تبليغاتX
فراموش خانه

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

یک فیلم و یک اتفاق به ظاهر ساده

چند روز پیش مشغول دیدن فیلم هایی بودم که بی بی سی فارسی بر روی صفحه ی یوتیوب خود قرار داده است.بر حسب تصادف به گزارش خبری رسیدم در مورد شرایط اصلاح طلبان و حضورشان در انتخابات سال آینده مجلس(انتخابات مجلس نهم)که در پایان گزارش خبری فیلم مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری سال 1384 قرار داشت.به خاطر اینکه پلیری که داشتم گزارش خبری را با آن میدیدم KMPlayer بود و گزارش خبری و صدایی که بر روی آن قرار داشت میکس شده بودند صدای گوینده با این پلیر پخش نمیشد و انگار فیلم خام باشد.بر حسب تصادف در آخر فیلم به نکته جالبی برخوردم.هنگامی که جناب آقای احمدی نژاد در حال بوسیدن دست رهبری هستند رهبری به صورت آهسته و در گوشی به ایشان میگویند"آقای خاتمی اومدن جلو آقای خاتمی رو ببوسین.آقای خاتمی اومدن جلو"!ظاهرا ضبط این صدا که تا به حال هم ندیده بودم جایی به آن توجه کنند به خاطر نزدیک بودن میکروفن به این صحنه بوده و چون آهسته هم بیان شده است توجه کسی را جلب نکرده است.

اما خوب چرا این اتفاق به ظاهر ساده و معمولی و پیش پا برایم جاب بود؟!

دلیل جالب بودن این اتفاق برایم یک چیز بیشتر نبود و آن هم راهنمایی ها دلسوزی ها وباریک بینی ها و هدایت های رهبری و گه گاه در گوشی نصیحت کردنهای ایشان به رئیس دولت از همان روزهای اول شروع به کار دولت(سال1384) بوده است که اگر این راهنمایی ها و درگوشی ها که این ساده ترین نوع آن و معمولی ترین نوع آن بوده است اگر نبود خدا میداند این دولت و رئیس دولت آن تا به حال چقدر اشتباهات و هزینه ها را به ملت که تحمیل نمی کردند.

شخصا معتقدم همین راهنمایی های ساده که در عالم سیاست و کشورداری بسیار هم پیچیده میشوند به فرد بی تجربه و خامی مثل آقای احمدی نژاد که صرفا قبل از ریاست جمهوری فرماندار و استاندار و شهردار بوده اند و تجربه بسیار کمی در مدیریت کلان کشور داشتند اگر نبود خدا میداند همین وضع به نسبت نامطلوب سیاسی و اجتماعی که اوج آن هم در سال 88 بود را هم نداشتیم.بی تجربگی های آقای احمدی نژاد در عزل و نصب وزرا و سخنان جنجالی ایشان در مورد مسائل سیاست خارجی و داخلی و موضع گیری ایشان در مورد افراد مطرح سیاسی کشور(مانند اتفاقی که در شب مناظره ایشان با مهندس موسوی اتفاق افتاد)که هر کدام باعث ضربه های اساسی به کشور شد اگر همین هدایت ها و نصایح رهبری نبود خدا میداند چقدر میتوانست برای کشور بیشتر و گرانتر تمام شود.

برای دانلود فیلم میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 14:44  توسط   | 

وقتی بی بی سی فارسی 70 ساله میشود...

  

8 دی ماه 1389 روزی بود که بی بی سی فارسی 70 ساله شد.70 سال پیش در 9 دی ماه 1319 یعنی حدود 9 ماه پیش از سقوط رضاخان پهلوی رادیو بی بی سی فارسی با صدای بالیوزی بهائی ؛ گوینده و مدیر بخش فارسی بی بی سی شروع به کار کرد و در طول این 70 سال بی بی سی همیشه یک پای به اصطلاح اطلاع رسانی در ایران بوده است.اما بی بی سی بنگاه خبری بوده است که همیشه موافقین و مخالفین جدی  خود را داشته است.چه در زمان شهریور 1320 که برخی ها بی بی سی را یکی از عوامل اصلی سقوط رضاخان میدانستند و چه در 28 مرداد 1332 که بی بی سی محکوم به هدایت کودتا بود و چه در زمان انقلاب اسلامی 1357 مردم ایران و چه در همین وقایع اخیر سیاسی که در ایران رخ داده است همیشه و همیشه بی بی سی از نظر مردم ایران یکی از پایه های دخالت مستقیم و نقشی هدایتگر در اوضاع و احوال ایران بوده است.

بی بی سی بنگاه خبری بوده است که همیشه به بیان مدیران و کارمندان آن سعی در بی طرفی در اطلاع رسانی را داشته است و سعی مینماید که بی طرفانه اطلاع رسانی کند اما از دید مردم ایران اینگونه نیست و همیشه این طور بوده است که مردم ایران بریتانیا را روباه مکاری میدانند که نقش فریبکارانه و خائنانه ای در ایران ایفا کرده است و بی بی سی صدا و تصویر این روباه مکار است.اما روشنفکران ایرانی همانند دولت آبادی و صادق زیبا کلام بر خلاف این نظر مردم ایران را دارند و اساس معتقدند که بی بی سی فقط نقش اطلاع رسانی دارد و لا غیر!

در هر حال این نوع دیدگاه هم یکی دیگر از تفاوت دیدگاه بین روشنفکران و مردم عادی ایران است که مسائل را به نوع دیگری میبینند.

اما بی بی سی فارسی در مستندی که خود برای 70 سالگی اش ساخته است سعی کرده است 70 سال اخیرش را به نوعی مرور کند.از 1319 و صدای بالیوزی گرفته و 1320 با صدای مجتبی مینوی تا 1357 و دوران دفاع مقدس تا سال 1388 را سعی نموده است به نوعی مرور کند.

اما شخصا در این مستند 28 دقیقه ای چیزهایی که برای من بیشتر از همه جالب بود 3 مطلب بود.اولین آن بحث سقوط رضا خان بود که بی بی سی به نوعی میخواهد بیان کند که بریتاینا برای این رضاخان را کنار زد که به نوعی به مردم ایران کمک کند که از زیر چکمه های مستبدی به نام رضا میر پنج(رضاخان)خارج شوند.همان رضاخانی که با کمک انگلیسی ها در سال 1299 کودتا کرد و بر روی کار آمد.

بعدی هم مربوط به زمان انقلاب اسلامی 1357 میشود و به نحو ماهرانه ای نمایش مصاحبه با حضرت امام(ره) که این روزها با توجه به شرایط سیاسی ایران که گفته میشود سران جنبش سبز برای چه با بی بی سی مصاحبه کرده و بی بی سی از آنها حمایت میکند اینگونه به مخاطب القا کند که سالها پیش نیز آیت الله خمینی با ما مصاحبه کرده است و ما هم در سال 1357 به نوعی بی طرف بودیم و صدای مردم ایران را به گوش جهانیان میرساندیم و سعی میکردیم اخبار را بدون سانسور با زبان مردم ایران(فارسی)برای خود آنها در ایران پخش کنیم.

و در آخر هم مسائل سیاسی سال 1388 که به نوعی بیان میکنند ما در سال 1387 فقط برای اطلاع رسانی به صورت تصویری آغاز به کار کردیم و برنامه هایمان را گسترش دادیم و در زمان شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی هیچ گاه بخش بی بی سی فارسی در ایران اجازه کار نداشت چون مسئولین ایرانی همیشه معتقد به خرابکار بودن بی بی سی فارسی بوده اند(مصاحبه صادق صبا با بی بی سی فارسی در مستند 70 سالگی بی بی سی فارسی)

در هر حال مستند 70 سالگی بی بی سی فارسی شخصا برایم بسیار جالب و نکته دار بود و شخصا همیشه و همه جا بی بی سی را به دلیل حرفه ای کار کردنش نسبت به تلویزیون ها و صداهای فارسی زبان خارج از ایران ستوده ام.بنگاه خبری که میداند چه میکند و به کجا میخواهد برود و چه کاری را باید انجام دهد نسبت به صدای آمریکا و اتحادیه اروپا و ... بسیار حرفه ای تر و جذاب تر فعالیت میکند و طبعا هم مخاطبان خودش را هم پیدا میکند.

در پایان برای این دوستان بالاخص بهروز آفاق (مدیر بخش آسیا و اقیانوسیه بی بی سی)و همکارانش آرزوی موفقیت میکنم و امیدورام که بتوانند بهتر و قوی تر از قبل به کار خودشان ادامه دهند و صدا و سیما ما هم متوجه باشد که در رقابت تنگاتنگ و سرسختانه آن کسی برنده است که بهتر و قوی تر و حرفه ای تر کار بکند.

برای مشاهده مستند 70 سالگی بی بی سی فارسی اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 17:41  توسط   | 

چرا مهران مدیری کریسمس 2011 را ساخت؟

      

چند روزی هست که تله فیلمی به نام "کریسمس2011" که کاری از مهران مدیری است در اینترنت پخش شده است.تله فیلمی که با موضوع تمسخر شبکه های ماهواره ای بالاخص با محوریت نوع برنامه ها و محتویات آنها است توسط مهرام مدیری ساخته شده است.

تله فیلمی 50 دقیقه ای که سر و صدای بسیاری را ایجاد کرده است.مدیری باز با طنز نیش دار خود مجریان و محتویات برنامه های ماهواره ای به سخره گرفته است و در نوک پیکان این تمسخر شهرام همایونی قرار دارد که بارها مدیری را در برنامه های مختلف کانال 1 مامور وزارت اطلاعات ایران خطاب کرده بود و از مردم خواسته بود که روی خوش با کارهای مدیری و تیمش نشان ندهند.(مانند شبهای برره و مرد هزار و دوهزار چهره و قهوه تلخ)

به ظاهر شاید دلیل ساخت این تله فیلم که به صورت ناگهانی در جامعه پخش شد و گوش به گوش چرخید و توجه اکثریت مردم را به خود جلب کرد همین حرفها و کنایه های شهرام همایون به مهران مدیری بوده باشد اما هرچه که بوده باشد این تله فیلم و برنامه به شدت باعث آزرده خاطر شدن صاحبان و حامیان برنامه های ماهواره ای اصطلاحا لس آنجلسی و مخالف نظام سیاسی ایران شده است.

برخی ها دلیل ساخت این تله فیلم را سفارشی بودن آن از طرف نظام میدانند که مدیری مامور ساخت آن بوده است و برخی دیگر دلیل ساخت این تله فیلم را چراغ سبز مدیری برای آشتی کردن مدیری با صدا و سیما میدانند.هر چه که باشد این تله فیلم با اینکه مدت زیادی نیست پخش شده است اما جنجالی ترین تله فیلم این سالهای ایران است که توجهات بسیاری را به سوی خود جلب کرده است و حرف و حدیث در مورد آن بسیار زیاد است.

برای دانلود کامل تله فیلم "کریسمس2011"ساخته مهران مدیری اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 15:13  توسط   | 

تبار شناسی سیاست مداران ایرانی(2)

 

                                   تصویر شیخ احمد کروبی و فرزندش مهدی کروبی


در سال 1316 در الیگودرز به دنیا آمد. تا کلاس ششم ابتدایی در آن شهرستان بود و در ابتدای دهه سی تحصیلات جدید را همراه با تحصیلات حوزوی در قم ادامه داد. با شرکت در انتخابات متفرقه دیپلم ادبی و پس از آن«تصدیق مدرسی» دریافت کرد.

در سال 1341 زندگی مشترک با خانم فاطمه کروبی را آغاز نمود.

پس از حدود یک دهه حضور در قم و همزمان با آغاز مبارزات امام(ره) به همراهان ایشان پیوست و از همان زمان دستگیری ها و زندان و تبعیدها آغاز شد.

در سال 1342 در آزمون ورودی دانشگاه تهران برای تحصیل در رشته فقه و حقوق اسلامی پذیرفته گشت. قبولی دانشگاه پس از اولین بازداشت بود. این بازداشت در سال 1342 و چهار روز بعد از دستگیری امام و برقراری حکومت نظامی در قم بود و 50 روز به طول انجامید.

آذرماه سال 43 دومین بازداشت بود که در قم دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل گشت و مدت 25 روز همراه با حاج آقا مصطفی خمینی و مرحوم ربانی شیرازی در آن زندان بود.

در سال 1344 بعد از انجام سخنرانی در شهرهای آبادان و کرمانشاه دستگیر و پس از چند روز بازداشت، از آن شهرها اخراج شد.

در اسفند همین سال فرزند اول وی محمدحسین به دنیا آمد.

فرار به عراق، بازگشت و تبعید

در ابتدای سال 1345 و به دنبال برخی تحرکات در قم، آیت الله منتظری و تعداد دیگری از روحانیون دستگیر شدند و حکم بازداشت وی هم صادر شد که وی مخفیانه از کشور خارج(شد) و به نجف رفت. در اوایل زمستان همان سال پس از بازگشت به ایران دستگیر و بعد از چند روز بازداشت به گنبدکاووس تبعید شد.



دو ماه پس از بازگشت از تبعید، مجدداً به خاطر توزیع نامه سرگشاده امام به هویدا، تحت تعقیب قرار گرفت و در مدرسه ای روبروی بیمارستان دکتر سپیر در خیابان سیروس مخفی شد. در این مدت میهمان مرحوم شیخ محمد رحیمی بود. آن مرحوم همان کسی بود که حدود دو سال قبل در نارمک به قتل رسید. پس از چند روز که در این مدرسه مخفی بود ساواک به آنجا حمله کرد و دستگیر شد و یکی از سخت ترین بازداشتها را تجربه کرد. در این مدت مأموران ساواک با انواع شکنجه ها می خواستند منبع اصلی توزیع این نامه (را)که آقای دعایی مدیرفعلی روزنامه اطلاعات بود(پیدا کنند)؛ که علیرغم شکنجه های زیاد، وی ایشان را معرفی نمی کند.

بعد ازبازجویی ها و شکنجه های زیاد به زندان قزل قلعه منتقل شد که در آنجا با آقایان رفسنجانی، مرحوم ربانی شیرازی، (دکتر) شریعتی مزینانی، فهیم کرمانی و مرآتی- داماد مرحوم سیدحسن معینی- هم زندان بود. پس از سه ماه بازداشت در قزل قلعه  به بند 4 زندان قصر منتقل شد که در آنجا با گروه های مختلف مذهبی ،ملی و کمونیستها هم بند شد.

از زندانیان مربوط به 15 خرداد آقایان محسن طاهری، امیرحسینی و آقا تقی درچه ای با وی هم سلول بودند. آقایان دکتر شیبانی، علی بابایی و مفیدی از نهضت آزادی، و از کمونیست های سرشناس آقایان عمومی و کی منش در آنجا زندانی بودند. شهید محمد منتظری و آقای علوی داماد آیت الله طالقانی هم در زندان بودند.

یک اتفاق جالب

یکی از اتفاقات جالبی که در زندان قزل قلعه پیش آمد این بود که همسر شیخ مهدی کروبی  پس از سه ماه بی خبری به ملاقات وی میرود. در لابه لای خوراکی هایی که برای وی آورد نامه ای قرار داده بود که در آن نوشته بود محمدحسین و محمدتقی به شما سلام می رسانند. وی در آن زمان متوجه شد که فرزند دومش که به دنیا آمده پسر است و نام او را محمدتقی گذارده اند ( محمدتقی در حالیکه دانش آموز بود مرتباً به جبهه می رفت که در آخرین حضور در جبهه بر اثر برخورد با مین پای خود را از دست داد. او اکنون تحصیلات خود در رشته حقوق بین الملل را به پایان رسانده و با دریافت درجه دکترا، عضو هیئت علمی دانشگاه است).

به هرحال این زندان شش ماه طول کشید. اما در روزهای پایانی شش ماه ، دادگاه تجدیدنظر به پرونده وی رسیدگی کرد و وی را به 3 ماه زندان محکوم نمود اما به هرحال شش ماه، حبس را کشیده بود!

بازداشت بعدی وی در سال 1348 به خاطر توزیع کتابهای امام(ره) اتفاق افتاد که سه ماه بدون محاکمه در زندان قزل قلعه بود و آزاد شد.

در سال 1349 که ماجرای شهادت آیت الله سعیدی پیش آمد، شبانه به منزل بسیاری از افراد یورش بردند و آنها را دستگیر کردند که وی فراری شد و مدتی با نام مستعار «اسلامی» در مدرسه ای در شهر ری تدریس می کرد. در سال 50 شناسایی و دستگیر شد اما به خاطر آنکه پرونده مشمول مرور زمان شده بود پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

قبل از آخرین بار که متواری شد، درس وی در دانشگاه به پایان رسید اما به دلیل آن که اگر به سربازی می رفت به خاطر محکومیت های سیاسی باید به عنوان سرباز صفر خدمت می کرد، ارائه پایان نامه خود را دوبار به تأخیر انداخت که در این زمینه مرحوم دکتر ناظرزاده کرمانی به توصیه شهید مطهری کمک زیادی به وی کرد؛ همانطور که برای پرداخت شهریه دانشجویی به وی که وضع مالی نامناسبی داشت  نیز مرحوم دکتر ناظرزاده بسیار مساعدت می کرد.

هم دوره ای های دانشگاه

از کسانی که در دانشگاه با ما وی دوره بودند آقایان ناطق نوری، سید محمد خامنه ای، محقق داماد، سید ابوالفضل شفایی، جلیلوند و معراجی بودند. برخی از هم دوره ای های وی با دریافت گواهی اجتهاد از مرحوم آقای شریعتمداری، از سربازی معاف شدند و بعضی دیگر نیز به سربازی رفتند.

در سال 1351 که از طرف دولت برای گروهی از مشمولان معافیت صادر شد بلافاصله از فرصت استفاده کرد و پایان نامه خود را ارائه و لیسانس را دریافت کرد. در همین سال فرزند سوم وی یعنی علی به دنیا آمد.

بعد از گرفتن لیسانس فعالیت ها ادامه یافت که منجر به دستگیری اش در سال 52 شد و مدت کوتاهی در زندان بود.

سخت ترین زندان

سخت ترین زندان مربوط به سال 53 بود. در آن سالها، علی رغم آنکه وضع مالی خود بسیار نامساعد بود اما کمک هایی از افراد علاقه مند به امام و مبارزات ایشان جمع آوری می کرد و در اختیار مبارزین و خانواده های آنها قرار می داد. همین امر باعث شد که در سال53 که برخی از دستگیری ها به راه افتاد تعدادی از فعالان دستگیر شده در زیر شکنجه وی را معرفی کرده بودند و بر همین اساس وی هم دستگیر شد و بدترین شکنجه ها را در همین بازداشت تحمل کرد. چون برای ساواک اسلحه و منابع مالی گروه های مبارز و نحوه تأمین آنها خیلی مهم بود.

در این دوره از زندان که بیش از سه سال به طول انجامید  آیت الله منتظری، مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله انواری، و شهید مهدی عراقی همراه وی بودند. همچنین از گروه های مبارز غیرمذهبی خاوری، پرویز حکمت جو و پاک نژاد نیز با وی در زندان اوین بودند. حکمت جو در همان ایام توسط ساواک به قتل رسیده بود اما اعلام کردند که در زندان فوت کرده است. خانواده ایشان پس از انقلاب به شیخ مهدی کروبی مراجعه کردند و وی هم در حد مقدورات مساعدت هایی برای آنها انجام داد. از دیگر کسانی که در این مدت در زندان با هم بود آقای محمد محمدی(نماینده دوره اول گرگان در مجلس شورای اسلامی و پدر همسر زیدآبادی) و همچنین دوتن از سران شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق یعنی محمود عطایی و پرویز یعقوبی بودند. همینطور سه تن از اعضای حزب ملل اسلامی یعنی آقایان ابوالقاسم سرحدی زاده(وزیر اسبق کار و نماینده دوره ششم مجلس)، کاظم بجنوردی(رئیس فعلی کتابخانه ملی) و محمود طباطبایی، آقای دکتر شیبانی از نهضت آزادی و مرحوم لاجوردی از همراهان وی در این دوره بازداشت بودند.

آزادی از زندان

در اواخر سال 56 از زندان آزاد شد. اما فعالیت های خود را ادامه داد در حالیکه کم کم فضا به گونه ای شده بود که بازداشت ها به حداقل رسیده بود. در عین حال در ماه رمضان 57 که قرار بود همراه عده ای دیگر از روحانیون در محلی تجمع داشته باشد از طریق شنود تلفن، از قرار وی مطلع شده بودند و وی را همراه با آیت الله انواری دستگیر کردند و به کلانتری بردند که در حوالی پل گیشا بود. بعد از چند دقیقه افرادی دیگر مانند شهید باهنر و آیت الله اردبیلی را نیز به همان کلانتری آوردند اما این بازداشت بسیار کوتاه بود.

بعد از 17 شهریور 57 هم که  اعلامیه های امام را توزیع می کردی به دنبال دستگیری وی بودند اما وی در منزل یکی از بستگانش در خیابان نیروی هوایی مخفی بود. در همین مدت افرادی چون آقای مهندس مرتضی نبوی( مدیرمسئول فعلی روزنامه رسالت) و یکی از دوستان به نام آقای عباس طائب به آنجا مراجعه کردند و اعلامیه های امام را گرفتند. اما ساواک وی را پیدا نکرد و دستگیر نشد.

در آستانه انقلاب

تجربه وی در توزیع کمک بین خانواده زندانیان باعث شد که در آستانه پیروزی انقلاب، جمع آوری و توزیع کمک برای بعضی اعتصابیون به وی محول شود و پس از آن هم حکم مسئولیت کمیته امداد برای وی به همراه آقایان عسگراولادی و شفیق در اسفندماه 57 صادر شد.

همچنین در اوایل سال 58، امام حکمی صادر کردند و نمایندگی تام الاختیار خود در لرستان را به ایشان محول نمودند.

در سال 1362 با رأی یک میلیون و چهارصد و چهل هزار نفر به عنوان نماینده دوم مردم تهران به مجلس راه یافت. پس از آن نیز در سال 1367- در حالی که با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز تهران، مجمع روحانیون مبارز را به همراه آقایان موسوی خوئینی ها، خاتمی و بعضی دوستان دیگر تأسیس کرده بودند- باز هم به عنوان دومین نماینده مردم تهران به مجلس راه یافت. البته جرقه ی اولیه انشعاب از جامعه روحانیت مربوط به سال 62 و در آستانه انتخابات مجلس دوم بود. در کنار سایر مسئولیت ها، امام نمایندگی خود  در امور حج را درسال 64 به ایشان محول کردند و آخرین مسئولیتی که در سال 1368 توسط ایشان به وی محول شد سرپرستی برخی از اموال به وکالت از طرف امام بود. البته تقریباً همزمان با این حکم در یک حکم جمعی به همراه تعداد دیگری از مسئولان کشوری به عضویت مجلس بازنگری قانون اساسی درآمد.

پس از رفتار بی سابقه شورای نگهبان در انتخابات مجلس چهارم، ترجیح داد که چند سال از حضور مستقیم در عرصه های سیاسی خودداری کند. اگر چه در برخی از مناسبت ها و حوادث مانند دستگیری آقای عباس عبدی در سال 72 ناچار به موضع گیری صریح شد؛ اما به همراه دوستان و همفکران به این نتیجه رسید که مدتی از دخالت مستقیم در امور سیاسی خودداری کند تا کشور مدتی به صورت یکپارچه در اختیار دوستانی باشد که در مجلس و دولت هم عقیده بودند.

آغاز مجدد فعالیت سیاسی

شروع جدی فعالیت مجدد ایشان در سال 75 و با دعوت از آقای مهندس موسوی برای ریاست جمهوری و پس از امتناع ایشان، قانع کردن آقای خاتمی برای پذیرش کاندیداتوری ریاست جمهوری بود.

