تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

به بهانه 65 سالگی دکتر عبدالکریم سروش

        

 

این روزها عبدالکریم سروش محقق و پژوهشگر نامی ایرانی 65 ساله میشود.فردی که روزگاری علاقمند به حوزه علوم تجربی بود و بعد ها علاقمند به حوزه علوم انسانی و وادی معرفت شد.


سالها پیش بود که برای اولین بار مناظره دکتر سروش و آیت الله مصباح یزدی و فرخ نگهدار و احسان الله طبری را دیدم.

جناب آقای دکتر سروش و آیت الله مصباح یزدی از طیف اسلام گرایان و مدافعین شریعت و فرخ نگهدار از چریک های فدایی خلق و احسان الله طبری از حزب توده و هر دو نفر آنها از جریانات چپ مارکسیستی در ایران.

مناظرات مربوط به سال 1360 میشد و جناب آقای سروش در آن سالها تازه از فرنگ به ایران بازگشته بودند و اینجا و آنجا سخنرانی های زیادی داشتند و هر هفته چند نوبت فیلم سخنرانی های ایشان از تلویزیون ایران پخش میشد.سخنرانی هایی در حمایت از اسلام و حکومت اسلامی(ایشان گفت و گویی نیز با مرحوم شهید مطهری در سال 1357 اسفند ماه دارند که در کتاب انقلاب اسلامی مرحوم مطهری نیز چاپ شده است).در همان سالها بود که وی و آیت الله مصباح یزدی توانستند مرد یکه تاز عرصه فلسفه ی مادی گری ایران که از چهره های معروف مارکسیست و تئوری پرداز در خارج از ایران بود را در مقابل چشم میلیونها بیننده مسحور خویش کنند و به اذعان خود طبری به یکی از دوستانش اگر کتاب تازه ای از لوسین سه فیلسوف شهیر فرانسوی به دستش نرسیده بود این دو نفر(سروش و مصباح یزدی)وی را شکست کامل میدادند.

در آن سالهای اوایل انقلاب و اوج مبارزات مردم کم نبودند افراد شهیری که مغلوب سروش جوان تازه از فرنگ باز گشته میشدند همانند عبدالجواد فلاطوری استاد مطالعات اسلامی دانشگاه کلن آلمان.

اما گویا این فیلسوف صدرایی مسلک تازه از فرنگ باز گشته عهد کرده بود که هر چه زودتر عهد خود را با صدرالمتالهین بشکند و در دامان پوپر خود را ببینید.همان طور که چند سال بعدر در اردیبهشت 1365 در کیهان فرهنگی وقت شروع به نوشتن مقالاتی تحت عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت کرد(تتوری نسبی بودن معرفت)و از آن زمان بود که چهره ای جدید از ایشان در عرصه ی فکر و تحقیق این کشور دیده شد.هر چه زمان جلوتر آمد حرفهای دکتر سروش هم جلوه گری های بیشتری یافت و همان طور تناقضات بیشتری با اوایل انقلاب و چهره ای که از وی دیده شده بود.رد عصمت ائمه،تشکیک در وجود امام زمان و در 2-3 سال اخیر هم تشکیک در الهی بودن قرآن... .هرچه مسائل برای ایشان رنگ و بوی سیاسی تری یافت دشمنان نیز برای مطرح کردن وی تلاش بیشتری کردند.

سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياست‌جمهوري ايران به مهدي كروبي راي مي‌دهد، بيش از همه آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفت‌زده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نمي‌بردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند. صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاح‌طلب از قدرت حذف شدند. با وجود اين هنوز اصلاح‌طلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكرده‌اند بنشينند و جمع‌بندي كنند. چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن كه خويش را ناقد مديريت فقهي و حامي مديريت علمي معرفي مي‌كرد به جاي توصيه وزير علوم و رئيس دانشگاه‌ها كه شعارش توسعه علمي بود، رهبر مجمع روحانيون را برازنده مقام رياست جمهوري مي‌ديد؟ براي فهم و درك اين نكته شايد نگاهي به تاريخچه روابط سروش و روحانيت ضروري باشد:

سروش از دامان روحانيت برخاسته است. گرچه او را خلف شريعتي خوانده و از نسل روشنفكران ديني و نقدهايش، به‌ويژه در دهه 70، نسبت او و شريعتي را استوارتر مي‌سازد اما رشد سروش در آغاز مرهون حمايت روحانيت از او بود. نسبت سروش و مطهري در انديشه ديني با ملاط فلسفه اسلامي استوار مي‌شد و در فراق مطهري و شريعتي و در اوج رونق ايدئولوگ‌هاي كمونيست اين نظام روحاني جمهوري اسلامي بود كه سروش را ترويج مي‌كرد چه در صداوسيما و چه در كتاب‌هاي درسي و چه در روزنامه‌هاي دولتي و... آيت‌الله مطهري به عنوان ايدئولوگ‌ جمهوري اسلامي شيفته ملاصدراي شيرازي بود و امام خميني به عنوان رهبر جمهوري اسلامي علاقه‌مند به صدرالمتالهين بود و سروش چون آن روحاني روزگاري دل در گرو ملاصدرا داشت و مفسر حكمت متعاليه بود و بر همين  منطق روزگار مي‌گذراند و در ايام بزرگداشت مطهري و شريعتي توامان سخن مي‌گفت تا اينكه در سال 1367 مجموعه مقالات «بسط و قبض تئوريك شريعت» را در مجله كيهان فرهنگ آغاز كرد. هنوز از تاريخ چاپ مقاله اول (ارديبهشت 1367) چندي سپري نشده بود كه در مهرماه همان سال شيخ صادق لاريجاني نقدي بر نظريه سروش نوشت. سروش، صادق لاريجاني را به خوبي مي‌شناخت. پيش از اين صادق لاريجاني مقاله «كشكول و فانوس» نوشته كارل پوپر را براي كتاب «علم چيست، فلسفه چيست؟» اثر سروش ترجمه و به ضميمه كتاب منتشر كرده بود. بنابراين نقد لاريجاني نقدي آشنا بود. لاريجاني نه فلسفه ناخوانده بود و نه شيخ مرتجع كه با فروتني مقاله‌اش را آغاز كرده بود: «راقم اين سطور با اعتراف به قلت بضاعت خويش اقدام به اين پاسخ كرده است.» اما شم سياسي صادق لاريجاني او را به نيكي آگاه كرده بود كه اهميت نظريه قبض و بسط بيش از آن است كه پاسخ به سكوت برگزار شود. او رد همه منازعات فكري و نيز سياسي آينده را در قبض و بسط مي‌ديد: «از آنجا كه هم اجمال و هم عبارات زيباي مقاله مذكور بلاشبهه در اذهان غيرمجرب القاي شبهاتي مي‌كند كه به جهات اعتقادي ايشان مضر است بنابراين با استعانت از حضرت حق و اولياي مقرب درگاهش محمد و آل او – صلوات الله عليهم – كلام را از ركن اساسي مقاله شروع مي‌كنم.» اين اولين مصاف جدي سروش و روحانيت بود. به تدريج روحانيان ديگري نيز به اين مجادله وارد  شدند. آيت‌الله جعفر سبحاني منتقد دوم بود كه در آذرماه 1367 نقدي بر سروش نوشت. سبحاني در پايان نقد خويش اين احتياط و توصيه را طرح كرد كه نظريه‌هايي از جنس قبض و بسط بايد چنان طرح شوند كه: «حربه‌اي به دست افراد ناآشنا يا مغرض داده نشود... در اين صورت ما با دست خود آب به آسياب دشمن ريخته‌ايم. بهترين راه در طرح اينگونه مسائل تبادل نظر و مشورت قبلي با صاحبنظران در رشته‌هاي مختلف و به‌ويژه در مسائل فقهي است تا به طوري شايسته و مصون از هرگونه بدآموزي در اختيار افكار عمومي قرار گيرد.» توصيه آيت‌الله سبحاني روشن است: احتياط و مشورت با روحانيت. اما پاسخ سروش تند و تلخ بود. او حريف اصلي خويش را صادق لاريجاني مي‌شناخت: «اين قلم خود را ناتوان نمي‌بيند كه در پاسخ نوشتاري طعن‌آميز و تمسخر آكند و نيش‌آلود مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتي نمي‌بيند و هنر را در اين بي‌هنري‌ها نمي‌جويد و روحانيون و فقه‌پيشگاني چون حجت‌الاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكار مي‌دهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرو نگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند باري در وادي صفا و مروت نيز گامي بزنند.» پاسخي گزنده اما اديبانه در پاسخ به آنجاي نقد لاريجاني كه نوشته بود: «سرتاسرمقاله (سروش) مشحون از تكرار ادعايي بي‌دليل و بي‌اساس در قالب الفاظ و عبارات متعدد و تكثير ثمرات براساس ويران است و قطعا حاكي از نوعي نابساماني فكري است. اينگونه طرز تفكر نه در ايران و نه در غرب هيچ كدام بي‌سابقه نيست ولكن از فاضل بزرگواري كه برهه‌اي از عمر خويش را سعي در تحصيل مباحث فلسفي و ديني كرده و طي طريقي استدلالي و برهاني را بر خود فرض دانسته هيچ‌گاه انتظار اينگونه هرج و مرج فكري نمي‌رفت.» البته  مديران مجله كيهان فرهنگي در حاشيه مقاله افزوده‌اند كه پاره‌اي عبارات و تعابير تند صادق لاريجاني را با نظر خود او حذف كرده‌اند اما سروش چنان برآشفته بود كه به تدريج نقد خويش را از صادق لاريجاني فراتر برد و به نقد فقه و روحانيت تبديل كرد. در بهمن‌ماه همان سال آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي هم به منتقدان قبض و بسط افزوده شد و كوشيد ميان سروش و صادق لاريجاني راه ميانه را در پيش بگيرد: «برادروار سخن بگوييم و لطافت گفتار را با خشونت تعبيرات نياميزيم.» مكارم شيرازي نقد خود را با مرور ريشه تاريخي نزاع آغاز كرد و جدال فقه سنتي و فقه پويا را ريشه مباحثه دانست و آن را نيز برآمده از طرح مسائل جديد با پيروزي انقلاب اسلامي و حكومت ديني خواند و درباره سروش نوشت: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان وا مي‌گذاريم.» مقاله آيت‌الله مكارم با يك توصيه ديگر نيز پايان مي‌يابد: «نه يكي ديگري را تكفير كند و آن يك ديني را نسبت به جهل و نفهمي دهد.»

يك سال بعد از اولين مقاله قبض و بسط سرانجام صادق لاريجاني به «نقد نقد و عيار نقد» پرداخت و در فروردين‌ماه 1367 به سروش پاسخ داد. پاسخ مفصل صادق لاريجاني در دو شماره پياپي كيهان فرهنگي چاپ شد بدون آنكه او به لحن تند سروش پاسخي دهد. تنها در پايان خطاب به سروش نوشت: «به جاي تحدي... بهتر است ابتدا نظريات خويش را منقح سازند تا اگر گويي در ميدان بود سواران هم حاضر شوند.» مباحثه سروش و لاريجاني ديگر ادامه نيافت. صادق لاريجاني كتاب خويش در نقد سروش را كامل كرد و سروش فزون بر سه مقاله اصلي قبض و بسط تئوريك شريعت سه مقاله هم در باب موانع فهم نظريه تكامل معرفت ديني نوشت و كار بدانجا رسيد كه سال بعد با درگذشت امام خميني و كاهش قدرت جناح چپ اسلامي اداره كيهان فرهنگي از دست‌ روشنفكران ديني خارج شد و چندي اختلاف بر سر ميراث كيهان فرهنگي به تاسيس مجله كيان منتهي شد و حلقه كيان. در اين زمان نسبت سروش و برخي از روحانيت چندان حسنه نبود اما اين بخش از روحانيت كساني بودند كه با حاكميت نسبتي داشتند و نه الزاما كساني كه در حوزه پايگاهي داشتند. اما در 24 آذر 1371 سروش در اصفهان سخناني گفت كه روحانيت سنتي را نيز برآشفته ساخت. او كه در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان و در سالگرد دكتر علي شريعتي سخن مي‌گفت اين بار وارد نقد فقه و معترض نكاتي درباره نسبت فقه سنتي و عصر جديد شد. سخنراني سروش «انتظارات دانشگاه از حوزه» نام داشت و حوزه نيز به آن انتظارات پاسخ گفت. آيت‌الله مكارم شيرازي اين بار نه از موضع يك مولفه معارف اسلامي كه از مقام يك فقيه به سروش پاسخي نه از موضع ميانه و ميانجي كه از جايگاه مفتي و مرجع تقليد داد و كار به برخورد و نزاع كشيد. سروش در پاسخ خود به آيت‌الله مكارم شيرازي مرزهاي تازه‌اي را در رويارويي با روحانيت طي كرد. سخنان سروش چنان تند بود كه در كتاب سياستنامه (صفحات 7 تا 11) متن اين جواب بدون ذكر نام آيت‌الله مكارم شيرازي آمده است.

سروش چندي بعد با گفتاري ديگر همه روحانيت را عليه خود برانگيخت؛ گفتاري به نام روحانيت و حريت در مسجد امام صادق تهران كه صورت مكتوب آن در شماره 24 مجله كيان (فروردين و ارديبهشت 1374) چاپ شد و خشم همه جناح‌هاي روحانيت را برانگيخت. سروش در آن گفتار به نقد شيوه ارتزاق روحانيت برخاسته و با اشاره به نظر آيت‌الله مطهري درباره نحوه ارتزاق روحانيت گفته بود: «ام‌الافات در انديشه و تشخيص مرحوم مطهري نحوه ارتزاق روحانيان بود. به همين سبب وي براي آفت‌زدايي پيشنهاد اصلاح نحوه ارتزاق آنان را مي‌داد بدين اميد كه گذاردن رسالت ديني دور از طمع و طلب پيامبرانه و بي‌توقع اجرت صورت پذيرد و عزت و استغنا و حريت روحانيت حفظ شود.» سروش سعي بسيار كرده بود كه حساب خود را از شريعتي جدا كند چرا كه: «شريعتي را از منهاييون نمي‌داند يعني از كساني كه اسلام را منهاي روحانيت مي‌خواستند.» سروش در همين گفتار تاكيد كرد: «آنچه در اين زمينه مي‌گويم با سخن مرحوم شريعتي تفاوت دارد.» و حتي به اين نكته اشاره كرد كه: «مواضع وي (شريعتي) البته خالي از تناقض نبود.» اما همه اين تاكيدات سبب نشد كه روحانيان عليه شريعتي شورش كنند. ابتدا علي مطهري در شماره بعدي مجله كيان كوشيد نسبت ميان سروش و مطهري را كمرنگ كند: «چند روز پيش يكي از بزرگان تلفني از من سوال كرد كه آيا مقاله حريت و روحانيت نوشته آقاي دكتر عبدالكريم سروش را در شماره 24 مجله كيان خوانده‌اي و آيا تو و دوستانت در شوراي نظارت بر نشر آثار استاد مطهري در مقابل اينگونه مقالات و اظهارنظرها عكس‌العمل نشان مي‌دهيد يا خير؟» علي مطهري در پايان مقاله خود نيز از سروش خواست آن تحذير استاد مطهري كه با منهاييون (يعني طرفداران تز اسلام منهاي روحانيت) همكاري نكن را جدي بگيرد و افزود: «انتظار همه ما از آقاي دكتر سروش به عنوان يك متفكر با قلم و بياني شيوا كه مدت كوتاهي نزد استاد شهيد تلمذ كرده‌اند آن است كه بيش از پيش اعتقاد جوانان را به معارف اسلامي و حاملان آن راسخ كنند.»

