تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

روز جهانی فلسفه

                 فلسفه و فلاسفه                                 

روز جهانی فلسفه بهانه ای است برای توجه بیشتر به فلسفه و اهالی و دوستداران فلسفه در جهان.

این روزها به مناسبت روز جهانی فلسفه در گوشه و کنار جهان برنامه هایی به مناسبت پاسداشت این روز برپا میشود.اما در چند هفته اخیر به علت سیاسی کاری یونسکو در برگزار نکردن برنامه روز جهانی فلسفه در تهران این روز بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته و بر سر زبانها افتاده است.

به همین دلیل تصمیم گرفتم پیرامون فلسفه و آشنایی با فلاسفه اسلامی مطلبی را در وبلاگم بنویسم.

كتاب تاريخ فلسفه اسلامي ويراسته‌ سيدحسين نصر و اليورليمن كه در ايران به تفاريق ترجمه و طبع مي‌گرديد، به مجلد پنجم خاتمه يافت. اين تاريخ فلسفه كه به زعم برخي صاحبنظران بهترين تاريخ فلسفه‌ي اسلامي است؛1 در واقع مجموعه مقالاتي است كه هر كدام مولف و مترجمي خاص خود دارد. مقالاتي كه انديشه‌ موسوم به فلسفه‌ اسلامي را از بدو پيدايش آن تا روزگار معاصر دنبال مي‌كند. يادداشت پيش رو شامل ملاحظاتي پيرامون مقاله / فصل شصت و يكم از بخش نهم از مجلد پنجم اين تاريخ فلسفه است.