آخرین مسئولیت وی پس از نمایندگی و ریاست مجلس ششم، عضویت تشخیص مصلحت نظام می باشد... .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 22:25  توسط   | 

تبارشناسی سیاست مداران ایرانی(1)

                                    

روابط خانوادگی خانواده «میرحسین موسوی خامنه» با آیت‌الله «سید علی حسینیخامنه‌ای»، علاوه بر آن که به مسئولیت‌های آن‌ها برمی‌گردد، به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمی‌گردد.

خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در ۷۵ کیلومتری تبریز است.
آیت‌الله خامنه‌ای و میرحسین موسوی هر دو علاوه بر عضویت شورای انقلاب، از پایه‌گذاران حزب جمهوری اسلامی بوده‌اند و همچنین آیت ‌الله خامنه ‌ای صاحب امتیاز روزنامه جمهوری اسلامی ـ ارگان این حزب ـ و مهندس موسوی، مدیرمسئول و سردبیر آن بوده‌اند .

مهندس میرحسین موسوی از زمان اعلام نامزدی در انتخبات همواره  تأکید کرده است  که هماهنگی با رهبری، یکی از ملزومات اولین مقام اجرایی کشور است.

مهندس موسوی پس از پایان نخست‌وزیری خود و آغاز رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، به عنوان مشاور رهبر انقلاب و نیز عضو منصوب ایشان درمجمع تشخیص مصلحت نظام مشورت‌های خود را به رهبر انقلاب ارائه می‌داده است.
همچنین، مهندس موسوی از کسانی بود که بدون داشتن مسئولیت اجرایی از سوی رهبر انقلاب به جلسات هم‌اندیشی سران نظام که برای مشورت درباره مسئله هسته‌ای تشکیل شد، دعوت گردید و در آن جلسات نیز موضع وی برخلاف مواضع برخی مسئولان وقت، به موضع آیت‌الله خامنه‌ ای مبنی بر مقاومت بر فناوری اتمی نزدیک بود.

                 

پدر بزرگ آیت الله خامنه ای,سید حسین پیشنماز برای مدتی از خامنه به نجف رفت که در آنجا فرزندش سید جواد خامنه ای در سال 1273هجری شمسی به دنیا آمد.سید جواد خامنه ای که پدر آیت الله سید علی خامنه ای  و دیگر برادرانش (محمد، هادی و حسن) است در زمان ریاست جمهوری پسرش یعنی در تیر سال 1365 در سن 93 سالگی از دنیا می رود و در جوار بارگاه امام هشتم به خاک سپرده می شود.

خواهر سید حسین پیشنماز نیز در خامنه با یکی از سادات  ازدواج می کند که از او پسری به نام میر اسماعیل موسوی زاده می شود. میر اسماعیل موسوی پدر مهندس میرحسین موسوی و برادرش میرمحمود است که اکنون 98 ساله است.

در واقع آیت الله خامنه ای و میر حسین موسوی به نوعی دارای روابط نسبی از سوی پدر و مادرشان با شیخ محمد خیابانی از مبارزین به نام مشروطه بودند.

      

 آیت الله خامنه ای در سال 1386 برای دیدار با دوست پدرش میر اسماعیل موسوی پدر مهندس میر حسین موسوی به منزل ایشان میروند که مهندس میر حسین موسوی نیز در منزل پدریشان حضور داشته اند و عکس بالا مربوط به آن سال میشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 22:7  توسط   | 

احمد شاملو

           

نام احمد شاملو شاید نام آشنایی باشد.برخي از روشنفکران و روشنفکرزدگان، احمد شاملو را «قوي‌ترين نماد روشنفکري ايران» شمرده‌اند. (روزنامه ايران [در دوره اصلاحات]، 9/5/79) و اصولاً از نظر روشنفکران و مطبوعات آنان، احمد شاملو «مردمي‌ترين شاعر فارسي» محسوب مي‌شود (ماهنامه آدينه، نوروز 1368، مقاله: آنها که نامشان سر زبان‌ها بود). 
اما شايد جالب باشد که نظرات خود اين «شاعرمردمي» را درباره مردم بدانيم. (البته گفتني است كه اين قبيل اظهارنظرات، از بنيان‌هاي روشنفكرانه تفكر اين افراد ناشي مي شود و لذا مي‌توان گفت شاید بين عموم روشنفكران و روشنفكرزدگان مرسوم ومشترك باشد). 
شاملو در مصاحبه‌اي با مجله فردوسي در سال 1345 نظراتش در اين باب را مطرح کرده است که فارغ از هر توضيحي آنها را مرور مي‌کنيم. 
احمد شاملو در اين مصاحبه گفته است: «شعرها يا خوبند يا مزخرف. اگر مزخرفند که چاپ کردن ندارند، و اگر خوبند، که حيف شعر خوب براي مردم.... مردمي که يک زمان خوف انگيزترين عشق من بودند، مرا از گند، عفونت و نفرت سرشار کرده‌اند. چقدر آرزو مي‌کردم که زندگاني ام-به هر اندازه کوتاه- سرشار از زيبايي باشد. افسوس مي‌خورم که گند و تاريکي ابتذال و اندوه همه چيز را در خود فرو برده است.... تنها آرزويي که برايم باقي مانده اين است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومي دفن نکنند. بگذاريد دست کم پس از مرگ، آرزوي من، به دور ماندن از مردم و پليدي‌هايشان، بر آيد. مردمي که از ايشان متنفرم.... من وظيفه اي براي خود در قبال اين مردم نمي‌شناسم.» 
(به نقل از مصاحبه احمد شاملو با مجله فردوسي، شماره 757، 13 فروردين 1345)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 21:21  توسط   | 

حجاب،مساله ای همیشه جنجالی

              

                                                  قم،سال 1356

اسلام در عین اینکه به زنان، اجازه شرکت در اجتماع را میدهد، از زندگی مختلط، نهی فرموده است. «پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در زمان حیات خویش دستور دارد که برای زنان، درِ ورودی جداگانهای به مسجدالنبی بسازند (سنن ابوداود ج ۱) این درِ هنوز هم به نام «بابالنساء» وجود دارد. پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور داد که: شب هنگام پس از اتمام نماز، ابتدا زنها و سپس مردها از مسجد خارج شوند و در مسیر کوچه و خیابان، زنان از کنار و مردان از وسط حرکت کنند. «روزی رسول خدا دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند خطاب به زنها فرمود: بهتر است که شما صبر کنید تا مردها بروند، سپس شما بروید.» فقهاء به همین منظور فتوا به کراهت اختلاط مردان و زنان میدهند؛ البته این در صورتی است که پوشش کافی باشد وگرنه حرام است.

اختلاط زن و مرد

بیشک یکی از عوامل شیوع فساد که در قرنهای اخیر دامنگیر جوامع، به خصوص کشورهای غربی شده، برداشتن حایل میان مردان و زنان در ادارات، کارخانهها ودیگر اماکن عمومی و محافل گروهی است. در این برخوردها معمولاً بذر فساد افشانده میشود و روز به روز ریشه میدواند اسلام که به خطرات ناشی از اختلاط زن و مرد و روابط آزاد و عواقب آن کاملاً آگاه است، در این باره توصیههای اکید دارد. قرآن درباره زنان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم میفرماید: «هر گاه از زنان پیامبر متاعی میطلبید از پس پرده بطلبید که حجاب، برای آنکه دلهای شما و آنها پاکیزه بماند بهتر است.» (احزاب / ۵۳)

از این آیه شریفه استنباط میشود که برای حفظ عفاف و پاکی روح مرد و زن، وجود حریم و حایل، یک اصل است و در نظام اخلاقی جامعه نقش مؤثّری دارد؛ زیرا هر اندازه، روابط بیشتر و تماسها نزدیکتر باشد زمینهی تحریکات، تمایلات، هیجانها و وسوسهها مساعدتر میشود و خطرات احتمالی دیگری را در پی میآورد. (1) رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «میان مردان و زنان نامحرم فاصله قرار دهید زیرا بر اثر ملاقات و اختلاط، گرفتار درد و بلایی میشوید که دوا ندارد. بر شما باد که از اختلاط با زنان اجتناب نمائید. (مرأت النساء)

حجاب به معنی منزوی کردن زن نیست

وقتی که به صحنهی تفکرات عالم نگاه میکنیم و بینش اسلام را مشاهده مینماییم، به روشنی در مییابیم که جامعهی بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسأله زن و روابط زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا بکند که دیدگاههای اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط و تفریط درک کند و کوشش نماید آنها را ارائه کند. این، ادّعای ما نسبت به مسألهی زن در عالم است. ما آن چیزی را که در تمدنهای مادّی امروز نسبت به زن عمل میشود و وجود دارد، به هیچ وجه قبول نداریم و آن را به صرفه و صلاح زن و کل جامعه نمیشماریم. اسلام میخواهد که رشد فکری و عملی و اجتماعی و سیاسی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان، به حدّ اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانوادهی بشری بعنوان یک عضو حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همهی تعالیم اسلام از جمله مسالهی حجاب، بر این اساس است. مسالهی حجاب، به معنای منزول کردن زن نیست. اگر کسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد، برداشتش کاملاً غلط و انحرافی است. مسأله حجاب، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بیقید و شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط، به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد – بخصوص به ضرر زن – است. حجاب، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی نیست.

حجاب زن در اسلام یکی از وسایل امنیت است

برای اینکه آن اختلاطی که قبلاً گفتیم، پیش نیاید و حدود اخلاقی حفظ بشود، اسلام برای زن حجاب را معین کرده است. خود این حجاب، یکی از وسایل امنیت است. با حجاب زنِ مسلمان، هم خود زنِ مسلمان امنیت پیدا میکند و هم مردان مسلمان امنیت پیدا میکند. آن جایی که حجاب را از زنان دور میکنند، آن جایی که زن را به عریانی و برهنگی نزدیک میکنند، در درجهی اوّل، امنیت از خود زن و درجهی بعد، از مردان و جوانان گرفته خواهد شد، برای اینکه محیط سالم و دارای امنیت باشد، زن بتواند کار خود را در جامعه انجام بدهد، مرد هم بتواند مسؤولیتهای خود را انجام بدهد، اسلام حجاب را معین کرده است که این حجاب، یکی از آن احکام برجستهی اسلام است و یکی از فوایدش همین است که گفتم. (2)

حجاب در اسلام از یک مسأله کلیتر و اساسیتری ریشه میگیرد و آن اینست که اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنس، چه بصری و لمس و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصراً برای کار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با مسائل جنسی به هم میآمیزد، اسلام میخواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند. (3)

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 تا مدتها بحث در مورد اجرای احکام اسلام در جامعه ایران مطرح بود.یکی از جنجالی ترین بحث ها نیز در آن سالها بحث اجباری شدن حجاب در جامعه ایران بود.برخی معتقد بودند که حجاب امری واجب است و چون اکثریت جامعه ایران مسلمان هستند و حجاب نیز امری واجب برای زنان مسلمان است پس باید حجاب اجباری باشد.برخی نیز معتقد بودند که حجاب امری اجباری نباید باشد و زنان باید در انتخاب حجاب آزاد باشند.تا سال 1360 و زمان دولت مرحوم شهید رجائی حجاب در ایران اجباری نبود و از سال 1360 به بعد حجاب در ایران آزاد شد.

اما چرا و چطور حجاب در اوایل انقلاب اجباری شد؟

به گواه اسناد و مدارک و مقالات منتشرشده در روزنامه‌های سال ۱۳۵۷ اولین جرقه‌های حجاب اجباری در اسفند سال ۱۳۵۷ یعنی کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب زده ‌شد. یک روز پیش از هشتم مارس، روز جهانی زن، در حالی که گروه‌های مختلف سیاسی در تدارک برگزاری اولین مراسم روز جهانی زن در ایران بودند، روزنامه کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند».

                

در صفحه اول این روزنامه به نقل از آیت‌الله خمینی نوشه‌شده‌ بود: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه‌های اسلامی نباید زن‌های لخت بیایند. زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.» (کیهان ۱۶ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۵ صفحه ۱)

البته شب پیش از آن نیز شبکه‌ی تلویزیون که ریاست آن را صادق قطب‌زاده بر عهده داشت اعلام کرده ‌بود که روز هشت مارس یک سنت غربی است و به زودی روز زن اسلامی اعلام می‌شود.

این گونه بود که تظاهرات روز جهانی زن به یک تظاهرات ضدحجاب اجباری بدل شد. گروه‌های مختلف زنان از دانش‌آموز و دانشجو گرفته تا کارمند و فعال سیاسی و اجتماعی در این تظاهرات شرکت کردند. روزنامه کیهان در بخشی از گزارش مفصل خود درباره تظاهرات زنان می‌نویسد: «۱۵هزار زن که در دانشکده فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند به دنبال یک رأی‌گیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمایی بزنند. آنها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند. زنها شعار می دادند: "ما با استبداد مخالفیم"، "چادر اجباری نمی خواهیم". پیش از ظهر امروز خبرنگار کیهان از دانشگاه تهران گزارش داد که یک گروه از مردان تندرو با شعار "مرگ بر ارثیه رضا کچل" وارد دانشگاه تهران شدند و به نفع چادر و حجاب دست به تظاهرات زدند». (کیهان ۱۷ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۶، صفحه‌ی دوم)

در همین روز کیهان با حجت‌الاسلام اشراقی، داماد آیت‌الله خمینی مصاحبه‌ای انجام داده‌ بود. وی در این مصاحبه گفته‌بود: «باید حجاب رعایت شود و قوانین اسلامی مو به مو اجرا گردد و در همه مؤسسات و دانشگاه‌ها به این موضوع توجه شود. اما باید در نظر داشت که حجاب به معنای چادر نیست. همین قدر که موها و اندام خانم‌ها پوشانده شود و لباس آبرومند باشد، حالا به هر شکلی مهم نیست. چادر چیز متعارفی است و بسیار خوب است. اما به خاطر طرز کار و نوع کار خانم‌ها شاید گاهی پوشاندن بدن و مو به طریق دیگر هم حجاب باشد، حرفی نیست. باید طبق نظر مبارک امام حجاب اسلامی در سطح کشور توسط خانم‌ها با اشتیاق اجرا شود ... در مورد اقلیت‌های مذهبی همیشه نظر مبارک امام این بوده که آنها از هر حیث مورد احترام و حمایت باشند. اما اگر خانم‌های اقلیت‌های مذهبی هم رعایت حجاب اسلامی را بکنند چه بهتر». (کیهان ۱۷ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۶صفحه ۲)

گروه‌های مختلف زنان در روزهای بعد در مناطق مختلف تهران به صورت خودجوش دست به تظاهرات زدند. حدود ۱۵ هزار زن نیز به گزارش روزنامه کیهان، مقابل دفتر مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت دست به اجتماع زدند.

اعتراض‌ها در دیگر شهرهای کشور

غیر از تهران در چندین شهر دیگر از جمله سنندج، اصفهان، ارومیه، کرمانشاه و بندرعباس نیز گزارشاتی از تظاهرات زنان در اعتراض به حجاب اجباری منتشر می‌شد.

در مقابل زنان معترض عده‌ای نیز بودند که به مخالفت با زنان و حمایت از حجاب اجباری به زنان حمله کردند. به گزارش روزنامه کیهان برخی از این افراد گلوله‌های برفی را که داخل آن سنگ گذاشته ‌بودند به طرف زنان تظاهرکننده پرتاب می‌کردند.

در برخی از ادارات و شرکت‌ها نیز زنان در اعتراض به اجباری شدن حجاب دست از کار کشیدند. زنان کارمند بیمارستان‌های به‌آور و هزارتختخوابی، مخابرات ۱۱۸ و ۱۲۴ و نیز کارکنان زن قسمت فروش هواپیمایی ملی ایران از جمله این زنان بودند.

در روز بیستم اسفندماه روزنامه کیهان گزارش مفصلی از راهپیمایی پنج هزار نفر از معلمان، دانش‌آموزان دختر، کارمندان وزارت خارجه و برخی هنرپیشگان تئاتر در مخالفت با حجاب اجباری منتشر کرد..

سیمین دانشور: اول کشور را بسازیم بعد به سراغ مسائل فقهی برویم!

روزنامه کیهان در تاریخ ۱۹ اسفند ۵۷ در کنار چاپ گزارش‌های مفصل از راهپیمایی‌های زنان، یادداشتی از سیمین دانشور، نویسنده و همسر جلال آل‌احمد منتشر کرد. خانم دانشور در این مقاله حجاب را مسئله‌ای فرعی دانسته و از هر دو گروه طرفداران و مخالفان حجاب خواسته ‌‌بود که بهانه به دست ضدانقلاب ندهند و به مسائل مهم‌تر بپردازند.

سیمین دانشور نوشت: «ما هر وقت توانستیم این خانه‌ی ویران را آباد کنیم، اقتصادش را سر و سامان دهیم، کشاورزیش را به جایی برسانیم، حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهره‌مند گردیدند، می‌توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم، می‌توانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانه‌ای از پای بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم». (کیهان ۱۹ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۷ صفحه ۶)

در تمام این چند روز گروه‌های سیاسی از اظهار نظر مستقیم در مورد موضوع حجاب پرهیز می‌کردند و یا آن را موضوعی فرعی قلمداد می‌کردند. از جمله اسلام کاظمیه نویسنده منسوب به طیف چپ که در مقاله‌ای در روزنامه کیهان مورخ ۲۱ اسفند، ضمن انتقاد از عمده کردن مسئله زن و حجاب، آن را امری روشنفکرانه و دور از نیازهای واقعی جامعه آن روز ایران خواند.

هما ناطق نیز در مقاله‌اش دراین باره چنین می‌نویسد: «رفتند گزارش دادند که ما لخت به وزارتخانه‌ها رفته‌ایم. من از شما می‌پرسم در این زمستان سرد چطور یک زن لخت می‌تواند به وزارتخانه‌ها برود. عنوان کردن مسئله زن در این برهه از مبارزه یک مسئله انحرافی است. ما نباید در این شرایط مساله‌ای به نام مساله زن داشته باشیم. یک بار چیزی در مورد حجاب گفتند و بعد هم پس گرفتند بنابراین برای این مسئله نباید درگیری ایجاد کنیم باید با مجاهدین همراه باشیم حتی اگر روسری به سر کنیم بشرط آنکه ما بدانیم به نام ما توطئه نمی‌شود و نظام شاهنشاهی برگردانده نمی‌شود». (کیهان۲۱ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۹ صفحه۴)

             

آیت‌الله طالقانی: با بی‌حجابی جوانان را تحریک نکنید!

با گسترش اعتراضات زنان روحانیون وارد عمل شدند و هرگونه اجبار و خشونت را در امر حجاب غیرمجاز دانستند که از جمله آنها می‌توان از آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله محلاتی نام برد. دادستان تهران نیز در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که هرکس مزاحم بانوان شود به شدت مجازات خواهدشد.

روزنامه کیهان در تاریخ ۲۰ اسفند مصاحبه مفصلی با آیت‌الله طالقانی در مورد مسئله حجاب انجام داد. در بخشی از این مصاحبه آمده‌است: «هو و جنجال راه نیاندازند و همانطور که بارها گفتیم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محیط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند. و از آنها خواهش می‌کنیم که با لباس ساده با وقار، روسری هم روی سرشان بیاندازد به جایی بر نمی‌خورد. اگر آنهایی هم که می‌خواهند مویشان خراب نشود اگر روی مویشان روسری بیاندازند بهتر است و بیشتر محفوظ می‌ماند ... یک جوانی که وسیله زن گرفتن ندارد، وسیله کار ندارد، زندگی‌اش سرو سامان ندارد، وقتی این زن را با این صورت می‌بیند که گاهی یک پیرزن پنجاه شصت ساله خودش را مثل یک دختر ۱۴ ساله نمایش می‌دهد، توی خیابان یا سر کوچه، این بیچاره اذیتش می‌کند، ناراحتش می‌کند و این یک جور آزار جوان‌ها است و امیدواریم که بعد از این جوان‌های ما هم سر و سامان پیدا کنند... اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت‌الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمائیش می‌کند که شما اینجور باشید به این سبک باشید». (کیهان۲۰ اسفند۵۷ شماره ۱۰۶۵۸صفحه ۳)

البته این بخش از سخنان آیت‌الله طالقانی که مربوط به آزار و اذیت جوانان توسط زنان بی‌حجاب است، بعدها یکی از دست‌مایه‌های اصلی طرفداران حجاب اجباری شد.

اما موضوع حجاب اینگونه خاتمه نیافت. آیت‌الله خمینی که در سال ۵۷ بعد از تنها اظهارنظر رسمی‌اش در مورد حجاب دیگر هیچ موضعی اتخاذ نکرده‌بود، در تیرماه ۱۳۵۹ طی یک سخنرانی، شدیدا از دولت انتقاد کرد که چرا هنوز نشانه‌های شاهنشاهی را در ادارات دولتی از بین نبرده ‌است. وی به دولت بنی‌صدر ۱۰ روز فرصت داد تا ادارات را اسلامی کند.

بعد از این سخنان از صبح شنبه ۱۴ تیرماه ۱۳۵۹ ورود زنان بی‌حجاب به ادارات دولتی ممنوع شد. البته هنوز لباس فرم یا آنچه که بعدها به نام مانتو مشهور شد، رسمیت نداشت بلکه زنان موظف بودند لباس آستین‌بلند و پوشیده بپوشند و روسری نیز سر کنند.

اما این بار بر خلاف سال ۵۷ اعتراض گسترده و شدیدی علیه این سخنان صورت نگرفت. شاید یکی از عمده دلایل این سکوت را بتوان مربوط به فضای سیاسی آن زمان دانست. ناآرامی‌‌های کردستان و ترکمن‌صحرا و نیز شروع درگیری بین نیروهای چپ و حزب‌اللهی‌ها در تهران و چند شهر دیگر، مجال پرداختن به موضوع حجاب را از مردم گرفته ‌بود. ضمن آنکه بسیاری از نیروهای روشنفکر در آن زمان یا کشته شده و یا در زندان بودند، برخی نیز ایران را ترک کرده‌بودند.

روند اجباری شدن حجاب تا سال ۱۳۶۰ ادامه داشت. در ماه رمضان آن سال محمد تقی سجادی نماینده دادستان انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات، مقررات مربوط به ماه رمضان را اعلام کرد.(4)

طبق این قانون، اماکن عمومی موظف شدند تابلویی در معرض دید مشتریان خود قرار دهند با این جمله: «به دستور دادگاه مبارزه با منکرات از پذیرفتن میهمانان و مشتریانی که رعایت ظواهر اسلامی را نمی‌کنند معذوریم». این اطلاعیه در حالی صادر شد که اعظم طالقانی نماینده مجلس شورای اسلامی دوماه پیش از این تاریخ، تصویب هرگونه لایحه‌ای مربوط به اجباری شدن حجاب در مجلس را تکذیب کرده ‌بود.

به واقع نیز هیچ قانونی در این زمینه تا سال ۱۳۶۳ در مجلس به تصویب نرسید. در آن سال با تصویب قانون مجازات اسلامی در مجلس، حکم ۷۴ ضربه شلاق برای عدم رعایت حجاب تعیین شد. این حکم ۱۴ سال است که پا برجاست.

در سالهای اخیر مساله حجاب بهانه ای برای حمله به جمهوری اسلامی ایران شده است.مساله ای که قطعا بیش از پیش باید با عقلانیت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد و در جامعه با نظرات کارشناسی و به طور صحیح تری اجرا شود.مساله ای که به دلایل حساسیت زا بودن قطعا عقلانیت بیشتری را میطلبد.

قطعا اجرای احکام اسلامی در جامعه نیازمند روش های صحیح و منطقی است که میباید بیش از پیش مورد توجه قرار بگیرد.

