا اندازهاي
منوط به شناخت او است.
3ـ مولف در معرفي فيلسوفان مطمح نظر خويش،
دستهبندي خاص و البته مفيد و جالبي بكار برده است. او در بخشي تحت عنوان
فيلسوفان سنتي به معرفي كساني ميپردازد كه تحصيلات كاملاً سنتي
داشتهاند. سپس در بخش ديگر به معرفي فيلسوفان سنتي با تحصيلات مدرن
ميپردازد. بايد اذعان داشت كه اين دستهبندي به كار مولف عمق و دقت
قابلتوجهي بخشيده است.
4ـ در صفحه پنجم مقاله به نام استاد جلالالدين
همايي برميخوريم. مولف از غزالينامه استاد و نيز اثر مهم وي درباره
ملاصدرا ياد ميكند. بنظر ميرسد كه منظور مولف از اثر مهم همايي درباره
ملاصدرا رساله تجدد امثال و حركت جوهري باشد كه همراه با رسالهاي درباره
جبر و اختيار از نظر مولانا، هم توسط موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران و
هم پژوهشگاه علوم انساني طبع گرديده است.
اما نام استاد همايي معمولاً
تداعي كنندهي نام يكي ديگر از اساتيد و معاريف بزرگ آن روزگار، يعني مرحوم
استاد بديعالزمان فروزانفر است. خالي از لطف نبود اگر مولف به استاد
فروزانفر نيز اشارهاي ميكرد. بواقع اگر ملاك گزينش همچنانكه دربارهي
بسياري ديگر از انديشمندان اين دوره و بخصوص مرحوم استاد همايي داشتن يكي
دو كتاب در فلسفه اسلامي بوده است، ياد كردن از بديعالزمان فروزانفر نيز
خلاف قاعده مينمايد.
او، هم رساله حي بن يقظان را ترجمه كرده است و
هم، مقالاتي تحت عناوين «الشيخ ابوعلي بنسينا»، «ابوعلي سينا»، «خواجه
نصيرالدين طوسي»، «فارابي و تصوف»، «احمد بهمنيار»، «ابوعلي سينا و تصوف»،
يادنامهي ملاصدرا»2 از خود به يادگار نهاده است. حتي بر كتاب «تعليقه بر
فصوص» تاليف مرحوم فاضل توني نيز مقدمه نگاشته است.3 او در كتاب تاريخ
ادبيات ايران نيز، به حكماي صاحب اثر اهتمام جسته و در معرفي ايشان (هر چند
مختصر) قلم زده است.ويژگي ديگر فروزانفر رياست وي در دانشكده معقول و
منقول است؛ دانشكدهاي كه تربيت بسياري از طالبان فلسفه را به عهده داشته
است.
5ـ يكي از كارهاي جالب مولف كه نشانه خوش فكري وي است، برشمردن
نام هانري كربن در عداد فيلسوفان ايراني بعد از صدراست.مولف همچنين در پي
ياد از كربن نكتهي مهمي را راجع به وي تذكر ميدهد و آن اينكه كربن
پيونددهنده جهانبيني عرفاني پيش از اسلام ايرانيان و معنويت و فلسفه
شيعي بوده است.4
6ـ ياد از بانو امين و معرفي اجمالي وي، كاري در خور ستايش است كه مولف در مقاله خويش بدان اهتمام نموده است.
7ـ
يكي ديگر از كارهاي قابل تحسين مولف در مقاله، معرفي فيلسوفان سياسي ايران
است. كاري كه خواننده هرگز انتظار آن را نداشته و از مواجهه با آن هم به
شگفت آمده و هم ذوق زده ميشود.
8ـ مولف از فيلسوفان جوانتر ايراني نيز
نام برده و ياد ميكند اما در عين حال از اين نكته كه فلسفه در ايران معاصر
نه تنها محدود به فلسفهي اسلامي نمانده كه حتي در شيوه تفكر برخي
فيلسوفان ايراني از پذيرفتن صفت يا نعت اسلامي سر باز ميزند، بصراحت سخني
نميگويد. بد نيست بدانيم برخي فيلسوفان معاصر ايران دلايلي محكم دال بر
امتناع جمع بين فلسفه و صفت يا نعت ديني اعم از اسلامي، مسيحي، يهودي،
بودايي و ... اقامه كرده و فلسفه اسلامي را تركيبي متناقض يا پارادوكسيكال
ميدانند. با اين حال از محاسن قابل تحسين اين مقاله، ذكر نام انديشمنداني
است كه در ساير منابع موجود مغفول افتادهاند. هر چند كه يكي از معايب اين
نوشتار نيز، معرفي برخي محققان در عداد فلاسفه است. برخي كساني كه نامشان
در مقاله مذكور افتاده است، گر چه در تحقيق يا تدريس فلسفه، پايگاه بلندي
دارند، اما هرگز فيلسوف نبوده و بهتر آن بود كه بجاي لفظ فيلسوف از لفظ
محقق يا مدرس فلسفه، براي معرفي ايشان استفاده ميشد.