1ـ مقاله‌ مورد نظر كه تحت عنوان «ايران» ذيل بحث از «فلسفه‌ اسلامي در جهان اسلامي جديد» به رشته‌ تحرير درآمده است، به قلم مهدي امين‌رضوي است كه يكي از متخصصين فلسفه‌ اسلامي و از سهروردي پژوهان بنامي است كه سالهاست كه خارج از ايران به كار تدريس، تحقيق و تاليف اهتمام دارد. از اهم آثار وي دو كتاب «سهروردي و مكتب اشراق» در شرح زندگي و معرفي شخصيت و انديشه‌ي سهروردي و همچنين «صهباي خرد» درباره‌ خيام است كه هر دو به همت مجد‌الدين كيواني ترجمه و در اختيار فارسي زبانان قرار گرفته است.امين رضوي با تسلط بر تاريخ انديشه در ايران، حتي ايران معاصر، مقاله‌اي موجز، خواندني و پر پيمان در باب انديشه‌ي فلسفي معاصر در ايران، براي اين مجموعه فراهم آورده است.
2ـ مقاله به درستي با ملاصدرا و سه‌حكيم دوره‌ قاجار، يعني ملاعلي‌نوري، ملااسماعيل خواجويي و حاج‌ملاهادي سبزواري شروع مي‌گردد. از آنجا كه در جلد سوم، دو مقاله‌ي نسبتاً مفصل به صدرا اختصاص يافته است، بسنده كردن مولف به صرف نام وي كاملا‌ موجه است. اما نظر به اهميت سبزواري و اينكه در مجلدات پيشين نيز اهتمام چنداني به او نشده است، بهتر آن بود كه معرفي مختصري در شناساندن وي صورت مي‌گرفت؛ و از آنجا كه در سطور پايين‌تر از شرح مرحوم استاد مطهري بر منظومه سخن رفته است، لازم بود كه در پي نام سبزواري از منظومه‌ وي نيز ياد مي‌شد. بخصوص كه اين كتاب تا پيش از بدايه و نهايه تاليف مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، كتاب درسي متداول در حكمت متعاليه بوده است. هر چند سبزواري از حكماي معاصر ما نيست، لكن شناخت بخشي از انديشه‌ ايران معاصر، تا اندازه‌اي منوط به شناخت او است.
3ـ مولف در معرفي فيلسوفان مطمح نظر خويش، دسته‌بندي خاص و البته مفيد و جالبي بكار برده است. او در بخشي تحت عنوان فيلسوفان سنتي به معرفي كساني مي‌پردازد كه تحصيلات كاملا‌ً سنتي داشته‌اند. سپس در بخش ديگر به معرفي فيلسوفان سنتي با تحصيلات مدرن مي‌پردازد. بايد اذعان داشت كه اين دسته‌بندي به كار مولف عمق و دقت قابل‌توجهي بخشيده است.
4ـ در صفحه پنجم مقاله به نام استاد جلال‌الدين همايي برمي‌خوريم. مولف از غزالي‌نامه‌ استاد و نيز اثر مهم وي درباره‌ ملاصدرا ياد مي‌كند. بنظر مي‌رسد كه منظور مولف از اثر مهم‌ همايي درباره‌ ملاصدرا رساله‌ تجدد امثال و حركت جوهري باشد كه همراه با رساله‌اي درباره‌ جبر و اختيار از نظر مولانا، هم توسط موسسه‌ پژوهشي حكمت و فلسفه‌ ايران و هم پژوهشگاه علوم انساني طبع گرديده است.
اما نام استاد همايي معمولاً تداعي كننده‌ي نام يكي ديگر از اساتيد و معاريف بزرگ آن روزگار، يعني مرحوم استاد بديع‌الزمان فروزانفر است. خالي از لطف نبود اگر مولف به استاد فروزانفر نيز اشاره‌اي مي‌كرد. بواقع اگر ملاك گزينش همچنانكه درباره‌ي بسياري ديگر از انديشمندان اين دوره و بخصوص مرحوم استاد همايي داشتن‌ يكي دو كتاب در فلسفه‌ اسلامي بوده است، ياد كردن از بديع‌الزمان فروزانفر نيز خلاف قاعده مي‌نمايد.
او، هم رساله‌ حي بن يقظان را ترجمه كرده است و هم، مقالاتي تحت عناوين «الشيخ ابوعلي بن‌سينا»، «ابوعلي سينا»، «خواجه نصيرالدين طوسي»، «فارابي و تصوف»، «احمد بهمنيار»، «ابوعلي سينا و تصوف»، يادنامه‌ي ملاصدرا»2 از خود به يادگار نهاده است. حتي بر كتاب «تعليقه بر فصوص» تاليف مرحوم فاضل توني نيز مقدمه نگاشته است.3 او در كتاب تاريخ ادبيات ايران نيز، به حكماي صاحب اثر اهتمام جسته و در معرفي ايشان (هر چند مختصر) قلم زده است.ويژگي ديگر فروزانفر رياست وي در دانشكده‌ معقول و منقول است؛ دانشكده‌اي كه تربيت بسياري از طالبان فلسفه را به عهده داشته است.
5ـ يكي از كارهاي جالب مولف كه نشانه‌ خوش فكري وي است، برشمردن نام هانري كربن در عداد فيلسوفان ايراني بعد از صدراست.مولف همچنين در پي ياد از كربن نكته‌ي مهمي را راجع به وي تذكر مي‌دهد و آن اينكه كربن پيوند‌دهنده‌ جهان‌بيني عرفاني پيش از اسلام ايرانيان و معنويت و فلسفه شيعي بوده است.4
6ـ ياد از بانو امين و معرفي اجمالي وي، كاري در خور ستايش است كه مولف در مقاله‌ خويش بدان اهتمام نموده است.
7ـ يكي ديگر از كارهاي قابل تحسين مولف در مقاله، معرفي فيلسوفان سياسي ايران است. كاري كه خواننده هرگز انتظار آن را نداشته و از مواجهه با آن هم به شگفت آمده و هم ذوق زده مي‌شود.
8ـ مولف از فيلسوفان جوانتر ايراني نيز نام برده و ياد مي‌كند اما در عين حال از اين نكته كه فلسفه در ايران معاصر نه تنها محدود به فلسفه‌ي اسلامي نمانده كه حتي در شيوه‌ تفكر برخي فيلسوفان ايراني از پذيرفتن صفت يا نعت اسلامي سر باز مي‌زند، بصراحت سخني نمي‌گويد. بد نيست بدانيم برخي فيلسوفان معاصر ايران دلايلي محكم دال بر امتناع جمع بين فلسفه و صفت يا نعت ديني اعم از اسلامي، مسيحي، يهودي، بودايي و ... اقامه كرده و فلسفه اسلامي را تركيبي متناقض يا پارادوكسيكال ‌مي‌دانند. با اين حال از محاسن قابل تحسين اين مقاله، ذكر نام انديشمنداني است كه در ساير منابع موجود مغفول افتاده‌اند. هر چند كه يكي از معايب اين نوشتار نيز، معرفي برخي محققان در عداد فلاسفه است. برخي كساني كه نامشان در مقاله مذكور افتاده است، گر چه در تحقيق يا تدريس فلسفه، پايگاه بلندي دارند، اما هرگز فيلسوف نبوده و بهتر آن بود كه بجاي لفظ فيلسوف از لفظ محقق يا مدرس فلسفه، براي معرفي‌ ايشان استفاده مي‌شد.
9ـ غايب بزرگ مقاله «ايران»، دكتر غلامحسين ابراهيمي‌ ديناني است.5
مولف گرچه به كرات از اساتيد و دوستان وي ياد مي‌كند، اما تا پايان مقاله هيچ نامي از ايشان به ميان نمي‌آورد. سبك و سياق مقاله در عين شموليت، داير بر مدار فلسفه‌ اسلامي است. با اين حال نام يكي از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاي معاصر اين حوزه، مورد غفلت واقع شده است. دكتر ديناني اولاً همچو ساير افرادي كه در اين مقاله معرفي شده‌اند، در حوزه‌ي فلسفه‌ي اسلامي و معرفي فيلسوفان مسلمان صاحب اثر است. او حتي از اين جهت نسبت به برخي ديگر از افرادي كه نام و يادشان در مقاله مذكور افتاده است ترجيح و برتري دارد. قواعد كلي فلسفه‌ اسلامي، وجود رابط و مستقل در فلسفه‌ اسلامي، اسما و صفات حق، عقلانيت و معنويت و ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام، همه در شناساندن فلسفه‌ اسلامي و منطق و معرفت در نظر غزالي، شعاع انديشه و شهود در فلسفه‌ي سهروردي، معاد از ديدگاه حكيم مدرس زنوزي، درخشش ابن‌رشد در حكمت مشاء، نصيرالدين طوسي فيلسوف گفت‌وگو و هستي  و مستي (درباره حكيم عمر خيام نيشابوري) در شناساندن فيلسوفان مسلمان و كتاب‌هاي نيايش فيلسوف و پرتو خرد هم در شناساندن فلسفه‌‌ اسلامي و هم فيلسوفان مسلمان، به قلم ايشان است. او همچنين  از شاگردان برجسته‌ مرحوم علامه‌ي طباطبايي و حتي آيت‌الله رفيعي قزويني بوده كه درد طلب و جستجو، درك سخن بسياري ديگر از بزرگان وقت را نيز براي وي ميسر ساخته است. ايشان بواسطه‌ شاگردي نزد اين بزرگان و همسخني با برخي ديگر از بزرگترين اساتيد آن روزگار، يكي از بزرگترين ميراث‌داران مرده ريگ شفاهي و مكتوب سنت فلسفي يا حكمت اسلامي است. تربيت شاگردان بسيار در حوزه‌ فلسفه‌ اسلامي را نيز بايد بر تذكرات پيشين افزود، تعلم و تعليم مستمر در اين حوزه، خود يكي ديگر از دلايل اهميت ايشان و لزوم ذكر نام و ياد وي در مقاله‌ي مذكور است. اگرچه نگارنده‌ي اين سطور معترف است كه تركيب فلسفه‌ اسلامي را تركيبي پارادوكسيكال مي‌داند، با اين حال معتقد است كه دكتر ديناني از معدود شخصيت‌هاي اين حوزه است كه واجد نگاه و بينش عميق فلسفي است. تا آنجا كه بخاطر دارم ايشان فلسفه را انديشيدن انديشه‌ها مي‌داند؛ و تا آنجا كه اطلاع دارم، وي همه‌ ميراث گذشته را نه حفظ و تكرار صرف كه بازانديشي كرده است. نگاهي به كتاب‌هاي آينه‌هاي فيلسوف، سرشت و سرنوشت و بخصوص دفتر عقل و آيت عشق، موجب هدايت ما به شواهد اين مدعاست.6
10ـ مؤلف در آخر مقاله نامي از م.قمشه‌اي نيز به ميان آورده است. بعيد نيست كه مخاطبان مقاله، م.قمشه‌اي را با ميرزا مهدي الهي قمشه‌اي، كه فراتر معرفي شده است اشتباه بگيرند. درحالي كه منظور آقامحمدرضا قمشه‌اي، يكي از چهار حكيم دوره‌ حكماي اربعه است.7 و ميرزا مهدي الهي قمشه‌اي از جمله‌ي شاگردان حكماي اربعه.8
البته گويا الهي قمشه‌اي شاگرد مستقيم آقامحمدرضا نبوده و با لحاظ مرحوم آقاشيخ اسدالله يزدي، شاگرد باواسطه‌ او به حساب مي‌آمده است.9 اهميت ويژه‌ي آقامحمدرضا قمشه‌اي از آنجاست كه انتقال دهنده‌ مكتب عرفاني اصفهان به حوزه تهران بوده10 و در ضمن تدريس فلسفه‌ ملاصدرا، شارح اصلي عرفان مكتب ابن عربي هم شناخته مي‌شده است.11
11ـ مولف در پايان مقاله، «خلاصه‌اي از موضوعات عمده» را نيز ارائه داده است و ذيل آن به معرفي مكاتب مربوط به فيلسوفان اسلامي، در ايران اهتمام ورزيده است. از كارهاي شايان توجه مؤلف در اين بخش، معرفي نخستين مترجمان فلسفي عصر حاضر است.
12ـ ترجمه‌ اين مقاله به قلم آقاي حسين مافي مقدم است. ترجمه‌اي خوشخوان و قابل تقدير. تنها نكته‌اي كه درباره ترجمه به ذهن نگارنده مي‌رسد، برگردان (Wisdom of Persia) به دانش ايراني است؛ كه اگر حكمت ايراني ترجمه مي‌شد، بهتر بود. چرا كه نه تنها فرهنگ معاصر هزاره و فرهنگ معاصر معارف مويد اين مدعا مي‌باشند كه تاريخ علمي و فرهنگي ما نيز با عنايت خاصي كه به واژه قرآني حكمت و مشتقات آن داشته است، ترجيح اين برابر را به لفظ «دانش» تأييد مي‌نمايد.