پی نوشتها:

   1– مروارید عفاف – محمود اکبری 

   2 – زن از دیدگاه مقام معظم رهبری 

   3– مجموعه آثار استاد شهید مطهری ج ۱۹ 

   4-قسمتی از مقاله میترا شجاعی


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 18:41  توسط   | 

اگر موسوی و کروبی و خاتمی دستگیر شوند...

       

                   

دیروز نوشتم که به علت اوضاع و احوالی که این روزها در فضای سیاسی ایران شاهد آن هستیم و سخنان برخی از مسئولین در روز 9 دی ماه 1389 و برنامه های تلویزیون(مانند مستند سه روز پس از واقعه)میتوان به این جمع بندی رسید که دستگیری میر حسین موسوی و مهدی کروبی نزدیک است.

امروز جمعه 10 دی ماه 89 نیز در نماز جمعه تهران سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران به صورت علنی تری بیان داشت که دستیگری سران فتنه نزدیک است و همین روزها محاکمه خواهند شد.دادستان تهران نیز(جعفری دولت آبادی)بیان داشت که چرا فتنه گران مانند آقای سید محمد خاتمی برای نظام تعیین تکلیف میکنند و میگویند باید نظام فلان کار را کند؟چرا آنها توبه نمیکنند و به راه غلط خود ادامه میدهند؟

این طرز سخنان و بالاخص سخنان بی پرده و آشکار جناب آقای مهدی طائب در مهدیه تهران که دیروز بیان کردند بیش از پیش این نتیجه گیری را قوت میدهد که دستگیری آقایان میر حسین موسوی ومهدی کروبی نزدیک است و احتمالا در چند روز آینده شاهد التهابات زیادی در جامعه ایران خواهیم بود.

به نظر میرسد که در شرایط کنونی که شاهد اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها هستیم و مدت زیادی از التهابات سیاسی تهران نمیگذرد این کار میتواند موجب زنده شدن موج جدیدی از التهابات سیاسی در جامعه ایران باشد که به نوعی آتش زیر خاکستر را شعله ور کند در ثانی دستگیری مسئولینی مانند آقای موسوی و کروبی و خاتمی که تا چند سال پیش از مسئولین نظام بوده اند نیز میتواند مسائلی را پیش آورد که قابل توجه خواهد بود.و ثالثا اپوزیسیونی که منتظر بهانه ای برای ابراز نا رضایتی خود هستند از این فرصت استفاده خواهند کرد و مجددا نارضایتی خود را به این بهانه ابراز خواهند کرد که این میتواند قابل توجه باشد.

هر چه هست به احتمال زیاد روزهای آینده همه چیز را روشن خواهد کرد و شاهد اتفاقات زیادی در روزهای آینده خواهیم بود.

برای دانلود سخنان آقای مهدی طائب در مهدیه تهران و آقای رئیسی معاون اول قوه قضائیه در مشهد در روز 9 دی 89 میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 19:21  توسط   | 

وزارت اطلاعات به روایت فیلم

                  

قطعا یکی از فیلم های جنجالی دهه 80 که در یادها جاودانه خواهد شد به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا است.فیلمی که میتوان به نوعی آن را وزارت اطلاعات به روایت فیلم دانست.

حاتمی کیا سعی کرده است در این فیلم وزارت اطلاعات را به صورت منصفانه ای به تصویر بکشد به صورتی که بیننده ای که اطلاعاتی از این نهاد امنیتی و نوع برخوردهای آن نداشته و یا کم اطلاع است به نوعی از این نهاد و از قوای اطلاعاتی کشور؛ اطلاعاتی را کسب کرده و این کار در قالب فیلمی زیبا و با پرداخت خوب نمایش داده شده است.

این فیلم در زمان دولت سید محمد خاتمی از طرف وزارت اطلاعات وقت توقیف شد و پس از فراز و نشیبهای بسیار در سال 1388 اجازه اکران پیدا کرد و نمایش داده شد.

فیلم با ساختار ساده و دارای هارمونی مناسب رنگ در طراحی صحنه و لباس مملو از نمادهایی است كه با قدری تامل زمینه ساز طرح پرسش می‏شود؛ از هو الحبیب ابتدایی فیلم تا هو الحبیب آخرین گزارش شهاب 8 به رئیسش تا درخت هایی كه نماد انسان ها در این اثر است و قربانی كردنشان برای رسیدن به هدف را متبادر می‏سازد.


پرسش اصلی این فیلم كه مخاطب را درگیر خود می‏سازد و با چینش اثر در نهایت نگاه ضددستگاه اطلاعاتی ایران را نصیب بیننده می‏نماید، این است كه آیا وزارت اطلاعات رویه ای درست و اخلاقی برای تله گذاری جهت دستگیری یك چهره ارشد گروه های مسلح ضدنظام به كار برده و فرخ نژاد اشتباه كرده و رویه برای دستگیری یك چهره خرابكار كاملاً عاقلانه است؛ پاسخ فیلم حاتمی كیا برای بیننده این است كه دستگاه اطلاعاتی ایران اشتباه كرده است.

"سوژه بكر این فیلم می‏توانست خط روایی كامل تری داشته باشد تا قضاوت را برای عموم بینندگان دشوارتر سازد و یك ضرب و تقسیم ساده را با پاسخی كه كارگردان می خواهد برابر دیدگان مخاطب عام قرار ندهد. فیلم می توانست علاوه بر آنكه از تكنولوژی بیشتری كه روایتگر ظرفیت یك مامور حرفه ای اطلاعاتی باشد، بهره ببرد، می‏توانست قالب كامل تری از شخصیت "شفق پدر" را بدهد. برای بخشی از این مخاطبان این پرسش مطرح می‏شود كه حالا این شفق دقیقاً در گروهك سیاسی چه می كرده كه از یك سو هم محفلی های سابقش كه از آنها جدا شده در پی حذفش برای عدم دستیابی اطلاعاتش به ماموران ایرانی هستند و از سویی دیگر وزارت اطلاعات اینچنین پیگیر دستگیری شفق است.

در كنار اینها پرسش های محتوایی دیگری نیز هست، از جمله آنكه آیا این دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی كه برای دستگیری یك متهم امنیتی یا سیاسی (به طور معمول) یك تیم اعزام می‏كند، برای دستگیری چنین مهره مهم و حساسی كه در آخر برای دستگیری اش یك ارتش كوچك به میدان می‏آورد، در ابتدا تنها یك مامور با پوشش می‏فرستد و تنها زمانی بر این مامور نظارت می‏كند كه در اصطلاح سوخته است؟! آیا مجدداً وزارت اطلاعات همین اشتباه را می‏كند و این بار برای دستگیری شهاب 8 كه اتفاقاً خودش به روش های وزارت اطلاعات آشنایی دارد، یك مامور ضداطلاعات زن با نام مستعار "فلق"به تنهایی فرستاده می‏شود؟! آیا افسر زن اطلاعاتی كه همچون شهاب 8 با هوالقادر گزارش هایش را شروع می‏كند، قرار است روایتگر دور تسلسل در پایان بندی فیلم باشد و این یعنی هر اطلاعاتی می‏تواند جای شفق باشد؟

آیا اصلاً شخصی با این اهمیت اطلاعاتی راهی و زمانی جز این برای ملاقات دخترش نداشت و حتماً باید خودش را می‏كشت تا دخترش را ببیند و چرا صبر نكرد و در موقعیتی دیگر دخترش را ندید؟! او دیوانه بود؟! آیا اصولاً در دیگر نقاط دنیا نیز چنین شیوه ای مرسوم است و آیا اصلاً برای دستگیری و تخلیه اطلاعاتی یك ارشد گروه های خرابكار در دیگر كشورها این گونه عمل می‏شود و یا توقع می رود جز این عمل شود؟ و دوباره این پرسش مطرح می‏شود كه چرا تنها نمای مظلومیت پدرانه  یك تروریست به نمایش درآمد؟ آیا اگر به فرض محال این شخص یكی از معاونان مسعود رجوی یا امثال او با آن جنایات ننگینشان بود، باید وزارت اطلاعات چه می كرد؟ در كجای دنیا چنین می‏كنند كه در ایران چنین باید می‏شد و در غیر این صورت ظلم دستگاه اطلاعاتی را روایت می‏كرد؟!

برخلاف آنچه برخی منتقدان این اثر كه اصلاً نقاد فیلم نیستند و صرفاً برای زدن وزارت اطلاعات دوره اصلاحات به نقد این اثر پرداخته بودند، "به رنگ ارغوان" حاتمی كیا با طرح موضوع حذف فیزیكی ماموران اطلاعاتی یا عادی جلوه دادن قتل آدم ها، كل ساختار وزارت اطلاعات را زیرسوال برده بود و این توهم دوستان است كه تصور می كنند وزارت اطلاعات اصلاحات ساختار بدی داشته و قبل و بعد از آن ساختار خوبی داشته است، چرا كه دستگاه های اطلاعاتی با آمدن یك دولت ممكن است در چند سطح دستخوش تغییراتی شوند اما ساختار و روش ها تغییری نمی‏كند و تنها برحسب شرایط به روز می‏شوند.1


حتی برخی این نقش را برگرفته از واقعیت می‏دانند و تغییر نام بهزاد به هوشنگ ستاری را نیز در راستای همین مسئله تلقی كرده‏اند كه در این باره قضاوت چندان آسان نیست! ضمن آنكه ذكر شد در آن مقطع مورد اشاره دوستان در وزارت اطلاعات دوره اصلاحات و یا مثلاً دوره پیش از آن كه شدت عمل باورنكردنی با منافقین در مرزها وجود داشت، لپ تاپ با امكان Wi-Fi هنوز با بازار جهانی نیامده بود!

شاید بهتر بود حاتمی كیا در این بخش‏ها از كارشناسان بازنشسته یا وزرا و برخی معاونین پیشین دستگاه اطلاعاتی ایران مشاوره می‏گرفت و فیلمنامه را در اختیارشان قرار می‏داد و نظر آنها را اخذ می كرد تا اثرش از منظر یك كارشناس اطلاعاتی با ضعف های فاحش مواجه نمی‏شد. اما شاید این دیدگاه كه با توجه به نقد دستگاه اطلاعاتی، این اشخاص گرایشی به همكاری ندارند، باعث شده بود او با تكیه بر مشاوران دیگری به چینش اثرش بپردازد و طبیعتاً با دایره محدودتر اطلاعاتی و شناختی، نتواند حق مطلب را ادا نماید. و از همین زاویه دید شاید وزیر وقت اطلاعات حق داشته با اكران این اثر موافق نباشد و در نهایت دستور رئیس جمهور راهگشای اكران این ساخته ارزشمند باشد.

جلوه های ملودرام فیلم نیز با ضعف هایی همراه بود و  در فضای خلوت فیلم كه قرار بود روایتگر عاشقانه‏ای دردآور نیز باشد، می‏شد چند سكانس دیگر روایت شكل گیری و استحكام یافتن عشق آتشین یك افسر اطلاعاتی و دختر یك خرابكار باشد. اما شاید حاتمی كیا در این بخش با احتیاط تر پیش رفته بود تا حداقل زیر تیغ سانسور، این بخش ها مشمول حذف نشود و بدین سان عشقی كه آتش و خون در دل داشت، انگار با چند نگاه ساده شكل گرفته بود و فرخ نژاد حتی در خلوتش نیز شرر جنون دلدادگی را فریاد نكشید تا باز هم این ابهام به وجود آید كه چگونه یك مامور زبده اطلاعاتی یا به قولی خبره اطلاعاتی كه بارها در موقعیت های مشابهی قرار گرفته (آنگونه كه ارشدش از او یاد می‏كند)، با یك نگاه، شل شده و "گور پدر وظیفه و تكلیف" می‏شود و معشوق زمینی را می‏چسبد؟!

اینجاست كه می‏توان افسوس خورد و گفت ای كاش این اثر دقایقی بیش از این بود و این حفره ها با تركیب بندی بهتر فیلم و صحنه ها و بازی گرفتن اثربخش تر از فرخ نژاد پوشانده می‏شد. ولی این افسوس نه برای آن است كه این اثر ضعیف شده بود، بلكه همانگونه كه ابتدای امر تاكید شد، «به رنگ ارغوان» حاتمی كیا یكی از تاثیرگذارترین و فاخرترین فیلم های یك دهه اخیر سینمای ایران است و حقیقتاً همانگونه كه حاتمی كیا در جشنواره فجر عنوان كرد، این فیلم ساخته شد تا جاودانه بماند و باید به دعوتش لبیك گفت و به امثال او اعتماد كرد."


برای دانلود قسمت هایی از این فیلم میتوانید اینجا را کلیک کنید.

1-به نقل از آینده نیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:49  توسط   | 

آیا دستگیری میر حسین موسوی و مهدی کروبی نزدیک است؟

    مهندس میر حسین موسوی 

اگر در این شبها بیننده اخبار و برنامه های تلویزیون باشید احتمالا مستند سه روز پس از واقعه را که به مناسبت نزدیک شدن به 9 دی بوده است را دیده اید و باز اگر کمی بیشتر دقت کرده باشید حتما متوجه شده اید که در این مستند به صورت بی پروا و بدون ملاحظه های سابق تلویزیون که مثلا به صورت مستقیم اسمی از مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی نمیبردند و فقط از آنها با عنوان سران فتنه اسم میبردند و یاد میکردند اما در این مستند به صورت مستقیم و جدی از آنها اسم برده میشود و آنها را عامل مستقیم فعالیت بر ضد امنیت کشور معرفی میکنند.

یا اگر به خاطر داشته باشید چند وقت پیش بود که حسین قدیانی وبلاگ نویس حزب اللهی در وبلاگش درخواست کرده بود که هر چه سریع تر موسوی و کروبی دستگیر و مجازات شوند و چند روز بعد آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضا وعده داده بود که آنها دستگیر خواهند شد و برخی از مسئولین و روحانیون وعده داده بودند که به ایام دستگیری فتنه گران نزدیک میشویم.

اگر تمامی این وقایع و اتفاقات و سخنان مسئولین را در این روزها در کنار همدیگر قرار دهید احتمالا به یک نتیجه گیری خواهید رسید و آن قریب الوقوع بودن دستگیری میر حسین موسوی و مهدی کروبی است.

هر چه که باشد قطعا با این تحرکات و فعالیت ها میتوان حدس زد که ظاهرا حکومت در حال تست کردن جامعه است و باید در این روزها منتظر دستگیری موسوی و کروبی به عنوان سران فتنه باشیم.

میتوان احتمال زیادی را داد که در روزهای آینده صحنه سیاسی داخلی ایران آبستن حوادث و اتفاقات زیادی خواهد بود و شاید در همین هفته و یا هفته های آینده مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی به دلیل اتفاقات و شرایط کنونی دستگیر شوند.

برای دانلود قسمت 1 مستند سه روز پس از واقعه و نوع بیان و برخورد آن نسبت به میر حسین موسوی و مهدی کروبی میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:10  توسط   | 

روشنفکری به سبک ایرانی

      محمد ملکی 


      آرامش دوستدار

 روشنفکری به سبک ایرانی چیست و روشنفکران جنجالی ایرانی چه میگویند؟


دكتر عبدالكريم سروش در ايران از نيمه دهه 60 تا ابتداي دهه 80 به لحاظ فكري بي‌رقيب بود و آراي‌اش سيطره‌اي هژمونيك داشت. او نه تنها جرياني با هويت تحت نام روشنفكري ديني را گرد خود پديد آورد كه بر ذهن و انديشه نسلي از جوانان ايران تاثيري به‌سزا داشت. شايد روشنفكران اين جريان ديگر در چارچوب‌هايي كه سروش طرح‌شان را درانداخت فكر نكنند و شايد آن جوانان اكنون علاقه‌مند به آرا و انديشه‌هاي متفكران ديگري باشند اما اين نافي تاثير سروش در دهه‌هاي گذشته نيست. مضاف بر اينكه خيل عظيمي از آن جواناني كه مباحث سروش را پيگيري مي‌كردند، در يك دهه گذشته به شدت درگير در جنبش سياسي اصلاحات بودند. بي‌گمان حتي اگر روشنفكري ديني به پايان فكري خود رسيده باشد هنوز پوشش مناسبي براي فعاليت سياسي در چارچوب نظام جمهوري اسلامي است. شاهد اين مدعي آنكه آن دسته از جوانان دهه 70 كه از سياست كناره گرفتند اغلب پيگير نظرات روشنفكران غيرديني شده‌اند اما آن بخشي كه هنوز اميدي به فعاليت سياسي دارند ارتباط خود را با دكتر سروش قطع نكرده‌اند. اين خود نشان مي‌دهد كه درخشش ستاره بخت روشنفكري ديني در ايران به واسطه نيازهاي اجتماعي و سياسي بود. روشنفكران غيرديني، اغلب در نقد روشنفكري ديني به تناقضات فكري اين جريان اشاره مي‌كنند در حالي كه تا نيازهاي اجتماعي وجود دارد اين جريان فكري با اين نام يا هر نام ديگر به حيات خود ادامه خواهد داد. اگر در چارچوب همين نگاه جامعه‌شناسانه گام برداريم مشاهده مي‌كنيم، روشنفكري ديني، دين بزرگي بر گردن رقيبان غيرديني خود دارد. روشنفكران غيرديني رقيبان ديني خود را به اين اتهام نقد مي‌كنند كه مي‌خواهند تجدد را به نفع دين موجود مصادره كنند. در حالي كه واقعيت آن است كه روشنفكران ديني حامل نوعي تامل در مدرنيته در ايران بوده‌اند كه آن را با كاتاليزور دين به مخاطبان خود منتقل كرده‌اند. در واقع روشنفكران غيرديني همواره به توليد گفتارهاي فكري توجه داشته‌اند در حالي كه رمز سيطره هژمونيك روشنفكري ديني در نوع مصرف گفتارهاي فكري در ايران است كه همواره با واسطه دين بهتر صورت مي‌گيرد. وگرنه جان كلام روشنفكري ديني پس از انقلاب همواره آن بوده است كه اسباب و لوازم تجدد از «اسلام» بيرون نمي‌آيد اما «مسلمانان» بايد اين الزامات را بپذيرند.

 

مواجه سياسي با روشنفكران غير ديني: نصر و دوستدار

در رقابت (يا طرح انتقاد) روشنفكران ديني و غيرديني اما عنصر قدرت سياسي هميشه پايي در ميان داشته است. طرح سنت‌گرايي در برابر روشنفكري ديني تا حد زيادي به تلاش‌هاي سياسي‌اي باز مي‌گشت كه از سيطره هژمونيك روشنفكري دين هراسان بود. دكتر حسين نصر به‌رغم دوستي ديرينه با مرتضي مطهري – ايدئولوگ انقلاب اسلامي – و داشتن شاگرداني منتفذ در سياست و فرهنگ جمهوري اسلامي نتوانست در فضاي فرهنگي پس از انقلاب حضور داشته باشد. استاد مطالعات اسلامي جورج تاون اما از دهه 70 بار ديگر مورد توجه قرار گرفت و شاگردانش كه از ابتداي دهه 80 حضور فعال‌تري در سياست ايفا كردند او را گزينه‌اي نزديك‌تر به نظام اسلامي دانستند. دو سال پيش حتي اين شاگردان دست به كار بازگشت استاد شدند. چنانچه شنيده مي‌شد او كتابخانه شخصي‌اش را هم به ايران فرستاده است و در كار بازگشت به ايران است. در فاصله سال‌هاي 80 تا 84 بسياري از كتاب‌هاي او براي اولين بار ترجمه يا براي چندمين بار چاپ شدند. در حالي كه علاقه‌مندان فكري سنت‌گرايي در اين دوران فاصله گرفتن از آن بودند (به طور مثال نگاه كنيد به مصاحبه نصرالله پورجوادي با شهروند امروز، شماره اول) بسياري از موسسات اسلامي وابسته به محافظه‌كاران ترجمه و چاپ كتاب‌هاي او را در دستور كار خود قرار دادند. اينگونه بود كه تابستان سال گذشته در آستانه برگزاري سمينار دين و مدرنيته، دو سرآمد فكري سنت‌گرايي و روشنفكري ديني ناگزير به مواجهه‌اي دورادور شدند. نصر در پاسخ به سوالي در باب عدم توجه‌اش به آراي روشنفكران ديني، انديشه آنان را كه خود، روشنفكران نيمه‌متجدد مي‌خواندشان قابل اعتنا ندانست و گفت كه در فكر آنان اصالتي نمي‌بيند. به گمان نصر اين روشنفكران تسليم انديشه دين‌زدايي غرب جديداند. همان جا البته او از كارهاي فكري محسن كديور و محمد مجتهد شبستري تجليل كرد و بنابراين بعيد نبود كه روي انتقاد تيز او كسي نيست جز عبدالكريم سروش. سروش اما ديگر از آنكه مجال حضور در سمينار را به واسطه برخي مسايل امنيتي نيافته بود، موضوع سخنراني خود را كه مكتوب ارائه كرده بود به نقد سنت‌گرايي اختصاص داد. سروش خيال سنت‌گراياني براي رجعت به گذشته را خام و ناممكن خواند و اشارتي هم سبك خود به نصر كرد كه به زعم او روزگاري از دفتر فرح پهلوي با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسي در آسمان حكمت خالده مي‌گشت (و) اينك پرمدعاتر از هميشه به مدد مداحان و شاگردان ديرين خود به ميدان آوازه‌جويي پا نهاده است. اينگونه نقد شخصيت از سوي سروش حيرت همگاني در پي داشت كه غافل از زمينه‌هاي اجتماعي حيات روشنفكري در ايران بودند و در تفاوت پارادايم‌هاي فكري رقابت هژمونيك را نمي‌ديدند. فصلي بعد در همان سال سروش به صراحت در پاسخ اين حيرت گفت: «پروژه مطرح‌شدن دكتر نصر يك پروژه صددرصد سياسي است براي پاك كردن خط روشنفكري ديني. لذا شايسته برخورد سياسي است.» (اعتماد ملي 28 آبان 1385). مدتي بعد نصر در گفت‌وگويي باز ادعاي خود در باب روشنفكران ديني را تكرار كرد و آنان را به عدم اصالت فكري متهم كرد. مضاف بر آنكه ناخشنودي خود را از نقد شخصيت ابراز كرد. (تهران امروز 13 آذر 1385)

جدال سنت‌گرايان و روشنفكران ديني تنها جايي بود كه روشنفكري ديني را به دفاع مستقيم از خود واداشت.