مقاله سروش از نقد علي مطهري فراتر رفت و به نقد فقهاي قم و سران قم رسيد. آيت‌الله جوادي آملي در نماز جمعه قم در 17 شهريور 1374 به نقد سخنان سروش پرداخت كه اين نقد پس از سخنان آيت‌الله خامنه‌اي در 14 شهريور 1374 بود. سروش در استقبال از سخنان مقام رهبري (كه نقادانه و مشفقانه بود) خطاب به منتقدان خويش چنين نوشت: «سخن مقام محترم رهبري كه مطاع و متبوع رسالت‌نويسان هم هست زحمت اين سرهنگي كردن‌ها را بحمدالله از سر ملت كم كرد و به منكران باز نمود كه چنين بدبينانه در سخن نيكخواهان ننگرند. مقصودم آن جمله ايشان است كه در سخنراني مورخ چهاردهم شهريورماه 1374 آمده بود كه اينان نيت‌هاي بدي ندارند ولي ملتفت نيستند كه حرف و عملشان چه تبعاتي دارد.» در جاي ديگري سروش درباره سخنان رهبر انقلاب نوشت: «از اينها مهمتر و مسوولانه‌تر سخنان مقام محترم رهبري است. مساله روحانيت فربه‌تر از آن بود كه از نگاه ايشان بگريزد و لذا ايشان هم در اين باب عنايتي عتاب‌آلود كردند.»

اين جدل نيز ميان سروش و روحانيت سرانجام به پايان رسيد و ماه بعد مديران مجله كيان نوشتند: «از آنجا كه استنباط پاره‌اي از دردمندان و ناصحان به‌ويژه پس از بيانات مهم مقام محترم رهبري در تاريخ 10/8/1374 اين بود كه مباحث مورد اشاره ممكن است از سوي پاره‌اي محافل از چارچوب‌هاي بايسته خود خارج شده و به حوزه‌هاي اغراض خاص سياسي منتقل شود از اين رو مجله كيان اعلام مي‌كند كه طرح، بررسي و نقد مقوله مورد بحث را از حوزه كار خود خارج كرده و به  شرايط و بسترهاي مناسب‌تر موكول مي‌كند.»

اكنون سروش چنان روحانيان را عليه خود برانگيخته بود كه كمتر كسي باب بحث را با او گشوده مي‌دانست. راه‌ها كاملا جدا شده بود و پيش‌بيني صادق لاريجاني به تحقق پيوسته بود و توصيه علي مطهري ناديده گرفته شده بود. نزاع‌هاي اين دوره ديگر در حاشيه بود و نه متن. از جمله جدلي كه آتش آن را هفته‌نامه كيهان هوايي روشن كرد و سروش به نزاع با مرحوم محمدتقي جعفري افتاد:‌«مضمون و درون‌مايه خبر اين بود كه عبدالكريم سروش در گفت‌وگويي خصوصي از محمدتقي جعفري خواسته است تا آيت‌الله منتظري را در همايش نكوداشت خويش تاييد و تجليل كند.» سروش اما در مرحوم جعفري پيچيد و نوشت: «خوب است آقاي جعفري لختي بينديشند كه گروه طرفداران وي در مطبوعات... از جزيره و رده‌اي هستند و از خود بپرسند چراست كه فقط اينان به طرفداري وي برخاسته‌اند... و سخن آخر من با آقاي جعفري اينكه: غيرتم آيد كه پيشت بايستند

بر تو مي‌خندند و عاشق نيستند»

ساليان ديگري نيز گذشت و آراي سروش بيش از پيش روحانيت را مي‌آزرد اما در سال 1378 سروش نامه‌اي به آيت‌الله منتظري نوشت و از وي خواست به جاي اجتهاد در فروع، راه اجتهاد در اصول را در پيش بگيرد و به جاي تجديدنظر در احكام فقهي در فقه تجديدنظر كند و بر اين مقاله «فقه در تزارو» نام نهاد. مقاله سروش پاسخ ملايم آيت‌الله منتظري را در پي داشت اما واكنش اصلي از آن آيت‌الله يزدي بود. آيت‌الله يزدي در نماز جمعه تهران خطاب به سروش گفت: به آن آقا مي‌گويم اگر درباره مسائل فقهي مي‌خواهي نظر بدهي بايد عينك رسوبات غربي را از چشم برداري. مبناي اصلي فقه در اسلام قرآن است. اگر كسي دو كلمه ياد گرفت كه نمي‌تواند وارد آن بحث‌ها شود. آن هم در روزنامه يا مجله نمي‌شود كه شما قرآن و حديث را كنار بگذاري و با اين يافته‌ها و بافته‌هاي‌ غربي‌ات حرف‌هايي را كه آدم دلش نمي‌خواهد از اين تريبون بگويد چرت و پرت و تعبيرهاي بي‌مايه و اساس فقه اسلام را زير سوال ببري.» اين تندترين واكنش به سخنان سروش بود و پاسخ سروش را در پي داشت؛ «فقيه در ترازو» سروش در اين پاسخ آيت‌الله يزدي را فقيهي رسمي خواند و سخت بر او تاخت. در اين پاسخ سروش بر محمدتقي مصباح يزدي هم حمله برد كه او نيز سروش را به سبب نظريه‌اي درباره پلوراليسم ديني مورد حمله قرار داده بود. سروش و مصباح از گذشته حريفاني جدي بودند. گرچه هر دو از مدرسان فلسفه اسلامي و صدرايي بودند اما هرازگاهي همديگر را مي‌نواختند و در مقام نقدهاي آتشين برمي‌آمدند. سروش در اين اواخر نيز مصباح يزدي را از هجوم خود در امان نداشته و انديشه‌هاي محمدتقي مصباح يزدي را در همسايگي انديشه‌هاي احمد فرديد دانسته بود.

 

از ميان چهره‌هاي روحانيت ايران كمتر كسي است يا سروش معترض او نشده باشد يا آنان سروش را نقد نكرده باشند. از صادق لاريجاني تا محمدتقي مصباح يزدي از آيت‌الله مكارم شيرازي تا آيت‌الله جعفر سبحاني، از استاد محمدتقي جعفري تا آيت‌الله محمديزدي و نيز مسوولان عالي‌رتبه كشور. گاه تندي پاسخ‌هاي دكتر سروش نسبتي با نقدهاي روحانيان نداشته و گاه حجم واكنش‌هاي روحانيان به سخنان وي با ابعاد تجديدنظرطلبي او متناسب نبوده است. سروش حتي روحانيان همفكر خويش را به نقد نواخته است يا در برابر آنان با شمشير آخته ايستاده است كه آخرين مصداق آن مناظره با محمدسعيد بهمن‌پور است و نيز محسن كديور كه بر سر پلوراليسم ديني به مناظره با سروش نشست يا سيدمحمد خاتمي و اكبر هاشمي رفسنجاني كه هر دو به دليل اهمال در برابر ناقضان حقوق شهروندي سروش از سوي او مورد عتاب و خطاب قرار گرفتند.

سروش اما در تناقضي جدي به سر مي‌برد. از يك سو ساختار روحانيت را واحد و يكپارچه مي‌بيند و گاه آن را حزبي تمام مي‌خواند كه اينك به حاكميت رسيده است و از سويي ديگر در برابر گروهي از روحانيت راه حرمت و احترام در پيش مي‌گيرد. اين حرمت و احترام براي برخي روحانيان مانند آقايان منتظري و كروبي بيش از ديگران به چشم مي‌خورد.

از سوي ديگر با وجود همه تجديدنظرطلبي ظاهرا نسبت سروش و مطهري استوارتر از نسبت سروش و شريعتي است چنان كه نقد اصلي او نيز در مباحثه بر سر ايدئولوژي‌انديشي شريعتي است و فربه‌تر از ايدئولوژي در زمره نظريه‌هاي اصلي سروش است  در حالي كه نقدي صريح از او بر آراي مطهري منتشر نشده است. سروش همچنين دو سخنراني درباره امام خميني دارد كه در نخستين (1368) از رهبر انقلاب به «آفتاب ديروز و كيميايي امروز» ياد مي‌كند و ديگر بار در سال 1372 با سخنراني «درك غريزانه دين» به تحليل از امام خميني پرداخت. اين دو سخنراني به جز سخنان دكتر سروش در سال‌هاي آغاز جمهوري اسلامي و اوج انقلاب اسلامي است.

اين همه سبب مي‌شود كه نتوانيم به صورت‌بندي واحدي از نظريه سروش درباره روحانيت برسيم. او از يك سو هرگونه تغيير رسمي از اسلام را نفي مي‌كند  و حتي شريعتي را بدين سبب كه روشنفكران ديني را جايگزين روحانيان سنتي مي‌كند در معرض انتقاد قرار مي‌دهد و آراي او را متناقض مي‌خواند و از سوي ديگر در واپسين سخنان خويش روشنفكران ديني را به تصويب طرحي كلي از معرفت ديني و توسعه آن در قالب‌هاي ادبي و هنري و فلسفي (و شايد ايدئولوژيك) دعوت مي‌كند و روشنفكري ديني را از يك مكتب فكري به فرقه‌اي مذهبي دعوت مي‌كند. بدين ترتيب سروش كه از دامان روحانيت برخاسته همچنان دل در گرو نظمي دارد كه روحانيت ساخته است با اين تفاوت كه او امروزه قصد آن دارد اگر نتوانسته فقه موجود را در اصول به تجديدنظر وادارد خود فقه تازه‌اي بسازد كه فقهاي آن نه روحانيان سنتي كه روشنفكران ديني هستند و اين همان شبهه‌اي بود كه صادق لاريجاني از آن در هراس بود و مكارم شيرازي قصد داشت سروش را از آن پرهيز دهد: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان مي‌گذاريم.»1


هر چه که باشد این روزها عبدالکریم سروش همچنان فردی جنجالی و ساختار شکن است که گاه گاهی با سخنان و نظریاتش خبر ساز میشود اما از آن عبدالکریم سروش خوش فکر و فعال دهه 60 و 70 خبری نیست.


در انتهای این مطلب کلیپی تحت عنوان عبدالکریم سروش در گذر زمان را قرار داده ام که مربوط میشود به سخنان جناب دکتر سروش در سال 1359 در ستاد انقلاب فرهنگی و دفاع سرسختانه و جانانه ایشان از بحث انقلاب فرهنگی و همین طور در قسمت 2 این کلیپ سخنان ایشان در برنامه به عبارت دیگر که مصاحبه ای است با تلویزیون دولتی بریتانیا(بی بی سی فارسی) در سال 1389که در این برنامه وی به شدت با مواضع سال 1359 خود مخالفت میکند!


برای دانلود این کلیپ میتوانید اینجا را کلیک کنید.


1-نوشتاری از محمد قوچانی تحت عنوان"سروش در ترازو" که وی در مرداد ماه سال 1386 در هفته نامه شهروند امروز در مورد عبدالکریم سروش نوشته بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 23:53  توسط   | 

عبرتهای عاشورا و فتنه های زمان

                 

                                              

عبرتهای عاشورا و درسهای واقعه کربلا جز نکاتی است که دائما پس از واقعه کربلا مورد توجه علما و محققان دینی بوده است و در مورد آن بسیار گفته و نوشته اند.چطور میشود که جامعه اسلامی دچار فراز و نشیبهای سختی میشود و خیلی از افراد راه را گم میکنند و به خطا میروند؟چطور میشود که در جامعه اسلامی فتنه ای به راه می افتد و عوام الناس و حتی خواص منکر فتنه میشوند؟چطور برخی خواص و عوام در زمان فتنه آب در آسیاب دشمن بر علیه جامعه اسلامی میریزند؟اینها نکته هایی است که بیشتر از هر موقع در وقایع پس از انتخابات سال 1388 شاهد آن بودیم.

رهبری انقلاب اسلامی در سال 1375 سخنرانی تحت عنوان عبرتهای عاشورا داشتند که حاوی نکات جالبی در مورد فتنه های زمان در جامعه اسلامی بود که بی مناسبت نیست به مناسبت این ایام که پس از عاشورای حسینی است و به دلیل وقایع سیاسی روز کشور مجددا مورد توجه و بازخوانی قرار گیرد.

برای دانلود کلیپ عبرتهای عاشورا و فتنه های زمان میتوانید اینجا را کلیک کنید.


الحمدالله رب العالمين، نحمده و نستعينه و نؤمن به و نتوكل عليه و نستغفره و نصلي و نسلم علي حبيبه و نجيبه و خيرته في خلقه، حافظ سره و مبلغ رسالاته، بشير رحمته و نذير نعمته، سيدنا و نبينا ابي‌القاسم محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي آله الاطيبين الاطهرين المنتخبين المعصومين المطهرين، الهداة المهديين، سيّما بقية الله في الارضين و صل علي ائمة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

عن رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ انه قال: «حسين مني و انا من حسين» و عنه عليه و علي آله السلام انه قال: «ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة». 

همه برادران و خواهران نمازگزار عزيز و نفس خودم را به ترس ازخدا، رعايت پرهيزكاري، اجتناب از گناهان پرداختن به طلب رضاي خالق متعال (جلت عظمته) توصيه مي‌كنم، اين روح و هدف زندگي است و همين است كه براي ما در آن روز «لا ينفع مالٌ و لا بَنون» و همچنين در حيات دنيا، مايه سعادت و سفيدرويي خواهد شد.

امروز به مناسبت روز عاشورا، نيت كرديم كه درباره «نهضت حسيني ـ عليه‌السّلام ـ» حرف بزنيم چيز عجيبي است، خدا را شكر كه همة زندگي ما از ياد امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ لبريز است.

دربارة نهضت اين بزرگوار صحبت زياد شده است، امّا در عين حال هرچه انسان در اين‌باره مي‌انديشد، ميدان فكر، بحث، تحقيق و مطالعه گسترده است و بسياري از حرف‌ها هنوز درباره اين حادثة عظيم، عجيب و بي‌نظير وجود دارد كه بايد درباره آن فكر كنيم و براي هم بگوييم. اگر حضرت ابا عبدالله ـ عليه‌السّلام ـ را از روزي كه از مدينه خارج شد و به طرف مكه آمد و آن روزي كه در كربلا شربت گواراي شهادت نوشيد را در نظر بگيريم شايد بشود گفت كه بيش از صد درس مهم، در اين حركت چند ماهه مي‌توان شمرد. مي‌توان گفت كه در اين حركت هزاران درس هم بوده است بله اين هم درست است زيرا كه در هر اشارة آن بزرگوار ممكن است يك درسي باشد. امّا اين‌كه مي‌گوئيم بيش از صد درس، يعني اگر بخواهيم اين كارها را مورد مداقّه قرار دهيم صد عنوان مي‌توان بدست آورد كه هر كدام يك امت، تاريخ، كشور، تربيت خود، اداره جامعه و قرب به خدا درس است. اينگونه است كه حسين ابن علي ـ عليه‌السّلام ـ مثل خورشيدي در دنيا در ميان مقدسين عالم مي‌درخشد يعني اگر انبياء، اولياء، ائمه، شهدا و صالحين را مثل ماه‌ها و ستاره‌ها در نظر بگيريم، اين بزرگوار مثل خورشيد مي‌درخشد.

در اين حركت و واقعه يك درس اصلي وجود دارد؛ چرا امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ قيام كرد؟ پاسخ اين سوال درس اصلي اين حركت است. امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در مكه و مدينه محترم بودند و در يمن آن همه شيعه داشتند، چرا به جايي رفتند كه رودرروي يزيد قرار بگيرند، چرا قيام كردند؟ و قضيه چه بود؟

امروز در بسياري از نقاط دنياي اسلام شرايط قيام و حركت اصلاحي وجود دارد، مسلمانان بايد وظيفه‌شان را انجام دهند و فساد و انحراف را از جامعه ريشه‌كن سازند.

اثر عاشورا بعد از گذشت بيش از 13 قرن همچنان برنده است و فاجعه عاشوراي حرم رضوي نشان‌دهندة برندگي اين اثر است.