9ـ غايب بزرگ مقاله «ايران»، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني است.5
مولف
گرچه به كرات از اساتيد و دوستان وي ياد ميكند، اما تا پايان مقاله هيچ
نامي از ايشان به ميان نميآورد. سبك و سياق مقاله در عين شموليت، داير بر
مدار فلسفه اسلامي است. با اين حال نام يكي از بزرگترين شخصيتهاي معاصر
اين حوزه، مورد غفلت واقع شده است. دكتر ديناني اولاً همچو ساير افرادي كه
در اين مقاله معرفي شدهاند، در حوزهي فلسفهي اسلامي و معرفي فيلسوفان
مسلمان صاحب اثر است. او حتي از اين جهت نسبت به برخي ديگر از افرادي كه
نام و يادشان در مقاله مذكور افتاده است ترجيح و برتري دارد. قواعد كلي
فلسفه اسلامي، وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامي، اسما و صفات حق،
عقلانيت و معنويت و ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام، همه در شناساندن
فلسفه اسلامي و منطق و معرفت در نظر غزالي، شعاع انديشه و شهود در فلسفهي
سهروردي، معاد از ديدگاه حكيم مدرس زنوزي، درخشش ابنرشد در حكمت مشاء،
نصيرالدين طوسي فيلسوف گفتوگو و هستي و مستي (درباره حكيم عمر خيام
نيشابوري) در شناساندن فيلسوفان مسلمان و كتابهاي نيايش فيلسوف و پرتو خرد
هم در شناساندن فلسفه اسلامي و هم فيلسوفان مسلمان، به قلم ايشان است.
او همچنين از شاگردان برجسته مرحوم علامهي طباطبايي و حتي آيتالله
رفيعي قزويني بوده كه درد طلب و جستجو، درك سخن بسياري ديگر از بزرگان وقت
را نيز براي وي ميسر ساخته است. ايشان بواسطه شاگردي نزد اين بزرگان و
همسخني با برخي ديگر از بزرگترين اساتيد آن روزگار، يكي از بزرگترين
ميراثداران مرده ريگ شفاهي و مكتوب سنت فلسفي يا حكمت اسلامي است. تربيت
شاگردان بسيار در حوزه فلسفه اسلامي را نيز بايد بر تذكرات پيشين افزود،
تعلم و تعليم مستمر در اين حوزه، خود يكي ديگر از دلايل اهميت ايشان و لزوم
ذكر نام و ياد وي در مقالهي مذكور است. اگرچه نگارندهي اين سطور معترف
است كه تركيب فلسفه اسلامي را تركيبي پارادوكسيكال ميداند، با اين حال
معتقد است كه دكتر ديناني از معدود شخصيتهاي اين حوزه است كه واجد نگاه و
بينش عميق فلسفي است. تا آنجا كه بخاطر دارم ايشان فلسفه را انديشيدن
انديشهها ميداند؛ و تا آنجا كه اطلاع دارم، وي همه ميراث گذشته را نه
حفظ و تكرار صرف كه بازانديشي كرده است. نگاهي به كتابهاي آينههاي
فيلسوف، سرشت و سرنوشت و بخصوص دفتر عقل و آيت عشق، موجب هدايت ما به شواهد
اين مدعاست.6
10ـ مؤلف در آخر مقاله نامي از م.قمشهاي نيز به ميان
آورده است. بعيد نيست كه مخاطبان مقاله، م.قمشهاي را با ميرزا مهدي الهي
قمشهاي، كه فراتر معرفي شده است اشتباه بگيرند. درحالي كه منظور
آقامحمدرضا قمشهاي، يكي از چهار حكيم دوره حكماي اربعه است.7 و ميرزا
مهدي الهي قمشهاي از جملهي شاگردان حكماي اربعه.8
البته گويا الهي
قمشهاي شاگرد مستقيم آقامحمدرضا نبوده و با لحاظ مرحوم آقاشيخ اسدالله
يزدي، شاگرد باواسطه او به حساب ميآمده است.9 اهميت ويژهي آقامحمدرضا
قمشهاي از آنجاست كه انتقال دهنده مكتب عرفاني اصفهان به حوزه تهران
بوده10 و در ضمن تدريس فلسفه ملاصدرا، شارح اصلي عرفان مكتب ابن عربي هم
شناخته ميشده است.11
11ـ مولف در پايان مقاله، «خلاصهاي از موضوعات
عمده» را نيز ارائه داده است و ذيل آن به معرفي مكاتب مربوط به فيلسوفان
اسلامي، در ايران اهتمام ورزيده است. از كارهاي شايان توجه مؤلف در اين
بخش، معرفي نخستين مترجمان فلسفي عصر حاضر است.