منتقدان روشنفكر سروش به سنت‌گرايان محدود نمي‌شود. روشنفكري غيرديني نيز همچون نسل قبل از خود كه بي‌توجه از موردي همچون علي شريعتي گذشت قصد آن داشت كه تا جايي كه مي‌تواند اين جريان را ناديده بگيرد. در ميان روشنفكران غير‌ديني اما آنان كه به سروش پرداختند هيچ‌گاه از نقدي مستقل از تجربه زيستي خود ارائه نكردند. اين تجربه مهم كه اولين تلاقي روشنفكران غيرديني و سروش به حساب مي‌آيد همانا ماجراي انقلاب فرهنگي و بسته شدن دانشگاه‌ها به دست ستاد انقلاب فرهنگي است. ستادي كه سروش نيز در آن عضويت داشت. در واقع اين اتفاق بيشتر نمادين بود تا واقعي. چه از جمله منتقدان سروش كه از صنف روشنفكران غير ديني بودند هيچ‌كدام به فرمان سروش يا ستاد انقلاب فرهنگي اخراج نشده‌اند. آرامش دوستدار با بسته شدن دانشگا‌ه‌ها راهي آلمان شد و سيد جواد طباطبايي يك دهه بعد به واسطه تلاش‌هاي رئيس فعلي دانشگاه تهران از دانشكده حقوق و علوم سياسي اخراج شد. زماني كه خود سروش نيز روزگار خوبي نداشت و صابون سياست‌هاي تنگ‌نظرانه به تن او هم خورده بود. كساني چون آرامش دوستدار هيچ گاه نتوانستند فارغ از اين تجربه به آراي سروش نگاه كنند. شايد بتوان گفت به گمان آنان فعاليت روشنفكري مستلزم نوعي صداقت است كه فقدان چنين صداقتي با توجه به مشاركت سروش در ماجراي انقلاب فرهنگي براي او محرز است. چنين موضعي قاعدتا از آن كساني است كه سروش را به عنوان روشنفكر قبول ندارند و به آراي او توجه نمي‌كنند. آرامش دوستدار از جمله اينان است. او اگرچه به تواتر به روشنفكري ديني تاخته اما همواره اين ادعا داشته كه آراي سروش براي او اهميتي نداشته است. در مواردي كه دوستدار به نقد سروش دست برده از او خواسته است تا برابر دين و نظام سياسي موجود موضع بگيرد. به گمان كسي چون دوستدار هم صداقت و هم عمق انديشه‌هاي سروش تنها از چنين طريقي اثبات مي‌شود. نكته‌اي كه روشنفكران غيرديني در سروش بر آن تاكيد مي‌كنند تكيه نظرات سروش بر تمايز دين از فهم دين است. دوستدار در گفتگو با سايت نيلگون به همين موضوع اشاره مي‌كند: « آنچه عبدالکريم سروش بدون عمل به آن و نشان دادن نمونه هايي از چگونگي مواردش هربار از نو کرده، پافشاري روي تز تفاوت «فهم دين» با «خود دين» است. اين آخري مطلقي است مکنون و دست نيافتني براي همه. آن اولي گونه اي است که انسان از آن متأثر مي شود. تأثر گرفتن نسبي و انفعالي است؛ و عملاً بايد ــ بر طبق تز او که مي خواسته پا در جاي پاي تئوري شناخت کانت بگذارد و لغزيده، چون بنيادي کلي براي تضمين وحدتِ تأثرات به دست نداده است ــ چندان بي شمار و پراکنده و متنافر باشد که هر تأثري از آن ميان به همان اندازه مي تواند موجه شود که حذف. با وجود اين عبدالکريم سروش با تز نسبيتِ «فهم دين» مي خواهد صلاحيت انحصاري تفسير کلام ديني را از چنگ مقامات رسميِ دين درآوَرَد، تا لااقل خود و امثال خودش را در آن سهيم نمايد. طبعاً از همگاني کردن اين صلاحيت به رغم تز خود مي‌پرهيزد تا هرج و مرج روي ندهد. بلکه اصرار دارد که  خودش رأساً چون حافظ «طرحي نو» در اندازد، منتها براي «فهم اسلام». اگر حافظ در پروازِ مستانهء خيال خود چنين سخني گفته، لابد پس از هشيار شدن به اين پرواز ديگر ادامه نداده است. اما عبدالکريم سروش از آن بيدها نيست که با اين بادها بلرزد! منتها اولين اشکالش اين است که تاکنون جرأت نکرده با «فهم خودش» از «دين»، معناي آيه‌اي را در تفسيري جديد بياورد. اين ها کارهايي هستند که عبدالکريم سروش، اگر بنا را بر انسان دوستي و صداقت او بگذاريم، دلش مي‌خواست مي‌توانست انجام دهد».( گفتگو با عبدي كلانتري، سايت نيلگون) به اين ترتيب نفس كنش فكري سروش در نزد كسي چون آرامش دوستدار به فعاليتي سياسي تقليل مي‌يابد كه صدق و درستي آن تنها زماني اثبات مي‌شود كه به موضعي اپوزيسيوني بدل گردد.

 

مواجه غير سياسي با روشنفكران غير ديني: نيكفر و طباطبايي

مشابه چنين نقدي را محمد رضا نيكفر نيز به سروش وارد مي‌كند. او در مقاله‌اي با عنوان ذات يك پندار به نقد ذات‌باوري نزد روشنفكران ديني مي‌پردازد. او نيز معتقد است سروش با تفكيك دين از فهم دين در صدد جدا كردن دين از تاريخ آن است. اين كار از آنجا كه هيچ معياري براي اين تمايز به دست نمي‌دهد تنها به كار آن مي‌ايد كه ميان دين و وضعيت فعلي آن تفاوت گذاشته شود. نيكفر اين فرآيند را مبهم كردن ذات دين مي‌خواند.( ذات يك پندار، نگاه نو شماره 57) اما تفاوت نقد نيكفر با دوستدار در آن است كه هر چند به زمينه‌هاي آراي طرح شده سروش و روشنفكران ديني مي‌پردازد ، از دست‌مايه قرار دادن آن براي تسويه حساب شخصي پرهيز مي‌كند.

از ديگر كساني كه در صنف روشنفكران غير ديني به نقد سروش دست زده است بي‌شك بايد از سيد جواد طباطبايي نام برد. نقدهاي طباطبايي اين بصيرت را داشت كه بفهمد روشنفكران ديني تحليلي از دنياي مدرن دارند كه بسيار تاثيرگذار است. نقدهاي طباطبايي كه همواره با لحني گزنده طرح شده است فهم روشنفكران ديني به خصوص علي شريعتي و عبدالكريم سروش از تجدد را در بر مي‌گيرد. پروژه طباطبايي از همان ابتدا اين هدف را مدنظر داشت كه تفاوت و گسست ميان دو منطق جهان قديم و جهان جديد را نشان مي‌دهد. پژوهش او درباره ابن خلدون در واقع با هدف صورت گرفت كه هرگونه ارتباط ميان نظريات اين دانشمند اسلامي و علوم اجتماعي مدرن را نفي كند. از سوي ديگر طباطبايي در نقد بر روشنفكري ديني – اعم از نسل قديم به نمايندگي علي شريعتي و نسل جديد به نمايندگي عبدالكريم سروش – همواره اين پيش‌فرض را با خود داشته كه روشنفكري ديني در پي نسبت برقرار كردن بين دو است و بنابراين گرايش التقاطي است. در نقدهاي ابتدايي طباطبايي بر سروش، او به تصوف و عرفان‌گرايي سروش به عنوان راه‌حلي براي كنار آمدن با جهان مدرن اشاره مي‌كند. به گمان طباطبايي اشتباه سروش و بازرگان در آن است كه به تحولات دروني مسيحيت در آغاز عصر جديد توجه نمي‌كنند. در حالي كه سروش بر تعامل معرفت غيرديني و معرفت ديني و تاثير اولي بر دومي سخن مي‌گفت. طباطبايي معتقد بود چاقوي علم (بخوانيد تمام لوازم و پيامدهاي مدرنيته) تن ديانت را نمي‌بُرد و اگر تحولي در حوزه كلام به عنوان مبناي فهم ديانت صورت نگيرد تا ديانت را با عصر جديد سازگار كند مسلما تفاسير ليبرالي (گرايش سروش در فهم دين به زعم طباطبايي) هم آن را به جايي نخواهد برد. (ابن خلدون و علوم اجتماعي، ص 352-351) به گمان طباطبايي، سروش و ساير احياگران ديني مي‌بايست به فلسفه و مبناي نظري عقلانيت توجه بيشتري كنند و برخلاف پوپر و همسو با كانت و هگل به ديانتي در محدوده عقل روي بياورند (همان). اما همزمان با طرح آراي سروش در باب سكولاريسم، طباطبايي نيز پژوهش در باب تحول الهيات مسيحي در پايان سده ميانه را آغاز كرد. به نظر مي‌رسيد اين دو پروژه‌پژوهي كه خلاف يكديگر سير مي‌كردند به زودي با هم تلاقي انتقادي داشته باشند. هر قدر كه سروش بر سرنوشت ‌ناگزير مدرن ايمان مي‌آورد كه دين را از عرصه عمومي خارج خواهد كرد و بنابراين بر احياي عرفاني و اخلاقي دين در عصر جديد همت مي‌گماشت، طباطبايي به عناصر درون‌ديني در تحول عصر جديد بيشتر توجه مي‌كرد. به گمان اين دومي نه تنها تحولات دروني الهيات مسيحي بسيار مهم بودند كه نشانگر تفاوت ماهوي الهيات مسيحي و الهيات اسلامي بودند. اين در حالي بود كه سروش براي اسلام سرنوشتي متفاوت از مسيحيت و يهوديت در عصر جديد نمي‌ديد. هر اندازه اين به نگاه جامعه‌شناختي تكيه مي‌كرد آن ديگري بر اهميت الهيات و كلام متمركز مي‌شد. نقطه تلاقي اين دو پروژه خود را در نقدهاي تند و تيز سيدجواد طباطبايي بر فهم روشنفكران ديني از پروتستانيسم و سكولاريسم نشان مي‌دهد.

روشنفكران ديني پروتستانيسم و سكولاريزاسيون در مسيحيت را مورد توجه قرار داده‌اند و آن را قياس از سرنوشت محتوم اسلام در جهان مدرن دانسته‌اند. طباطبايي اما معتقد است وقتي اين دو دين دو الهيات متفاوت دارند سرنوشت متفاوتي هم دارند. به گمان او به واسطه دنياگريزي الهيات مسيحي مي‌توان از سكولاريزاسيون آن سخن گفت اما به واسطه هم‌آميزي شديد اسلام و امور دنيوي سخن گفتن از سكولاريزاسيون در اسلام بي‌معناست. او به سازش و همزيستي اسلام و حكومت‌هاي عرفي در تاريخ ايران – كه با احياي سلطنت پس از اسلام همراه است – اشاره مي‌كند و حتي پيشنهاد مي‌دهد تاريخ غيرسكولار شدن اسلام بررسي شود: «بايد جست‌وجو كنيد كه اين روند غيرسكولار شدن اسلام در ايران به كجا بر مي‌گردد و چه زماني اتفاق افتاد؟ اين اتفاق به دوران صفويه و بيش از آن به دوران قاجار باز مي‌گردد كه علما گفتند منطقه عرف جزو شرع است و شرع حكميت و اشراف بر آن دارد. قبلا همه علما قبول كرده بودند كه عرف جاي خودش را دارد و شرع هم كار خودش را انجام مي‌دهد. بعد از اين بود كه اين رابطه به هم خورد.» (گفت‌وگو با شهروند، شماره اول) بنابراين مواجه دوم طباطبايي و سروش در جايي اتفاق مي‌افتد كه گويي هر كدام در موضع‌ ديگري قرار گرفته است؛ روشنفكر ديني از تاثير الزامات برون‌ديني تجدد بر دين حرف مي‌زند و روشنفكر ديني از لزوم تحولي درون‌ديني براي حل مساله تجدد.1

1-قسمتی از مقاله متین غفاریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 21:0  توسط   | 

نه دی و ما ادراک 9 دی!

    


فردا 9 دی است.9 دی ای که چنان ماندگار شده است که اگر هر چه بنویسیم و بگوئیم باز انگار هیچ نگفته ایم و هیچ ننوشته ایم.