پ.ن.ها:


*مقاله‌اي «ايران» كه با اين مشخصات كتابشناختي انتشار يافته است: امين رضوي؛ مهدي، ايران، ترجمه‌ حسين مافي مقدم، از كتاب تاريخ فلسفه‌ي اسلامي ويراسته‌ سيدحسين نصر و اليور ليمن، ج پنجم، تهران، حكمت، 1388. صص 71 الي 91.
1ـ ملكيان؛ مصطفي، مشتاقي و مهجوري، تهران، نگاه معاصر، 1385. ص 36.
2ـ يادنامه‌ ملاصدرا مقاله‌ي تحقيقي نيست، بلكه مقدمه‌اي است بر مجموعه مقالات همايشي با موضوع صدرا، به قلم ابوالحسن رفيعي قزويني، سيدمحمدحسين طباطبايي، جواد مصلح، سيدحسين نصر، محمدابراهيم آيتي و محمدتقي دانش‌پژوه.
3ـ مقالات مذكور همه در كتاب «مقاله‌هاي بديع‌الزمان فروزانفر»، با مشخصات كتابشناختي ذيل، ثبت افتاده است:
فروزانفر؛ بديع‌الزمان، مقاله‌هاي بديع‌الزمان فروزانفر، به كوشش عنايت‌الله مجيدي و با مقدمه‌ي عبدالحسين زرين‌كوب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ، 1382.
4ـ مقاله‌ ايران، ص 80.
5ـ براي آشنايي بيشتر با وي، آثار ذيل پيشنهاد مي‌گردد:
ابراهيمي ديناني؛ غلامحسين، آينه‌هاي فيلسوف، گفت‌وگو از عبدالله نصري، تهران، سروش، 1383. سرشت و سرنوشت، گفت‌وگو از كريم فيضي، تهران، اطلاعات، 1387.
6ـ دو كتاب «فيلسوفان يهودي و يك مسئله‌ي بزرگ» و «فلسفه و ساحت سخن»، از ديگر آثار دكتر ديناني است.
7ـ طارمي؛ عباس، شهر هزار حكيم، تهران، سروش، 1382. ص 59.
9ـ صدوقي سها؛ منوچهر، تاريخ حكما و عرفاي متأخر، تهران، حكمت، 1381. ص 293.
10. ن ك: كوربن؛ هانري، تاريخ فلسفه‌ اسلامي، ترجمه جواد طباطبايي، تهران، كوير، 1384. ص 495.
11. ن.ك: نصر؛ سيدحسين، صدرالمتألهين شيرازي و حكمت متعاليه، ترجمه حسين سوزنچي، تهران، سهروردي، 1387، ص 187.

منبع :کتاب تاریخ فلسفه


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 13:33  توسط   | 

کامبیز حسینی،ممنونم!

        

شنبه همین هفته بود که داشتم ضبط شده جدیدترین قسمت برنامه پارازیت صدای آمریکا با اجرای کامبیز حسینی را میدیدم.بر حسب اتفاق هم!در این برنامه کامبیز حسینی و سامان اربابی به بهانه سخنان آقای سید مرتضی خاتمی در برنامه این شبهای شبکه 1 که گفته بودند زبان اهل بهشت عربی است و زبان اهل دوزخ عجمی به اسلام و باورهای ان به نوعی میتاختند و قبل تر از آن هم به امام زمان(عج).جای تاسف بود برایم که عده ای با سوءاستفاده از جوی که بعد از انتخابات سال 1388 در کشور ایجاد شده است دارند به عقاید دینی مردم هر هفته به نوعی حمله میکنند و اسم آن را هم میگذارند دید طنز و متفاوت به خبر و حاشیه های خبر!!!

ای کاش این افراد نسبتا محترم میدانستند با این کارها و به استهزا گرفتن عقاید مردم و هر هفته به نوعی تمسخر امام زمان و صحبتهای رهبری و علما قم بینندگان خود را دچار عقب گرد میکنند و باعث میشوند افراد کمتر به این نوع از اجراها روی خوش نشان دهند.در هر حال ظاهرا قرار نیست این افراد اپوزیسیون از 9 دی ماه 88 و خروش مردم در پاسداری از اعتقاداتشان درس عبرت بگیرند و باز تمایل دارند به نوع رفتارهای خودشان ادامه دهند... .

پ.ن:ای کاش این افراد به جای دلخوش کردن به آمار اعضای فیس بوک برنامه پارازیت و بازخورد این برنامه در بین اپوزیسیون تقریبا غیر مذهبی به واقعیتهای جامعه ایران و اعتقادات و اخلاقیات مردم ایران هم کمی توجه میکردند و احترام میگذاشتند... .در هر حال از کامبیز حسینی ممنونم که باعث میشود مردم ایران و اقشار مذهبی متوجه شوند در پشت چهره واقعی اپوزیسیون این کشور چه میگذرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 22:19  توسط   | 

تسویه حساب با جامعه...

                        تسویه حساب ساخته تهمینه میلانی                                     

چند روز پیش بود که سی دی پخش خانگی فیلم تسویه حساب ساخته خانم تهمینه میلانی را دیدم.فیلمی که در آن به مساله زنان و دختران خیابانی پرداخته میشود و گویا هم این فیلم به نوعی برداشت واقعی ایشان از جامعه کنونی ماست.فیلمی که در آن 4 شخصیت اصلی آن دختران و زنان قربانی خشونت جامعه میباشند و به نوعی قصد دارند با جامعه خود تسویه حساب کنند.

جامعه ای که در موقع آسیب خوردن آنها سکوت کرده و حالا برای آنها مهم نیست که در تسویه حساب آنها این جامعه از طرف آنها آسیب و لطمه ببیند.

در کل به نظرم این فیلم مانند فیلم های سابق خانم میلانی دید فمینیستی و زن گرایانه ی ایشان به جامعه مردان را در خود داشت و دارد و ایشان از همان پنجره ای که همانند قبل به جامعه بالاخص به مردها نگاه میکردند در این فیلم هم با همان دید به آن جامعه نگاه میکنند.

تسویه حساب فیلمی تند و جسورانه است که به نظرم تا حد زیادی از واقعیت های جامعه ی ما فاصله دارد هم زنان و دختران نقش اصلی آن هم به نوعی مردان بازیگر در آن که قصد سوء استفاده از زنان را در آن دارند.

جامعه ی ما جامعه ای است که در حال گذر از سنت به سمت مدرنیسم است و در این دوران گذر قطعا آفات زیادی هم دارد اما شخصا معتقد نیستم فیلم تسویه حساب برداشتی صحیح و واقع بینانه از جامعه ایران باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 21:50  توسط   | 

ادبیات مداحان پیرامون سیاست مداران!!!

                      

چند ماه پیش بود که سعید حدادیان یکی از مداحان معروف تهرانی در یکی از مداحی هایش بیان کرده بود که: مشائی عورت احمدی نژاد است و این عورت را باید قطع کنیم! (منبع)

چند وقت پیش هم ظاهرا منصور ارضی یکی دیگر از مداح های معروف تهرانی بیان کرده بود:مشائی برای احمدی نژاد حکم لُنگ را دارد که اگر بیفتد خیلی از چیزهای احمدی نژاد لو میرود!

من فعلا با درستی و یا نادرستی این حرفها در مورد آقای مشائی کاری ندارم(کما اینکه در چند پست قبل در مورد آقای مشائی و حامیانش مطالبی را نوشتم) اما حقیقتش نمیدانم با این نوع ادبیات و حرفهای سخیفی که این روزها در اجتماعات عمومی افراد غالبا معروف بیان میکنند چه باید کرد؟!!!