بعضي‌ها دوست دارند اينگونه بگويند كه حضرت خواست حكومت فاسد يزيد را كنار بزند و خود، يك حكومت تشكيل دهد. نمي‌گويم اين حرف غلط است بلكه نيمه درست است. اگر مقصود از اين حرف اين است كه اين بزرگوار براي تشكيل حكومت قيام كردند، به اين نحو كه تا ببيند نمي‌شود به نتيجه رسيد، بگويند برگرديم. كسي كه به قصد حكومت حركت مي‌كند، تا آنجايي پيش مي‌رود كه ببيند اين كار شدني است و تا ديد احتمال شدن اين كار وجود ندارد و وظيفه‌اش اين است كه برگردد، اگر هدف تشكيل حكومت است انسان تا آنجايي جايز است برود كه مي‌توان رفت و آنجايي كه نتوان رفت بايد برگشت. اگر آن كسي كه مي‌گويد هدف حضرت از اين قيام تشكيل حكومت علوي است آيا مرادش اين است؟ نه اين درست نيست! براي اين‌كه مجموعه اين است حركت اين را نشان نمي‌دهد.

بعضي‌ در نقطه مقابل گفته‌اند حضرت مي‌دانست كه نمي‌تواند حكومت تشكيل دهد بلكه آمد تا شهيد شود. اين حرف هم يك مدتي بر سر زبان‌ها خيلي شايع بود. بعضي با تعبيرات زيباي شاعرانه هم اين را بيان مي‌كردند. بعد من ديدم كه بعضي از علماي بزرگ ما اين را فرموده‌اند كه براي تشكيل حكومت قيام كرد و هدف او تشكيل حكومت بود و نه اين‌كه حضرت براي شهيد شدن قيام كرد.

بنده به نظرم اينگونه مي‌رسد كه آن كساني كه گفته‌اند هدف قيام امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ تشكيل حكومت و يا شهادت بود، ميان هدف و نتيجه خلط كرده‌اند.اينها نبود، امام حسين يك هدف ديگري داشت، منتهي رسيدن به آن هدف يك راه و حركتي را مي‌طلبيد كه اين حركت يكي از اين دو نتيجه را داشت. البتّه حضرت براي هر دو هم آمادگي داشت. هم مقدمات حكومت و هم مقدمات شهادت را آماده كرد و مي‌كرد. هر كدام هم مي‌شد درست بود و ايرادي نداشت. امّا هيچ كدام هدف نبود، اين دو نتيجه بودند.

اگر بخواهيم در يك جمله هدف امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ را بيان كنيم بايد اينگونه بگوييم كه هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن يك واجب عظيمي از واجبات دين كه آن واجب عظيم را هيچ كس قبل از امام حسين انجام نداده بود.

پيغمبر، اميرالمؤمنين و امام حسن مجتبي، هيچ كدام اين واجب را انجام نداده بودند، اين يك واجبي كه در بناي كلي نظام فكري، ‌ارزشي و علمي اسلام جاي مهمي دارد با وجودي كه اين واجب بسيار اساسي و مهم است، تا زمان امام حسين به اين واجب عمل نشده بود.

امام حسين بايد اين واجب را عمل مي‌كرد تا درسي براي همه تاريخ باشد، مثل اين‌كه پيغمبر حكومت تشكيل داد و اين تشكيل حكومت درسي براي تاريخ اسلام شد، يا پيغمبر در راه خدا جهاد كرد و اين درسي براي تاريخ مسلمين و بشر شد. اين واجب هم بايد به وسيله امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ انجام مي‌گرفت تا درسي عملي براي مسلمانان طول تاريخ باشد. حالا چرا امام حسين اين كار را بكند.

چون زمينه انجام آن واجب در زمان امام حسين پيش آمد، اگر اين زمينه در زمان امام حسين پيش نمي‌آمد و مثلاً در زمان امام علي النقي ـ عليه‌السّلام ـ پيش مي‌آمد، همين كار را امام علي النقي مي‌كرد.

آن وقت ذبح عظيم تايخ اسلام، امام علي النقي ـ عليه‌السّلام ـ مي‌شد. اگر در زمان امام حسن مجتبي ـ عليه‌السّلام ـ پيش مي‌آمد آن بزرگوار اين كار را مي‌كرد. اگر زمان امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ پيش مي‌آمد، آن بزرگوار اين كار را انجام مي‌داد. در زمان قبل از امام حسين پيش نيامد و بعد از ايشان هم در تمام طول دوران غيبت پيش نيامد.

پس هدف، عبارت از انجام اين واجب شد. آن وقت انجام اين واجب به طور طبيعي به يكي از اين دو نتيجه مي‌رسد: يا آدم اين واجب را كه انجام داد به قدرت و حكومت مي‌رسد، امام حسين حاضر بود و اگر به قدرت هم مي‌رسيد، قدرت را بدست مي‌گرفت و جامعه را مثل زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين اداره مي‌كرد و يا انجام اين واجب به حكومت نمي‌رسد و به شهادت مي‌انجامد. خدا حضرت را طوري آفريده بود كه بتواند بار سنگين آنچنان شهادتي را كه براي اين امر پيش مي‌آمد تحمل كند و تحمل هم كرد.

برادران و خواهران عزيز نمازگزار! پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و هر پيغمبري كه مي‌آيد يك مجموعه احكام را مي‌آورد، اين احكام بعضي فردي است و براي اين است كه انسان خودش را اصلاح كند، و بعضي‌ اجتماعي است، براي اين‌كه دنياي بشر را آباد، زندگي بشر را اداره كند و اجتماعات بشر را به پا دارد. اينها يك مجموعه احكامي است كه به اين مجموعه، نظام اسلامي مي‌گويند. اسلام بر قلب مقدس پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد و در پي آن، نماز، روزه، زكات، انفاقات، ‌حج، احكام خانواده،‌ ارتباطات شخصي، جهاد در راه خدا، تشكيل حكومت، اقتصاد اسلام، روابط حاكم و مردم و وظائف مردم در مقابل حكومت را آورد، همه اين مجموعه را اسلام به بشريت عرضه كرد و همه آنها را هم پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بيان كرد.

«ما من شي يقربكم الي الجنه و يوعدكم من النار الا قد عبرتكم» تمام احكام كه يك انسان و يك جامعه انساني را مي‌تواند به سعادت برساند پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عمل و بيان كرده‌اند. در زمان پيغمبر حكومت و جامعه اسلامي تشكيل شد، اقتصاد و جهاد اسلامي برپا شد و زكات اسلامي گرفته شد.

مهندس اين نظام نبي اكرم و آن كسي است كه به جاي او مي‌نشيند راهبر اين قطار در اين خط نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ است و آن كسي كه بجاي او مي‌نشيند. خط هم روشن و مشخص است.

جامعه اسلامي و فرد اسلامي بايد از اين خطر و بر روي اين خطر حركت كند كه اگر چنين حركتي انجام بگيرد آن وقت انسان‌ها به كمال مي‌رسند و صالح مي‌شوند، در ميان مردم ظلم، فساد، اختلاف و فقر از بين مي‌رود و بشر به خوشبختي كامل رسيده و بندة كامل خدا مي‌شود.

اين نظام را اسلام به وسيله نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آورد و در جامعه آن روز بشر در گوشه‌اي كه نامش مدينه بود پياده كرد. در اينجا يك سؤالي باقي مي‌ماند و آن اين‌كه حالا اگر اين قطاري را كه پيغمبر اكرم در روي اين خط به راه انداخته است يك دست يا حادثه‌اي آن را از روي خط خارج كرد تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامي منحرف شد و اگر اين انحراف به جايي رسيد كه خوف انحراف كل اسلام و معارف اسلام بود آن وقت تكليف چيست؟ ما دو نوع انحراف داريم: زماني مردم فاسد مي‌شوند امّا احكام اسلامي از بين نمي‌روند. يك وقت هم مردم كه فاسد مي‌شوند، حكومت‌ها هم فاسد مي‌شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مي‌شوند و از انسان‌هاي فاسد اصلاً دين صحيح صادر نمي‌شود. قرآن و حقايق را تحريف مي‌كنند، خوب‌ها را بد مي‌كنند، بدها را خوب مي‌كنند، منكر را معروف مي‌كنند، معروف را منكر مي‌كنند و خطي كه به اين سمت مثلاً كشيده است 180 درجه به سمت ديگر عوض مي‌نمايند.

اگر جامعه و نظام اسلامي به يك چنين چيزي دچار شد تكليف چيست؟

البتّه قرآن و پيامبر فرموده بودند كه تكليف چيست.

پيغمبر فرموده بودند امّا آيا مي‌توانستند به اين حكم الهي عمل نمايند؟ نه، چون اين حكم الهي در وقتي قابل عمل است كه جامعه منحرف شده باشد. اگر جامعه منحرف شد و به تدريج از خط خارج و خراب شد، اگر ما آن حكم تغيير وضع و تجديد حيات يا به تعبير امروز، حكم انقلاب را نداشته باشيم خوب اين حكومت به چه دردي مي‌خورد؟ پس آن حكمي كه مربوط به گرداندن جامعه منحرف به خط اصلي است اهميت اين حكم از خود حكم حكومت كمتر نيست و شايد بشود گفت اهميتش از جهاد با كفار هم بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از عبادت بزرگ الهي چون حج بيشتر است، چرا؟ براي اين‌كه در حقيقت اين حكم تضمين‌كننده زنده شدن اسلام بعد از آن‌كه مشرف به مردن است، مي‌باشد. چه كسي بايد اين حكم و تكليف را انجام دهد؟ يكي از جانشينان پيامبر كه در زماني واقع شود كه آن انحراف به وجود آمده است، به شرط اين‌كه موقعيت مناسب باشد. چون خداي متعال به چيزي كه فايده ندارد تكليف نكرده است. حالا در زمان امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ هم آن انحراف به وجود آمده و هم آن فرصت پيدا شده است، پس حسين بايد قيام كند، انحراف پيدا شده است، براي اين‌كه بعد از معاويه كسي به حكومت رسيده كه حتي ظواهر اسلام را هم رعايت نمي‌كند شرب خمر مي‌كند، كارهاي خلاف مي‌كند، تعرضات و فسادهاي جنسي را واضح انجام مي‌دهد، عليه قرآن حرف مي‌زند و علناً با اسلام مخالف است ولي اسمش چون رئيس مسلمان‌ها است نمي‌خواهد اسم اسلام را براندازد.

عامل،‌ دلسوز و علاقمند به اسلام نيست و از وجودش آب گنديده به جامعه مي‌ريزد، حاكم چون در رأس قله است آنچه كه از او تراوش مي‌كند در همان‌جا نمي‌ماند، مي‌ريزد و هم قله را فرا مي‌گيرد برخلاف مردم عادي، هر كه در جامعه موقعيت بالاتري دارد فساد و ضررش بيشتر است. همچناني كه اگر صالح شد، صلاح او مي‌ريزد و همه دامنه را فرا مي‌گيرد. چنين حاكم فاسدي بعد از معاويه، خليفه مسلمين شده است، از اين انحراف بالاتر! اين‌كه مي‌گوئي موقعيت مناسب است يعني فضاي جامعه اسلامي طوري است كه پيام امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ ممكن است در همان زمان و و در طول تاريخ به گوش انسان‌ها برسد، اگر امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در زمان معاويه مي‌خواست قيام كند پيام او دفن مي‌شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است، امام حسين، هم در مقابل چنين انحرافي قرار گرفته و هم موقعيت مناسب است لذا بايد آن تكليف را انجام دهد، عذر ديگري هم وجود ندارد، لذا وقتي عبدالله بن جعفر، محمد بن حنيفه و عبدالله بن عباس به حضرت مي‌گفتند كه اين راه خطر دارد و شما نرويد. مي‌خواستند بگويند خطري كه راه تكليف بود. تكليف را ساقط كرده است. امّا آنها نمي‌دانستند كه اين تكليف، تكليف نيست كه با خطر برداشته شود.

در هر جاي دنيا اگر فسادي باشد، امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در آنجا زنده است و با شيوه و عمل خود به آنها مي‌گويد كه چه بايد بكنند.

اين تكليف هميشه خطر دارد، چه زماني ممكن است انسان عليه حكومتي آنچنان مقتدر قيام كند و خطري نداشته باشد؟ كار امام خميني (ره) هم همان تكليف حسين‌گونه بود. به امام هم مي‌گفتند شما با شاه در افتاده‌ايد و خطر دارد. آيا امام نمي‌دانست كه خطر دارد؟! آيا امام نمي‌دانست كه دستگاه امنيتي رژيم پهلوي انسان را مي‌گيرند، شكنجه مي‌كنند، تبعيد مي‌كنند؟ چرا، امام اينها را خوب مي‌دانست.

كاري كه در زمان امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ انجام گرفت و نسخة كوچك آن در زمان امام ما انجام گرفت تنها يك تفاوت داشت آنجا به شهادت منجر شد و در اينجا به تشكيل حكومت انجاميد. اين همان است. هدف امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ با هدف امام بزرگوار ما يكي بود (تكبير نمازگزاران) پس هدف عبارت از بازگرداندن اسلام و جامعه اسلامي به خط صحيح شد. چه زماني؟ آن وقتي كه راه منحرف شده است و جهالت، ظلم،‌ استبداد و خيانت كساني مسلمين را منحرف كرده است و زمينه و شرايط هم آماده مي‌باشد.

البتّه دوران تاريخ اوقات مختلفي دارد. گاه شرايط مهيا و گاه شرايط آماده نيست. زمان امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ اين شرايط آماده بود و در زمان ما هم اين شرايط آماده بود.

زماني وجود دارد وقتي انسان قيام كرد اين قيام به حكومت مي‌رسد، در زمان ما اينطور شد و يك وقت اين قيام به حكومت نمي‌رسد و به شهادت مي‌انجامد، آيا در اين صورت قيام واجب نيست؟ چرا اگر به شهادت هم برسد واجب است. پس مي‌توانيم بگوئيم امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ قيام كرد تا آن واجب بزرگي را كه عبارت است از تجديد بناي نظام و جامعه اسلام انجام دهد. اين كار از طريق قيام و امر به معروف و نهي از منكر است.

آيا در اين صورتي كه قيام به نتيجه شهادت برسد ديگر فايده‌اي ندارد؟ چرا، فرقي نمي‌كند، قيام چه به شهادت برسد و چه به تشكيل حكومت بيانجامد مفيد به فايده است، هر كدام يك نوع فايده‌اي دارد. اصل اين است كه بايد تكليف را انجام داد و اين كاري بود كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ انجام داد، منتهي امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ كسي بود كه براي اولين بار اين حركت را انجام داد و قبل از او اين كار تا كنون انجام نشده بود.

پس مي‌توانيم بگوئيم كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ قيام كرد تا آن واجب بزرگي كه عبارت است از تجديد بناي نظام و جامعه اسلامي، و قيام در برابر انحرافات عظيم را نشان بدهد. اين از طريق قيام و امر به معروف و نهي از منكر است و خود مصداق بزرگ امر به معروف و نهي از منكر است.

آن شبي كه وليد حاكم مدينه حضرت را احضار كرد و گفت: با يزيد بيعت كنيد، حضرت به او فرمود كه بماند تا صبح بشود. «ننظر و تنظر و اينا احق بالخلافه» فكر كنيم كه ما به خلافت برسيم يا يزيد؟ فرداي آن روز مروان حضرت را در كوچه‌هاي مدينه ديد، گفت يا ابا عبدالله تو خودت را به كشتن مي‌دهي چرا با خليفه بيعت نمي‌كني؟ حضرت به او فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» آن وقتي كه حاكمي چون يزيد بر سر كار بيايد بايد با اسلام خداحافظي كرد.

حضرت در اين عبارت مي‌خواهد بفهماند كه تا به حالا هرچه بود قابل تحمل بود. امّا الان حسا ب اصل اسلام، اصل دين و اصل نظام در ميان است و با حكومت فردي مثل يزيد همه اينها نابود خواهد شد.

امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ مسئله خطر انحراف را بسيار جدي گوشزد مي‌كنند و اين را انحراف در اصل اسلام بر مي‌شمرند.

امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در وصيتي كه هنگام خروج از مكه نوشته‌اند بعد از شهادت به وحدانيت خداوند مي‌آورند: «و اني ما خرجت عشراً‌و لا بطراً و لا ظالماً ولا مفسداً» يعني كساني اشتباه نكنند، تبليغات چي‌ها نيايند تبليغات كنند كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ هم مثل كساني كه اين گوشه و آن گوشه خروج مي‌كنند براي اين‌كه قدرت را به چنگ بگيرند وارد ميدان مبارزه و جنگ شده است، كار ما از اين قبيل نيست، «بل انما خرجت اريد الاصلاح في امة جدي». عنوان اين كار اصلاح است، امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ مي‌گويد مي‌خواهم حكومت را اصلاح كنم و اين همان واجبي است كه قبل از ايشان انجام نگرفته است. «بل انما اردت الاصلاح،‌ انما خرجت اريد الاصلاح في امه جدي» اين اصلاح از طريق خروج است.

خروج يعني قيام، حضرت اين نكته را در اين وصيتنامه تصريح كردند. يعني اولاً مي‌خواهيم قيام كنيم و ثانياً‌ قياممان هم براي اصلاح است نه براي اين‌كه حتماً‌ به حكومت برسيم و يا حتماً‌ برويم و شهيد بشويم.

بعد حضرت مي‌فرمايد: «اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اثير بسيرة جدي» اين اصلاح از اين طريق است.

حضرت در مكه دو نامه نوشته‌اند، يكي به رؤساي بصره و يكي ديگر به رؤساي كوفه. در نامه حضرت به رؤساي بصره اينگونه آمده است: «و قد بعثت رسولي عليكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الي كتاب الله و سنة نبيه فان سنت قد اميتت واليد قد احبيت فان تسمعوا قولي اهديكم الي سبيل الرشاد.»

من مي‌خواهم بدعت را از بين ببرم، سنت را احياء كنم،‌ زيرا سنت را ميرانده‌اند و بدعت را زنده كرده‌اند. اگر دنبال من آمديد راه راست با من است، يعني مي‌خواهم همان تكليف را انجام دهم و آن احياي سنت پيامبر و نظم اسلامي است.

حضرت در نامه‌اي ديگر به اهل كوفه فرمود: «امام، پيشوا و رئيس جامعه اسلامي نمي‌تواند كسي باشد كه اهل فسق، فجور، خيانت، فساد و دوري از خدا است، بايد كسي باشد كه به كتاب خدا در جامعه عمل كند. عدل و داد را در جامعه اجرا كند،‌حق، قانون جامعه بشود و دين و آئين جامعه حق‌مدار باشد». امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ هدف را باز مشخص مي‌كند. از مكه خارج مي‌شوند، ايشان در ميان راه در هر منزل با مخاطبين مختلف سخناني دارند.

در منزلي به نام «بيضه» در حالي كه حر بن يزيد هم در كنار حضرت هستند، خطاب به دشمن مي‌فرمايند: «ان رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ قال من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاً لعهدالله مخالفاً لسنة رسول‌الله و لم يغير عليه بقول يعمل في عبدالله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بقول او فعل كان حقاً علي الله ان يدخله مدخله» يعني اگر كسي ببيند حاكمي در جامعه اسلامي بر سر كار است كه ظلم مي‌كند، حرام خدا را حلال مي‌شمارد، حلال خدا را حرام مي‌شمارد، حكم الهي را كنار مي‌زند عمل نمي‌كند و ديگران را به عمل نمي‌خواند، با گناه و دشمني و ظلم عمل مي‌كند و كلاً حاكم جائر و فاسد است و يزيد مصداق كامل آن بود، با زبان و عمل عليه آن اقدام نكند، خداي متعال در قيامت اين ساكت بي‌تفاوت بي‌عمل را هم سرنوشتي دچار مي‌كند كه آن ظالم را به آن دچار كرده است،‌ يعني با هم در يك صف و جناح قرار مي‌گيرند. اين را پيامبر فرموده‌اند، پس پيامبر مشخص كرده بودند كه اگر نظام اسلامي منحرف شد چه بايد كرد. امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ هم به اين فرمايش پيامبر استناد مي‌كند.

پس تكليف چه شد؟ تكليف «يغير عليه بقول و فعل» شد. اگر در چنين شرايطي قرار گرفت البتّه در زماني كه موقعيت مناسب باشد واجب است كه انسان در برابر اين عمل قيام و اقدام كند، به هر كجا كه مي‌خواهد برسد، كشته بشود، زنده بماند، بر حسب ظاهر موفق بشود و يا نشود. هر مسلماني بايد در مقابل اين وضعيت قيام كند اين تكليف است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده است.

بعد فرمود: «و انا الحق من غير» من از همه مسلمانان به اين‌كه اين قيام را بكنم شايسته‌ترم، من پسر پيامبرم، اگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر تك‌تك مسلمان‌ها اين تغيير را (همين اقدام) واجب كرده است، خب حسين ابن علي ـ عليه‌السّلام ـ پسر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، وارث علم و حكمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، از ديگران واجب‌تر و مناسب‌تر است كه قيام كند، خب به خاطر همين قيام كرد. پس علت خود را بيان مي‌كند، تغيير، يعني همان قيام و اقدام در برابر آنچنان وضعيتي.

فرمود در منزل عذيب چهار نفر به حضرت ملحق شدند. حضرت فرمود: «امّا و الله اني لارجو ان يكون خيراً ما اراد الله بناء قتلنا ان و ظفرنا» اين هم نشانه اين‌كه گفتيم، فرقي نمي‌كند كه چه به پيروزي برسند و چه كشته بشوند تفاوتي نمي‌كند. تكليف، بايد انجام بگيرد.

فرمود كه من اميدم اين است كه خداي متعال آن چيزي كه براي ما در نظر گرفته است اين خير ماست چه ما كشته بشويم و چه به پيروزي برسيم، فرقي نمي‌كند.

در خطبه اول بعد از ورود به سرزمين كربلا فرمود: «فقد نزل بناء من الامر ما قد ترون» كه مفصلاً‌ فرمود و بعد ادامه داد، «لا ترون الي الحق لا يعمل به و الباطل لايتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء ربه محقاً».

پس امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ براي انجام يك واجب قيام كرد. اين واجب در طول تاريخ متوجه يكايك مسلمانان است و آن عبارت است از اين‌كه هر وقت ديدند نظام جامعه اسلامي دچار يك فساد بنياني شده و بيم آن است كه احكام اسلام به كلي تغيير پيدا كند بايد قيام بكند، البتّه در شرايط مناسب و آن وقتي كه بداند اين قيام اثر خواهد بخشيد. زنده ماندن، كشته نشدن و اذيت و آزار نديدن جزء شرايط نيست. لذا امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ قيام كرد و عملاً اين واجب را انجام داد تا درسي براي همه باشد. ممكن است هر كسي در شرايط مناسب در طول تاريخ اين كار را بكند كه البتّه بعد از امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در زمان هيچ يك از ائمه ديگر چنين شرايطي پيش نيامد كه خود اين تحليل دارد كه چطور پيش نيامد؟ چون كارهاي مهم ديگري كه بايد انجام مي‌گرفت و اصلاً چنين شرايطي ديگر در جامعه اسلامي محقق نشد، لكن در طول تاريخ از اينگونه شرايط در كشورهاي اسلامي زياد پيش مي‌آيد. الآن هم در دنياي اسلام جاهاي مختلفي وجود دارد كه زمينه هست و مسلمانان بايد وظيفه‌شان را انجام بدهند كه اگر انجام دادند،‌ تكليفشان را عمل كرده‌اند و اسلام را تأمين و تضمين كرده‌اند. بالاخره يكي، دو تا شكست مي‌خورد، وقتي اين تغيير، قيام و حركت اصلاحي تكرار بشود مطمئناً فساد و انحراف ريشه‌كن خواهد شد. هيچكس اين راه را بلد نبود. هيچكس اين كار را نمي‌دانست چون زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشده بود، در زمان خلفاي اول هم كه انجام نگرفته بود،‌ اميرالمؤمنين ـ عليه‌السّلام ـ كه معصوم بودند انجام نداده بودند، لذا امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ از لحاظ عملي يك درس بزرگي به همه تاريخ اسلام داد و در حقيقت اسلام را هم در زمان خود و هم در همه اعصار بيمه كرد هرجا فسادي از آن قبيل باشد امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در آنجا زنده است و با شيوه و عمل خود به آنها مي‌گويد چه بايد بكنند، لذاست كه ياد امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ و ياد كربلا بايد زنده باشد، چون ياد كربلا اين درس عملي را جلوي چشم مي‌گذارد. متأسفانه در كشورهاي ديگر اسلامي درس عاشورا آنچناني كه بايد شناخته شده باشد شناخته شده نيست كه بايد شناخته شود.

در كشور ما مردم، امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ و قيام او را مي‌شناختند، روح حسيني بود، لذا وقتي امام (ره) فرمود محرم، ماه پيروزي خون بر شمشير است. تعجب نكردند، حقيقت هم به همين شكل شد و خون بر شمشير پيروز شد. بنده در سال‌هاي پيش مطلبي را در يك اجتماعي عرض كردم و آن مثال طوطي‌اي است كه مولوي در مثنوي ذكر مي‌كند. اين مثال است و اين مثل‌ها براي بيان حقيقت است. يك نفري يك طوطي در منزل داشت، هنگامي كه مي‌خواست به سفر هند برود با اهل و عيال خود خداحافظي كرد، پس از آنها با طوطي خود نيز خداحافظي كرد و به او گفت من به سرزمين تو، هند مي‌روم. سفارشي و حرفي نداري، طوطي گفت: چرا، برو به فلان نقطه، در آن‌جا دوستان و اقوام من هستند، به آنها بگو كه يكي از شماها در منزل ماست و از احوال من براي آنها بگو، چيز ديگري از تو نمي‌خواهم. بازرگان به هند رفت، به آن نقطه رسيد. طوطي‌هاي زيادي ديد كه روي درخت‌ها نشسته‌اند،‌خطاب به آنها گفت: اي طوطي‌هاي عزيز و خوب پيغامي براي شما دارم و آن اين است كه يك نفر از شما در خانه ماست، وضع خوبي دارد و در قفس است، زندگي خوب و خوراك مناسب دارد به شماها سلام رساند تا سخن بازرگان تمام شد طوطي‌هايي كه روي شاخه‌ها نشسته بودند، بال‌بال زدند روي زمين افتادند. جلو رفت و ديد آنها مرده‌اند از سخن خود بسيار متأسف شد، با تأثر به خانه برگشت. وقتي به خانه خودش رسيد سراغ قفس طوطي خودش رفت و به او گفت پيغام تو را گفتم. طوطي بي‌صبرانه پرسيد كه چه پاسخ دادند.

بازرگان گفت: «تا پيغام تو را شنيدند همه از بالاي درختان روي زمين افتادند و مردند. تا اين سخن از زبان تاجر بيرون آمد طوطي خودش نيز در كف قفس افتاد و مرد. بازرگان بسيار متأسف شد و در قفس را گشود و او را روي پشت‌بام پرتاب كرد. تا او را پرتاب كرد، طوطي از وسط هوا شروع به بال زدن كرد و روي ديواري نشست. از بازرگان تشكر كرد و گفت: تو خودت وسيله آزادي مرا فراهم كردي من نمرده بودم، خودم را به مردن زده بودم و اين درسي بود كه آن طوطي‌ها به من آموختند. تا فهميدند كه من اينجا اسير و زنداني هستم، عملاً به من ياد دادند كه من براي نجاتم بايد اين كار را بكنم. «بمير تا زنده بشوي» و من پيغام آنها را از تو گرفتم. اين درس عملي بود كه از آن منطقه به من رسيد و من از آن استفاده كردم. بنده در آن 25 سال پيش به برادران و خواهراني كه اين حرف را مي‌شنيدند گفتم كه عزيزان من امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ به چه زباني به ما بگويد كه تكليفمان چيست؟ شرايط، زندگي و اسلام همان است. امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ به همه نسل‌ها عملاً نشان داد اگر يك كلمه حرف هم از امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ نقل نمي‌شود ما بايد مي‌فهميديم كه تكليفمان چيست،‌ ملتي كه اسير و در بند است ملتي كه دشمنان دين بر او حكومت مي‌كنند و زندگي و سرنوشت او را در دست گرفته‌اند، بايد از طول زمان بفهمند كه تكليفش چيست، چون پسر پيغمبر امام معصوم، نشان داد كه در چنين شرايطي چه كار كرد، به زبان نمي‌شد، اگر با صد زبان اين مطلب را مي‌گفت و خودش نمي‌رفت ممكن نبود اين پيغام از تاريخ عبور كند و به ما برسد، امكان نداشت، از تاريخ نصيحت كردن و به زبان گفتن از تاريخ عبور نمي‌كند، هزار نوع توضيح و تحليل مي‌كنند، بايد عمل باشد، آن هم فداكاري و عملي چنين بزرگ و سخت، و جانسوز كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ انجام داد. حقيقتاً آنچه كه از صحنة روز عاشورا در مقابل چشم ماست، جا دارد كه بگوئيم در تمام حوادثي كه ما از آن فجايع بشري سراغ داريم حادثة كربلا بي‌همتا است.

همانطوري كه پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، اميرالمؤمنين ـ عليه‌السّلام ـ و امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ فرمودند، و بنابر آنچه كه در روايات است «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله» يا حسين! هيچ روزي، مثل روز عاشوراي تو و هيچ مكاني مثل كربلاي تو نيست.

ـ رهبر معظم انقلاب اسلامي، در پايان اين خطبه به مناسبت عاشوراي حسيني در شهادت حسين بن علي ـ عليه‌السّلام ـ و  فرزند رشيد آن حضرت، علي‌اكبر ـ عليه‌السّلام ـ به ذكر مصيبت پرداختند.

 

والسّلام عليکم و رحمه الله وبرکاته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 16:27  توسط   | 

کربلای این روزهای ما شیعیان!

              

                                   

مهاتما گاندی:من زندگی امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافی به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروی كند. (1)

محمد علی جناح:هیچ نمونه ای از شجاعت بهتر از آنكه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی شود، به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربان كرد، پیروی نمایند. (2)

امروز تاسوعای حسینی است و فردا هم عاشورا.تمامی این روزها و این ساعات حرفهایی که برای زدن دارد، مظلومیت فردی است که آزاده بود و برای دین جدش قیام کرد و با خون دادن خود و یارانش این درس را برای تمام اعصار و انسانهای بعد از خودش به یادگار گذاشت که باید بر علیه ظلم و جور قیام کرد حتی اگر خود کشته شوی و نزدیکانت به اسارت برده شوند.

هیچ گاه این کلام شهید بزرگوار آیت الله العظمی مطهری را فراموش نمیکنم که می فرمودند:"اگر پیغمبر اسلام امروز زنده بود چه میکرد؟درباره چه می اندیشید پیغمبر اکرم؟والله و بالله ما در مقابل این مساله(فلسطین)مسئولیم مسئولیت داریم به خدا مسئولیم!به خدا قسم ما غافل هستیم.والله قضیه ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است این قضیه(فلسطین) است.داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده است این قضیه است.اگر حسین بن علی امروز زنده می بود می گفت آقا اگر قرار است برای من سینه بزنی برای من عزاداری بکنی برای من زنجیر بزنی شعار امروز تو باید فلسطین باشد شمر 1400 سال پیش مرد رفت شمر امروزت را بشناس.امروز باید در و دیوار این شهر برای شعار فلسطین تکان میخورد.آن وقت تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟به خدا خجالت داره که ما خودمون را مسلمان بدانیم.خجالت داره ما خودمون را شیعه علی بن ابی طالب بدانیم.[نقل از نهج البلاغه]به خدا من شنیده ام دشمن به سرزمین مسلمین حمله کرده است مردانشان را کشته است اسیر کرده است متعرض زنان آنان شده است زیور ها را از گوش زنان آنها از دست آنها جدا کرده است بعد همین علی ابن ابیطالب که ما اظهار شیعه گری او را میکنیم و بعد یک حساسیت های بی معنی و دروغی را نسبت میدهیم میگوید اگر یک مرد مسلمان این خبر را بشنود و بمیرد مستحق ملامت نیست!..."