بي‌ترديد همان گونه كه عاشوراي سال 88 روزي تلخ در تاريخ ايران به شمار مي‌آيد، 9 دي 88 نيز به روزي ماندگار و حماسي در تاريخ ايران اسلامي تبديل شده است. 
تهراني‌ها به سبك هر ساله و همچون همه عاشوراها مشغول عزاداري بودند. آنها صبح يكشنبه ششم دي‌ماه 1388 مصادف با عاشوراي سال 1431 در رثاي سيد و سالار شهيدان اشك ماتم و عزا مي‌ريختند كه ناگهان خبري باور نكردني در شهر پيچيد. خبر رسيد اغتشاشگران سبز اموي در حالي كه تصاوير دو كانديداي شكست خورده انتخابات دهم رياست جمهوري را در دست داشته‌اند، در چند خيابان تهران اقدام به آشوب، اهانت به قرآن و سيدالشهدا(ع) و برهم زدن نظم عمومي كرده‌اند. حمله به دسته‌هاي عزاداري و نمازگزاران ظهر عاشورا و آتش زدن خيمه سالار شهيدان و نمايشگاه عاشورا و همچنين آتش زدن علم‌هاي حضرت ابوالفضل العباس(ع) از جمله اقداماتي بود كه با صوت و كف زدن آنان صورت گرفت. اگر چه پيشتر نيز در 16 آذر نيز اقدام به پاره كردن و آتش زدن تصوير بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي كرده بودند، در روز قدس روزه‌خواري كرده و شعارهاي اسرائيل‌پسند سر داده بودند و چند روز مانده به عاشورا در سايت‌هاي ضدانقلاب فراخوان داده بودند اما باورپذير نبود كه جسارت اين فرقه به هتك حرمت قرآن و سيدالشهدا(ع) برسد.
اغتشاشگران در خيابان‌هاي آزادي، انقلاب، وليعصر و كريمخان و همچنين اطراف دانشگاه تهران دست به آشوب زده بودند و با به آتش كشيدن اموال عمومي و مردمي و همچنين هتك حرمت نمادهاي حسيني و خيمه‌هاي حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، نظم عمومي را مختل كرده بودند. آنها از فرصت مشغول شدن مردم در هيأت‌ها، تكايا و سوگواري براي مظلومان كربلا، سوءاستفاده كرده و اقدام به ايجاد اغتشاش، ناامني و گستاخي به مقدسات كرده بودند. 
مردم و بويژه دانشجويان با شنيدن خبر هتك حرمت عاشوراي حسيني به دست فتنه‌گران، در حمايت از مكتب عاشورا شوريدند و امنيت و آرامش را به شهر برگرداندند. در پي راهپيمايي سه ساعته عزاداران تهراني در خيابان‌هاي انقلاب و وليعصر تا ميدان هفتم تير، حاميان خياباني سران فتنه پا به فرار گذاشتند تا اين بار لشكر يزيد در عاشوراي 88 شكستي سخت را از حسينيان پذيرا شود. 
اغتشاشگران علاوه بر وارد آوردن خسارات فراوان به اموال عمومي، بسياري از مغازه‌ها و چند خودروي نيروي انتظامي را به آتش كشيده بودند، آنها همچنين به مردم عادي و پرسنل نيروي انتظامي نيز حمله كرده بودند تا جايي كه به مرگ چند شهروند بيگناه و جراحت تعدادي ديگر انجاميده بود. فرماندهي انتظامي تهران بزرگ طي اطلاعيه‌اي در اين باره اعلام كرد: متأسفانه معدودي از فتنه‌گران با برنامه‌ريزي قبلي و براساس هدايت و فراخوان رسانه‌هاي بيگانه و با حضور در برخي خيابان‌ها و مسيرهاي عزاداران حسيني با طرح شعارهاي انحرافي اقدام به اخلال در نظم عمومي نموده كه با كمال تأسف، در اين اغتشاشات 5 نفر به طرز مشكوكي جان باختند و تعدادي نيز مجروح شدند. وزارت اطلاعات نيز اعلام كرد كه تعدادي از عناصر گروهك تروريستي منافقين در جريان اغتشاشات روز عاشورا دستگير شدند. همچنين حجت‌الاسلام حيدر مصلحي وزير اطلاعات عنوان كرد: به طور قطع به ما اثبات شد كه اغتشاشات صورت گرفته در روز عاشورا از سوي ضدانقلاب بوده است و اينها از فرصت زماني كه مردم مشغول عزاداري سالار شهيدان بودند سوءاستفاده و چهره خود را بر ملا كردند و افراد قابل توجهي دستگير شدند كه مجموعه‌هايي از ماركسيست‌ها، منافقان و ديگر گروه‌ها حضور داشتند. 
شكرالله عنايتي، رئيس سامانه 137 شهرداري تهران هم گفت كه درگيري‌هاي روز عاشورا خسارت‌هاي ميليون توماني به شهر تهران وارد كرد. وي عمده اين خسارت‌ها را شامل آتش زدن سطل‌هاي زباله، شكستن شيشه‌ها، به آتش كشيدن كانكس‌ها، مغازه‌ها و بانك‌ها و همچنين تخريب علايم راهنمايي و رانندگي دانست. 
حجت‌الاسلام كاظم صديقي امام‌جمعه موقت تهران نيز از شركت افرادي در اغتشاشات روز عاشورا در ازاي دريافت پول خبر داد. 
رد پاي بيگانه 
ديري نپاييد كه مشخص شد اتاق فكر هتك حرمت عاشورا در خارج از مرزها، اغتشاشات را سازماندهي كرده است. يكي از رسانه‌هاي ضدانقلاب با هماهنگي، مرخصي‌هاي تعطيلات كريسمس كاركنان خود را لغو كرده بود تا در روز عاشورا بتواند سرويس لازم را به آشوبگران ارائه بدهد. همچنين رسانه‌هاي بيگانه از جمله بي بي‌سي، العربيه و صداي امريكا اقدامات اغتشاشگران در روز عاشورا را به طور ويژه پوشش دادند. در اين رابطه وزارت امور خارجه ايران، «سايمون گس» سفير انگليس در تهران را هشتم دي‌ماه به خاطر مداخله اين كشور در امور داخلي كشورمان احضار كرد. 
به دنبال هتك حرمت عاشوراي حسيني به يكباره فرياد حمايت دولت‌هاي غربي، امريكا و رژيم صهيونيستي و گروهك‌هاي ضدانقلاب از اغتشاشگران بلند شد. «ايهود باراك» وزير جنگ رژيم صهيونيستي فرداي عاشوراي 88 از غرب به دليل نوع واكنش آنها به اغتشاشات اخير در ايران انتقاد كرد و خواستار حمايت بيشتر اين كشورها از اغتشاشات در ايران شد. دولت اوباما حمايت قاطع خود را از اغتشاشگران روز عاشورا اعلام كرد و آنها را شهرونداني ناميد كه در جست‌وجوي حقوق جهاني خود هستند. مايك‌ هامبر سخنگوي شوراي امنيت ملي امريكا نيز طي بيانيه‌اي بر حمايت از اغتشاشگران تأكيد كرد. روزنامه ديلي تلگراف يك هفته پس از اين جنايت با بيان اينكه اتفاقات اخير ايران يكي از دلايلي است كه باعث شده، خستگي از تن اوباما بعد از تعطيلات كريسمس بيرون نرود، گزارش داد كه باراك اوباما پس از اغتشاشات روز عاشورا در ابراز حمايت از اغتشاشگران ايراني متعهد شد كه در تمامي رويدادهاي غيرمنتظره، از اغتشاشگران در ايران حمايت كند. اوباما بلافاصله پس از حرمت شكني عاشورا در نقش دايه‌اي مهربان براي اغتشاشگران، خواستار آزادي بي‌درنگ آشوب‌طلبان شده و گفته بود «ما خواستار آزادي فوري و بي‌درنگ افرادي هستيم كه به صورت ناعادلانه از سوي ايران بازداشت شده‌اند.» موسوي نيز در خواست مشابهي را در بيانيه هفدهم خود پس از جنايات عاشورا مطرح كرد و خواستار آزادي همه بازداشت شدگان شد. همچنين وزارت خارجه فرانسه با مداخله در امور داخلي ايران، حمايت خود را از فتنه‌انگيزي‌هاي روز عاشورا اعلام كرد. برنار والرو سخنگوي دولت ساركوزي ضمن ابراز نگراني شديد از درگيري‌هاي روز عاشورا ميان اغتشاشگران و نيروهاي امنيتي افزود: فرانسه بسيار نگران است و بازداشت‌ تظاهركنندگان را محكوم مي‌كند و معتقد است كه اين تظاهركنندگان نبايد سركوب شوند. 
مريم رجوي، سركرده گروهك تروريستي منافقين نيز از قافله حمايت از اغتشاشات روز عاشورا عقب نماند و خواستار حمايت غرب از اين وقايع با استفاده از اهرم تحريم‌هاي اقتصادي شد. رجوي در گفت‌وگو با رويترز عنوان كرد كه جريان معترض در داخل ايران خواستار همان چيزي است كه گروه وي خواستار آن است يعني برچيدن كامل جمهوري اسلامي. ابوالحسن بني‌صدر رئيس‌جمهور مخلوع هم در گفت‌وگو با شبكه روسي راشاتودي از هتاكان حمايت كرد. 
سران داخلي فتنه نيز بيكار نماندند. موسوي نامزد شكست خورده انتخابات رياست جمهوري با صدور بيانيه‌اي هتاكان عاشورا را «مردم خداجو» و همراهان خود ناميد! مهدي كروبي هم در پيامي از اراذل و اوباش روز عاشورا حمايت كرد و آنان را «شيعه حسيني!» ناميد. 
خباثت‌ها و خود مهره شدن در جهت تغيير حقايق و واقعيت‌ها 
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي نهم دي‌ماه در ديدار اعضاي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا با اشاره به اظهارات برخي سياستمداران دنيا درخصوص اغتشاشات روز عاشورا در تهران، اينگونه اظهارات را ناشي از «خباثت‌ها و خود مهره شدن در جهت تغيير حقايق و واقعيت‌ها» و «تأثيرپذيري از رسانه‌هاي صهيونيستي و بيگانه دنيا» بيان كردند. 
و... باز هم آقازاده‌هاي آشوبگر 
يك ويژگي مهم جنايت عاشوراي 88 افشاي ماهيت پنهان آشوب‌طلباني بود كه به بهانه اعتراض، آسايش عمومي را سلب كرده بودند تا جايي كه اگر هم افرادي به حمايت از اين فرقه مي‌پرداختند، پس از اين اتفاقات، رأي خود را پس گرفتند و به صف مردم پيوستند. اما نكته تأسف‌برانگيز در اين ميان حضور فرزندان برخي مسئولان در تجمعات غيرقانوني بود. از جمله اين افراد مي‌توان به فائزه‌ هاشمي رفسنجاني اشاره كرد كه در اغلب فتنه‌هاي پس از انتخابات حضور چشمگيري داشت. او در اغتشاشات روز عاشورا نيز حضوري پررنگ داشت. در اين رابطه دانشجويان دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات در روز هشتم دي 88، با تحصن در دفتر عبدالله جاسبي رئيس دانشگاه آزاد خواستار اخراج فائزه‌ هاشمي از اين دانشگاه به دليل شركت در اغتشاشات شدند. همچنين در همين روز هزاران دانشجوي دانشگاه‌هاي تهران با تجمع مقابل قوه‌قضائيه در اعتراض به حرمت‌شكني عاشورا و با تعيين ضرب‌الاجل يك هفته‌اي براي دستگاه قضايي به منظور برخورد قاطع با سران فتنه، شوراي «پيگيري برخورد با سران فتنه» را با حضور نمايندگان اتحاديه‌هاي دانشجويي تشكيل دادند. دانشجويان شعارهايي از جمله «سيدعلي لب تر كند، غسل شهادت مي‌كنيم»، «لبيك يا خامنه‌اي، لبيك يا حسين است»، «اي قوه قضايي اقتدار اقتدار»، «خامنه‌اي كوثر است دشمن او ابتر است» و « خط سبز اموي، پيرو مسعود رجوي» سر مي‌دادند. 
موج محكوميت هتاكي‌هاي فتنه‌گران 
حادثه عاشوراي 88 به همان اندازه كه غمبار بود به همان اندازه نيز از سوي مردم متدين ايران مورد انزجار قرار گرفت. گروه‌هاي مختلف مردمي، دانشجويي، احزاب، هيأت‌ها، سازمان‌ها، مجامع حوزوي و دانشگاهي بلافاصله پس از شنيدن خبر هتك حرمت سالار شهيدان از سوي حاميان ميرحسين موسوي، غيرت ديني خود را به نمايش گذاشتند و به طور خودجوش در سراسر ايران جنايت فتنه گران را محكوم كردند. 
هيأت دولت با صدور اطلاعيه‌اي تأكيد كرد: «آنچه در عاشوراي 1431 در تهران پايتخت قلب‌هاي عاشق اهل بيت عليهم‌السلام روي داد، بازترسيم روز دهم محرم سال 61 هجري است كه تماميت كفر و باطل، الحاد و نفاق در برابر تماميت حق صف آراست تا شايد با استخدام گروهي از اراذل و بازماندگان گروهك‌هاي ضدانقلابي سوت زنان و هلهله‌كنان فاجعه ديگري را به تصوير كشانند. هتك حرمت روز عاشورا و زيرپا گذاشتن ارزش‌هاي انساني لكه‌ننگي بر پيشاني موج‌سواران فتنه‌گر است كه با سرسپردگي علني و آشكار به بيگانگان در توهم براندازي نظام اسلامي‌اند. ملت آگاه و فهيم ايران اسلامي كه همواره وفاداري خود را به نظام اسلامي و اصل مترقي و رفيع ولايت فقيه و رهبري فرزانه اثبات كرده‌اند و در رفراندوم بزرگ 22 خرداد ماه بزرگترين «نه» تاريخي را به غرب مداران دين‌ستيز و خودباخته نشان داده‌اند، بار ديگر ايادي خود فروخته و بازي‌خوردگان استكبار را سر جاي خود مي‌نشانند.» 
222 نماينده مجلس با صدور بيانيه‌اي با اعلام برائت از هتاكان و عوامل فتنه، از دستگاه‌هاي امنيتي و قضايي كشور خواستار اشد مجازات براي آنان شدند. علي لاريجاني رئيس مجلس نيز با بيان اين‌كه مشخص شد مسئله انتخابات بهانه بود، از مسئولان امنيتي دولت اعم از وزارت كشور، وزارت اطلاعات و قوه قضائيه خواست تا بدون هيچ ملاحظه‌اي با فتنه گران برخورد كنند. 
«سيد ابراهيم رئيسي» معاون اول قوه قضائيه اعلام كرد: «مردم بدانند كه براي پاسخ به مطالبات آنان، قوه قضائيه و ديگر دستگاه‌ها به عنوان وظيفه قانوني و شرعي و آنچه بر عهده دارند، با فتنه گران به عنوان محارب قاطعانه برخورد خواهند كرد». سردار اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي كشور هم تأكيد كرد: «دوره مدارا تمام شده و چشم فتنه را كور خواهيم كرد، هر كس در اين گونه تظاهرات شركت كند با برخورد قاطع پليس مواجه خواهد شد. از اين به بعد با دستگيرشدگان مدارا نخواهيم كرد». سردار محمدرضا نقدي رئيس سازمان بسيج مستضعفين با تقدير از شور عاشورايي مردم تهران در پاكسازي مناطقي از شهر از لوث وجود فتنه‌گران گفت: مردم نشان دادند كه از اين پس براي پاكسازي فتنه گران و اجيرشدگان مزدور لحظه‌اي درنگ نخواهند كرد. 
وزارت اطلاعات نيز در اطلاعيه‌اي خطاب به فتنه گران هشدار داد كه در جمهوري اسلامي ايران كه از پشتوانه مردمي و اقتدار كامل برخوردار است، خواب‌هايي مانند انقلاب مخملي و براندازي توسط دشمنان هرگز تعبير نخواهد شد و وزارت اطلاعات بر اساس سياست كلان نظام در راستاي فرصت دادن براي جدا شدن عناصر فريب خورده از فتنه انگيزان تاكنون با مدارا برخورد كرده است و در مواقع مختلف هشدارهاي متعددي به سران فتنه و عناصر مرتبط با آن‌ها داده اما از اين پس به‌طور قاطعانه برخورد خواهد شد. 
آيت‌الله حسين نوري همداني از مراجع تقليد با صدور بيانيه‌اي، حرمت شكني عده‌اي در روز عاشوراي حسيني را محكوم و تأكيد كرد كه ملت انقلابي ايران، چهره فتنه گران و فتنه سازان را نمايان‌تر خواهد ساخت و آنان را به جزاي اعمال خود خواهند رساند. 
آيت‌الله محمد يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز تصريح كرد: مسئولان، شخصيت‌هاي والاي نظام، مراجع عظام، اعضاي خبرگان، اساتيد، نخبگان، دانشگاهيان و حوزويان نبايد در برابر اين جريان سكوت كنند و اين سكوت فتنه‌ها را شديدتر و فتنه‌گران را جري‌تر مي‌كند و باعث سوء‌استفاده دشمنان مي‌شود. 
آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي با صدور بيانيه‌اي وقايع عاشوراي تهران و هتك حرمت به سرور و سالار شهيدان را محكوم و اعلام كرد: هدف مغرضان فقط ويران كردن كشور و تجزيه آن و سپردن به دست بيگانگان است كه قطعاً با هوشياري وفاداران به اسلام و نظام هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسيد. اطلاعات موثق و دقيقي به ما رسيده كه آنها جدايي حكومت را از اسلام تبليغ مي‌كنند و حتي بعضاً نسبت به مقام شامخ سالار شهيدان و عزادارانش اهانت كرده‌اند. 
آيت‌الله جعفر سبحاني از مراجع تقليد هم با صدور بيانيه‌اي هتك حرمت به مقدسات اسلامي و سيدالشهدا(ع) و تخريب اماكن عمومي را محكوم كرد و اظهار داشت: گزارش‌هاي رسيده نشان مي‌دهد كه در عاشوراي حسيني در پايتخت تشيع يك رشته رويدادهاي تأسف‌آور، زشت و دور از اخلاق انساني رخ داده و قلوب عاشقان حسيني و انسان‌هاي وارسته را جريحه‌دار ساخته است. 
حجت‌الاسلام والمسلمين محسن قرائتي خواستار تشكيل وزارت اطلاعات 70 ميليوني از سوي ملت ايران براي شناسايي فتنه‌گران شد و افزود: من نمي‌دانم قوه قضائيه چه مصلحتي مي‌انديشد كه هنوز از خود حلم و بردباري نشان مي‌دهد و نگران هستم كه اگر بيش از اين از خود بردباري نشان دهد، مردم دست به كار شوند. 
جامعه مدرسين و دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم در اطلاعيه‌هايي ضمن محكوميت حوادث عاشوراي تهران، خواستار مجازات مسببان اين وقايع ناگوار شدند. ارتش جمهوري اسلامي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، شوراي نگهبان و شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز بيانيه‌هاي مشابهي صادر كردند. 
همچنين بسيج دانشجويي، جنبش عدالتخواه دانشجويي، دفتر تحكيم وحدت، جامعه اسلامي دانشجويان و انجمن اسلامي دانشجويان مستقل با صدور بيانيه‌هايي حرمت شكني عاشورا را محكوم كرده و خواستار برخورد با عاملان آن شدند. دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف هم در اعتراض به توهين به مقدسات ديني در روز عاشورا با اعلام سه روز عزاي عمومي در اين دانشگاه عزاداري كردند. 
انجمن اسلامي دانش‌آموختگان انگلستان نيز با انتشار بيانيه‌اي ضمن محكوم كردن حرمت‌شكني‌هاي فتنه‌گران،اعلام كرد: در شرايط حاضر لزوم سازماندهي، حفظ وحدت و تبعيت از فرامين مقام عظماي ولايت جهت كور كردن چشم فتنه از اوجب واجبات است. 
احمدي‌نژاد: ملت ايران دشمنان را شرمنده و وادار به عقب‌نشيني مي‌كند 
محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور نيز با ابرازتأسف عميق از حوادث روز عاشورا، اينگونه حوادث را نمايشي و سفارشي خواند و گفت: براي يك نمونه نمايشي تهوع‌آور از سوي طراحان آن اجرا مي‌شود كه البته هم آنان اشتباه مي‌كنند و هم كساني كه در داخل اين نمايش را اجرا مي‌كنند. وي با انتقاد شديد از موضع‌گيري باراك اوباما رئيس‌جمهوري امريكا و دولت انگليس در قبال حوادث روز عاشورا تصريح كرد: ما بارها آنان را نصيحت كرده‌ايم اما گويا آنان اصرار دارند ذلت را تجربه كنند و مطمئنيم ذلتي بالاتر از پيشينيان خود را تجربه خواهند كرد. 
رئيس‌جمهوري بدخواهان ملت ايران را به تأمل درباره رفتارشان در قبال ملت ايران فراخواند و تصريح كرد: آنها خواهند ديد كه ملت ايران با حضور در صحنه بار ديگر آنان را شرمنده مي‌كند، عقب مي‌زند و در تاريخ رسوايشان مي‌كند. 
خروش ده‌ها ميليون ايراني 
صبر ملت تمام شد. جماعتي كه به بهانه انتخابات اردوكشي خياباني كرده بودند و از گرفتن جان و مال مردم ابايي نداشتند و تا هتك اعتقادات بنيادين شيعه رسيده بودند، اكنون در محاصره ملت قرار داشتند. به دنبال هتك حرمت عاشوراي حسيني و پخش تصاوير اين جنايت در رسانه‌ها، شهرها و روستاهاي مختلف كشور يكپارچه در دفاع از قهرمان كربلا و محكوميت اقدام شرم‌آور فتنه گران به‌پا خاستند. 9 دي 1388 به يك روز ماندگار در تاريخ ايران تبديل شد، روزي كه ايرانيان در حمايت از ولايت و در حمايت از امام حسين(ع) و ولايت به خيابان‌ها ريختند و چشم فتنه را كور كردند. آنگونه كه خبرگزاري‌ها گزارش دادند تجمع مردم تهران در خيابان‌هاي منتهي به ميدان انقلاب در تاريخ بي‌نظير بوده است. كارشناسان تجمع كنندگان در 9 دي در سراسر كشور را بالغ بر 50 ميليون نفر تخمين زدند. به باور ناظران سياسي 9 دي 1388 و تجديد بيعت ملت با آرمان‌هاي امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب باعث شد تا ريشه فتنه‌اي كه ماه‌ها مشكلاتي را در سطح كشور به وجود آورده بود، خشكانده شود. 9 دي 88 از آن جهت ماندگار شد كه همه ملت ايران در پي فتنه تفرقه‌افكنانه پس از انتخابات رياست جمهوري، دست دوستي به يكديگر دادند و همه كساني كه در 22 خرداد به نامزدهاي مورد علاقه خود رأي داده بودند، در 9 دي خط خود را از اغتشاشگران و سران فتنه جدا كردند. توهم موسوي در داشتن ميليون‌ها هوادار در هم شكست و افرادي مانند كروبي پي بردند كه جايگاهي در ميان ملت ايران ندارند. مردم در اعتراضات و تجمعات خود خواستار محاكمه سران فتنه و برخورد با هتاكان عاشورا شدند. 
در مشهد مقدس دانشجويان و مردم متدين اين شهر در حالي كه كفن‌پوش شده بودند، در مهديه اين شهر تحصن كرده و با سر دادن شعارهاي «اي قوه قضايي صلابت صلابت»، «ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند»، خواستار محاكمه سران فتنه و برخورد جدي با حرمت‌شكنان عاشوراي حسيني در تهران شدند. 
تجمع كنندگان در شهر مقدس قم و در حرم مطهر حضرت معصومه(س) نيز با سردادن شعار «منافق فتنه‌‌گر اعدام بايد گردد»، «قوه قضائيه اقتدار، اقتدار» از مسئولان خواستند كه نسبت به برخورد قاطع با مسببان و عاملان وقايع روز عاشورا اقدام كنند. اين مراسم با حضور آيت‌الله نوري همداني برگزار شد. در يكايك شهرها و حتي روستاهاي كشور مردم در تجمعات خودجوش خواستار برخورد با فتنه گران و هتاكان شدند. آنها صريحاً بر عليه سران داخلي فتنه شعار سر دادند. 
آيت‌الله سيد احمد علم‌الهدي سخنران تجمع ميليوني تهراني‌ها در ميدان انقلاب پايتخت هشدار داد كه حركت سران فتنه به محاربه تبديل شده است. وي خاطرنشان كرد: فرمانده حرمت‌شكني روز عاشورا منافقين بودند. سعيد حداديان، مداح مشهور كشور و رزمنده دوران دفاع مقدس هم در جمع عاشورائيان تجمع‌كننده در ميدان انقلاب، اظهار داشت: ايران پر از عمارها و جان‌نثاراني است كه مي‌خواهند فداي تار موي رهبر معظم انقلاب شوند. اين سخنان حداديان با فريادهاي «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست» تجمع‌كنندگان همراه شد. «لبيك يا خميني، لبيك يا حسين است، خامنه‌اي رهبر، ضياء هر دوعين است»، «مخالف ولايت رسوا بايد گردد، هر كه كند جنايت، رسوا بايد گردد»، «ما پيرو شهيد كربلاييم، پرورده مكتب عاشوراييم» و «حامي داس و چكش رسوا بايد گردد، منافق آدم‌كش اعدام بايد گردد»، از جمله شعارهاي جمعيت ميليوني در خيابان‌هاي اطراف ميدان انقلاب و ديگر خيابان‌ها بود. سيل خروشان مردم تهران در دفاع از ولايت تا ميدان هفتم تير، ميدان آزادي، ميدان صادقيه و ميدان فاطمي كشيده شده بود. تجمع كنندگان عاشورايي در ميدان انقلاب اسلامي در مسير بازگشت در مقابل سفارت انگليس در تهران تجمع كردند. 
جمعيت ميليوني تهران با صدور بيانيه‌اي گستاخي عوامل فتنه و ضد انقلاب را ناشي از عدم برخورد قاطع و انقلابي نهادها و دستگاه‌هاي مسئول امنيتي، اطلاعاتي و قضايي كشور دانستند و اعلام كردند كه «اغتشاشگران و آشوبگران روز عاشورا را كه عليه قرآن، ارزش‌ها و مقدسات اسلامي و نظام جمهوري اسلامي دست به توطئه زدند، مصداق بارز ضد انقلاب، مفسد في‌الارض و محارب با خدا مي‌دانيم و از نهادهاي مسئول خواهان شناسايي، محاكمه عاملان و مسببان اين حرمت‌شكني و اشد مجازات براي آنان هستيم.» 
اعتراف رسانه‌هاي جهان به عظمت ملت ايران در 9 دي 
حماسه مردمي آنقدر عظيم بود كه رسانه‌هاي بزرگ دنيا را مجبور به اعتراف در مورد ملت ايران كرد. خبرگزاري فرانسه در گزارشي اعلام كرد كه مردم در مناطق مركزي از جمله ميدان انقلاب تهران تجمع كرده‌اند و در حالي كه پلاكاردهايي در دست دارند، شعارهايي در حمايت از حكومت ايران و درخواست پيگرد قانوني رهبران اپوزيسيون سر مي‌دهند. خبرگزاري رويترز نيز در گزارشي آورد كه طرفداران حكومت در ايران در شهرهاي سراسر ايران در روز چهارشنبه (9دي) براي جمهوري اسلامي سوگند وفاداري خوردند و رهبران مخالفان را به ايجاد آشوب در كشور اسلامي متهم كردند. رويترز گزارش داد كه تظاهر‌كنندگان در تظاهرات خود عليه رهبر مخالفان «ميرحسين موسوي» و ديگر كانديداي انتخاباتي «مهدي كروبي» شعار دادند. خبرگزاري شينهوا گزارش داد كه ايرانيان در حمايت از حكومت جمهوري اسلامي به خيابان‌ها آمده و آشوب روز يكشنبه (عاشورا) را محكوم كردند. شبكه تلويزيوني «الجزيره» قطر با پوشش خبر تظاهرات گسترده مردم ايران عليه آشوبگران تأكيد كرد كه مردم در اين تظاهرات خواستار مجازات سران فتنه شدند. شبكه المنار متعلق به حزب‌الله لبنان نيز اعلام كرد: مردم ايران در تظاهراتي ميليوني هتك حرمت كنندگان به مقدسات ديني در روز عاشوراي حسيني(ع) را محكوم و با امام سيد علي خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي پيمان دوباره بستند. در همين حال سايت حزب مشاركت همسو با محافل صهيونيست مدعي شد كه ميليون‌ها تهراني به اجبار! به راهپيمايي آمده‌اند. 
پايان شب سيه 
حوادث روز عاشوراي 88 تهران اگر چه تلخ، تكان‌دهنده و فاجعه بار بود اما باعث هويدا شدن چهره نفاق و توطئه شد و ثابت كرد كه «انتخابات» تنها بهانه گروهكي بود كه چند ماه پس از انتخابات جان و مال و اعتقادات مردم را هدف قرار داده بود. در پي اين ماجرا، ملت بيدارتر شدند، بصيرت ملي بالاتر رفت و وحدت ملي در صحنه عمل محقق شد. از همه مهمتر اين‌كه چشم فتنه كور شد و سران آن به زباله دان تاريخ پيوستند همانگونه كه پيش از آن رهبر معظم انقلاب اسلامي بشارت آن را داده بودند: «همه بايد آرامش خود را حفظ كنند و بدانند كساني كه در مقابل ملت قرار گرفته‌اند، بي‌ريشه هستند و در برابر عظمت ملت ايران و انقلاب اسلامي توانايي ماندن نخواهند داشت». (22 آذر 88 در ديدار طلاب و اساتيد حوزه‌هاي علميه سراسر كشور)


برای دانلود فیلم مربوط به 9 دی ماه 88 میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 20:55  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

                        

8دي: 
٭ «نمايندگان مجلس شوراي اسلامي پس از يك هفته تعطيلي امروز در حالي به ساختمان بهارستان قدم نهادند كه دغدغه آنان به عنوان وكلاي ملت توهين‌هايي بود كه در روز عاشوراي حسيني به مقدسات و ولايت فقيه صورت گرفته بود. به همين خاطر فضاي جلسه علني مجلس متأثر از حوادث رخ داده بود به گونه‌اي كه در هنگام نطق علي لاريجاني رئيس مجلس، نمايندگان ملت با مشت‌هاي گره كرده بارها و بارها شعار مرگ بر ضد ولايت فقيه، مرگ بر ضد انقلاب، حسين حسين شعارماست شهادت افتخار ماست و الله اكبر را در خانه ملت طنين انداز كردند. همچنين نمايندگان مجلس با شعار «يا حسين يا حسين» و «مرگ بر ضد ولايت فقيه» ساختمان بهارستان را ترك كردند و راهپيمايي خود را از مقابل ساختمان مجلس شوراي اسلامي و در خيابان‌هاي اطراف آن آغاز كردند. در اين راهپيمايي همه نمايندگان اعم از اصولگرا و اصلاح طلب، شيعه و سني و حتي اقليت‌هاي ديني حضور داشتند و در هتك حرمت صورت گرفته نسبت به عاشوراي حسيني شعار سر دادند. قدرت الله عليخاني نماينده قزوين، داريوش قنبري نماينده ايلام، مصطفي كواكبيان نماينده سمنان، مجيد نصيرپور نماينده سراب و عبدالله كعبي نماينده آبادان از جمله اعضاي فراكسيون اقليت بودند كه در اين راهپيمايي حضور داشتند. از سوي ديگر حسين فدايي نماينده مردم تهران در مقابل در شمالي ساختمان مجلس شوراي اسلامي ايستاده بود و در بين نمايندگان كفن توزيع مي‌كرد به گونه‌اي كه نمايندگان كفن پوش در اين راهپيمايي شركت كردند. اين راهپيمايي بيانيه‌اي هم داشت كه به امضاي 222 نماينده رسيد و در پايان جلسه علني مجلس قرائت شد؛ نمايندگان در اين بيانيه از كساني كه به نام و بهانه آنها اقدامات مخرب و ضد اسلامي را انجام مي‌دهند خواستند تا به صراحت از اين ضد انقلابيون حرمت شكن و محارب بيزاري و اعلام برائت كنند.» 
٭ روح الله حسينيان نماينده مردم تهران در تذكري در صحن علني مجلس اعلام كرد: «خاتمي و موسوي دست در دست اوباما به جنگ امام حسين (ع) آمده‌اند.» 
٭ فرماندهي نيروي انتظامي تهران بزرگ با صدور اطلاعيه‌اي درباره وقايع روز عاشورا، اعلام كرد: «آقاي سيد علي موسوي حبيبي بدون اين‌كه در صحنه اغتشاشات حضور داشته باشد در يكي از خيابان‌هاي فرعي تهران (خيابان شادمان)، در حدود ساعت 12 الي 13 ‌ششم دي در حين حركت، به دست سرنشينان يك دستگاه خودرو با سلاح گرم هدف ترور قرار گرفته كه به علت تأخير در انتقال به بيمارستان دچار خونريزي شديد شد و فوت كرد. تحقيقات گسترده براي شناسايي عنصر يا عناصر تروريست ادامه دارد. همچنين 2 نفر با هويت معلوم در روز ياد شده در تقاطع خيابان‌هاي انقلاب و حافظ در جريان حمله و تهاجم با اشياي سخت به مأموران نيروي انتظامي زخمي شدند و پس از انتقال به بيمارستان جان باختند. يك نفر نيز با هويت نامعلوم به علت سقوط از پل و 2 نفر با هويت معلوم بر اثر برخورد خودرويي با آنان در تجمع اغتشاشگران جان باختند. تحقيقات درباره اين موارد ادامه دارد و يك نفر نيز با هويت نامعلوم در جريان اغتشاشات با ضربات كارد كشته شده است. اين كه جسد فردي با هويت معلوم و داراي سوابق كيفري در دادسراي مبارزه با مواد مخدر نيز در نزديكي محل حوادث روز ياد شده توسط مأموران كلانتري كشف شده كه بر اثر مرگ طبيعي فوت كرده و ارتباطي با اغتشاشگران و درگيري‌ها نداشته است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 19:40  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

      

 

7دي: 
٭ «مردم قم در حركتي خودجوش هتك حرمت عاشورا و شعارهاي ضد انقلابي و 
ساختار شكنانه در برخي خيابان‌هاي تهران را محكوم كردند. در اين تجمع اعتراض‌آميز كه در حرم مطهر حضرت معصومه(س) برپا شد، مردم قم با سردادن شعار «منافق فتنه‌‌گر اعدام بايد گردد» و «قوه قضائيه اقتدار، اقتدار» از مسئولان خواستند كه نسبت به برخورد قاطع با مسببان و عاملان وقايع اخير بويژه عاملان هتك حرمت به عاشوراي حسيني و مقدسات در شهر تهران اقدام كنند.» 
٭ «دانشجويان و مردم مشهد مقدس با پوشيدن كفن، در مهديه اين شهر تحصن كرده‌ و خواستار محاكمه سران فتنه و برخورد جدي با حرمت‌شكنان عاشوراي حسيني در تهران شدند. معترضين سپس به مقابل دفتر يوسف صانعي در مشهد رفته و با سردادن شعارهايي نسبت به حمايت‌هاي وي از فتنه گران اعلام انزجار كردند.» 
٭ راديو فردا: «اتحاديه اروپا و بريتانيا روز دوشنبه با انتشار اطلاعيه‌هاي جداگانه‌اي سركوب تظاهرات معترضان در ايران و استفاده وسيع از خشونت را محكوم كرده و خواستار احترام به حقوق آنها شدند و روسيه نيز خواستار خويشتنداري و اجتناب از تشديد درگيري‌ها در ايران شد.» 
٭ حجت الاسلام صالحان امام جماعت نماز ظهر عاشوراي عزاداران حسيني (ع) كه در ميدان جمهوري اسلامي مورد حمله اوباش قرار گرفته بود، در گفت‌و‌گو با رجانيوز گفت: «ساعت 11:40 اغتشاشگران از بالا به خيابان نواب سرازير شدند به گونه‌اي كه پشت صفوف نماز خانم‌ها رسيدند، اتفاقاً پشت صف خانم‌ها سطل زباله‌هاي قابل اشتعال كه همواره ابزاري براي اين جماعت است و شهرداري هم رسيدگي نمي‌كند وجود داشت كه عده‌اي كه نمادهاي سبز داشتند قصد به آتش كشيدن آنها را داشتند كه با ممانعت برخي از اعضاي هيأت و بسيجي‌ها مواجه شدند.» وي با بيان اينكه اگر اين سطل‌ها آتش مي‌گرفت خانمها كه نزديك آنها بودند هم مي‌سوختند، گفت: «زماني كه از آتش زدن سطل زباله ناتوان شدند، ضلع غربي را كه شهرداري از يك هفته قبل كنده بود باعث شد كه سنگ‌هايي در اختيار اغتشاشگران قرار گيرد و به سمت نمازگزاران پرتاب كنند و تعداد زيادي را مصدوم كردند.» 
٭ اوباما رئيس جمهور امريكا در نشست خبري خود اعلام كرد: «ايالات متحده، همراه با جامعه جهاني، خشونت و سركوب ظالمانه شهروندان ايران توسط دولت آن كشور را بشدت محكوم مي‌كند، خشونتي كه به دستگيري ها، زخمي شدن‌ها و حتي مرگ ايرانيان انجاميده است. براي ماه ها، مردم ايران چيزي جز اعمال حقوق جهانشمول خود نخواسته‌اند و هر بار كه اين خواسته خود را بيان كرده‌اند، حتي در روزهاي مذهبي نيز، با مشت آهنين و بي رحمي روبه‌رو شده‌اند و هر بار جهان، با تحسين از شهامت و اراده ايرانيان، نظاره گر اين رويدادها بوده است؛ نظاره گر مردمي كه بخشي از تمدن بزرگ و بردبار ايران به شمار مي‌روند. آنچه در ايران مي‌گذرد، امري مربوط به ايالات متحده و يا كشور ديگري نيست، بلكه به اشتياق ايرانيان براي عدالت و يك زندگي بهتر مربوط مي‌شود و تصميم رهبران ايران براي حكومت از طريق ايجاد وحشت و ستمگري، به زدودن چنان اشتياقي در ميان مردم ايران موفق نخواهد شد. رئيس جمهور امريكا تأكيد كرد: «همراه با ملت‌هاي آزاد جهان، ايالات متحده، در كنار كساني قرار دارد كه در پي حقوق انساني جهانشمول خود هستند. ما خواستار آزادي فوري تمامي كساني هستيم كه ناعادلانه در ايران بازداشت شده‌اند. ما شاهد رويدادهاي 
شگفت آور و فوق‌العاده‌اي هستيم كه در ايران به وقوع پيوسته است.» 
٭ اتحاديه‌هاي بزرگ دانشجويي دانشگاه‌هاي سراسر كشور، طي بيانيه‌اي در اعتراض به حرمت‌شكني اغتشاشگران در روز عاشوراي حسيني با صدور بيانيه‌اي، 3 روز عزاي عمومي اعلام كردند.