آیا واقعا این نوع ادبیات زیبنده افرادی است که خود را مداح اهل بیت (ع)میدانند؟!

پ.ن:البته ظاهرا داستان این ادبیات گفتاری در بین مداحان و سیاست مداران!!!هم چنان ادامه دارد و تمام شدنی هم نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 20:1  توسط   | 

اکبر گنجی،مرد همیشه متناقض


چند روز قبل مقاله ای از اکبر گنجی میخواندم با موضوع "تقلب در انتخابات یا رای آوردن موسوی؟" که پیرامون انتخابات سال 1388 ایران بود و در آن گنجی این مساله را تحلیل کرده بود که آیا در انتخابات ایران تقلب شده است و یا موسوی رای اول بوده است؟

یک هفته پس از آن مصاحبه گنجی با صدای آمریکا را دیدم که وی بر خلاف مقاله اش میگوید تقلب در انتخابات ایران قطعی است!!!

این تناقض گویی و پریشان گویی های آقای اکبر گنجی البته جدید نیست و از قدیم مسبوق به سابقه بوده است و مربوط به بازتاب و برخوردهایی است که نسبت به حرفها و نوشتار هایی ایشان در بین اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور ایجاد میشود.تصمیم گرفتم در یک کلیپ مستند کوتاه به زندگی وی و حرفهایی که از چند سال پیش به این طرف بیان داشته است اشاره کنم و تصمیم گیری در مورد شخصیت ایشان را به عهده بیننده این مستند بگذارم.

پ.ن: برای دانلود این کلیپ با حجم کم میتوانید اینجا را کلیک کنید.

به دلیل بالا بودن حجم این کلیپ با کیفیت خوب و اینکه خیلی از دوستان ممکن است نتوانند کیفیت خوب این کلیپ را دانلود کنند فقط کلیپ با حجم کم را برای دانلود قرار میدهم.

پ.ن2:این کلیپ شامل سخنان اکبر گنجی در کنفرانس برلین در سال 1379 که با همراهی افرادی همانند خانم مهر انگیز کار و جمیله کدیور و آقایان حسن یوسفی اشکوری و عزت الله سحابی و رئیس دانا و محسن کدیور و... بوده است و مصاحبه با تلویزیون دولتی انگلستان(بی بی سی فارسی) در سال 1388 و مصاحبه با تلویزیون دولتی آمریکا(صدای آمریکا) در سال 1389 و همین طور بیان زندگینامه اکبر گنجی از زمان پیش از انقلاب و پس از انقلاب(حضور در سپاه تا زمان پس از 2 خرداد و همین طور پس از انتخابات سال 1388)میباشد و پاسخ مرتضی آقا تهرانی به شبهات اکبر گنجی در مورد امام زمان(عج) و عصمت ائمه شیعه نیز در این کلیپ کوتاه مستند وجود دارد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 22:52  توسط   | 

سیزدهم آبان به روایت فیلم

                      

امروز به مناسبت واقعه 13 آبان که روزی تاثیر گذار و مهم در تاریخ معاصر ایران اسلامی است تصمیم گرفتم 2 کلیپ در مورد اتفاقات امروز را بر روی وبلاگ قرار دهم.یکی در مورد 13 آبان سال 1357 و کشتار دانشجویان و دانش آموزان در دانشگاه تهران و دیگری مربوط به 13 آبان 1358 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران است.

امیدورام که بتواند برای دوستان طالب حق و حقیقت مفید باشد.

برای دانلود کلیپ واقعه 13 آبان 1357 اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود کلیپ واقعه 13 آبان 1358 اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 19:58  توسط   | 

مردان خاکستری

               

نقش مردان خاکستری از 13 آبان 1358 تا 22 خرداد 1388


صحنه سیاست ایران پس از وقوع انقلاب اسلامی شکوهمند و مردمی،مردم مسلمان ایران اسلامی دچار تغییرات اساسی شد.پس از انقلاب اسلامی به دلیل تغییرات بنیادی و اساسی که در نظام سیاسی و بالطبع آن در سیستم اطلاعاتی و امنیتی کشور پیش آمد و کشور در سالهای اولیه با خلا افرادی خبره و زبردست در مسائل امنیتی مواجه شد افرادی توانستند در داخل سیستم و نظام نفوذ کرده و تا رده های بالای نظام نیز ارتقا پیدا کنند.

یکی از این افراد مسعود کشمیری است که به طرز مشکوکی وارد سیستم اطلاعاتی نظام شد و واقعه 8 شهریور ماه 1360 را رقم زد.این فرد فردی بود که به علت مشکلاتی و ابهاماتی که پیش از این در کارنامه ی خود داشت(همانند حضور در سازمان مجاهدین خلق)میبایست دقت و حساسیت بیشتری بر روی وی وجود میداشت اما متاسفانه سوالاتی از این دست که چطور فردی مثل وی وارد سیستم شد و توانست ضربه سنگینی به نظام در 8 شهریور ماه سال 1360 وارد کند و به سادگی از کشور بگریزد و دوستان وی همانند خسرو تهرانی و بهزاد نبوی که باعث نفوذ او در سیستم شدند تا به امروز به روشنی پاسخ داده نشده است.چطور فردی همانند او که در جایگاه مهمی همانند دبیر شورای عالی امنیت ملی قرار داشت میتواند این طور در سیستم نفوذ کرده و بعد ضربه ای به نظام بزند و از کشور خارج شود؟چطور استکبار حاضر میشود مهره ای به این مهمی را از دست بدهد و مگر افراد دیگری در نظام هستند که اهمیت و جایگاهشان در نظام از کشمیری و کشمیری ها مهم تر است و عامل نظام سلطه جهانی هستند؟

چطور میشود نقش افرادی همانند بهزاد نبودی و سعید حجاریان و خسرو تهرانی و محسن میردامادی و محسن سازگارا... در آن سالها و سالهای بعد از آن همیشه در ضربه زدن به نظام تا به امروز پر رنگ بوده است؟چطور میشود نقش افرادی همانند این افراد و دوستانشان در ضربه زدن به نظام در قالب دوست پر رنگ است؟از وقایع دوران جنگ گرفته تا سال 68 و بعد از رحلت امام تا به امروز در هر کجا که مشاهده میکنیم نقش این افراد بسیار پر رنگ است و همیشه در حال ایفای نقش در پشت پرده و در قالب دلسوز و مدافع نظام!قطعا اگر فردی با تاریخ انقلاب اسلامی آشنایی داشته باشد میداند که این افراد همیشه در پازلی نقش ایفا میکرده اند که اگر تکه های این پازل در کنار هم قرار بگیرد شکلی را درست میکند به نام مردان خاکستری ایران که همیشه در بزنگاه ها و نقاط حساس انقلاب اسلامی نقشهایی کلیدی و مخرب در ضربه زدن به مسیر انقلاب ایفا کرده اند و متاسفانه بعد از شکست در اجرای نقشه های شوم و پلید خود به جنجال سازی و مظلوم نمایی نیز مشغول شده اند و متاسفانه بعد از مدتی نیز این اتفاقات به دست فراموشی سپرده میشود تا بعد از چند سال و ضربه زدن دیگری باز برخی مسئولین تلنگری بخورند و حساسیتی بر روی این افراد و گذشته شان نشان دهند.