این روزها کاروانی از هند عازم غزه شده است متشکل از افرادی با تابعیت های هندی و ژاپنی و نپالی و پاکستانی و ... که چند روزی هم در ایران بودند.کاروانی که به امید شکست حصر چند ساله باریکه غزه به دست نظامیان رژیم اشغالگر قدس عازم غزه هستند.امیدوارم که ما بیش از پیش دغدغه فلسطین را داشته باشیم و حسین ها و یزید های زمان خود را بهتر بشناسیم و فقط فکر نکنیم اگر برای حسین(ع) عزاداری بکنیم و خودمان را شیعه علاقمند به وی بدانیم کافی است.

برای دانلود کلیپ فلسطین به همراه سخنان مرحوم شهید مطهری میتوانید اینجا را کلیک کنید.

1- مجله نور دانش، شماره 3، سال 1341 شمسی .

 2 - مجله نور دانش، شماره 3.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 18:46  توسط   | 

در عاشورای سال 88 چه گذشت؟

            


با آغاز ماه محرم، در حالي كه التهاب ناشي از اهانت به تصوير امام در مراسم 16 آذر هواداران موسوي، هنوز فروكش نكرده بود، ماهواره‌ها و سايت‌هاي اينترنتي حامي موسوي تاسوعا و عاشورا را هدف جديد جريان سبز معرفي كردند. 
تبليغات گسترده در اين باره اما سبب نشد تا در تاسوعا جمعيتي بيش از 500 نفر در خيابان انقلاب جمع شوند و شعارهاي انحرافي بدهند. برخورد سنگين نيروي انتظامي با اين افراد در روز تاسوعا سبب شد تا برخي نهادهاي مسئول پيش‌بيني كنند، روز عاشورا مشكل حاد امنيتي وجود نخواهد داشت. از سوي ديگر برگزاري مراسم روز عاشورا در تكيه ها، حسينيه‌ها و مساجد سبب شد تا از ساعات اوليه صبح روز 4 دي ماه 1388، جماعت طرفداران موسوي در خيابان‌هاي مركزي تهران، دست به اغتشاش و حرمت شكني بزنند. 
اين افراد كه به صورت سازماندهي شده بدون حمل هرگونه ادوات مخصوص عزاداران و دسته‌جات عزاداري، نمادهاي سبز را حمل مي‌كردند، به صورت سازماندهي شده از خيابان‌هاي اسكندري به سوي تقاطع خيابان توحيد، ميدان فردوسي به سمت ميدان انقلاب، ميدان امام حسين(ع)، پل چوبي، خيابان حافظ به سمت چهارراه كالج و چهارراه ولي‌عصر حركت كردند و با اخلال در عبور و مرور عزاداران و مردمي كه در تردد به سمت مجالس عزاداري بودند، شعارهاي انحرافي سردادند. 
طرفداران موسوي شعارهاي «مرگ بر ديكتاتور» و «يا حسين ميرحسين» و «مرگ بر اصل ولايت فقيه» را در حالي كه دست‌هاي خود را بالاي سر گرفته و كف مي‌زدند، تكرار مي‌كردند. اين افراد كه به چوب، چماق و سنگ مسلح بودند، پس از هر درگيري با نيروهاي انتظامي و متفرق شدن، به خيابان‌هاي فرعي هجوم مي‌آوردند و به تخريب اموال عمومي بويژه شكستن شيشه‌ها مي‌پرداختند. آشوبگران در تقاطع اسكندري- آزادي با كندن ميله‌هاي خطوط ويژه اتوبوس‌هاي تندرو و قرار دادن آنها در وسط خيابان تلاش كردند تردد مردم را مختل كنند. 
اين افراد هر خودرويي را كه گمان مي‌كردند ارتباطي با نيروهاي انتظامي و يا مردم مسلمان و عزادار دارد، با سنگ مورد حمله قرار مي‌دادند. اغتشاشگران در تقاطع كريمخان- حافظ، 2 خودروي پليس را آتش زدند. اين افراد همچنين در مسيرهاي اصلي مانند خيابان انقلاب و خيابان كريمخان اقدام به آتش زدن سطل‌هاي زباله و قرار دادن آنها در وسط خيابان كردند، بطوري كه دود ناشي از اين اقدام برخي خيابان‌ها را فراگرفت. 
در ميدان ولي عصر نيز اغتشاشگران با آتش زدن كيوسك نيروي انتظامي و يك خودروي پليس به پايكوبي مشغول شدند. در حاشيه ميدان ولي‌عصر(عج) تهران پرچم‌هاي مقدس يا زهرا(س) و يا حسين(ع) توسط حاميان موسوي پاره و به آتش كشيده شد. 
اما شديدترين درگيري‌ها در زيرپل كالج، خيابان حافظ و چهارراه ولي عصر رخ داد. در اين درگيري ها، اغتشاشگران جمعي از كادرهاي نيروي انتظامي را به گروگان گرفتند و بشدت مضروب كردند. چند جوان نيز با ظاهر حزب‌اللهي مورد ضرب و جرح شديد قرار گرفتند و از سوي جريان سبز هتك حيثيت شدند. همچنين چند بانك و مغازه‌هاي شخصي در زير پل كالج به آتش كشيده شد. مركز بسيج وزارت نفت در خيابان حافظ نيز به آتش كشيده شد. 
حضور عزاداران حسيني 
با نزديك شدن به ظهر و انتشار خبر هتك حرمت روز عاشورا در هيأت‌هاي مذهبي و مساجد، عزاداران حسيني به خيابان‌هاي مركزي تهران گسيل شدند. شمار قابل توجهي از مردم نيز در تقاطع انقلاب- فلسطين تجمع كردند. اين افراد با سردادن شعارهاي انقلابي از جمله «لبيك يا خامنه‌اي لبيك يا حسين است» و سينه‌زني، اقدامات خرابكارانه اغتشاشگران را محكوم كردند. سعيد حداديان در جمع اين افراد اقدام به مرثيه‌سرايي كرد. 
همچنين بعد از اذان ظهر حوالي ساعت 14 با حضور گسترده نيروهاي امنيتي و نيروي انتظامي، تعداد زيادي از اغتشاشگران بازداشت شدند و نيروهاي انتظامي كنترل اوضاع را در خيابان انقلاب در دست گرفتند و مردم با سردادن شعارهاي انقلابي به طرف ميدان فردوسي راهپيمايي كردند. 
راهپيمايان شعارهاي «الله اكبر خامنه‌اي رهبر»، «حزب فقط حزب‌الله، سيدعلي روح‌الله»، «منافق حياكن عاشورا را رها كن» و «مرگ بر منافق»، «حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيد علي»، «ماشاء‌الله حزب الله»، «مرگ بر منافق»، «اين همه لشكر آمده به عشق رهبر آمده»، «واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد ارتش عالم نتواند كه جوابم دهد» را سر مي‌دادند. تعداد زيادي از بانوان عزادار حسيني(ع) نيز در خيابان حافظ به سمت تقاطع كالج راهپيمايي كردند. 
راهپيمايان كه پرچم‌هاي عزاي حسيني و پرچم جمهوري اسلامي ايران را در دست داشتند، با سر دادن شعارهاي انقلابي مانند «حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيد علي» حركت اغتشاشگران را محكوم كردند. همچنين گروه‌هاي مردمي با حركت روي پل حافظ - جمهوري بر ضد اغتشاشگراني كه تعدادي از آنها در مسير خيابان جمهوري بودند، شعار دادند. صدها موتور سوار نيز كه پرچم‌هاي هيأت خود مركب از «ياحسين»، «يا مهدي ادركني» و... را به دست گرفته بودند، بطور مستمر در خيابان انقلاب به گشتزني پرداختند. 
حدود ساعت 16 آرامش به خيابان‌هاي تهران بازگشت و نيروهاي انتظامي در اين خيابانها مستقر شدند. 
حمله به نمازگزاران 
همچنين ظهر روز عاشورا عده‌اي از حاميان موسوي، با حضور در ميدان جمهوري اسلامي و مشاهده برگزاري نماز ظهر عاشورا در هيأت رهپويان آل طاها، به عزاداران حسيني حاضر اين هيأت هجوم آورده و به سمت آنها سنگ‌پراكني كردند. اين افراد كه نمادهاي سبزرنگ نيز با خود داشتند، تعدادي از نمازگزاران را نيز مورد ضرب و شتم قرار داده و با سنگ‌پراكني به سوي «حجت‌الاسلام صالحان» امام جماعت اين هيأت، وي را مجروح كردند. علاوه بر امام جماعت اين هيأت، تعداد ديگري از عزاداران حسيني در اين هيأت نيز به جهت سنگ‌پراني و ضرب و شتم اين افراد، مجروح شدند. 
حجت‌الاسلام صالحان امام جماعت نماز ميدان جمهوري اسلامي در اين باره مي‌گويد: اين نماز حدود 12 سال سابقه دارد كه در ضلع شمال شرقي ميدان جمهوري اسلامي انجام مي‌گيرد و تقريباً بنيان نمازهاي ظهر عاشورا در تهران و شهرستانها را همين نماز گذاشته است. 
افرادي كه در اين نماز شركت مي‌كنند دو قشر هستند يك قشر افرادي كه متعلق به هيأت (آل طاها) هستند و عده‌اي از مردم هم فقط براي اقامه اين نماز در ميدان جمهوري حضور پيدا مي‌كنند. 
صالحان با بيان اين كه هميشه اين نماز در فاصله ميدان جمهوري و اروميه انجام مي‌گيرد، تصريح كرد: بخاطر عمليات مترو دو سال است اين نماز در فاصله بين خيابان اروميه و شهيد كلهر كه دقيقاً يك چهارراه بعد از ميدان آزادي است برگزار مي‌شود. 
با اطلاع رساني‌هايي كه شده بود، جمعيت خوبي حضور پيدا كرد، لذا هرسال بخاطر حضور جمعيت از ساعت 11:30 مقابل خيابان اروميه بسته مي‌شود، در همين حال در خيابان آزادي ساعت 11:15 تقاطع نواب يك راهپيمايي از سوي جنبش سبزي‌ها انجام شد كه شعارهاي تندي مي‌دادند و وقتي كه سر چهارراه رسيدند با نيروهاي ناجا درگير شدند. ساعت 11:40 اين اغتشاشگران از بالا به خيابان نواب سرازير شدند به گونه‌اي كه پشت صفوف نماز خانم‌ها رسيدند، اتفاقاً پشت صف خانم‌ها سطل زباله‌هاي قابل اشتعال كه همواره ابزاري براي اين جماعت است و شهرداري هم رسيدگي نمي‌كند وجود داشت كه عده‌اي كه نمادهاي سبز داشتند قصد به آتش كشيدن آنها را داشتند كه با ممانعت برخي از اعضاي هيأت و بسيجي‌ها جلوگيري شد. اگر اين سطل‌ها آتش مي‌گرفت خانم‌هايي كه نزديك آنها بودند هم مي‌سوختند اما زماني كه از آتش زدن سطل‌هاي زباله ناتوان شدند، ضلع غربي كه شهرداري از يك هفته قبل كنده بود باعث شد كه سنگ‌هايي در اختيار اغتشاشگران قرار گيرد و سنگ‌ها هم به گونه‌اي بود كه حدود 10 متر را در اختيار آنها قرار داده بود تا سنگ پراني كنند لذا موفق به اين كار شدند. يكي از رفقاي ما كه خلبان ايران اير است با همسر و فرزندش آمده بود كه قصد داشت در برابر اين جماعت بايستد ولي متأسفانه ايشان را دربرابر همسر و فرزندش كف خيابان خواباندند و بشدت وي را مجروح كردند، همچنين بيني يكي ديگر از افراد را شكستند و عليرغم اين‌كه دوستان از اصابت سنگ‌ها به‌بنده و مردم جلوگيري مي‌كردند يكي از سنگ‌ها نيز به‌بنده خورد و من از ناحيه گوش و صورت بشدت زخمي شدم. با اين وضعيت نماز اقامه شد. 
قتل مشكوك خواهرزاده موسوي 
يكي از اتفاقات قابل توجه روز عاشورا، كشته شدن علي موسوي خواهرزاده ميرحسين موسوي بر اثر تيراندازي در خيابان آزادي بود. علي موسوي با سلاح‌هايي غيرسازماني و به صورت نشانه دار مورد هدف قرار گرفته بود. شامگاه روز 4 دي فرماندهي نيروي انتظامي تهران بزرگ با صدور اطلاعيه‌اي توضيحاتي درباره وقايع روز عاشورا در تهران ارائه داد كه محتواي آن حاكي از صحت اخبار مبني بر قطعي بودن عمليات تيم‌هاي ترور در حادثه كشته‌شدن خواهرزاده ميرحسين موسوي دارد. 
در اين اطلاعيه آمده بود: در روز عاشوراي حسيني فتنه‌گران با سوءاستفاده از خويشتنداري مأموران خدوم نيروي انتظامي و با برنامه‌ريزي قبلي و هدايت و فراخوان بيگانگان، اقدام به تحركات ضدانقلابي، تخريب اموال دولتي، عمومي و شخصي، ضرب و شتم عزاداران حسيني و حمله به مأموران انتظامي كردند كه با بررسي‌هاي صورت گرفته وضعيت جان باختگان اين حوادث براي آگاهي افكار عمومي به شرح زير اعلام مي‌شود: 
- آقاي سيد علي موسوي حبيبي بدون اين‌كه در صحنه اغتشاشات حضور داشته باشد در يكي از خيابان‌هاي فرعي تهران (خيابان شادمان)، در حدود ساعت 12 الي 13 ‌ششم دي در حين حركت، به دست سرنشينان يك دستگاه خودرو با سلاح گرم هدف ترور قرار گرفته كه به علت تأخير در انتقال به بيمارستان دچار خونريزي شديد شد و فوت كرد. تحقيقات گسترده براي شناسايي عنصر يا عناصر تروريست ادامه دارد. 2 نفر با هويت معلوم در روز ياد شده در تقاطع خيابان‌هاي انقلاب و حافظ در جريان حمله و تهاجم با اشياي سخت به مأموران نيروي انتظامي زخمي شدند و پس از انتقال به بيمارستان جان باختند. يك نفر با هويت نامعلوم به علت سقوط از پل و 2 نفر با هويت معلوم بر اثر برخورد خودرويي با آنان در تجمع اغتشاشگران جان باختند. تحقيقات درباره اين موارد ادامه دارد. يك نفر با هويت نامعلوم در جريان اغتشاشات با ضربات كارد كشته شده است. 
حضور فائزه هاشمی 
چند روز بعد از روز عاشورا تصاويري منتشر شد كه نشان دهنده حضور فائزه هاشمي در اغتشاشات روز عاشورا بود. فائزه هاشمي هيچ گاه اين تصاوير را تكذيب نكرد و فقط به فحاشي نسبت به رسانه‌هاي مخالفش پرداخت. 
دو روز بعد دانشجويان واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد كه محل تحصيل فائزه هاشمي است، در اجتماعي بي‌سابقه بشدت نسبت به عملكرد فائزه هاشمي و رئيس اين واحد دانشگاه (عبدالله جاسبي) اعتراض كردند. اين دانشجويان با حركت از مقابل دانشكده علوم انساني اين دانشگاه به سمت محوطه اصلي دانشگاه، با سردادن شعارهايي عليه رئيس دانشگاه آزاد، به بي‌تفاوتي مسئولان دانشگاه آزاد نسبت به اين ساختارشكني‌ها اعتراض كردند. 
اين دانشجويان كه شعار مي‌دادند: «دانشگاه مخملي نمي‌خواهيم» و «جاسبي استعفا، استعفا» سپس با حركت به سمت دفتر جاسبي در طبقه هفتم دانشكده علوم انساني اين دانشگاه، اقدام به برقراري يك تجمع آرام در دفتر جاسبي كردند. اين درحالي بود كه حراست دانشگاه نيز در اين بين اقدام به ضبط پرچم‌هاي ايراني كه در دست دانشجويان بود نمود. دانشجويان دانشگاه آزاد در مقابل دفتر جاسبي شعار مي‌دادند: « مفسد اقتصادي اعدام بايد گردد؛ فائزه هاشمي اخراج بايد گردد.» 
آغاز محكوميت‌ها 
محكوميت حرمت شكني روز عاشورا از عصر همان روز آغاز شد و اين بار هم جامعه مدرسين حوزه علميه قم پيشگام بود. در اين بيانيه آمده بود: با خبر شده‌ايم كه متأسفانه امروز، در روز عاشورا در حالي‌كه ملت سوگوار بطور يكپارچه در مراسم عزاداري و روضه خواني اباعبدالله الحسين 
(عليه السلام) شركت داشته‌اند و بر سر و سينه مي‌زدند، ‌عده‌اي ساختارشكن، با كف و سوت با حرمت‌شكني عاشوراي حسيني، بطور سازمان يافته و هماهنگ با سامانه‌هاي دروغ پردازي و شايعه پراكني استكبار عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران علاوه بر تخريب اموال عمومي و اغتشاش، به قرآن، مساجد، حسينيه‌ها و تكيه‌ها، نذورات، عزاداران و مراسم حسيني اهانت و جسارت كرده‌اند و گستاخي را با شعار عليه باورها و ارزش‌هاي اسلامي و مقدسات مذهبي براي تحقق خواب‌هاي پريشان دشمنان اسلام و ايران، بيشتر كرده‌اند. 
جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تسليت اين حرمت شكني بزرگ به ساحت مقدس ولي‌عصر(عج) و رهبر فرزانه و مراجع تقليد و كليه حوزويان و دانشگاهيان با بصيرت و آحاد ملت اعلام مي‌دارد امروز پاسخگويي به نداي هل من ناصراً حسيني در استمرار آرمان امام راحل و شهداي والامرتبه اسلام و حفظ و حمايت از نظام مقدس جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و بصيرت در برابر فتنه گران و اطاعت از ولي فقيه واجب الاطاعه و رهبر حكيم و فرزانه حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي (دامت بركاته) كه حجت شرعي و قانوني براي همه است تجلي پيدا مي‌كند. اطمينان داريم كه خروش حسيني شما عاشورائيان و غيرت ديني و انقلابي ملت آگاه و حاضر در صحنه توطئه دشمنان اسلام و نظام اسلامي را چون گذشته خنثي خواهد كرد. 
امت خداجو 
علي رغم تمام هتاكي‌ها و بي‌حرمتي‌هايي كه جريان طرفدار موسوي در روز عاشورا مرتكب شد، ميرحسين موسوي در بيانيه‌اي اغتشاشگران روز عاشورا را امتي خداجو خواند كه به صحنه آمده‌اند و نشان دادند كه شبكه‌هاي وسيع اجتماعي و مدني كه در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خودجوش شكل گرفته است، منتظر اطلاعيه و بيانيه نمي‌مانند! 
موسوي حاميانش را اينچنين توصيف كرد: عزاداران حسيني در اين روز مقدس حسين 
حسين گويان به صورت مسالمت‌آميز و بدون شعارهاي تند روانه ميدانها و مسيرهايي شدند كه خود انتخاب كرده بودند و اين بار نيز چون دفعات گذشته با اعمال تحريك‌آميز مواجه شدند، خشونت‌هاي غيرقابل باور چون زير كردن راهپيمايان، تيراندازي نيروهاي لباس شخصي كه امروز هويت آنها بر كسي پوشيده نيست و روز به‌روز پرده از چهره آنان و سرانشان كنار زده مي‌شود، فاجعه‌اي را آفريد كه اثرات آن به اين زودي از صحنه سياسي كشورمان رخت برنخواهد بست. 
اما موسوي در انتهاي بيانيه اش پيشنهاداتي را نيز مطرح كرد كه دقت در محتواي اين پيشنهادات كه جهت خروج از بحران صورت مي‌گرفت، نشان مي‌داد كه همان اظهارات هاشمي رفسنجاني در نمازجمعه 26 تير است. 
هاشمي رفسنجاني در خطبه‌هاي نماز جمعه وضعيت كشور را بحراني خواند و به ارائه راهكارهايي براي خروج از آن پرداخت و در اين بيانيه هم موسوي تأكيد مي‌كند كه تا وجود يك بحران جدي در كشور به رسميت شناخته نشود، راهي براي خروج از مشكلات و مسائل پيدا نخواهد شد. آزادي زندانيان كه در حوادث بعد از انتخابات دستگير شده بودند، استفاده از اصطلاح اعتماد‌سازي ميان حاكميت و مردم نيز از جمله محورهاي مشترك اظهارات هاشمي رفسنجاني و بيانيه موسوي بود.