دانلود قسمت اول مستند 3 روز پس از واقعه(پخش شده از صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران در 7 دی ماه 89)در مورد فتنه سال 88.برای دانلود میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:47  توسط   | 

خاطره ای از مرحوم منتظری

               

امروز مشغول مطالعه خاطرات مرحوم منتظری بودم که به نکته جالبی رسیدم.وقتي خاطرات آقاي منتظري منتشر شد، به رغم سعي بسياري که براي پوشاندن برخي مسائل شده بود، باز هم نکات بسياري روشن شد. يکي از اين مسائل، تفاوت رويکرد معقول و همراه با حزم شهيد مطهري با قضايا، در برابر رويکرد عجولانه و احساسي آقاي منتظري است و نمونه‌هاي فراواني از آن مي‌شود يافت. نمونه زير که از زبان خود آقاي منتظري نقل مي‌شود، نشانگر همين امر است:«ايشان [علامه طباطبايي] تصميم گرفته بودند که يک چيزي در اين ارتباط [نقد مباني فلسفي مارکسيسم] بنويسند و در ميان جمعي براي حک و اصلاح، نوشته هايشان را بازگو کنند... رفتم ديدم علامه طباطبايي يک متني نوشته و آن را مي‌خواند و آقايان هم دارند آن را مي‌نويسند... من هم قلم دست گرفتم يک مقدار نوشتم، بعد ديدم اين‌که ما عبارات را بنويسيم مطلب دستمان نمي‌آيد، گفتم آقا اين چه کاري است که شما مطالب را بخوانيد و ما بنويسيم؟ شما بخوانيد، ما روي مطالب آن بحث و گفت‌و‌گو مي‌کنيم بعد از روي نسخه شما استنساخ مي‌کنيم ... بالاخره تصويب شد. مرحوم علامه طباطبايي يک متني مي‌نوشتند مي‌آوردند روي آن بحث مي‌شد بعد بعضي آن را مي‌گرفتند استنساخ مي‌کردند، من استنساخ هم نکردم، گفتم بعد لابد چاپ مي‌شود مي‌بينيم[!]. از آن افرادي که خيلي اشکال مي‌کرد يکي من بودم، يکي مرحوم آقاي بهشتي. مرحوم آقاي مطهري هميشه اين اشکال را به من داشت که چرا اين قدر اشکال مي‌کني. خود ايشان هر وقت مي‌خواست اشکال کند فکر مي‌کردکه به قول خودش يک اشکال بکري باشد ولي من مطلبي که به ذهنم مي‌آمد مي‌گفتم[!]» 

(خاطرات آقاي منتظري، جلد اول، 
صفحات 59 و 60)

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 23:28  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

            

6 دي: 
شبكه تلويزيوني مجاهدين خلق (منافقين): «جوانان شجاع در تهران، ساختمان مركز كل راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي رژيم در خيابان آزادي را درهم كوبيدند و تمامي شيشه‌هاي آن را خرد كردند. جوانان همچنين شماري از مزدوران نيروي انتظامي را در اين منطقه خلع لباس كردند.در خيابان خوش درگيري‌هاي سنگين جريان دارد و مردم چندين موتور ديگر از مأموران سركوبگر نيروي انتظامي را به آتش كشيدند. از ميدان وليعصر تا پشت دانشگاه صنعتي شريف، درگيري ادامه دارد و مردم مي‌گويند شام غريبان را برايتان شام غريبان مي‌كنيم. تظاهركنندگان شعار مي‌دهند «استقلال آزادي جمهوري ايراني» همچنين جوانان در سر خيابان وصال شيرازي در تهران يك لندكروز نيروي انتظامي را به آتش كشيدند. مردم در بسياري از نقاط تهران سنگ‌ها و موزائيك‌هاي بالكن‌ها را مي‌شكستند و به سمت مزدوران بسيجي و مأموران سركوبگر نيروي انتظامي پرتاب مي‌كردند.» 
٭ «از صبح امروز، عده‌اي كه به صورت سازماندهي شده بدون حمل هرگونه ادوات مخصوص عزاداران و دسته‌جات عزاداري، نمادهاي سبز اموي را حمل مي‌كردند، به صورت سازماندهي شده از خيابان‌هاي اسكندري به سوي تقاطع خيابان توحيد، ميدان فردوسي به سمت ميدان انقلاب، ميدان امام حسين(ع) پل چوبي، خيابان حافظ به سمت چهارراه كالج و چهارراه ولي‌عصر حركت كردند و با اخلال در عبور و مرور عزاداران و مردمي كه در تردد به سمت مجالس عزاداري بودند، شعارهاي انحرافي سردادند. برخي بقاياي فرقه موسوي شعارهاي «مرگ بر ديكتاتور» و «يا حسين ميرحسين» را در حالي كه دست‌هاي خود را بالاي سر گرفته و به هم مي‌زدند، تكرار مي‌كردند. اين افراد كه به چوب، چماق و سنگ مسلح بودند، پس از هر درگيري با نيروهاي انتظامي و متفرق شدن، به خيابان‌هاي فرعي هجوم مي‌آوردند و با تخريب اموال عمومي بويژه شكستن شيشه‌ها قصد داشتند، به زور وارد منازل مردم شوند كه در برخي موارد به‌دنبال مقاومت صاحبان منازل، اغتشاشگران آنان را مضروب و به منازل نيز خساراتي وارد كردند. آشوبگران در تقاطع اسكندري- آزادي با كندن ميله‌هاي خطوط ويژه اتوبوس‌هاي تندرو و قرار دادن آنها در وسط خيابان تلاش كردند تردد مردم را مختل كنند. اين افراد هر خودرويي را كه گمان مي‌كردند ارتباطي با نيروهاي انتظامي و يا مردم مؤمن دارد، با سنگ مورد حمله قرار مي‌دادند. اغتشاشگران در تقاطع كريمخان- حافظ، 2 خودروي پليس را آتش زدند و تاكنون آتش زدن 26 موتور از موتورهاي ناجا و مردم نيز گزارش شده است. اين افراد همچنين در مسيرهاي اصلي اقدام به آتش زدن سطل‌هاي زباله و قرار دادن آنها در وسط خيابان كردند، بطوري كه دود ناشي از اين اقدام برخي خيابان‌ها را فراگرفت. در واكنش به اين فتنه‌گري‌ها كه همزمان با حضور عزاداران تهران در مساجد، حسينيه‌ها و هيئات عزاداري انجام شد، هزاران نفر از عزاداران حسيني براي جلوگيري از ادامه اغتشاش فتنه‌گران وارد صحنه شدند و با شعارهاي خود امويان را فراري دادند. شمار قابل توجهي از مردم نيز در تقاطع انقلاب- فلسطين تجمع كردند. اين افراد با سردادن شعارهاي انقلابي از جمله «لبيك يا خامنه‌اي لبيك يا حسين است» و سينه‌زني، اقدامات خرابكارانه اغتشاشگران را محكوم كردند و حاج سعيد حداديان در جمع اين افراد اقدام به مرثيه‌سرايي كرد. همچنين دانشجويان انقلابي كه از عزاداري دانشگاه تهران به اين محل آمده بودند، در روز عاشورا حتي پس از برخورد فيزيكي نيروهاي انتظامي با اغتشاشگران از پليس مي‌خواستند برخورد با اين افراد جاهل را به آنان واگذار كند تا بدون هرگونه درگيري آنان را متواري كنند. عاشقان ولايت شعارهاي «الله اكبر خامنه‌اي رهبر»، «حزب فقط حزب الله، سيد علي روح الله»، «منافق حياكن عاشورا را رها كن» و «مرگ بر منافق»، «حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيد علي»، «ماشالله حزب الله»، «مرگ بر منافق»، «اين همه لشكر آمده به عشق رهبر آمده»، «واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد ارتش عالم نتواند كه جوابم دهد» سر دادند و هرلحظه بر شمار راهپيمايان مردمي افزوده شد. گفتني است در حاشيه ميدان ولي‌عصر(عج) تهران پرچم‌هاي مقدس يا زهرا(س) و يا حسين(ع) توسط امويان پاره و كيوسك پليس نيز آتش زده شد. 
صدها موتور سوار نيز كه پرچم‌هاي هيأت خود مركب از «ياحسين»، «يا مهدي ادركني» و... را به دست گرفته‌اند، بطور مستمر در خيابان انقلاب به گشتزني پرداختند. در اين تجمع دكتر روح الاميني پدر مرحوم محسن روح الاميني نيز حضور داشت و عليه اغتشاشگران شعار داد.» 
٭ خبرگزاري‌ها فيلمي از حضور فائزه هاشمي رفسنجاني در جمع اغتشاشگران روز عاشورا را منتشر ساخت و نوشت: «فائزه هاشمي پس از چند روز سپري كردن تعطيلات در شمال كشور، روز عاشورا هم به جمع آشوبگران در تهران پيوست. وي روز عاشورا به همراه حدود 15 نفر از بستگان و خانواده در اغتشاشات حضور پيدا كرد.» 
٭ وزارت اطلاعات در بيانيه‌اي اعلام كرد كه در جريان اغتشاشات تهران كه طي آن فتنه‌گران به دسته‌هاي عزاداري سوگواران سيدالشهدا(ع) حمله كرده و همچنين تعدادي از خودروهاي عمومي و شخصي و برخي اماكن عمومي را به آتش كشيدند، تعدادي از عناصر گروهك تروريستي منافقين دستگير شدند. 
٭ شبكه ايران پيرامون بيانيه مهدي كروبي در مورد حوادث روز عاشورا نوشت: مهدي كروبي در بيانيه‌اي كه در ابتداي آن به اشتباه آيه شريفه «انالله و انا اليه راجعون» را «الراجعون» نوشت، عزاداران حسيني (ع) را جماعتي وحشي خطاب كرد و اعلام كرد: «امروز در عاشوراي حسيني از بدو صبح جماعتي وحشي با خشونتي وصف ناپذير بر مردم يورش بردند و جمع زيادي را مجروح، دستگير و بنابرگزارش‌هاي رسيده تعدادي از هموطنان را به شهادت رساندند» و در ادامه نيز جمهوري اسلامي را با رژيم پهلوي مقايسه كرد و با شهيد خواندن اوباش روز عاشورا، نتيجه گرفت جمهوري اسلامي از رژيم شاهنشاهي نيز بدتر است زيرا حرمت اين روز را نگه نداشته است. كروبي در ادامه بيانيه خويش افرادي كه در روز عاشورا شعار عليه جمهوري اسلامي و اصل ولايت فقيه سر مي‌دادند را فرزندان زهرا (س) ناميد و از فراري دادن آنها توسط عزاداران حسيني (ع) اعلام نارضايتي كرد: «يا رب چه شده است كه حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمي‌شود و آنان را به خاك و خون مي‌كشند. يا رب چه شده است كه حرمت خون مردم در اين ماه عزيز هم رعايت نمي‌گردد؟» 
٭ تيم‌هاي ترور ضدانقلاب در اقدامي مشكوك يكي از نزديكان ميرحسين موسوي را به قتل رساندند. اين اقدام مشكوك در حالي صورت گرفته است كه گزارش‌ها حاكي از استفاده از اسلحه مخصوص تيم‌هاي ترور در اين اقدام مشكوك دارد، چنانكه نوع سلاح و گلوله استفاده شده در اين حادثه، نوعي خاص و كمياب از گلوله و سلاح مخصوص تيم‌هاي ترور است. اما در اين حادثه مشكوك آنچه بيش از همه قابل توجه بوده است، انتخاب خواهرزاده موسوي در ميان جمعيت حاضر در خيابان است، انتخابي كه اتفاقي به نظر نمي‌رسد. خواهرزاده ميرحسين موسوي در اغلب تجمعات پس از انتخابات حاضر بوده و از اين رو هدفي نشاندار براي تيم‌هاي ترور بوده است. 
٭ «امروز يك انگليسي در حالي كه به سمت عزاداران حسيني حمله مي‌كرد، در حوالي ميدان فردوسي توسط نيروهاي امنيتي دستگير شد. اين فرد پاسپورتش را نيز به همراه داشته است.» 
٭ دولت فرانسه با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد: «به دنبال اصرار مخالفان بر ادامه اعتراض‌ها و همچنين تشديد سركوب ها، فرانسه خواستار يك راه حل سياسي در ايران است.» 
٭ دكتر محمد مرندي استاد دانشگاه تهران در گفت‌و‌گو با شبكه الجزيره در خصوص كشته شدن علي موسوي خواهر‌زاده ميرحسين موسوي و كشته شدن هشت نفر به نقل از برخي سايت‌ها گفت: «من دقيقاً نمي‌دانم كه تعداد كشته‌ها چقدر است اما از چهار نفري كه كشته شدند، تنها يك نفر به ضرب گلوله كشته شد كه آن يك نفر خواهرزاده آقاي موسوي بود! پليس مي‌گويد كه آنها به هيچ كس شليك نكردند. آنها مشكوك هستند كه وي ممكن است ترور شده باشد تا تنش‌ها در شهر تهران افزايش يابد. قضيه مشكوك است چون چگونه يك نفر از ميان جمعيت هزار نفري به طرز گزينش شده‌اي هدف قرار مي‌گيرد؟!» وي در ادامه گفت: «به نظر من بزرگترين مشكلي كه آقاي موسوي دارد اين است كه وي بيشتر و بيشتر دارد راديكال مي‌شود و حاميان وي هم بيشتر و بيشتر غربگرا و سكولارتر مي‌شوند. اردوگاه موسوي اساساً شكسته شده و به جناح‌هاي مختلف تبديل شده است. بسياري از آنها خود را از آقاي موسوي جدا كرده‌اند.» 
٭ جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد: «متأسفانه امروز، در روز عاشورا در حالي‌كه ملت سوگوار بطور يكپارچه در مراسم عزاداري و 
روضه خواني اباعبدالله الحسين عليه السلام شركت داشته‌اند و بر سرو سينه مي‌زدند،‌عده‌اي ساختار شكن، با كف و سوت با حرمت شكني عاشوراي حسيني، 
بطور سازمان يافته و هماهنگ با سامانه‌هاي دروغ پردازي و شايعه پراكني استكباري عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران علاوه بر تخريب اموال عمومي و اغتشاش، به قرآن، مساجد، حسينيه‌ها و تكيه‌ها، نذورات، عزاداران و مراسم حسيني اهانت و جسارت كرده‌اند و گستاخي را با شعار عليه باورها و ارزش‌هاي اسلامي و مقدسات مذهبي براي تحقق خواب‌هاي پريشان دشمنان اسلام و ايران، بيشتر كرده‌اند... جامعه مدرسين ضمن تقدير از حضور بموقع و شايسته شما امت خداجوي و سلحشور در برخورد با اغتشاشگران از مسئولين ذيربط درخواست مي‌نمايد كه با شناسايي عوامل و مسببان اين وقايع ناگوار؛ قاطعانه برخورد نموده و آنان را بسزاي قانوني و شرعي خويش برسانند.» 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 23:23  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

    

         

5دي: 

٭ «فتنه‌گران در شب عاشوراي حسيني با حضور در حسينيه مقدس جماران به سردادن شعارهاي انحرافي پرداخته و همزمان با حضور خاتمي در حسينيه سوت و كف زدند. در اين مراسم كه اجراي آن به عهده سهيل محمدي بود، خاتمي در حسينيه جماران وارد شد و همزمان با حضور وي حضار با سوت و كف به استقبال وي رفتند. در اين حين، مشاجره‌هاي لفظي ميان هتك حرمت‌كنندگان شب عاشورا و عده‌اي ديگر كه به اين رفتار معترض بودند، بالا گرفت و در ادامه منجر به زدوخوردهايي شد. در ادامه برنامه در حالي كه خاتمي سخنراني خود را آغاز كرده بود، درگيري ميان افراد در محوطه بيروني حسينيه جماران آغاز شد و سپس نيروي انتظامي با ورود به محل تلاش كرد كنترل اوضاع را به‌دست بگيرد. برخي افرادي كه با نيروي انتظامي درگير شده بودند، پس از متفرق شدن، اقدام به صدمه زدن به اموال شهروندان از جمله تعدادي از اتومبيل‌هاي پارك شده در خيابان ياسر منتهي به جماران كردند. در داخل حسينيه جماران و اواسط سخنراني خاتمي نيز در حالي كه چندين بار هتك حرمت شب عاشورا توسط فتنه‌گران با اقدام به كف زدن تكرار شد، درگيري‌ها بالاگرفت و تعدادي از حاضران با سردادن شعارهايي مانند «منافق حيا كن، جماران را رها كن» خواستار خروج اين افراد از حسينيه شدند و خاتمي با مشاهده اين وضع سخنراني خود را قطع كرد و توسط محافظانش بلافاصله به بيرون منتقل شد. سپس درگيري ميان افراد در حسينيه بار ديگر به بيرون از اين محل نيز سرايت كرد كه نيروي انتظامي اقدام به متفرق كردن برهم‌زنندگان نظم منطقه كرد. در حالي كه اين مراسم و سخنراني خاتمي در آن نيمه‌تمام مانده بود، ترافيك ناشي از درگيري‌هاي پراكنده در خيابان نياوران ايجاد شد كه نيروهاي انتظامي پس از دقايقي كنترل ترافيك منطقه را نيز در دست گرفتند.» 

برای مشاهده فیلم واقعه شب عاشورا 88 حسینیه جماران میتوانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:42  توسط   | 

چند کلام با مدعی

                   می ای دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیبش 

                           خدایا هیچ عاقل را مباد از بخت بد روزی

                                                                                      حافظ

این وجیزه نویسی،کلامی است مشفقانه و برادرانه با افرادی که من دوست خطابشان میکنم و امیدم بر این است که شاید این وجیزه نویسی مفید فایده واقع شود و برخی سوء تفاهمات و کژاندیشی ها را بر طرف کند و شروعی بر حل برخی اختلافات به صورت منطقی و دوستانه و به صورت شفاف باشد.

خدا را در نظر گرفته و سعی میکنم برادرانه چند نکته را به دوستان خودم متذکر شوم:

1-چند وقتی است که در بین برادران عزیز حزب اللهی و دلسوز در فضای سایبر اختلاف نظری شکل گرفته است(در حالت خوش بینانه اختلاف نظر)که باعث برخی سوء برداشت ها و کنش و واکنشها از هر دو طرف شده است.برخی دوستان چه درست و چه غلط نحوه فعالیت این بنده حقیر و دوستان بنده را در فضای سایبر درست و صحیح و مشروع ندانسته و به نوعی مدعی پدرخواندگی خود و دوستان محترمشان در فضای نت میباشند و مدعی میشوند که حق آب و گل فعالیت ارزشی و حزب اللهی در فضای مجازی را دارند!

گه گاه نیز با نیش و کنایه مدعی میشوند که از قبل جا گرفته اند و به اصطلاح زنبیل گذاشته اند و هر فردی که بخواهد فعالیت عمده و کلان!در فضای مجازی انجام دهد این دوستان هم باید تائید کنند وگرنه با بی محلی و کم لطفی این دوستان و حتی ساز مخالف زدن آنها مواجه خواهند شد!

جرقه این اختلاف نظر و تفاوت دیدگاه هم از زمان مطرح شدن نام دوست عزیز و محترممان جناب حسین قدیانی در فضای مجازی و فضای رسانه ای کشور زده شد.اختلاف و تفاوت دیدگاه به ظاهر بر سر دیدگاه ها و نوع برخورد جناب قدیانی با مخالفین خویش و مخالفین نظام بود که مطرح میکردند ما با این نوع برخوردها و لحن بیان به شدت مخالف هستیم و ایشان نباید با مخالفین خود اینگونه برخورد کند.(نظرات مخالفین جناب قدیانی را میتوانید در ++++ مطالعه کنید.)

در همان اوایل این اختلاف نظر بحث هایی در گرفت و هر دو طرف حامی و مخالف نظراتی را بیان کردند و کار تا حدی بالا گرفت که مطالب مخالفین جناب قدیانی در شبکه اجتماعی مانند بالاترین لینک شد(+) که جو قالب آن مخالفین و معاندین نظام است و باز خیلی خوش بینانه نگاه کنیم فرض را بر این میگذاریم که مثلا لینک زدن مطالب مخالفین جناب آقای قدیانی کار خود آن عزیزان مخالف برای پر بازدید شدن مطالبشان نبوده است اما هر چه بود دعوائی درون خانوادگی بود که پای نامحرمان را باز کرد و باعث شد دشمنان هر دوطرف خوشحال شوند و این اولین کژ راهه ای بود که برخی دوستان رفتند.

زمان گذشت و اختلاف نظرها بیشتر و بیشتر شد و کار به جائی کشید که گه گاه برخی دوستان در فضای شبکه های اجتماعی مانند فرندفید به طور صریح به نقد و بعضا تخریب بچه های حزب اللهی که با آنها اختلاف نظر داشتند پرداختند.در شبکه های اجتماعی که مخالفین و معاندین نظام حضور داشتند و نتیجه ی آن هرچه بود قطعا به ضرر طیف بچه های مذهبی و حزب اللهی تمام شده و میشود.