در یک نمونه از این مسائل که به این افراد مربوط میشود فیلمی را نمایش میدهیم که در آن به بازخوانی نقش افراد مظنون در پرونده انفجار دفتر نخست وزیری در 8 شهریور ماه 1360 پرداخته میشود.امید است که باعث آگاهی و تلنگری بر ذهن افراد طالب حقیقت باشد و نقاط تیره و مجهول آن سالها را روشن کند و دوستان غافل متوجه شوند که ریشه های فتنه سال 88 را از چه سالها و در چه افرادی باید جستجو کرد و نباید به سادگی و خوش خیالانه از کنار بسیاری از مسائل عبور کرد.

برای دانلود این کلیپ با کیفیت مناسب میتوانید اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود این کلیپ با حجم کم میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 22:48  توسط   | 

فتنه سبزی که تمام شد،فتنه سرخی که در راه است

           

در تاریخ انقلاب اسلامی که نزدیک به 32 سال از آن میگذرد همواره انقلاب با فراز و نشیبهای فراوانی همراه بوده و هست.از درگیری های ضد انقلاب در اوایل انقلاب در کردستان و گنبد و آذربایجان و خیانت گروهکهایی مانند مجاهدین(منافقین)خلق به نظام و مردم و جنگ تحمیلی تا فتنه سال 1388 همواره شاهد نقشه ی دشمنان برای ضربه زدن به نظام و سرنگونی آن بوده ایم.اما این روزها که حدود 1 سالی نیز از فتنه انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 میگذرد شاهد حرکتهای مشکوک در جهت سواستفاده از فضای موجود در جامعه هستیم تا با فرصت طلبی بتوانند از فضای موجود در جامعه به نفع خود استفاده کنند.یکی از این جریانات مشکوک این روزها حامیان آقای مشائی و فرد آقای مشائی میباشند که گه گاه با سخنان جنجالی و حرکتهایی سعی میکنند توجه افکار عمومی جامعه را به خود جلب کنند.یکی از این جریاناتی که دیروز هم در نمایشگاه مطبوعات شاهد آن بودم غرفه سایت همت آن لاین بوده است که در نمایشگاهی که با نام مطبوعات است در حال تبلیغ فرد میباشند به جای تبلیغ رسانه ای که در آن مشغول به فعالیت هستند.دوستانی که ظاهر و تفکرات انقلابی و ارزشی دارند اما متاسفانه اسیر جریانی انحرافی به نام مشائی شده اند که هم مورد انتقاد رهبری است و هم روحانیت اصیل و هم جریانات اصولگرای اصیل.فردی که یک بار جنجال مصاحبه اش با خبرنگار ترکیه ای مطرح میشود و بار دیگر حضورش در مراسمی غیر اسلامی که همراه با پخش مشروب بوده است و اخیرا هم جنجال سخنانش در مورد مکتب ایرانی در جامعه مطرح بوده است.زمانی که این دوستان و سخنانشان را میبینم و میشنوم از این جهت تاسف میخورم که این دوستان ارزشی که وجه اشتراکات زیادی نیز ممکن است با هم داشته باشیم بر سر فردی غیرت و تعصب بی جا و عجیبی پیدا کرده اند که مورد انتقاد افراد دلسوز نظام و کشور است.چرا باید 2 جریان ارزشی و معتقد در مقابل هم قرار بگیرند و به واسطه فردی به نام مشائی با هم اختلاف نظر پیدا کنند و شاخه شاخه و دسته دسته شوند؟آیا این حرکات و صحبتها زنگ خطری در مورد فتنه ای جدید و بسیار خطرناکتر از فتنه ای که در سال 88 شاهد آن بودیم نیست؟فتنه ای بین نیروهای ارزشی با نیروهای ارزشی!فتنه ای که ممکن است دیگر سبز نباشد و سرخ باشد.ای کاش این دوستان متعصب نصبت به فردی به نام آقای مشائی کمی بیشتر چشمانشان را باز کنند و بر سر مواضع خود تامل بیشتری نمایند که خدای ناکرده دچار انحرافات خطرناکی نشوند.

در فایل صوتی که صحبت من و دوستانم با غرفه داران و مسئولین سایت همت آن لاین بر روی وبلاگم قرار میدهم صحبتهایی مطرح شده است که فکر میکنم میتواند برای دوستان دیگر هم جالب و خوب باشد تا مواضع و سخنان دو طرف را بشنوند و با دید بهتری به قضاوت بنشینند!

برای دانلود این فایل صوتی میتوانید اینجا را کلیک کنید.

پ.ن:از نکات جالبی که در غرفه سایت همت آن لاین شاهد آن بودم پخش دائم سخنان آقای مشائی در این غرفه پیرامون مکتب ایرانی بود و فروش سی دی های سخنان آقای مشائی در حجم بالا با قیمت نازل(1000 تومان) بود که در نوع خود جالب بود و زمانی که از مسئولین این غرفه در مورد این حرکات سوال میکردی پاسخ میدادند که ما در حال اطلاع رسانی و کار خبری هستیم!!!

در مورد تهدید غرفه سایت صراط نیوز توسط آقای رامین در مورد برداشتن دست خط رهبری در مورد حکم معاون اولی آقای مشائی و عکس آقای مشائی در کنار خانم هدیه تهرانی در غرفه سایت صراط نیوز هم میتوانید اینجا را بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 17:19  توسط   | 

مصاحبه ای با آقای محمد علی رامین


روز جمعه که با دوستان به نمایشگاه مطبوعات رفته بودم حاشیه ها و صحنه های جالبی را دیدم که یکی از آنها برخورد با آقای محمد علی رامین معاون محترم مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.صحبت من و دوستانم با آقای رامین هم کاملا اتفاقی بود و در حاشیه صحبتهای من با آقای نادر طالب زاده بود که توانستم با آقای رامین هم صحبتی داشته باشم.

در این فایل صوتی که در بالا هم قرار داده شده است آقای محمد علی رامین صحبتهای جالب و در عین حال عجیبی در مورد سخنان جنجالیشان پیرامون مصاحبه با رادیو مطرح کردند که برای من شخصا عجیب بود.

برای دانلود این فایل صوتی میتوانید اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی با حجم کم میتوانید اینجا و اینجا را کلیک کنید.

آقای رامین با دفاع از برخوردشان با مجری برنامه رادیویی و ادبیاتی که در آن برنامه به کار بردند بیان کردند که افرادی در رسانه ها قصد ایجاد فتنه را داشته و دارند!

*این خبر را نیز سایت فردا نیوز با استناد به فایل صوتی این مصاحبه منتشر کرده است که خبرش را در اینجا میتوانید بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 16:12  توسط   | 

شیوا نظر آهاری کیست؟

          

فتنه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري كه با هدف براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران شكل گرفت گرچه در ابتدا با تندروي‌ها و ادعاهاي دروغ شكست‌خوردگان انتخابات كليد خورد و سران فتنه كه در مقاطعي مسئوليت‌هاي خطير اجرايي و تقنيني را بر عهده داشتند آن را هدايت كردندوهمچنين دربسياري مواقع هدايت شدند اما آنچه بيش از ساير ابعاد اين فتنه مي‌تواند قابل توجه باشد يارگيري گروهك منافقين براي تداوم آن غائله بود تا آنجا كه اگر در ابتدا اين ارتباط تنها در نزديكي مواضع متجلي مي‌شد به مرور اسناد اين ارتباطات گسترده آشكار گشت. 