پ.ن:برای دانلود کلیپ مربوط به عاشورای سال 88 میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 14:45  توسط   | 

آقایان مسئول!ما به کجا میرویم؟

                               

                                       


آزادی بیان و نوع برخورد با منتقدین هر نظام سیاسی چیزی است که قطعا در هر نظام سیاسی با فراز و نشیب هایی وجود دارد و در تعریف نظام های سالم سیاسی و اجتماعی نظامی را نظام سالم و پویا میدانند که میزان آزادی بیان در آن جامعه بالا باشد و منتقدین آن نظام سیاسی بتوانند با آسودگی خاطر نقد منصفانه کنند و حاکمان و مسئولین نیز موظف هستند مانع سخن گفتن و نقد منتقدان نشوند.

در ایران پس از انقلاب اسلامی و در زمان انقلاب، اصلی که بسیار مورد توجه قرار میگرفت و یکی از شعارهای اصلی بود حق اظهار نظر سیاسی آن هم به صورت آزادانه برای تمامی افراد در نظام جمهور اسلامی بود.

فراموش نکنیم در مناظرات ایدئولوژیکی که در اول انقلاب در تلویزیون جمهوری اسلامی برگزار میشد افرادی حاضر میشدند که نه معتقد به جمهوری اسلامی بودند و نه حتی معتقد به اسلام!مناظرات ما بین شادروان احسان الله طبری(رهبر شاخه ایدئولوژک حزب توده ایران)و فرخ نگهدار(رهبر چریک های فدائی خلق شاخه اکثریت) از یک سو و عبدالکریم سروش و مصباح یزدی از یک سو و حتی مناظرات مرحوم شهید بهشتی و دکتر حبیب الله پیمان از یک سو و شادروان نورالدین کیانوری از سوی دیگر نمونه ای از این آزادی بیان نسبی بود که در اول انقلاب نسیم خوش آن در کشور ما شروع به وزیدن گرفت.اما رفته رفته با رادیکالیزه شدن جریانات اپوزیسیون و شروع جنگ تحمیلی کم کم شاهد بسته شدن فضا بودیم و البته این هم زیاد دور از انتظار نبود.بالاخره وقتی کشور و نظامی درگیر جنگ تمام عیاری میشود شرایط سیاسی و اجتماعی آن کشور دگرگون میشود و  برخی آزادی ها بنا به دلایل و اضطرار جنگ محدود میشود.

اما پس از پایان جنگ شاهد بودیم که متاسفانه خبری از آزادی های بیانی که در قبل از جنگ و ابتدای انقلاب بود که هم توصیه اکید حضرت امام و یاران ایشان بود و هم اصلی اسلامی است که هر کسی که منتقد است و تا زمانی که دست به اسلحه و قیام و براندازی بر علیه نظام اسلامی نزده است میتواند به صورت آزادانه حرفهایش را بزند و نظام اسلامی نیز موظف به حمایت از وی است و نمی تواند جلوی سخن گفتن و نقد ویی شود و هم در اصل مقبول بین المللی آزادی بیان معیاری است برای سلامتی نظام سیاسی هر کشوری.

اما این روزها شاهد آن هستیم که در بعد از انتخابات سال 1388 به دلیل تشنج های سیاسی که در کشور رخ داد و مسائلی که پیش آمد و همگان از آن آگاه هستیم متاسفانه شرایطی برای نقد و آزادی بیان پیش آمد که متاسفانه جالب و مقبول نبود و این روزها حتی با گذشت بیش از 18 ماه از ان وقایع و اتفایات شاهد آن هستیم که اوضاع و شرایط به جای آن که رو به بهبودی و مساعد شدن پیش برود هر روز بدتر و بدتر میشود.

چند وقت پیش شاهد آن بودیم که چند روزنامه نگار روزنامه شرق به دلائل نامعلومی و بدون پاسخ قانع کننده مسئولین قوه قضائیه دستگیر شدند.1 روز پس از آن علی شکوری راد از اعضای حزب مشارکت ایران اسلامی به دلیل انتصاب خبری که به رئیس قوه قضائیه جناب لاریجانی دادند مجددا بازداشت شدند.(ایشان حدود 2 ماه قبل نیز بازداشت شده بودند و با وساطت آیت الله شبیری زنجانی از مراجع تقلید معظم قم آزاد شده بودند.)

اما نکته ی جالبی که دیروز شاهد آن بودیم فیلتر شدن گسترده وبلاگ ها و سایتهای حامی انقلاب اسلامی و به قول حامیان جمهوری اسلامی فعالین عرصه جنگ نرم بود.داستان هم از این قرار است که حسین قدیانی نویسنده خوش قلم کتاب "نه ده" و روزنامه نگار روزنامه وطن امروز با درج مطلبی در وبلاگش(قطعه26) که حاوی نقد مشفقانه رئیس قوه قضائیه و کارهای قوه ای که ایشان رئیس آن است بود و آن نامه نیز صد در صد در حمایت از نظام و رهبران آن بود باعث شد که وبلاگ ایشان فیلتر بشود و حکم جلب وی نیز صادر بشود.در فاصله چند ساعت تمامی وبلاگ هایی که به نشانه حمایت از وی متن نامه ایشان به حجت الاسلام لاریجانی را متشر کرده بودند همانند وبلاگ عکاس مسلمان و دوئل و ... فیلتر شدند!حتی سایت خبری مشرق که سایتی اصولگرا و حامی جریان انقلاب اسلامی است نیز به دلیل منتشر کردن این نامه فیلتر شد!

نکته جالب اینجاست که به نوشته خود حسین قدیانی 2 شب پیش حوالی ساعت 1/30 بامداد با وی تماسی گرفته میشود و صراحتا از جانب مسئولین ایشان را تهدید میکنند!!!به عبارت دیگر فردی تهدید میشود که حامی سرسخت نظام جمهوری اسلامی است و از مخالفین سرسخت سران جنبش موسوم به سبز که در بعد از انتخابات سال 88 به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند!

شخصا برای من جالب است که نظام ما دارد به سوئی میرود که حتی دوستان و دلسوزان خودش را نیز محاکمه و تهدید میکند!

چند وقت پیش مدیران مسئول روزنامه های ایران و جوان و کیهان و وطن امروز به دادگاه فراخوانده شدند و حالا امروز با وبلاگ نویسان اینگونه برخورد میشود!

ای عجب از نظامی که رئیس جمهور آن آزادی بیان را در آن کشور در بالاترین درجه میداند و حال آنکه آن کشور در ردیف ده کشوری قرار دارد که بدترین وضع آزادی بیان را دارند همانند کشورهایی مانند:ترکمنستان و چین و برمه و یمن و کره شمالی و ... . اما هیچ کدام از مسئولین آن کشورها کشورشان را دارای نهایت آزادی بیان نمیدانند.

سوالی که مطرح این است که مسئولین نظام جمهوری اسلامی فکر میکنند این برخوردها باعث فروکش کردن و کنترل اوضاع میشود و آیا فکر نمیکنند این رفتار ها باعث گسترش نارضایتی ها میشود و حتی طرفداران نظام را نیز به واکنش وا میدارد.

نظامی که با دوستانش اینگونه برخورد میکند دیگر با منتقدین و مخالفینش چگونه برخورد خواهد کرد؟

آیا نقد و سوال کردن جوابش زندان رفتن و تهدید کردن است و یا پاسخ گوئی آن هم از طرف افرادی که خود را صاحب نظر و افرادی میدانند که سوار بر اوضاع کشور هستند و برای تمامی کارهای خود دلیل و منطق قانع کننده دارند!

آقایان مسئول در قوه قضائیه(قصابیه) آیا خود میدانید که چه میکنید؟شما حتی صدای حامیان سرسخت خود مانند روح الله حسینیان و امثال وی را نیز در آورده اید و با اینگونه رفتار از شما بعید نیست که تا چند وقت دیگر رهبری نظام را هم جلب کرده و به زندان بیندازید!!!واقعا خود میدانید که کشور را دارید به کجا میبرید؟

در انتهای مطلب نیز متن کامل نامه حسین قدیانی خطاب به رئیس قوه قضائیه آورده شده است.

پ.ن1:این روزها بیشتر از همیشه به این کلام مرحوم مهندس مهدی بازرگان پی میبرم که ما در ایران با قحط الرجال مواجهیم!شاید به همین دلیل باشد که رهبری نظام نتوانستند فردی هوشمند تر و مدبر تر را به ریاست قوه قضائیه بگمارند!الله اعلم... .

پ.ن2:در خبرهای امروز نیز خواندم که منوچهر متکی در حالی که در سفر سنگال به سر میبرد به ناگهان از سمت وزیر بودن در وزارت خارجه عزل میشود و رئیس سازمان انرژی اتمی ،علی اکبر صالحی به جای وی منصوب میشود.واقعا این روزها در ایران چه خبر است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 20:0  توسط   | 

مهر نامه و روشنفکری ایران

             

موضوع ويژه اين شماره مهرنامه بررسی تاريخ ترجمه فکر در ايران است و در همين راستا در اين شماره خواننده گزارشی از ديدار ديهيمی و فولادوند به عنوان دو مترجم از دو نسل و همچنين خواننده روايت ديهيمی از سابقه دوستی و آشنايی اش با عزت الله فولادوند خواهيد بود.

امروز که چند دقیقه ای مقابل کیوسک روزنامه فروشی ایستاده بودم و مجلات و نشریات مختلف را به صورت گذری نگاه میکردم مثل همیشه نشریه مهر نامه با نوع خاص جلدش و افراد مشهور و تاثیر گذاری که در هر شماره با آنها مصاحبه میکند توجهم را به خودش جلب کرد.

پیشنهاد میکنم این شماره جدید نشریه را حتما مطالعه کنید بالاخص مصاحبه با خشایار دیهیمی و عزت فولادوند که از ویژگی ها و مطالب جالب این شماره است.

مهر نامه تقریبا جامع ترین و کامل ترین نشریه روشنفکری این روزهای ایران است که سعی در پوشش تفکرات و نظرات مختلف افراد روشنفکر و تاثیر گذار حوزه فکری و اندیشه ایران را دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 15:27  توسط   | 

تمسخر میر حسین موسوی توسط حامیانش!

  

                                    

برنامه این هفته پارازیت صدای آمریکا با اجرای کامبیز حسینی مجری این برنامه نکته جالبی داشت که شخصا فکر میکنم در نوع خودش جالب و قابل تامل است.

کامبیز حسینی در قسمتی از اجرای برنامه این هفته (19/آذر ماه/89) با تمسخر و کنایه زدن به نوع صحبت کردن میر حسین موسوی و با بیان اینکه رهبران جنبشهای جهان محکم و قاطعانه سخن میگویند بیان کرد که " آقای موسوی ای رهبر ما خوانده!برادر من،چرا این طوری و شول صحبت میکنی؟!"