2-شخصا گه گاه شاهد شقه شقه شدن و اختلاف افکنی برخی از دوستان ارزشی هستم که بر سر برخی سیاسیون مانند جناب قالیباف و یا مثلا مشائی و ... غیرت به خرج میدهند و هر عزیزی که نقد این حضرات سیاسیون را بکند باید مورد عتاب و برخورد این دوستان قرار بگیرد.هیچ گاه درک نکردم چرا عده ای از بچه های حزب اللهی بر سر برخی سیاسیون قمار کرده به جای آنکه بر سر اصل نظام و خط حق و حقیقت استوار و پایبند باشند.این غیرت به خرج دادنها و غیرتهای بی جا چه معنایی دارد دوستان؟آیا برای ما فرد ملاک است و یا خطی که به آن اعتقاد داریم؟

شخصا در همین جا بیان میکنم در انتخابات سال 1384 در دور اول انتخابات به جناب آقای علی اردشیر لاریجانی و در دور دوم به شیخ انقلاب،آیت الله اکبر هاشمی بهرمانی(رفسنجانی)رای داده ام و در طول این 5 سال نیز هیچ گاه به شخصه مدیریت جناب آقای احمدی نژاد را نپسندیده ام و اعتقاد عمیق دارم که نحوه مدیریت شاذ و غلط آقای احمدی نژاد سم مهلکی برای این کشور بوده و هست و قطعا اگر به 5 سال قبل بازگردیم باز به جناب آقای هاشمی با اعتقاد بیشتر و راسخ تر رای خواهم داد چون شخصا معتقد بوده و هستم مدیریت فردی مانند آقای هاشمی با تمام ضعفها و ایراداتش از فردی کم تجربه و نابخرد مانند آقای احمدی نژاد بهتر است اما به دلیل آنکه رای مردم آقای احمدی نژاد بود شخصا به ایشان احترام گذاشته و میگذارم و حامی ایشان هستم و در انتخابات سال 1388 به این دلیل و با کراهت بسیار به جناب احمدی نژاد رای دادم که بین بد و بدتر؛بد را انتخاب کردم و در آن برهه افرادی مانند آقایان کروبی و موسوی و رضائی را برای ریاست جمهوری مناسب نمی دانستم به دلایلی که به آن معتقد بودم در حالی که هیچ گاه نوع مدیریت و جهان بینی جناب احمدی نژاد را به عنوان یک فرد عادی قبول نداشته و ندارم.اما حالا فرض کنید بخواهم مصالح کشور و نظامی که به آن معتقد هستم را فدای نظر خویش کنم و دائم به حامیان مذهبی آقای احمدی نژاد بتازم!چطور میشود؟این درست است و یا اینکه تمکین به رای مردم کرده و به احمدی نژاد به عنوان یک رئیس جمهور احترام بگذارم؟کما اینکه در طول 1/5 سال گذشته از جانب برخی دوستان قدیمی به دلیل آنکه به احمدی نژاد رای دادم مواخذه شدم و به منافق بودن متهم شدم چون قبل ترها مخالف احمدی نژاد بودم و حالا به احمدی نژاد رای داده ام!

خطاب به برخی دوستان میگویم،دوستان این غیرت به خرج دادنها نه تنها عملی عقلانی نیست زیرا ممکن است فردا روزی فردی که وی را بسیار تایید میکردید و آرمان خود میدانستید در عمل آن فردی نباشد که شما خواهان وی بودید و غیرت بی دلیل شما کار عبثی بیش نباشد و بعد هم مصالح نظامی که به آن معتقد هستیم مهم تر است و یا رای آوری یک فرد چون من به نوعی از وی خوشم می آید؟!

3-بعد ترها شاهد بودیم برخی از دوستان به هر دلیلی در بعضی از سایتها و وبلاگهایشان که قصد ندارم به برخی دلایل در اینجا از آنها اسم ببرم شروع به حمایت از فردی به نام حسین درخشان کردند.فقط جهت تنویر افکار عرض میکنم که جناب حسین درخشان جز اولین وبلاگ نویس های ایرانی هستند که در بین وبلاگ نویس های ایرانی چهره ای معروف میباشند.ایشان به دلیل داشتن فساد اخلاقی و رابطه زیاد با مقامات رژیم صهیونیستی و رفت و آمد به اسرائیل و رابطه با مقامات برخی کشورهای غربی مانند بریتانیا در سال 87 دشتگیر شدند و در سال 1389 محکوم به 19/5 سال حبس شدند.در همین بین بود که برخی دوستان شروع به حمایت از این فرد کردند!توجه کردید چه شد؟افرادی که زمانی حسین قدیانی را به دلیل ادبیات و برخوردش محکوم میکردند شروع به حمایت از فردی فاسد الاخلاق و احتمالا جاسوس کردند که هیچ قرابتی با نیروهای حزب اللهی ندارد و این فقط میتواند یک دلیل داشته باشد و آن وجهه ای روشنفکری از خود نشان دادن است و به نوعی ساز مخالف زدن برای جلب توجه!

به هر دلیل طبیعی است دوستانی که سطح سواد تئوریک کمی دارند و آگاهی این دوستان از سطح جامعه روشنفکری ایران و چهره های روشنفکری ایرانی به حدی نیست که بتوانند چهره ای از خود نشان دهند شروع به حمایت از یک وبلاگ نویس ضد انقلابی نمودند برای جلب توجه و به نوعی حمایت بی دلیل که هیچ منطق محکمی پشت آن نیست.دوستانی که از رانت جنبش های مثلا دانشجویی مانند جنبش عدالت خواه دانشجویی که عمقی در بین اکثریت دانشجویان ایرانی ندارد و فقط به عنوان اهرمی برای مطرح شدن در بین انجمن های اسلامی و اصطلاحا انجمن های طیف چپ و رادیکالیزه شده ایجاد شدند تا به نوعی خود را به عنوان فعال دانشجویی راستگرا مطرح کنند و یا از رانت رابطه با دستگاه هایی مانند سپاه و سازمانهای اطلاعاتی دیگر استفاده کردند تا بتوانند برخی از فعالیت های خود را پشتیبانی کرده و از این موقعیت استفاده کنند.دوستانی که مدعی آن هستند که تاثیر گذاری زیادی در فضای مجازی دارند من فقط یک سوال از آنها دارم.دوستان عزیز مجموع بچه های ارزشی در فضای مجازی در فتنه سال 88 چقدر تاثیر گذار بودند که شما دوستان که بخشی از نیروهای ارزشی هستید مدعی تاثیر گذاری زیادی میباشید؟چه خوب و چه بد مهم این است که ما در عرصه فضای سایبری در سال 88 بسیار ضعیف تر از رقیب ظاهر شدیم و به نوعی فضا را واگذار کردیم کما اینکه در حال حاضر کاری با علت این عقب ماندگی ندارم اما مهم این است بخش اعظم دوستان ارزشی تاثیر زیادی در دفع فتنه در فضای مجازی در سال 88 نداشتند چه برسد به اینکه بخشی مدعی کاری عظیم و بزرگ و تاثیر گذار شوند!

و بعدتر ها شاهد آن هستیم که برخی نیروهای ضد مذهبی و ضد انقلابی فعالیت شدیدی در فضای مجازی پیدا میکنند برخی دوستان گله مند میشوند که چرا بچه های ارزشی در فضای مجازی کمتر فعالیت میکنند!؟!؟(برای نمونه اینجا را میتوانید بخوانید)شما دوستان محترم آیا با این همه کینه ورزی و متاسفانه عقده گشائی و یا هر چیز دیگری که اسم آن را میگذارید آیا رغبتی و انگیزه ای برای فعالیتهای بچه های مذهبی و ارزشی گذاشتید؟

و این داستان حکایت غریبی است که متاسفانه ادامه دارد و این مختصری از اختلافات عجیب و بچه گانه ای است که در بین برخی از دوستان فعال مجازی وجود دارد.دوستانی که گاه و ناگاه در پشت سر بعضی دوستان حرفهایی میزنند که فقط و فقط جای تاسف خوردن دارد و هیچ.

نمیدانم چه باید گفت و چه باید کرد که برخی دوستان بیدار شوند و اختلاف دیدگاه و نظر را به جاهایی نکشانند که فرصت طلبان برای ضربه زدن به نیروهای خودی از آن استفاده کنند.

به فرض آنکه شما دوستان با بنده و امثال بنده اختلاف نظر دارید آیا این اختلاف نظر با من و امثال من مهم است و یا فعالیت برای آرمان مشترکی که بدان اعتقاد داریم؟این همه حاشیه سازی چه معنائی میتواند داشته باشد رفقا؟

ما مامور به امر به معروف و نهی از منکر هستیم و یا مامور به امر به منکر و نهی از معروف؟شیوه ائمه معصومین و رسول الله نقد مشفقانه و منصفانه با مصلحت سنجی بود و یا تخریب فرد و ایجاد جنگ روانی و اختلاف افکنی در بین مومنان؟

در هر حال امیدوارم این وجیزه تلنگری باشد برای بعضی از دوستان که به برخی سوالات این بنده حقیر و برادر کوچکشان جواب دهند و یا در برخی رفتارهای خود تجدید نظر کنند.

به امید موفقیت تمامی دوستان ارزشی و دغدغه دار حزب اللهی راستین و حقیقی... .

                            امیدوار بود آدمی به خیر کسان

                           مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

                                                                            سعدی

پ.ن:بنده نه خود را حزب اللهی دانسته و نه مدعی میدانم.من فردی هستم علاقمند به دوستان حزب اللهی و دوستانی که دغدغه انقلاب اسلامی را دارند و خود را مدیون شهدای انقلاب اسلامی و آرمانهای امام راحل عزیز میداند.

والسلام!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:5  توسط   | 

دفاع از اسلام تا مخالف اسلام شدن

         

                     احسان الله طبری

          رهبر ایدئولوژیک حزب توده  ایران                        کسروی در لباس روحانیت در تبریز

 

با ورود مدرنیسم و ریشه های روشنفکری به ایران در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی شاهد به وجود آمدن جریانی انحرافی و متاسفانه خطرناک در ایران بودیم که تاثیرات بد و منفی بر فرهنگ ایران داشت که اوج این جریان و تفکر انحرافی را در زمان انقلاب مشروطه شاهد بودیم.جریانی که ریشه های فکری و فرهنگی ایران را نشانه گرفته بود.

سید احمد کسروی و احسان الله طبری دو فردی هستند که نامشان در تاریخ ایران به دلیل فعالیتهایشان ماندگار شده است.کسروی نامش با انقلاب مشروطه و طبری به دلیل فعالیت در حزب توده ایران و پدر ایدئولوژیک بودن حزب توده ایران ماندگار شده است.

سید احمد کسروی و کتاب تاریخ انقلاب مشروطه وی در میان محققین و پژوهشگران از اهمیت خاصی برخوردار است.اما سید احمد کسروی کیست؟

سیداحمد کسروی در هشتم مهرماه ۱۲۶۹ خورشیدی در محلهء همکاوار تبریز چشم به جهان گشود. پدرش میر قاسم فرزند میراحمد ، به کار بازرگانی اشتغال داشت.
سید احمد در شش سالگی به مکتب گذاشته شد و در یازده سالگی بر اثر مرگ پدر ناگزیر مکتب را ترک گفت.
شانزده ساله بود که جنبش مشروطه در آذربایجان رونق گرفت.کسروی جوان به این جنبش گروید و با روحانیان ضد مشروطه در افتاد.
در سال ۱۲۹۶ که خیابانی حزب دموکرات را در آذربایجان بنیاد نهاد ، کسروی به این حزب پیوست. لیکن پس از چندی از خیابانی رنجید و از حزب کناره گرفت و به تهران آمد. 
کسروی در تهران ابتدا به خدمت وزارت معارف در آمد ، سپس به وزارت عدلیه رفت و سالها عهده دار ریاست عدلیه در شهرهای دماوند ، زنجان وخوزستان گردید. در این هنگام شیخ خزعل که عملا" در خوزستان حکومت می کرد و با حکومت مرکزی مخالفت داشت، با کسروی نیز مخالفت ورزید و حتی عدلیه را محاصره کرد و فقط با مداخلهء نیروی دولتی ، کسروی وماًموران عدلیهء محل نجات یافتند. پس از رهایی از چنگ شیخ خزعل به تهران بازگشت.
احمد کسروی پس از چند سمت دیگر در عدلیه بالاخره در سال ۱۳۱۱ از ادامه خدمت در مشاغل قضائی دست کشید و به وکالت پرداخت.
کسروی آثار فراوانی در زمینه های اجتماعی ، دینی ، تاریخی ، زبان و ادبیات دارد. او کوشش فرهنگی و دانشی خود را از زبانشناسی و تاریخ نویسی آغاز کرد و تا سال ۱۳۱۲ استعداد فوق العاده خود را بیشتر در این دو رشته به کار انداخت. وی زبان عربی را خوب می دانست و در این زبان ، چنان توانایی داشت که نوشته هایش در مطبوعات عربی چاپ می شد و فصحای عرب را به تحسین وا میداشت. کسروی زبان پهلوی و ارمنی قدیم و جدید را به خوبی فرا گرفت و با لهجه ها و نیمزبانهای فارسی نیز آشنا شد ، و با این آمادگی در تواریخ ارمنستان و نوشته های پهلوی و در کتب مولفین عربی زبان غور و بررسی کرد و در شهرها و دهستانهای ایران به مسافرت پرداخت و به اسناد و مدارک تازه ای دست یافت و تالیفاتی پدید آورد که وی را نزد دانشمندان ایران و خاورشناسان جهان مقامی ارجمند بخشید.
کسروی نخستین کسی بود که در زبان باستان آذربایجان به تحقیق پرداخت و زبان آذری را که تا آن روز ناشناخته نبود با اسناد و مدارک مهمی که به دست آورد ، در رسالهء آذری یا زبان باستان آذربایگان به نام یکی از لهجه های فارسی معرفی کرد.
دو دفتر بسیار گرانبهای نامهای شهرها و دیه های ایران اولین تحقیق عالمانه ای بود که از طرف خود ایرانیان در بارهء تاریخ و جغرافیا و لغت این سرزمین انجام گرفت.
شهریاران گمنام که عبارت ازیک رشته تحقیقات عمیق و مستند در باره چند سلسله از شهریاران گمنام و ناشناس ایرانی بود که بر آذربایجان و اران و نواحی مجاور فرمانروایی داشتند.
در تاریخچه شیر و خورشید که به پیشاهنگان ایران هدیه کرده است از چگونگی پیدایش شیر تنها و خورشید تنها بر روی درفشها ، از سکه های ایران ، از بهم پیوستن آن دو ، و همچنین از این بابت که شیر و خورشید از کی نشان رسمی دولت ایران شده است ، به استناد سنگ نبشته ها و سکه ها و کتابهای فارسی و عربی و اشعار شعرا بحث فاضلانه کرده و به نتایج سودمندی رسیده است.
تاریخ مشروطهء ایران از نوشته های برجستهء احمد کسروی است. این اثر گرانقدر و مستند که دارای ارزش تحقیقی فراوانی است ، سهم قهرمانان این جنبش را که از میان تودهء مردم برخاسته بودند ، معین می کند و نماهایی از جنبش مشروطه را که با اهمیت اساسی در سایه مانده بود ، آشکار می سازد. قضاوتهای نویسنده منصفانه ، دقیق و مستند است.
تحقیقات تاریخی کسروی که طی کتابها و رساله های متعدد از جمله تاریخ پانصد سالهء خوزستان ، تاریخ هجده سالهء آذربایجان و تاریخ مشروطهء ایران انتشار یافته ، از نظر اصالت و روح انتقادی و روش علمی حاکم بر آنها ، ممتاز است.
آشنایان با آثار کسروی می دانند که در بیش از هفتاد اثر او همه جا به ایران و سربلندی ایران پرداخته است.
احمد کسروی در پیرامون تاریخ مشروطه می نویسد :
" آنچه مرا به نوشتن این کتاب واداشت این بود که دیدم در سی سال کسی به نوشتن تاریخ مشروطه برنخاست و اگر کسانی چیزهایی نوشتند بسیار نارسا بود.
پاره ای نیز راستی را فدای خشنودی این و آن کردند و کسانی را که در جنبش آزادیخواهی در رده ی دشمنان توده بودند به مشروطه خواهی ستودند و جانبازیهای مردان غیرتمند را گذارده به رویه کارهای این و آن پرداختند. چاپلوسی و پستی نگذاشت تاریخ درستی از آب در آورند.
کسی که خویشتن آلوده پستی هاست در پستی های دیگران با نگاه ساده نگرد و آنها را عیب نشمارد. بلکه اگر کسی به آنها خرده گرفت او را تند رو بشناسد وتاریخنگاری که جزخوشی و آسایش خویش در بند چیز دیگری نیست و نیک و بد را جز در ترازوی خوشی های خود نمی سنجد. در زندگی بیش از این نشناخته که سری توی سرها در آورد و با چاپلوسی و شیرین زبانی ها و نکته سنجی های ادبی راه به انجمن توانگران و زورمندان پیدا کند و تاریخ را نیز از بهر آن می نویسد که از این توانا و از آن توانگر ستایشهای چاپلوسانه کند و هواداری ایشان را از برای خود ذخیره نماید ؛ چنین کسی چگونه تواند پستی های دیگران را دریابد و در تاریخ خود بنگارد ؟!

سید احمد کسروی طلبه ای در حوزه علمیه تبریز بود که به نقل از خود وی به دلیل آنکه دارای اندیشه های متفاوتی با دوستان طلبه اش بود و آنها را به صورت عیان بیان میکرد مورد غضب دوستانش قرار گرفت و از آنها کتک مفصلی خورد!به همین دلیل و با گذشت زمان وی نسبت به اسلام بدبین شد و از اسلام روی گردان گشت و بعد ها در نقد اسلام کتابها نوشت.شیعه گری وی کتابی است که مخالفت صریح با شیعه و اسلام در آن عیان است.


جنبش مشروطه خواهی بگفته احمد کسروی با پاکدلی ها آغازید ولی با ناپاکی ها به پایان رسید و دستهایی از درون و بیرون به میان آمد و آن را بهم زد و نا انجام گذاشت و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته ها انجامید و مردم ندانستند ، آن چگونه آمد و چگونه رفت.
احمد کسروی از سال ۱۳۱۱ در باره ی خردگرائی و تجدد نوشت و پس از شهریور ۱۳۲۰ در مسیر نقد اعتقادات مذهبی و تدوین آنچه او پاکدینی نام نهاد در " آئین " بیان کرد. او در این زمینه کتاب ورجاوند بنیاد را نوشت . در نخستین نوشنه های انتقادی به صوفیان و بهائیان پرداخت و سومین نوشته " شیعیگری " بود و مقاله ها و کتابهایی در نقد قشری گری دینی نوشت که خشم اهل تشیع را بر انگیخت. 
جامعهء روحانیت و علماء  حکم تکفیر وی را دادند  و او را متهم کردند که به اسلام توهین می کند و قرآن می سوزاند و مهدورالدم است و از این رو کمر به کشتن او بستند.

احمد کسروی در واپسین سالهای زندگی اش سه اثر سیاسی بر روی مسائل روز نوشت. او در نخستین اثر زیر عنوان «از سازمان ملل متحد چه تواند بود؟» به این امر پرداخت. سپس مسئله آذربایجان در شمال و شورش عشایر خوزستان در جنوب را با موقعیت آن روز ایران با اثر دیگر خود « سرنوشت ایران چه خواهد شد » نوشت و سرانجام با سومین کتاب زیر عنوان « امروز چاره چیست » به یک رشته دردهای اجتماعی و راه چارهء آنها پرداخت.
کسروی در کتابی به نام " دادگاه " از " کمپانی خیانت " نام می برد و پیوند نامقدس گروههای گوناگون دشمنان خود را که دشمنان ایران بودند برملا میکند. دشمنان کسروی تنها سازمانهای مذهبی ، مانند گروه فدائیان اسلام  و مراجع تقلید نبودند ، بلکه گروهی از سیاست پیشگان و پژوهشگران ادبی نیز که از " نیش قلم او آسوده نبودند " با برخی روحانیون همراه و همگام بودند.
مجتبی میر لوحی معروف به نواب صفوی موًسس بعدی گروه فدائیا ن اسلام به تهران نزد احمد کسروی می رود و با وی در جلسات متعددی به مباحثه و مجادله می پردازد.
در تاریخ هشت اردیبهشت ماه ۱۳۲۴ احمد کسروی مورد سوء قصد نا فرجام نواب صفوی و احمد خورشیدی قرار می گیرد. نواب صفوی از پشت به کسروی تیراندازی کرده و بعد با چاقو به او حمل آورده و او را به شدت زخمی می کند.
در اطلاعات همان روز ۸ / ۲ /۱۳۲۴ شرح واقعه چنین آمده است. " ساعت ۹ صبح امروز هنگامی که آقای کسروی وکیل دادگستری و مدیر روزنامهء پرچم از منزل به قصد اداره حرکت می کند سر چهار راه حشمت الدوله شخصی از پشت سر به او حمله نموده و دو تیر با طپانچه به طرف او رها می کند...به طوری که می گویند رها کنندهء گلوله جوانی به نام نواب صفوی بوده..."

احسان الله طبری نیز فردی بود که در اوایل جوانی اش در مدرسه مروی تهران طلبه بود و بعد ها تحت تاثیر دکتر تقی ارانی قرار گرفت و به عضویت حزب توده ایران در آمد.فردی که در اوایل دوران جوانی اش امید مدرسه مروی بود به دلیل استعداد و توانی خارق العاده اش در درک مباحث؛ به عضویت حزبی در آمد که کمر به مخالفت صریح و شدید با اسلام بسته بود.طبری نیز سالها بر علیه ادیان و بر له مارکسیسم-لنینیسم مطلب نوشت و تاثیر زیادی در پیش برد مارکسیسم داشت به طوری که وی را جز 5 ایدئولوگ مطرح مارکسیسم میدانستند.

امثال کسروی ها و طبری ها فقط نمونه ای از روحانیونی بود که از راه حق و صواب منحرف شدند و با اینکه روزی طلبه بودند و موافق جریان روحانیت بعدها صریحا مخالف جریان روحانیت و دین در جامعه شدند.مساله ای که متاسفانه این روزها نیز در جامعه ایران تا حدی مشهود است.افرادی که روحانی بوده و هستند بعد ها به دلیل تفکرات التقاطی و منحرف دچار کژروی میشوند و مخالف آرمانهای سابق خویش میشوند.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 21:13  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

                                                  

3 دي: 
٭ چهارمين روز از تجمعات اعتراض‌آميز مردم قم در حرم حضرت معصومه (س) برگزار شد. مردم قم همچنين در ادامه حركت خود با تجمع در مقابل بيت مقام معظم رهبري در قم با سر دادن شعار «درود بر رهبر آگاه ما، مسير او روشنگر راه ما» و «مرجع انقلابي،‌ تشكر تشكر» ضمن تجديد بيعت با آرمان‌هاي رهبر معظم انقلاب، حمايت خود را از مواضع روشنگرانه آيت‌الله نوري همداني در حمايت از مقام عظماي ولايت اعلام كردند. تظاهركنندگان قمي همچنين با سردادن شعارهاي «خواص بي‌بصيرت، مايه ننگ ملت»، «دشمن سيد علي، دشمن دين خداست»، «منافقين پليد، دشمن خون شهيد» و... آمادگي خود را براي عزيمت به تهران براي دفع فتنه اعلام كردند. 
4 دي: 
٭ مردم قم بار ديگر در اعتراض به هتك حرمت نظام اسلامي و ولايت فقيه از فتنه‌گران اعلام انزجار كردند. پنجمين روز متوالي از تجمعات مردم قم در حالي شكل گرفت كه آنان بعد از اقامه نماز جمعه با برپايي تظاهراتي از حرم مطهر حضرت معصومه(س) تا ميدان شهداي اين شهر به سردادن شعارهاي مختلف پرداخته و به سران فتنه هشدار دادند. مردم قم با شعارهايي نظير «صانعي مرگ بر تو، مرگ بر تو»، «موسوي دستگير بشه، فتنه زمين‌گير ميشه»، و... از مسئولان خواستند كه با سران فتنه برخورد جدي داشته باشند. 
٭ «تصميم ديرهنگام شوراي عالي انقلاب فرهنگي به بركناري موسوي از رياست فرهنگستان هنر كه طي يك‌سال گذشته عملاً اين نهاد هنري را به مركز طراحي فتنه عليه نظام اسلامي تبديل كرده بود و در ضمن پس از انتخابات علي‌رغم ژست‌هاي آزادمنشانه از دريافت حقوق چندميليوني فرهنگستان دريغ نكرد، با واكنش عصباني و تند حاميان وي روبه‌رو شده و اين افراد مي‌كوشند با انتشار يادداشت‌ها، مصاحبه‌ها و اخباري عليه علي معلم دامغاني وي را منصرف كنند. اين افراد دامنه هتاكي‌هاي خود عليه علي معلم را همچنين به تماس‌هاي تلفني و ارسال پيامك‌هاي اهانت‌آميز به وي كشانده و حتي در تماس با منزل او، سخنان اهانت‌آميزي مطرح كرده‌اند.» 