در اين ميان علاوه بر ديگر سران فتنه، زهرا رهنورد همسر مير حسين موسوي تحركات و مواضع عرياني در راستاي ارتباط با عوامل گروهك تروريستي منافقين داشته است و يكي از نمونه‌هاي آن ارتباط با شيوا نظرآهاري است كه از عناصر فعال گروهك منافقين بوده و سابقه ارتباطات او به 8 سال پيش مي‌رسد و حتي بعد از آنكه اسناد انکارناپذیر ارتباط وی با گروهک نفاق در رسانه های جمعی اعلام شد، بارها مورد تفقد رهنورد، موسوي و كروبي قرار گرفت. 
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان ، شیوا نظرآهاری از سال 1381 به وفور و تناوب در انواع تجمعات غیرقانونی مختلف شرکت می‌کرد، در جریان یکی از این تجمعات با فردی به نام «کیانوش سنجری» از اعضای گروهک غیرقانونی جبهه دموکراتیک ایران آشنا و بدین وسیله جذب گروهک منافقین شده و در سال 1382 همکاری خود را با کمیته پوشش منافقین آغاز می‌کند. 
اوهمچنين از سال 1382 همکاری خود را با گزارشگران حقوق بشر آغاز كرد و با افرادی همچون حسن اردشیر زارع زاده و سعید کلانکی آشنا شد. نظرآهاري در ادامه فعاليت‌هاي خود با عناصر فعال پوششی گروهک منافقین ارتباط برقرار می کند و از طریق ایمیل، اخبار و اطلاعات داخل کشور را برای بهره برداری گروهک منافقین ارسال می کند. وي با هدایت گروهک منافقین در سال 1382 اقدام به تأسیس انجمن زنان تارا و همچنین جبهه متحد دانشجویی كرد. وي همچنين از سال 1384 به صورت مستقیم با سر پل گروهک منافقین ارتباط داشته است. فعالیت‌های شيوا در کمیته پوشش منافقين به اين شرح بوده است: 
1- ارتباط گیری با سرپل گروهک منافقین از طریق تلفن و اینترنت و جمع آوری اخبار و اطلاعات از زندانیان و ارتباط گیری با خانواده های آنان و ارسال برای گروهک منافقین. 
2- ارتباط با رسانه های خارجی از سال 83 تا قبل از دستگیری و شانتاژ علیه جمهوری اسلامی ایران با انتشار اخبار کذب. 
3- جمع آوری اطلاعات متهمین نفاق از داخل زندان و ارسال به سایت‌های خارجی و سرپل های گروهک. 
4- جمــع آوری اطلاعــات از معدومین گروهک تروریستی نفاق از جمله اعضای تیم های تروریستی این گروهک و ارسال به سایت‌های خارجی و گروهک منافقین به منظور محکوم کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران. 
5- عضو هیأت مؤسس، دبیر سابق و سخنگوی فعلی کمیته گزارشگران به اصطلاح حقوق بشر و دفاع از زندانیان سیاسی. 
6- حضور در تجمعات غیرقانونی و اغتشاشات اخیر در تهران در تاریخ 23/4/88 ، 13/7/88 ، 16/9/88  و ارسال اخبار متعدد به گروهک منافقین و رسانه‌های خارجی 
7- تشویق و ترغیب دانشجویان و جوانان جهت حضور در تجمعات و اغتشاشات تهران. 
8- تهیه لیست اسامی کشته شدگان از اول انقلاب تاکنون برای گروهک منافقین و شانتاژ علیه جمهوری اسلامی ایران. 
9- اخذ وکیل برای زندانیان با رهنمود نفاق و تخلیه وکلای مزبور در راستای دستیابی به اطلاعات درون پرونده قضایی متهمین و ارسال برای منافقین و سوخت و سوز روش های اطلاعاتی.همانطور كه اسناد و گزارش‌ها نشان مي‌دهد فعاليت‌هاي او محدود به فتنه 88 نبوده است . او 16 اردیبهشت 1383 با هدایت گروهک منافقین به همراه چند تن دیگر در تجمعی در مقابل سازمان ملل جهت خروج گروهک منافقین از لیست تروریستی شرکت کرده و پس از آن نیز در تجمعات غیرقانونی شرکت داشته است. 
به گزارش باشگاه خبرنگاران، پس از اینکه شیوا نظرآهاری برای چندمین بار در تاریخ 6 خرداد 1383 به همراه چند عضو دیگر گروهک منافقین (که عضویتشان در این گروهک ثابت شده) دستگیر می‌شود، خبر دستگیری وی و همراهانش فردای آن روز از تلویزیون منافقین به نقل از «اکبر موسوی خوئینی‌ها» پخش می‌گردد. 
نظرآهاری پس از آزادی از زندان دوباره با هدایت رابطینش با گروهک منافقین در پوشش تشکیلاتی به نام کمیته گزارشگران حقوق بشر با عنوان فعال حقوق بشر به همکاری با این گروهک می‌پردازد. 
در اسناد کشف شده از رایانه شخصی وی، مدارک فراوانی در مورد همکاری او با منافقین دیده می‌شود. این اسناد نشان می‌دهد او سعی داشته هر از چند گاهی با تغییر پوشش و چهره به همکاری خود با این گروهک ادامه دهد.یکی از رابطین او با منافقین، عنصری منافق به نام «شهرام سهیلی» است. او همچنین سعی داشته اسناد و مدارک داخلی کشور را به خارج از کشور انتقال دهد و همچنین جزوات آموزشی کودتای رنگی را از خارج دریافت و در محافل مختلف پخش کند.عكسهاي منتشر شده از اين عضو گروهك منافقين با سران فتنه حكايت از رابطه نزديك و صميمي ميان آنها دارد و بارها در سايتهاي حامي فتنه خبر ديدار ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد براي قدرداني از مقاومتهاي نظرآهاري منتشرشده است. باوجود آنكه رابطه اين عنصر وابسته به منافقين با سران فتنه رابطه‌اي علني و اثبات شده است. در عين حال به تازگي بسياري از عكس‌هاي او از سايتهاي مرتبط با سران فتنه حذف شده است! 
گفتنی است ارتباط و حمایت دوطرفه سران جریان فتنه 88 با گروهک‌های تروریستی تقریباً هیچ گاه به صراحت انکار و تکذیب نشده و سران فتنه همواره کوشیده‌اند که از هر راهی به طرفداران خود حتی از میان گروهک های تروریستی و منافقین اضافه کنند. 
این رویکرد با توجه به اسناد و مدارکی که در این زمینه منتشر شده، نگاه ناظران را به ارتباط جریان فتنه با منافقین بیشتر از گذشته جلب کرده است. همچنین حمایت های تلویحی و گاه آشکار جریان فتنه از گروهک‌های تروریستی نظیر پژاک، کومله و ریگی و به عکس و همکاری میان این گروهک‌ها برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران یکی دیگر از مسائلی است که زمینه‌ساز شفاف شدن ماهیت اصلی این جریان شده است؛ ماهیتی که در ابتدا تلاش شد تا به عنوان یک جریان خیرخواه و درون نظام معرفی گردد. 
طي هفته‌هاي گذشته هم خبر‌هايي منتشر شد كه ابعاد ديگري از ارتباط گروهك تروريستي منافقين و ضد انقلاب خارج نشين را با زهرا رهنورد روشن مي‌كرد. بر اين اساس 4 نفر از اعضای گروهی که به سرکردگی رهنورد نام مادران عزادار برخود نهاده اند، طی هفته‌هاي گذشته به علت ارتباط داشتن با اعضای گروهک تروریستی منافقین هنگام سفر به آلمان جهت تماس با این گروهک دستگیر شدند. طبق اعترافات اولیه، این افراد قصد داشتند در آلمان با رابط مهم منافقین ملاقات و دستورات لازم جهت ادامه فعالیت خود را دریافت کنند. همسر میرحسین موسوی اخيراً در گفت وگو با سایت ضد انقلابی خودنویس، به حمایت علنی از گروهک تروریستی منافقین و تخطئه دوران حیات حضرت امام خمینی(ره) پرداخته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:48  توسط   | 

سفری که ماندگار شد...