اینکه مجری برنامه ای که وی و همکارانش حمایتهای عیان و آشکاری از رهبران جنبش موسوم به سبز در سال 88 و امسال داشتند و دارند و حالا به این نوع میر حسین موسوی را مورد تمسخر قرار میدهند و شاید هم به نوعی بخواهند نقدی را بر موسوی وارد کنند در نوع خودش جالب توجه است!

برای دانلود این کلیپ می توانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 15:17  توسط   | 

بازخواني مصاحبه‌اي تاريخي از آیت‌الله نجابت پیرامون آیت الله دستغیب

                    

نظرات آیت الله شهید دستغیب در مورد دوران پس از امام(ره) و اختلاف افکنی ها و شبهه سازی ها

آیت‌الله شیخ حسنعلی نجابت (رضوان الله علیه) برای علاقه‌مندان به عالَم عرفان، شخصی بسیار آشناست. ایشان شاگرد خاص آیت‌الله سید علی قاضی و آیت‌الله محمد جواد انصاری همدانی (رحمه‌الله علیهما) بوده و این عارفان سترگ، درباره ایشان تعابیر بسیار والا و سنگینی دارند که از نقل آنها درمی‌گذریم. آیت الله نجابت از سنین نوجوانی با شهید دستغیب رفاقت داشته اند و در مسیر سیر و سلوک هم همراه یکدیگر بوده اند. آیت‌الله نجابت پس از شهادت آیت‌الله دستغیب، مصاحبه‌ای درباره ابعاد مختلف شخصیت ایشان داشته اند که با حذف سؤالات، بخش‌هایی از پاسخ‌های ایشان را نقل می‌کنیم: 
«من با شهید دستغیب از سن پانزده سالگی نهایت رفاقت را داشتم روز به روز سبب بری (بی اعتنایی به اسباب) در او قوی‌تر می‌شد. یعنی غنا رفته بود در دلش. می‌فهمید آقایش[یعنی خداوند متعال] عزیزترین آقاست. در تمام شیراز ایشان خلوص‌شان با آقای خمینی از تمام علمای شیراز بیشتر بود. ایمان به خمینی نه اینکه نان و آبش داغ شود، خلوص‌اش به امام خمینی تماماً اصل علم را تابع قرارداده بود. اینکه نوشته «من اطاع الخمینی فقد اطاع‌الله» [به همین جهت است]. ... حضرت شهیدآیت الله دستغیب از عنفوان جوانی تبعیت از نیکان شهر را سرلوحه زندگی خودش قرار داده بود؛ یعنی دائماً ملزم بود دستورات مرجع دینی خود را فراموش نکنند. آن روزها جناب حاج سید علیرضا بزرگ این شهر بود در تقوا و علم. لذا مصاحبت ایشان را دائماً وظیفه خودشان می دانست. آن چه از اهل علم متقی در شیراز بود ایشان در خدمت‌شان حاضر می‌شدند و به راستی در تقوا به مرتبه‌ای رسیدند که در سن 22 سالگی کتاب «صلاه الخاشعین» را نوشتند. 
در اثر این تبعیت و قوی شدن روح تقوا دو چیز در ایشان فوق‌العاده شد: یکی یقین به خداوند تبارک و تعالی که دائماً حاضر و بیناست. در این مسئله ایشان بسیار امتیاز داشتند بر معاصرین خودشان؛ یعنی برای یقین هرقدر درجه قائل بشویم خدا ایشان را موفق به آن درجه کرده بود در وضعی که ایشان داشتند و این معنی یعنی یقین‌شان به خداوند و حاضر و بصیر دانستن خداوند روز به روز رو به ترقی بود و هر چه بر ایشان می‌گذشت این یقین زیادتر می‌شد ... در یقین به خداوند در عصر خودشان و در استان فارس منحصر بودند و آثار این یقین بود که مردم با جان و دل ایشان را دوست می‌داشتند. آثار یقین بود که ریشه حقیقی اسلام را پیدا کردند. 
یکی از آثار یقین آن بود که ازهمان روز اول به حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی خمینی نهایت علاقه را پیدا کردند و از جان و دل مروج ایشان شدند به تمام معنی. حتی اخیراً مقامات فوق‌العاده‌ای از آقای خمینی نصیب ایشان شده بود [یعنی مقامات بالایی را در امام کشف کرده بودند]. این بزرگوار می‌فرمودند که آقای خمینی سیرهای خودش را تمام کرده؛ پس از آنکه سیرش را تمام کرده فعلاً از طرف حضرت احدیت و حضرت ولی‌عصر (عجل الله فرجه) مأمور است به اصلاح جامعه و اصلاح مسلمین، بالاخص اصلاح ایرانیان. و این معنی اخیراً برایشان معلوم شده بود لذا یقین ایشان موجب این شد که بفهمد ریشه حقیقی اسلام تبعیت از حضرت اولی‌الامر -که الآن خداوند ما را منعم فرموده به حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی- می‌باشد. ایشان در این مسئله در اثر یقین‌شان، مقطوع‌شان شده بود. به برکات اجدادشان شائبه ای از نفع خودشان در گرایش به آقای خمینی نبود یعنی خالص به تمام معنی مبلغ آقای خمینی بودند. و این تبلیغ را موجب ترقی خودشان می‌دانستند عندالله، نه عند الناس. موجب سعادت خودشان می دانستند عندالله، نه عندالناس. 
گرایش ایشان نسبت به حضرت امام خمینی زاید بر مقدار مردم عادی بود یعنی ایشان را ولی کامل خداوند می دانستند. علاوه بر اجتهاد و مرجع تقلید بودن، علاوه از اینکه مرد متتبع درجه اول عالم اسلام است، علاوه بر این موضوعات، مقاماتی که برای اولیا متصور می شود حضرت شهید دستغیب برای آقای خمینی قائل بودند. و بر این مسئله اصرار هم داشتند؛ یعنی تدریجاً می خواستند معلوم خودش را به دماغ ها [یعنی مغزها] و افکار مردم و به دیگران تحویل دهند. این راجع به خصوصیات یقینی ایشان بود به خداوند و شناخت‌شان در اثر یقین و نیز در ریشه قرآن و ریشه اسلام و ریشه مذهب جعفری که اساس مذهب جعفری به تبعیت از اولی الامر است، مثل آقای خمینی. این چند کلمه‌ای بود راجع به صفت بارز ایشان. 
اما جهت دیگری که باز در ایشان ممتاز بود و بیشتر در آن استوار شده بودند و اهلیت پیدا کرده بودند، توکل ایشان بر خداوند جلیل و متعال بود. یعنی روز به روز ایشان این معنی را کامل‌تر می‌فهمیدند که اسباب، بالذات مؤثر نیستند. وسايط محترمند لکن بالذات مؤثر نیستند. چند سال اخیر از عمر ایشان این معنی بسیار برای ایشان واضح شده بود. معنی لاحول و لا قوه الّا بالله و معنی اینکه همه کارها دست خداست برای ایشان واضح شده بود. لهذا ایشان کارهای خودشان را چه دنیوی و چه اخروی به خداوند واگذار کرده بود. بهترین وکیل‌ها را می دانست و اخیراً عملاً این کار را کرده بودند؛ یعنی بنایشان بر این بود که تمام وضع حیات مادی و معنوی شان را در اختیار خداوند بگذارند لهذا در اثر این توکل و اتکالشان به خدا فرمایشات ایشان تحقیقاً در هر قلب پاکی جایگزین بود، بلکه بعضی از قلوب ناپاک را هم پاک می کرد. 
همه کس می‌فهمید که ایشان ازصمیم قلب حرف می‌زند، اهل این مطالب است، اهل الله شده، لهذا روز به روز محبت اهالی فارس و بالاخص مردم شیراز نسبت به ایشان رو به ازدیاد بود و به تبع محبتی که به ایشان داشتند یقین‌شان نیز به انقلاب بیشتر می شد؛ نسبت به فرامین اسلام و امام نیز یقین داشتند و بیشتر عمل می‌کردند. 
... [ در شروع نهضت امام خمینی] بنده در مدرسه داشتم درس می گفتم طلبه ها نزد من آمدند وگفتند قم در خطر است اعلامیه باید بدهید. بنده گفتم بالای اعلامیه این آیه قرآن را بنویسید: «لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِن رُسُلِه» [آیه 285 سوره مبارکه بقره- ترجمه: میان هیچ یک از فرستادگان او فرق نمی گذاریم]. یعنی بین آقای خمینی و مراجع دیگر هیچ فرقی برای ما ندارد. اگر به آقای خمینی توهین کردید، یعنی به همه اهل علم توهین کردید. 
... [شهید دستغیب] بعد از انقلاب نسبت به شهید مظلوم آیت الله بهشتی و نسبت به شهید رجایی بسیار معتقد و خوشبین بودند. فقط بنی‌صدر استثنا و در نقطه مقابل بود. حتی یادم هست نامه ای نیز به او نوشتند -در پنج صفحه، همه با مدرک- و او را محکوم کردند و غلط‌هایش را به رخش کشیدند. خود ایشان می فرمودند: «این بی حیا [یعنی بنی صدر] دیروز تلفن زد. من گفتم چه می‌گویی؟ گفت جواب کاغذ شما را من عمداً ننوشتم. گفتم اگر جواب صحیح داشتی می توانستی بنویسی. حالا که جواب نداری باید تابع [حق] باشی.» [شهید دستغیب در ادامه] فرمود: «این بی حیا گفت پس شما چرا کمک قاسملو [یکی از سران ضد انقلاب کُرد] نمی کنید؟ و من هم یک مهملی به اوگفتم وگوشی را گذاشتم.»شبی که امام فرمان عزل بنی صدر را داده بود تا صبح کسی به ایشان اطلاع نداده بود و ایشان با اخوی و آقازاده شان آمدند که با هم به یک جایی برویم. تا بنده سوار شدم و چشمم به چشم ایشان افتاد گفت: «بحمدالله بنی صدر کافر معزول شد.» ایشان به قدری مبتهج شده مثل اینکه تمام آخرت نصیب‌شان شده است. 
... ایشان از سن شانزده سالگی نوع اوقات نان جو و روغن زیتون می خوردند. نان جو خوراک انبیا و اولیاست. از زیتون هم که در قرآن تعریف آمده. همیشه ایشان نان تُنُک جو در منزل‌شان داشتند و ایشان تا آنجا که من اطلاع دارم تا سه یا چهار سال قبل از شهادت این عادت را داشتند که مزاج‌شان خیلی خراب شده بود و نهی کرده بودند ایشان را از نان جو خوردن. برای جوان اینکه نان جو و روغن زیتون بخورد و هفته‌ای یکبار هم بیشتر گوشت نخورد، خیلی زحمت دارد [تا چه برسد به ایشان که پیرمرد بودند]. دائماً ایشان مواظب نفس خود بود که با مؤمنان سرکشی نکند، تا چه رسد به علما، تا چه رسد به مراجع تقلید. 
عرض کردم از همان اول با «حاج سید علیرضا» و بعد با مرحوم «میرزا علی اکبر ارسنجانی» و بعد در نجف اشرف با آقا شیخ «محمد کاظم شیرازی» و بعد با «حاج میرزا علی آقا قاضی» (رحمئ الله علیه) که هم اول عالم نجف اشرف بودند و هم اول خداشناس [ارتباط داشتند]. اینها که می گویم مربوط به 50 سال قبل است. 
ایشان با محترمین از مسلمین، یعنی با اول علمای مسلمین رفاقت داشتند و تبعیت می‌کردند. بنده در حدود 40سال پیش که می‌خواستم مشرف بشوم نجف اشرف، آقای دستغیب فرمودند: این دو دینار را بگیر و به حاج میرزا علی آقای قاضی بده. دیدم رفاقت ایشان با اول مجتهد و اول خداشناس نجف از 10 سال قبل بوده است. 
...از جهت اینکه ایشان یقین پیدا کرده بود که اساس مذهب تبعیت از اولی الامر است، لهذا پس از فرمان آقای خمینی که باید مردم بسیج شوند، ایشان ارتش و سپاهی و بسیجی را جُند حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه) می دانست، نايب حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) را هم امام خمینی می‌دانست، از آن معامله‌ای که حضرت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) با اهل بدر کردند ایشان با تمام بسیج و ارتشی و سپاهی داشت. یعنی بنده مطمئن هستم که ایشان فاصله ای بین اینان و اصحاب بدر نمی دانست، اضافه ای که دارند اینکه چشم آن آقایان در چشم حضرت خاتم‌الانبیا(صلی الله علیه و آله) می افتاد و غم ها از دلشان می رفت و این بزرگواران سالی یک دفعه هم نمی‌توانند امام را ببینند. می گفت: اینها برترند، چرا که با آنکه پهلوی حضرت نیستند، فدوی اسلام و [فدوی] معصومند.» 
(ناگفته‌های عارفان، به کوشش محمد جواد نورمحمدی، انتشارات مهر خوبان، جلد1، صفحات 75 
تا 83؛ پیاده شده از نوار مصاحبه آیت الله نجابت در سالروز 
شهادت آیت‌الله دستغیب)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 3:41  توسط   | 

کربلا یعنی تبرای شدید از پلیدی های دوران و یزید...

        

کربلا و عاشورا دانشگاه بزرگی است که برای همیشه تاریخ درسهای زیادی دارد.

یکی از درسهای بزرگ کربلا فرمانبری از حسین زمان و مخالفت و برائت جستن از یزیدهای زمان است.

کلیپ کربلا یعنی... 

برای دانلود این کلیپ میتوانید اینجا را کلیک کنید.

پ.ن:تقدیم به دوستان حامی جنبش سبز... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 22:36  توسط   | 

چرا حضرت امام(ره) میگفتند مرحوم منتظری ساده لوح است؟

                  

ماجراي آقاي منتظري يكي از فرازهاي عبرت‌انگيز تاريخ انقلاب است. كسي كه روزي «اميد امت و امام» تلقي مي‌شد اندك اندك تبديل به بلندگوي منافقين شد و همين امر (به انضمام برخی مسائل دیگر) کار را بدانجا کشید که حضرت امام او را كنار بگذارند.حضرت امام در این مدت سعی بسیار نمودند تا آقای منتظری حقایق مربوط به منافقین را درست درک کند ولی آقا منتظري با تأکید گسترده بر وجود «شکنجه‌های سبعانه و اعدام های بی‌رویه» در زندان ها، منافقین را افرادی مظلوم فرض می کرد که برای احقاق حق آنان باید هر کاری کرد. وی در نوشته کوتاهی خطاب به امام آورده است: «شنیده شد فرموده اید: «فلانی [یعنی آقای منتظری] مرا [یعنی امام را] شاه، و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند» البته حضرتعالی را شاه فرض نمی‌کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم.» (خاطرات آقای منتظری، جلد 2، صفحه 1212)اما این اطلاع عمیق، از کدام منابع موثق برای آقای منتظری حاصل شده بود که حاضر نبود هیچ سخن مخالفی در این باره (ولو از صدیق ترین افراد) را بپذیرد؟

تبیین امام از تأثیر پذیری منتظری از منافقین
حضرت امام در نامه معروف 6 فروردین 68 به آقای منتظری بر چند نکته تأکید کرده اند که تا حدی ماجرا را تبیین می‌کند. ایشان به آقای منتظری نوشته اند: «ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید» و در بخشی دیگر از همان نامه به تحریک شدن آقای منتظری توسط منافقین اشاره فرموده و درباب انتقادات او به نظام نوشته اند: «به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب آنها نمی دیدم» و در ادامه نامه هم به این مطلب که آقای منتظری تریبون منافقین شده است پرداخته و مرقوم کرده اند: « نامه‏ها و سخنراني‌هاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاي گروهي به مردم مي‏رسيد ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان-روحي له الفداء- و خون هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد.» 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 23:26  توسط   | 

در حاشیه یک موضع گیری جالب!