12ـ ترجمه اين مقاله به
قلم آقاي حسين مافي مقدم است. ترجمهاي خوشخوان و قابل تقدير. تنها
نكتهاي كه درباره ترجمه به ذهن نگارنده ميرسد، برگردان (Wisdom of
Persia) به دانش ايراني است؛ كه اگر حكمت ايراني ترجمه ميشد، بهتر بود.
چرا كه نه تنها فرهنگ معاصر هزاره و فرهنگ معاصر معارف مويد اين مدعا
ميباشند كه تاريخ علمي و فرهنگي ما نيز با عنايت خاصي كه به واژه قرآني
حكمت و مشتقات آن داشته است، ترجيح اين برابر را به لفظ «دانش» تأييد
مينمايد.
پ.ن.ها:
*مقالهاي «ايران» كه با
اين مشخصات كتابشناختي انتشار يافته است: امين رضوي؛ مهدي، ايران، ترجمه
حسين مافي مقدم، از كتاب تاريخ فلسفهي اسلامي ويراسته سيدحسين نصر و
اليور ليمن، ج پنجم، تهران، حكمت، 1388. صص 71 الي 91.
1ـ ملكيان؛ مصطفي، مشتاقي و مهجوري، تهران، نگاه معاصر، 1385. ص 36.
2ـ
يادنامه ملاصدرا مقالهي تحقيقي نيست، بلكه مقدمهاي است بر مجموعه
مقالات همايشي با موضوع صدرا، به قلم ابوالحسن رفيعي قزويني، سيدمحمدحسين
طباطبايي، جواد مصلح، سيدحسين نصر، محمدابراهيم آيتي و محمدتقي دانشپژوه.
3ـ مقالات مذكور همه در كتاب «مقالههاي بديعالزمان فروزانفر»، با مشخصات كتابشناختي ذيل، ثبت افتاده است:
فروزانفر؛
بديعالزمان، مقالههاي بديعالزمان فروزانفر، به كوشش عنايتالله مجيدي و
با مقدمهي عبدالحسين زرينكوب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت
فرهنگ، 1382.
4ـ مقاله ايران، ص 80.
5ـ براي آشنايي بيشتر با وي، آثار ذيل پيشنهاد ميگردد:
ابراهيمي
ديناني؛ غلامحسين، آينههاي فيلسوف، گفتوگو از عبدالله نصري، تهران،
سروش، 1383. سرشت و سرنوشت، گفتوگو از كريم فيضي، تهران، اطلاعات، 1387.
6ـ دو كتاب «فيلسوفان يهودي و يك مسئلهي بزرگ» و «فلسفه و ساحت سخن»، از ديگر آثار دكتر ديناني است.
7ـ طارمي؛ عباس، شهر هزار حكيم، تهران، سروش، 1382. ص 59.
9ـ صدوقي سها؛ منوچهر، تاريخ حكما و عرفاي متأخر، تهران، حكمت، 1381. ص 293.
10. ن ك: كوربن؛ هانري، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه جواد طباطبايي، تهران، كوير، 1384. ص 495.
11. ن.ك: نصر؛ سيدحسين، صدرالمتألهين شيرازي و حكمت متعاليه، ترجمه حسين سوزنچي، تهران، سهروردي، 1387، ص 187.
منبع :کتاب تاریخ فلسفه