                     استقبال مردم قم از رهبر معظم انقلاب اسلامی_1389     

سفر حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به شهر قم يك سفر عادي نيست، هر چند در قاموس مسئولان جمهوري اسلامي و بويژه مقام معظم رهبري شهرها و قصبه‌هاي اقصي نقاط كشور و مردمان آنها از يك فضيلت برخوردارند. سفر به قم اما از نشانه‌ها و نمادهايي برخوردار است.

قم مركز ديني و علمي جهان تشيع است، مركزي كه در مدت حيات خود همواره تأثيرگذاري‌هاي بسزايي داشته است. حوزه علميه قم اولاً در شهري پا به عرصه حيات نهاده كه ميراث‌دار تشيع از همان بدو ورود اسلام به ايران است.
قم از همان قرون نخستين اسلامي به تشيع شناخته مي‌شد و اهل بيت نبوي را با اين شهر الفتي بوده است. ثانياً، عالماني چون حسين بن موسي بن بابويه و قطب راوندي در اين شهر پايگاه و جايگاهي داشتند.
با اين همه حوزه علميه قم به عنوان آنچه امروز مي‌شناسيم، در زمانه خاصي پا به عرصه حيات گذاشت. حاج شيخ عبدالكريم حائري در زمانه‌اي حوزه علميه قم را تأسيس كرد كه روحانيت شيعه زخم‌دار سلطنت دست‌نشانده در عراق بود. در ايران نيز با اتفاقاتي چون شكست مشروطه، قرارداد 1919 و كودتاي سوم اسفند 1299 وضعيت سياسي، فرهنگي و اجتماعي كشور خاص بود.
در اين دوره بسياري از علماي شيعه از سياست، سرخورده يا منزوي شده بودند، در پي مشروطه‌اي كه عالمان ديني رهبري آن را به عهده داشتند، شيخ فضل‌الله نوري به دار آويخته شد، سيد عبدالله بهبهاني به وسيله مشروطه‌خواهان تندرو ترور گرديد و ملاقربانعلي زنجاني هم تبعيد شد. نهايت مشروطه به دست افرادي افتاد كه حتي استقلال ايران را به ثمن بخس فروختند. آغاز كار، تعطيلي مجلس دوم در پاسخ به اولتيماتوم روس و انگليس بود و سرانجام آن قرارداد 1919 كه اختيار ايران و ايراني را به بيگانه مي‌سپرد.
بي‌جهــت نبود كـــه علامه محمدحسين ناييني كه آن همه اميد به مشروطه بسته بود؛ به صرافت افتاد كتاب «تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله» خود را كه در تبيين مشروطه نگاشته بود جمع‌آوري كرده و به آب اندازد. شايد نشاني از آن كتاب نباشد كه او از مشروطه دل بريده بود. در چنين وضعيتي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي كاري سترگ كرد.
درحالي‌كه نجف زير يوغ انگليس و حاكمان دست‌نشانده‌اش بود، حوزه علميه قم سربرآورد. هرچند كه پيش از او در دوره قاجاري مدارس ديني در برابر شهر بنا شده و عالماني چون ميرزاي قمي و فيض كاشاني وزنه‌اي براي اين مدارس در مقابل حوزه‌هاي تهران و اصفهان و حتي نجف بودند. حوزه قم با زعامت حاج شيخ در مقابل حوزه‌هاي ديني ديگر از وضعيتي استثنايي برخوردار است.
حوزه اصفهان و بعدها مشهد در سايه سلطنت شيعي صفوي سربرآورده و رشد كردند. درواقع اين حوزه‌هاي ديني توسط علماي جبل‌عامل تقويت شدند تا آموزه‌هاي شيعي را تبيين كرده و اركان ايدئولوژيك آن را تقويت كنند. از همين‌رو اين دو حوزه موازي نهاد سلطنت بوده و همراهي منتقدانه از آن را به‌عهده داشتند. حوزه نجف اشرف هم در پي سقوط صفويه و هرج و مرج و تضييقات پس از آن سربرآورد. حوزه‌اي كه با دوري از قدرت بيش از آن كه همراه باشد، منتقد بود. اين انتقاد هم خط و مرزي داشت. عالمان مقيم نجف در سرزميني مي‌زيستند كه تحت حاكميت تركان سني عثماني قرار داشت.
رقابت ايران و عثماني فضاي مناسبي براي عالمان شيعي بود كه از سلطه حاكمان قاجاري رها بودند اما اين رهايي در نزد آنان به‌معناي زيرپاگذاشتن تمامي قيود نبود. عالمان شيعي نجف شئونات و اقتدار قاجار را در مقابل رقيب عثماني حفظ مي‌كردند. اما اين مصلحت‌انديشي چندان نبود كه بر تمامي افعال قاجاري‌ها صحه بگذارند. آنجا كه كيان شيعه در خطر بود و بيم تسلط اجنبي بر جان و مال شيعيان در پيش، زبان و قلم مراجع نجف از كام بيرون مي‌آمد.
چنانچه ميرزاي شيرازي با تمام تحفظي كه در مسائل سياسي داشت، با فتواي تاريخي خود دربار ناصري را متوجه قدرت علماي شيعه ساخت. حوزه قم اما در دوره‌اي متفاوت پا به عرصه حيات گذاشت. روزگار نضج گرفتن حوزه قم همزمان با قدرت‌گيري فردي بود كه مي‌خواست بنيان‌هاي هويتي ملت را دگرگون سازد. همزمان نيز خطر تبليغات كمونيستي همسايه شمالي وجود داشت كه اندكي پيش در آن اولين انقلاب كمونيستي رخ داده بود. در مرزهاي غربي (عراق) هم سلطنت ملك فيصل حوزه‌هاي ديني شيعه و عالمان آن را نشانه گرفته بودند. در نتيجه وضعيت عراق و تضييقات شيعيان بود كه مراجع مقيم نجف مانند آيات سيد ابوالحسن اصفهاني و ناييني به قم مهاجرت كردند. شايد بتوان گفت حوزه علميه قم در وضعيتي استثنايي از لحاظ داخلي و خارجي به وجود آمد. حاج شيخ با آگاهي از موقعيت خاص جامعه سعي در پايه‌ريزي بنايي كرد كه در تندباد حوادث گزند نبيند.
از همين رو با دعوت از عالمان درجه اول بلاد به قم و تربيت شاگرداني چون امام خميني ميراثي جاودان از خود باقي گذاشت. تربيت يافتگان حوزه علميه قم بويژه امام خميني تجربه سلطه استبداد ضدديني و استعمار را از سر گذراندند. استبدادي كه سعي در ويراني تمامي بنيان‌هاي هويتي و ديني جامعه‌اي داشت كه با تكيه بر هويت ديني توانسته بود خود را حفظ كند. ميراث اين دوره تقويت بنيه‌هاي علمي و حفظ ماترك گذشته بود.
از همين رو با تمامي هجمه‌هايي كه به مذهب و نهادهاي ديني شد، حوزه علميه قم نقشي بي‌بديل در صحنه سياست و اجتماع ايران ايفا كند. اگر رويه حاج شيخ در دوره رضاشاهي نبود، قم نيز مانند حوزه‌هاي علميه مشهد و اصفهان از عالمان درجه اول تهي مي‌شد و براي تأثيرگذاري خنثي مي‌گرديد در حالي كه حضور علماي متنفذ در اين مركز ديني بود كه بر تأثيرگذاري آن مي‌افزود. از همين رو بود كه امام خميني با دعوت از آيت‌الله بروجردي سعي داشت وزنه علمي قم را حفظ كند. با حفظ حوزه علميه قم به عنوان مهم‌ترين مركز ديني شيعه دوران تأثيرگذاري سياسي آغاز شد. بر همين اساس بود كه رژيم پهلوي سعي داشت مرجعيت ديني را از قم به نجف منتقل سازد. اتفاقي كه با مرجعيت امام خميني و همراهي بسياري مدرسين و فضلاي حوزه ميسر نشد. نهضت امام خميني نتيجه تمامي مشقاتي بود كه روحانيت شيعه در دوره رضا شاهي متحمل شد. در سايه چنين مشقاتي روحانيت شيعه دوري از سياست را آفتي براي دين دانست و مبارزه توأمان با استبداد و استعمار را سرلوحه فعاليت‌هاي خود قرار داد. ثمر اين برهه از فعاليت حوزه علميه قم به رهبري امام خميني، نظام جمهوري اسلامي با زعامت ولي فقيه است. جمهوري اسلامي تجربه‌اي نوين در عرصه سياست ديني است. نظامي بي‌بديل كه به جاي تمسك انديشه‌هاي غربي در حكومتداري، انديشه ديني را ورود عرصه سياست و اجتماع كرده است. در اين برهه حوزه علميه قم دوره‌اي جديد را تجربه كرده است، دوره‌اي كه نه سلطان شيعي و نه سلطان جائر بلكه فقيهي عادل و جامع الشرايط در رأس حكومت است. از همين رو حوزه‌هاي علميه علاوه بر وظيفه تبليغي و ديني خود، وظيفه مهم فراهم آوردن منابع علمي براي حكومت در حوزه‌ها را دارند. حوزه‌هاي ديني بويژه حوزه علميه قم بايستي به تبيين حكومت ديني با تكيه بر منابع اصيل ديني بپردازند، نكته‌اي كه مورد تأكيد و توجه مقام معظم رهبري قرار دارد. قم از اين لحاظ مورد اقبال ويژه‌اي است. حوزه علميه قم بايستي پاسدار نظامي باشد كه نتيجه مجاهدت‌هاي عالماني است كه توانستند نهاد روحانيت و ديگر نهادهاي ديني را در مقابل هجمه‌هاي استبداد پهلوي و استعمار غربي اعم از چپ و راست حفظ كنند. امروز قم پرچمدار الگويي اسلامي – شيعي از حكومتداري است، مدلي كه با تكيه براصول اسلامي با توجه به پويايي فقه شيعه بنا نهاده شده است.
سفر به قم به منزله زنده نگه داشتن اين رابطه است، رابطه‌اي كه فارغ از دولتها ميان ولي فقيه و حوزه‌هاي ديني بنا شده است، رابطه‌اي كه توجه به توده‌هاي مردم و دغدغه‌هاي ديني آنان در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را مد نظر دارد. نگاه به پيشينه حوزه علميه قم و رنجي كه براي حفظ هويت ديني جامعه تحمل گرديده، مي‌تواند نشانه‌هايي از اهميت اين سفر باشد، سفري كه تأكيدي بر پويايي و تداوم حكومتداري ديني با حفظ رابطه با حوزه‌هاي ديني است.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 14:40  توسط   | 