                    

چند روز پیش در خبرها خواندم که آیت الله العظمی وحید خراسانی از مراجع سنتی و پرنفوذ قم در سخنانی در درس خارج فقهشان پیرامون نمایش تمثال علمدار دشت کربلا قمر منیر بنی هاشم (ع) در سریال مختارنامه بیاناتی را بیان کرده اند که در ذیل می آید:

"آنچه که من شنیده ام، خدا نکند که چنین باشد، غلطی می خواهند انجام بدهند که اگر این غلط را انجام دادند، من وظیفه ام این است که به آنها گوشزد کنم: اگر سعادتمند باشند در دنیا بیچاره خواهند شد، اگر اهل شقاوت باشند در دنیا آسیبی به ان نخواهد رسید، ولی آن وقتی که دست بریده او وارد محشر بشود، کمر همه آنها را خواهد شکست که برای ابد از رحمت خدا محروم باشند، و آن کلمه این است، شنیده ام می خواهند...، لا اله الا الله...، می خواهند قمر بنی هاشم را به نقش هنرپیشه ها درآورند. کسی که حجت خدا مقابل قبر او می ایستد و می گوید: سلام خدا، سلام تمام انبیا، سلام تمام اوصیا، سلام تمام شهدا بر تو یا بن امیرالمؤمنین، کسی که هر صبح و شب، خدا و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به او سلام می کنند، این را می خواهند به نقش هنرپیشه ها درآورند. خدا نکند چنین غلطی بکنند، آن وقت هر چه پیش آید و هر چه ما بگوییم معذوریم. باید جوانهای غیرتمندِ فانی در قمر بنی هاشم، تاسوعای امسال- غیر از تاسوعاهای هر سال است در اثر این صحبت غلط- باید روز تاسوعای امسال محشری سرپا کنند در عزای قمر بنی هاشم، تا بگویند ای دست بریده کربلا، ای فرق سر پاشیده از عمود در راه خدا، تو...، تو بالاتر از اینی.

 

ای روزگار، ای دنیای ناپایدار، باید روزگاری بشود که ما زنده باشیم و در این روزگار بخواهند هنرپیشه ها نقش او را به مردم نشان بدهند. مردم بدانید! این نقشه ها برای این است، وقتی قمر بنی هاشم را به آن صورت نشان دادند، دیگر این سوز و گداز در روضه ها نخواهد بود، آن کسانی که آن صحنه را ببینید آن هنرپیشه را تماشا کنند، اینها دیگر آنچنان که باید در عزای او نمی سوزند، ولی باید بدانند اگر با چکمه، با کراوات خواستند این چراغ را خاموش کنند نشد، با این ریشها، با این یقه های باز هم، این نور خدا خاموش شدنی نیست."

با آنکه از نوع عبارات و بیانات ایشان یکه خوردم و برایم عجیب بود که مگر میشود مرجعی پیرامون مساله ای اینطور موضع بگیرد آنهم در مورد فردی همچون آقای داوود میرباقری که هنرمندی شناخته شده است و همگان وی را هنرمندی متعهد و دلسوز در حوزه سینما و فیلمسازی دینی میدانند و از وی فیلمهای به یاد ماندنی مانند امام علی(ع) و مسافر ری و معصومیت از دست رفته و ... را به یاد داریم حالا چطور میشود که این فرد میخواهد به مقام رفیع و والای ماه منیر بنی هاشم بی ادب کند و مقام وی را پایین آورد!

اما به هر نحو که بود از کنار این بیانات گذشتم و تاسف خوردم تا اینکه امروز در سایت جرس منصوب به آقای عطااله مهاجرانی،وزیر فرهنگ!دولت آقای خاتمی مقاله ای از آقای محسن کدیور خواندم که با نهایت سوء استفاده از بیانات آیت الله وحید خراسانی آن مطالب را به مسائل بعد از انتخابات سال 1388 ربط داده بود.گوئی این جناب(محسن کدیور) رسالتی ندارد جز اینکه هر سوراخی که میباید برای رسیدن به خر مرادش باید انگشتی در آن بکند و فرقی هم ندارد این سوراخ هیچ ربطی به مساله ی مورد نظری که ایشان میخواهد به آن برسد داشته باشد یا نه!


به سایت آیت الله العظمی وحید خراسانی مراجعه کردم و در قسمت "تماس با ما "سوالی را از ایشان پیرامون همین مساله مطرح کردم:


"با سلام خدمت مديريت محترم دفتر آيت الله العظمي حاج شيخ حسين وحيد خراساني حفظه الله

با عرض تسليت به مناسبت فرا رسيدن ايام ماه محرم و شهادت سالار شهيدان(ع)


نيت و قصد اينجانب تنها و تنها تشکر از معظم له پيرامون مواضع جالب و شاذ آن جناب پيرامون وقايع روز کشور بود و ديگر هيچ.اينکه معظم له پيرامون سريال پرمخاطب و پر مغز مختار نامه آن گونه موضع بگيرند وانگار نه انگار که در اين کشور سنت اجراي تعزيه به 700-800 سال اخيز ميرسد و در تمامي آنها عده اي در نقش سالار شهيدان و پرچمدار کربلا قمر منير بني هاشم بوده اند و معظم له با بيانات جالب خودشان نسبت به افرادي همچون آقاي داوود ميرباقري که هنرمندي دلسوز و متعهد و شناخته شده ميباشند(فيلمهاي امام علي و مسافر ري و معصوميت از دست رفته و ...) آنگونه موضع گيري نمايند و سپس تهديداتي را بيان دارند.امروز مشغول مطالعه سايت وزين!جرس وابسته به جناب آقاي عطاالله مهاجراني وزير فرهنگ دولت آقاي خاتمي بودم و مقاله اي را از آقاي کديور خواندم خطاب به معظم له و استفاده ابزاري از بيانات ايشان پيرامون مساله فوق.

سوال اينجانب اين بود که آيا بيان غير متعارف مطالب آن هم به نحوي که باعث سوء استفاده افرادي شود که آن افراد پناهده در کشورهايي همچون انگلستان و آمريکا هستند و مورد حمايت دولتهاي آن کشورها و حاميانشان هم در روز عاشورا سال 1430ه.ق در تهران آن فضاحت را به بار آوردند و در روز قدس سال 1388 خورشيدي فريادشان نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران(بر خلاف دستور صريح پيامبر پيرامون حمايت از مسلمين) بود چيست؟افرادي که اسرائيل آنها را ذخيره پر ارزش خود ميداند!آيا اينگونه موضع گيري هاي شاذ و نامتناسب و جري کردن دشمنان مسّلم دين و مذهب بر خلاف قاعده نفي سبيل نيست؟

لينک مقاله جناب کديور خطاب به معظم له /

باشد که اين سوال بنده حقير مورد توجه آن مقام قرار گيرد و مورد لطف معظم له واقع بشوم و از کنار اين سوال به راحتي عبور نشود.

ظالم آن قومي که چشم ها دوختند

وز سخن ها عالمي را سوختند

عالمي را يک سخن ويران کند

روبهان مرده را شيران کند

مولانا


التماس دعا"


آیا واقعا موضع گیری عجیب و بسیار تند در مورد یک فیلم که میتواند به گونه نصیحت باشد و یا به صورت خصوصی و نصیحت گونه مطرح شود باید طوری باشد که عده ای فتنه گر و غرب زده تام و تمام که حتی قرآن و معصومیت ائمه را زیر سوال میبرند و معتقد به نسخ قرآن در مقابل حقوق بشر غربی هستند از آن سوء استفاده کنند؟(جناب کدیور معتقد به نسخ قرآن میباشند و شیعه در حال حاضر ایران را طبق نظر استادش جناب دکتر سروش شیعه غالی(غلو کننده) میداند و به نوعی منکر عصمت ائمه میباشد همان طوری که آقای اکبر گنجی این طور می اندیشد.)

آیا موضع گیری تند در مورد کشتار کودکان مظلوم غزه به دست صهیونیستهای آدم کش واجب تر است یا در مورد سریال مختار نامه؟یا در مورد توهین به قرآن کریم در غرب و یا توهین به عزادارن حسینی در عاشورای سال 1388 در تهران و توهین به نمازگزاران ظهر عاشورای حسینی و هتک حرمت بانوان محجبه در این روز؟و یا غیرت دینی نشان دادن در مقابل نه غزه نه لبنان گویان روز قدس 1388(بر خلاف حدیث معروف پیامبر اسلام پیرامون حمایت از مسلمانان در همه نقاط جهان)

آیا اینها صرفا به خاطر مشکل داشتن با یک فیلم است و یا چیز دیگری در میان است؟


آیت الله العظمی وحید خراسانی، مرجع عزیز و والامقام، فاین تذهبون؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:30  توسط   | 

نترسید،نترسید ما همه با هم هستیم!


به روز 16 آذر نزدیک میشویم.روزی که به عنوان روز دانشجو نامگذاری شده است و دلیل آن شهادت 3 دانشجوی اهورائی دانشگاه تهران در سال 1332 به دلیل استقلال طلبی و استکبار ستیزی این دانشجویان بوده است.

اما شاهد آن هستیم که در سال گذشته و امسال عده ای فتنه گر و افراد مغرض قصد مصادره این روز را دارند و خواهان مصادره آن به نفع خود میباشند.عده ای که با تحریک دانشجویان و غوغاسالاری قصد دارند فضای دانشگاه را ملتهب کرده و از آن به نفع خود سوء استفاده نمایند.

میر حسین موسوی به مناسبت 16 آذر بیانیه ای صادر کرده است و در آن خطاب به حامیانش بیان کرده است که شعار ما "نترسید،نترسید ما همه با هم هستیم" است!شعاری که سالها پیش مسعود رجوی رهبر فرقه منافقین خلق ایران نیز آن را شعار حامیانش میدانست!

در کلیپی که در بالا شاهد آن هستید برای چندمین بار به شباهت حرفها و اعمال میر حسین موسوی و مسعود رجوی اشاره میشود.

برای دانلود این کلیپ میتوانید اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود این کلیپ با کیفیت مناسب اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 22:21  توسط   | 

یا رب

                                  

                                       یا رب تو مرا به نفس طناز مده

                                     با هر که به جز توست مرا ساز مده

                                    من در تو گریزان شدم از فتنه خویش

                                       من آن توام مرا به من باز مده

                                                                                مولانا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 22:12  توسط   | 

لا مکانی را ، مکان شد لا مکان

                                     

چند روزی بیشتر تا محرم نمانده است.

همیشه قبل از آغاز محرم حس غریبی دارم.حس گنگی که شدیدا روزها را برایم کشنده میکند و احساس خلجان روحی شدیدی پیدا میکنم.روزهای قبل از محرم روزهای خوف و رجا من است و این روزها هم همانند سابق همین طوری است.

از تمام دوستان التماس دعا دارم و امیدوارم لیاقت عزاداری شایسته سید الشهدا(ع) را داشته باشیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 22:1  توسط   | 

وقتی برخی ها از آزادی خواهی حرف میزنند

   

                                                                                                                                                                                                                          

نام محمد محسن سازگارا برای افرادی که با دنیای سیاست و سیاست مداران ایرانی آشنا باشند نام گمنامی نیست.

اصلاح طلب دیروز و اپوزیسیون امروز نظام جمهوری اسلامی ایران و حامی سرسخت میر حسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 ایران و فردی که خود را صاحب نظر و تئوریسین جریانات سیاسی ایران میداند و این روزها در آمریکا در حال طراحی پروژه ها و اهدافی برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی ایران است.

دوستانی که سرو کارشان با مسائل سیاسی باشد و حافظه خوبی هم داشته باشند به خاطر می آورند که در سال 1378 و در اولین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران، سازگارا کاندیدای انتخابات شورای شهر تهران بود و صاحب امتیاز روزنامه های توس و جامعه و فردی که خود را از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران میداند و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران همراه با امام و یاران امام در نوفلوشاتو بود و سعی میکرد هرچه بیشتر خود را به حضرت امام و یاران نزدیک و مورد اعتماد حضرت امام نزدیک کند.

بعد از انقلاب مدتی در نخست وزیری مشغول به فعالیت بود و در سال 1360 جز متهمین انفجار دفتر نخست وزیری که با پادرمیانی دادستان وقت کشور آقای موسوی خوئینی ها و دخالتهای سعید حجاریان و بهزاد نبوی از زندان آزاد شد و در زمان دولت اصلاحات از سوی دوستانش جز دلسوزان و یاران انقلاب معرفی میشد!وی که در زمان مجلس ششم چند ماهی در زندان بود و بعد به درخواست دوستان اصلاح طلبش همانند محسن میردامادی و محسن آرمین و ... مدتی از زندان آزاد شد و به مرخصی آمده بود از ایران فرار میکند و به آمریکا پناه میبرد و این فرد که توسط دوستان و هم فکرانش که امروز از جمله آشوبگران و آسیب زننده گان به منافع ملی و امنیت ملی ایران بود به عنوان دلسوز نظام و انقلاب و پیرو خط امام معرفی میشود در تلویزیون صدای آمریکا دائم سخن از سرنگونی حکومت ایران میگوید و در منزل شخصی اش هر روز پس از جریانات انتخابات سال 1388 کلیپهای صوتی و تصویری ضبط کرده و روش های براندازی نرم را در آنها تشریح میکند و به صورت وسیع بر روی شبکه های یوتیوب و فیس بوک و توئیتر و گروه های اجتماعی دیگر پخش کرده و خود را فردی آزادی خواه و صادق معرفی میکند!

راست گفته اند که تاریخ همیشه قاضی خوبی بوده است.فردی که زمانی متهم در انفجار دفتر نخست وزیری دانسته میشود و بعد با وساطت دوستانش همچون نبوی و حجاریان و موسوی خوئینی ها و ... که همگی از عناصر آشوب طلب و برانداز بعد از انتخابات سال 1388 هستند از زندان آزاد میشود این روزها با جورج بوش عکس یادگاری می اندازد و در موسسه جورج بوش رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا مشغول به کار میشود و به این همکاری افتخار نیز میکند و با افراد و موسسات دیگری همانند موسسه جورج سوروس و جامعه باز و جین شارپ همکاری میکند و تمامی این اتفاقات و کارها اتفاقی است و دوستان آقای سازگارا و شخص ایشان مدافع منافع ملی ایران هستند! و حامیان آنها دلسوز ایران و ایرانی!!!

آیا واقعا فردی که این روزها اینگونه به دشمنان قسم خورده ایران خدمت میکنند یک شبِ اینگونه شده اند و یا اینها ریشه در گذشته افراد دارد و باید این افراد را منافق و دورو دانست که سعس میکنند با مخفی کردن چهره واقعی خود در زمان مناسب ضربه خود را وارد کنند؟

آیا واقعا دخالت این شخص و دوستان این شخص در انفجار سال 1360 یا این همه سابقه و حرفهای ضد ملی که اظهر من الشمس است صرفا توهم و نصبت دروغ است؟

به یاد می آورم چند هفته قبل که علی شکوری راد از اعضای حزب منحله مشارکت ایران اسلامی دستگیر شده بود و جرم ایشان اقدام علیه امنیت ملی بود آقای سازگارا بیان کرده بودند که ما و دوستانمان حافظ منافع ملی هستیم و نظام کنونی ایران دشمن منافع ملی ایران است!!!

حکایت دلسوزی برخی از افراد هم این روزها حکایت جالبی است اما امیدوارم حداقل برخی از دوستان بی بصیرت و نا آگاه با دیدن این فیلمی که در بالا قرار داده ام کمی تامل کرده و به خود بیایند.

این فیلم، فیلمی پیرامون زندگی نامه و آشنایی با محمد محسن سازگارا میباشد.

با امید به اینکه با خواندن این مطلب و دیدن فیلم برخی از دوستان ناآگاه با تامل بیشتری به مسائل پیرامونشان نگاه کنند و نه اینکه صرفا از روی احساسات و نا آگاهی و لج بازی بخواهند تصمیمی گرفته و حرفی را بیان کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 18:48  توسط   |