مدرسه روشنفکری ایران

تاریخ ایران معاصر پر است از نامها و خاطراتی که قطعا میتواند برای تمامی ما عبرت آموز باشد.بالاخص تاریخ روشنفکری این مرز و بوم که کمی قبل از انقلاب مشروطه در بین تحصیلکرده های فرنگ رفته ی این مملکت شایع شد و به دلیل وارداتی بودن و کاملا ترجمه ای بودن و غرب زده بودن آن باعث انحرافات اساسی متاسفانه در بسیاری از مسائل این کشور شده است.در کلیپ کوتاهی که در پائین شاهد آن هستید قسمتهایی بسیار کوتاه از سخنان و مواضع 6 به اصطلاح منور الفکر(روشنفکر)ایرانی که نامهای گمنامی نیز در بین روشنفکران دینی و غیر دینی ایرانی نیستند آورده شده است که بعد از گذشت مدتی کوتاه انحراف و کژروی آنها مشخص و معین شد.

پ.ن:کلیپی کوتاه از عبدالکریم سروش و محسن کدیور و نورالدین کیانوری و احسان الله طبری و ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی/سخنان محسن کدیور مربوط به جمعه 29 خرداد 1388 در جلوی دفتر حافظ منافع ایران در نیویورک است و اقامه نماز جمعه توسط ایشان!مصاحبه دکتر سروش با شبکه بی بی سی فارسی در مورد انتخابات سال 1388 ایران.مناظره نورالدین کیانوری دبیر کل حزب توده ایران با شهید دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی در بهار 1360 .کلاس تبیین جهان مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران در دانشگاه صنعتی تهران(صنعتی شریف) در سال 1358. احسان الله طبری رهبر شاخه ایدئولوژیک حزب توده ایران مربوط به سال1360.و انتخابات ریاست جمهوری سال 1358 و اتفاقات دوران ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر...

برای دانلود کردن این کلیپ میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 14:23  توسط   | 

عبدالکریم سروش در گذر زمان...

                           

چند روز قبل بود که مشغول پیدا کردن چند فیلم در مورد دکتر عبدالکریم سروش در سایت یوتیوب بودم.به چند فیلم جالب رسیدم که فکر کردم میتواند برای دوستانی که به جناب آقای دکتر سروش پوپری مسلک و مخالف شدید هایدگر ارادت دارند مفید باشد.اسم این فیلم هایی را که در کنار یکدیگر قرار دادم را گذاشتم سروش در گذر زمان... .

برای دانلود میتوانید اینجا را کلیک کنید.



پ.ن:قسمت اول فیلم مربوط میشود به مصاحبه ی جناب آقای سروش با تلویزیون دولتی انگلستان(بی بی سی)در برنامه ی به عبارت دیگر در سال 1389 و قسمت دوم فیلم مربوط میشود به سال 1359 در ستاد عالی انقلاب فرهنگی با حضور آقایان دکتر حسن حبیبی دکتر جلال الدین فارسی و دکتر علی شریعتمداری و دکتر عبدالکریم سروش(دباغ).

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 16:37  توسط   |