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 17:16  توسط   | 

از مخالفت با روحانیت تا پشتوانه تئوریک شدن

                                               

عبدالکریم سروش روشنفکر دینی جنجالی این روزهای ایران است.روشنفکری دینی لفظی است که وی و همفکرانش برای خود بر گزیده اند.افرادی همانند عبدالکریم سروش و محسن کدیور و عطاالله مهاجرانی و مصطفی ملکیان و یوسفی اشکوری و ... .افرادی همانند ملکیان که زمانی از شاگردان و مریدان مصباح یزدی بودند و امروز مخالف سرسخت وی شده اند و یا امثال یوسفی اشکوری که روزگاری در کسوت روحانیت بودند و امروز مخالف روحانیت شده اند.

این روزها 65 سالگی جناب دکتر سروش مصادف شده است با سالگرد درگذشت مرحوم منتظری.65 سالگی مردی که مخالف سرسخت روحانیت است و سالگرد درگذشت مردی که روحانی بود و آن هم روحانی به شدت سنتی!

فراموش نمیکنم زمانی را که جناب دکتر سروش مقاله مینوشتند با عنوان"سقف معیشت بر ارکان شریعت"و به مقابله سرسختانه با روحانیت میشتافتند و اما روزگاری شد که این روشنفکر دینی حامی مخالف سرسخت جمهوری اسلامی و نظام سیاسی ایران یعنی مرحوم آیت الله منتظری شد.

اما چرا دکتر سروش اینگونه شد و سابقه وی چه بود؟

صدرنشینی و صبرگرایی روشنفکر دینی همه با برکندن رخت مسوولیت از ستاد انقلاب فرهنگی و بخت مقبولیت از حاکمیت به سر رسید و بر او که «نه داعیه قدرت داشت و نه دماغ ریاست»، شکوه از تیزکردن تیغ‌های جماعت حقیقت‌پوش و خدیعت‌فروش ماند و دردی که بر اهل علم و فرهنگ مي‌رود. دکتر عبدالکریم سروش دل آزرده از مکنت مخالفان، رو به سوی عمارت قدرت مي‌کند که آشنایان دیرین در خلعت قدرت شیرین، کام تلخ شرنگ دگرآوایی بستانند از روزگار عالم دین و دل. دیدار خصوصی سروش و اکبر‌ هاشمي‌رفسنجانی آنگونه که روایت شده به گفتن «پاره‌ای از منکرات فرهنگی و مطبوعاتی جامعه» گذشت و فیلسوف، رئیس دولت را فراخواند به عطف عنان و عنایت بیشتر به گشودن گره‌ها و زدودن پلیدی‌ها. چندی گذشت؛ روزگار تنگ‌تر شد و امیدها بی‌رنگ‌تر. سروش بانگ اعتراض حوزویان قم منتسب به طیف مصباح یزدی و حزب‌الله پس از سخنرانی‌اش در دانشگاه اصفهان درباره «انتظارات دانشگاه از حوزه» را شنید؛ قلم راهوار کرد و قسم چاپار و شرح دردنوشت در نامه‌هایی که بل رنجنامه بود. اواخر سال 1371 بود که نامه خصوصی سروش عازم دفتر کار هاشمي‌رفسنجانی و محمد یزدی (رئیس قوه قضائیه) شد. در آن نامه و دیگر نامه‌هایی که گاه بر پیشانی ممهور به «خصوصی» بود و گاه مشهور به «سرگشاده»، سروش شرحی از تهمت و افترا علیه خود مي‌داد و انذار مي‌داد که تحریک‌شدگان در قصد جان من‌اند! گواینکه حجت بر خود و دیگران تمام کرد با وصف نماندنش که بعدها مکرر شد: «برای ماندن به دنیا نیامده‌ام و تنها کاری که مي‌کنم تجدید وصیت‌نامه خویش است.» اما دوم بار که نامه خصوصی خطاب به هاشمي ‌نوشت (تیرماه 1374)حکایت خود را به روایت جماعت چون خودش منتسب کرد که «من اینک نزد شما به تظلم آمده‌ام. نه برای خود که در طریقت ما کافری است رنجیدن، بلکه از بیدادی که بر آبرو و فضیلت این فرهنگ پرتوان مي‌رود.» سال بعد که با نامه‌ای سرگشاده با رئیس‌جمهور وقت سخن گفت نهایت سکوتش را گذشتن از امنیت شغلی و جانی خود دید. 7 تیر 1376 با نامه‌ای خصوصی از هاشمي‌ خواست دستور رسیدگی به ضبط گذرنامه‌اش را بدهد و هفته بعدش که روزهای پایانی دولت هاشمي ‌بود ناامید از گشایشی در اجابت دعوت کنفرانس‌های خارجی، زبان به دعا گشود که «امیدوارم مسوولان چندان قانون‌شناس و قانون‌پذیر باشند که هیچ‌گاه به دخالت مسوولان بلند رتبه‌ای چون شما (حتی به صورت قانونی) نیاز نیفتد».

                                                     

مساله دکتر سروش

فیلسوف بلندنظری که در کسوت ضدمارکسیستی‌اش در «ایدئولوژی شیطانی» حتی تدوین کتاب‌های معارف دینی دبیرستانی‌های پس از انقلاب را به وی سپرده بودند، حال با نویسنده «آیات شیطانی» قیاس مي‌شد و بر او نام کسروی و سلمان رشدی مي‌گذاشتند. روشنفکر نظرکرده مدعی بود که «شاید از بدو تاسیس جمهوری اسلامی تاکنون، هیچ کس به اندازه این جانب مشمول هتک و حمله مطبوعات واقع نشده است». (نامه به‌هاشمی- تیرماه 74) چند ماهی از آن گلایه نگذشته، یکی از کابین قدرت و کابینه هاشمی، سروش را با احمد کسروی مقایسه کرد. علی‌اکبر ولایتی، وزیر خارجه بود كه در پاسخ به دانشجوی دانشگاه امام صادق که پرسیده بود: «آیا مساله دکتر سروش از لحاظ سیاست بین‌المللی مشکلی برای ایران شده است؟» از تاثیر مساله دکتر سروش در وضعیت خارجی سخن گفته و زبان به انتقاد گشوده بود که سروش سخنان علمی را به محافل عمومی مي‌کشاند و جنجال درست مي‌کند و پایه‌های استقلال و انسجام ملی را سست و حکومت را تضعیف مي‌کند و... . ولایتی که باخبر شد سروش پس از این نشست، دست به کار نگارش نامه‌ای سرگشاده زده، نماینده‌ای مي‌فرستد تا حکیم را از این کار بازدارد، اما خواست وزیر مستجاب نشد و سروش در دی‌ماه 74 در نامه خود مساله را گشود که «نه شهوت ثروت و قدرت و شهرت دارد و نه با عنایت به مصارف داخلی و خارجی سخن مي‌گوید».

نامه‌های سروش رنج‌نامه‌هایی است از غوغائیان و آشوبگران و اشارتی مکرر به اینکه: «پیروزی آن سیاهکاران، عین شکست فرهنگ ما و زوال امید ما و افول اندیشه ماست. این عزیز نگین را به دست اهرمنان مسپارید. نگذارید آنان پیروز شوند.»1

 

خاتمی و خاتمت

«خاتمی که آمد گفتم فاتحت است، نه خاتمت.» استاد، دل به یقین داشت که رئیس دولت هفتم، خواجه خنده‌رویی است که کمتر امیدی به نصرتش بود؛ اما در پرده به اهل قلمی گفت خاتمی رئیس‌جمهور مي‌شود و شد. آن‌کس که هوادارانش را دل‌سپردگان به سروش مي‌خواندند و فرصتی هشت‌ساله لازم بود برای اعلام آنکه: «من پدرخوانده اصلاح‌طلبان نیستم.» خط حائل سروش با اصلاحاتیان، همان حد فاصل حکیم و قدرت بود و آنگونه که هاشمی مخاطب نامه‌اش بود در گله‌گذاری از محنت قانون‌شکنان علیه خویش و طرح حقوق شهروندی و علمی خود، خاتمی هم گیرنده نامه‌ای بود در شرح غم یاران دربند. آذر 1377 که سروش نامه اولش را نگاشت، از خاتمت گفت: «اینک به چشم سر مي‌بینم که نامه تعزیت جامعه مدنی را نوشته‌اند و قهوه خاتمت حقوق بشر را خورده‌اند.» تیر 1382 که نامه دوم حوالت شد به رئیس‌جمهور هشتم، دیگر گله از قفل نهادن بر «جامعه» و «توس» نبود که گلایه از سوختن خرمن «نشاط»، «کیان» و موسسات وابسته به سروش و روشنفکری دینی «صراط» و «معرفت و پژوهش» کرد و قدرناشناسی و فرصت سوزی خواجه خنده‌رو را مهر خاتمت خواند بر قیام آرام و دموکراتیک مردم ایران در خرداد 76. سروش اگر هاشمی را با دعایی بدرقه کرده بود، خاتمی را با «نعره نومیدانه‌ای در سنگستان ناکامی‌ها» بدرود گفت که :«آقای خاتمی! دیر شده است، طفل انتظار پیر شده است، دل صبر از این شیوه سیر شده است.»

سروش حجت بر خاتمی تمام کرد؛ با شکایتی که «خاتمی مي‌روی و از مژگانت خون خلق مي‌ریزد»؛ حجت بر رئیس دولتی که پیشترش درباره او در گفت‌وگو با اکبر گنجی گفته بود خاتمی روشنفکر دینی نیست و همان شد که گفت‌وگوی سروش در مجله کیان هم مجال انتشار نیافت؛ رئیس دولتی که بعدها هم درباره‌اش گفت: «مشکلش تذبذبش بود.» یک دهه نامه‌نگاری با مستاجران دولت، حکم رسم آموختن مروت با دوستان و مدارا با دشمنان حکیم بود که استادان رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی بودند. سروش از سال 82 به این‌سو، نامه‌ای ننوشت، چه با خاتمی در روزهای پایانی عمر دولتش و نه با رئیس دولت نهم که ابایی ندارد از نوشتن نامه به سران «شیطان بزرگ». گفت‌وگوی انتقادی مکتوب سروش با اهل قدرت دیری است خاموش شده است.

                        زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست                 

                         کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت


اما حکایت رفتارهای پرتناقض و سیاست زده دکتر سروش و حامیان و دوستان امروز وی حکایت غریبی است.حکایت مردی که در سال 88 در مخالفت با ریاست جمهوری میر حسین موسوی نامه مینویسد و 1 ماه بعد طرفدار پر و پاقرص موسوی میشود و یا محسن کدیور و اکبر گنجی که گاهی به نعل دین میزنند و گاهی به میخ ضد دین!

حکایت شبه روشنفکران خود خوانده این کشور هم داستانی طولانی برای خود دارد که عبرتی است برای آیندگان که چطور افرادی به اسم روشنفکری نان فرصت طلبی و سواستفاده گر بودن خود را میخورند!

 

*در این نوشتار از «سیاست‌نامه» عبدالکریم سروش و پایگاه اینترنتی شخصی وی بهره بسیار گرفته شده است.

1-نوشتاری کوتاه از سرگه بارسقیان در هفته نامه شهروند امروز/مرداد 1386

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:59  توسط   | 

روز شمار 9 دی 88

                                                

دي: 

٭ مردم قم براي سومين روز متوالي در اعتراض به هتك حرمت نظام اسلامي و ولايت فقيه در حاشيه تشييع جنازه مرحوم منتظري، دست به تجمع زدند. راهپيمايان كه در ميان آنان جمع كثيري از بانوان نيز حضور داشتند با عبور از خيابان معلم، خيابان شهدا، و صفائيه در مقابل بيت حضرت آيت‌الله نوري همداني تجمع كرده و حمايت خود را از مواضع اين مرجع تقليد اعلام كردند. 
حاضران همچنين با سردادن شعارهايي از قبيل «مرجع تقليد ما تشكر تشكر»، از سخنان روشنگرانه و مواضع مقتدرانه حضرت آيت‌الله نوري همداني در حمايت از نظام و ولايت فقيه و همچنين محكوميت اقدامات ساختار شكنانه اخير قدرداني كردند. آيت‌الله نوري همداني در قسمتي از سخنانش در جمع معترضين گفت: «كساني كه فكر كرده‌اند با اين حركت‌ها مي‌توانند ريشه ولايت فقيه را سست كنند سخت در اشتباهند؛ امروز كه بيش از 20 سال از ارتحال امام خميني (ره) مي‌گذرد آيت‌الله خامنه‌اي توانسته‌‌اند اين نظام را به خوبي اداره كنند و باعث شده‌اند اين نظام رشد و پيشرفت بسياري داشته باشد.» 
وي در ادامه تأكيد كرد: «چه منكري بالاتر از سلطه استكبار بر كشور‌هاي اسلامي؟ چه منكري بالاتر از اين‌كه عده‌اي از داخل كشور به دشمنان اسلام چراغ سبز نشان دهند و چه منكري بالاتر از اين‌كه عده‌اي با دشمنان اسلام يعني اوباماها، ساركوزي‌ها و مركل‌ها ارتباط داشته باشند؟» 
٭ پايگاه اطلاع‌رساني دولت: رئيس جمهور در جمع ايثارگران استان فارس گفت: «امروز تك تك افرادي كه نفاق ورزيدند و توطئه و خيانت كردند، يكي پس از ديگري در حال رسوايي و وصول به قعر زباله‌دان تاريخ هستند.» 
٭ «پس از آنكه مردم قم در تجمعاتي كه در روز تشييع آيت‌الله منتظري در مسجد اعظم قم و همچنين روز بعد از آن در مقابل بيت امام راحل برگزار كردند، بشدت نسبت به بي حرمتي‌هاي صورت گرفته توسط حاميان موسوي اعتراض كرده و با امضاي طوماري خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم خواستار خلع لباس يوسف صانعي شدند، امروز نيز مردم خشمگين اصفهان، از ساعات اوليه صبح با حضور در مسجد سيد اصفهان، نسبت به هتك حرمت صورت گرفته در برنامه تشييع آيت‌الله منتظري اعتراض كردند. معترضين اصفهاني با در دست داشتن تمثال رهبر معظم انقلاب شعار مي‌دادند، « شهر شهيدان ما جاي منافقين نيست». اين در حالي است كه برخي شايعات از برنامه ريزي براي برگزاري مراسمي به مناسبت درگذشت آيت‌الله منتظري توسط جريان طاهري اصفهاني در مسجد سيد حكايت داشته است. با اين حال مردم اصفهان با حضور در مسجد سيد اصفهان نسبت به هتك حرمت صورت گرفته توسط حاميان موسوي ابراز انزجار كردند.» 
٭ غلامحسين الهام در گفت‌و‌گو با روزنامه جوان گفت: «مصونيتي به نام آقازادگي موجب شرمساري نظام قضايي خواهد بود.» وي در ادامه پيرامون اهداف و انگيزه تخريب‌هايي كه عليه جايگاه ولي فقيه و شوراي نگهبان به عنوان حافظ قانون اساسي در حوادث بعد از انتخابات صورت گرفت، اظهار داشت: «هجمه عليه شوراي نگهبان و تخريب آن با همان هدفي است كه در اوايل انقلاب صورت مي‌گرفت. امام (ره) همان موقع احساس خطر و نگراني نسبت به اصل اسلاميت نظام كردند و هشدار دادند.» وي پيرامون اعتراضات به نتايج انتخابات نيز گفت: « يكي از ادعاهاي آقاي رضايي اين بود كه رأي من در منطقه خوزستان از برادرم كه نماينده مجلس است كمتر است. ايشان اظهار مي‌كردند در مناطق بختياري‌نشين رأي من بايد بيشتر از احمدي‌نژاد باشد. به هر حال آقاي رضايي سندي مكتوب و قابل استناد در اين رابطه ارائه نداد. آقاي رضايي در شوراي نگهبان اطلاعات مي‌خواستند تا مستند اعتراضي پيدا كنند! در واقع مي‌خواستند با تحليل‌هاي ذهني، نتايج را ارزيابي و محك بزنند. تمام اين موارد، در گزارش منتشر شده شوراي نگهبان در دسترس عموم مردم قرار دارد... با همين شوراي نگهبان هم هاشمي، هم خاتمي و هم رجايي و هم احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور شده‌اند! واقعيت نشان مي‌دهد كه روند نظارت محكم و قابل اعتماد است و اشخاص نمي‌توانند و نمي‌خواهند در روند قانوني خدشه وارد كنند.» 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:15  توسط   | 

روز شمار 9 دی88 و دختری به نام فائزه!

                                

1 دي: 

٭ در پي اهانت‌هاي صورت گرفته در مراسم تشييع آيت‌الله منتظري از سوي جمعي از فرصت طلبان و همچنين تخريب اموال عمومي، مردم قم براي دومين روز با تجمع در برابر بيت امام راحل خواستار برخورد قانوني با مسببين حوادث اخير در اين شهر شدند. معترضين سپس در برابر بيت يوسف صانعي تجمع كرده و با شعارهايي همچون «شهر مقدس قم، جاي منافقين نيست» خواستار برخورد با وي به علت حاشيه سازي‌ها و حمايت وي از اراذل و اوباش شده و با امضاي توماري خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، اعلام «عدم صلاحيت مرجعيت صانعي» از سوي جامعه مدرسين را مطالبه نمودند. 
٭ آيت‌الله نوري‌همداني در ديدار جمعي از اعضاي نيروي دريايي سپاه‌پاسداران شهيد محلاتي تهران ضمن محكوم كردن شعارهاي ساختار شكنانه سرداده شده توسط برخي افراد در مراسم تشييع پيكر آيت‌الله منتظري گفت: «سكوت در برابر اين شعارهاي ساختار شكنانه جايز نيست.» وي از برخي شعارهاي سرداده شده در مراسم تشييع پيكر آيت‌الله منتظري بشدت انتقاد كرده و گفت: سكوت در برابر شعارهايي كه ديروز در قم داده شد جايز نيست؛ زيرا تمام ارزش‌ها در هم شكسته شد. ما چگونه بايد جواب زحمات امام راحل، خون‌هاي شهيدان اسلام و قرآن را بدهيم؟ ايشان همچنين با اشاره به رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ياد آور شد: «برخي‌ها دلشان مي‌خواهد نظام اسلامي و ولايي ما را به هم بزنند به همين جهت تمام حملات را به سمت ولايت فقيه نشانه گرفته‌اند. اگر ولايت كنار برود تسلط استكبار بر كشور آسان خواهد شد. من در جلسه‌اي به علماي تهران گفتم شما وظيفه داريد اين مطلب را كه نظام ما اسلامي و ولايي است به مردم بفهمانيد؛ زيرا پس از قرن‌ها تلاش و كوشش نظام ولايي در ايران به وجود آمده و بايد اين نظام را نگه داريم.» وي از شعارهاي انحرافي روز جهاني قدس نيز انتقاد كرد و گفت: «شعار جمهوري ايراني، دهن كجي به اسلام و آرمان‌هاي امام راحل است. شعار «نه غزه نه لبنان» كه در روز جهاني قدس توسط برخي افراد سر داده شد، نوعي دهن كجي به تمام آرمان‌ها، حركات و شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي است كه ما نبايد در برابر آن بنشينيم و تنها تماشاگر باشيم... دين مبين اسلام تماشاگر بودن، بي تفاوتي و سكوت در برابر منكرات را قبول ندارد.» 
٭ پايگاه اطلاع‌رساني دولت: محمود احمدي نژاد در اجتماع باشكوه مردم استان فارس در ورزشگاه حافظيه شهر شيراز، گفت: «بر فرض كه عكس امام را پاره كرديد، با دل‌هاي پر عشق مردم به امام چه مي‌كنيد؟» 
٭ «اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جلسه خود، ميرحسين موسوي را از رياست فرهنگستان هنر بركنار و علي معلم دامغاني را جايگزين وي كردند». 

                                 ------------------------------------------------------------

                                         دختری برای 4فصل اغتشاش!             

«فائزه هاشمي رفسنجاني»؛ اين اسم آنقدر حواشي به همراه خود دارد كه توجه كنجكاوانه مخاطبان را به خود جلب كند. شايد به همين دليل است كه روزنامه‌ها و نشريات علاقه خاصي به مطرح كردن اين نام در صفحات خود دارند؛ نامي كه در يك سال و نيم اخير يك بار ديگر بر سر زبان‌ها افتاده و با فتنه 88 گره خورده است. البته اگر فائزه هاشمي در انتخابات مجلس ششم از سوي اصلاح‌طلبان مورد شديدترين حمله‌هاي رسانه‌اي و تبليغاتي قرار گرفت و تصوير ويلاي مجلل او در شهر بيرمنگام انگلستان در روزنامه‌هاي اين طيف منتشر شد (و هيچگاه با تكذيب او مواجه نشد)، در انتخابات 
رياست جمهوري دهم خود او سردمدار جبهه اصلاحات شده بود و علي‌رغم مخالفت پيشين با ميرحسين موسوي، به صورت غيررسمي مسئوليت كميته تبليغات او را برعهده گرفت. فعالان سياسي معتقدند تحركات پررنگ فائزه هاشمي پيش و پس از انتخابات رياست جمهوري، ريشه در نحوه ورود و تحركاتش در همين انتخابات دارد؛ چرا كه او پس از سال‌ها سكوت اين بار با تمام توان و انرژي و تمام قد براي حمايت از موسوي به ميدان آمده بود و پذيرش شكست خارج از تحملي بود كه در اين 10 سال در غربت به سر آمده بود و مي‌خواست تمام آتش خود در عالم سياست را يكباره شعله ور كند. وي بعد از آن كه در انتخابات مجلس ششم و ماجراهاي روزنامه «زن»، از سوي ياران امروزش از پارلمان رانده شد، به پناهگاه سكوت خود رفت و ديگر نامي از او در عالم سياست برده نشد. اما پائيز سال گذشته همزمان با انتخاباتي شدن فضاي سياسي كشور، تصميم گرفت سكوت خود را بشكند. او در اولين مصاحبه‌اي كه بعد از سال‌ها با هفته‌نامه «شهروند امروز» انجام داد، اعلام كرد كه «هنوز هم اهل جنگيدن» است و با چنين رويكردي بود كه پرونده سياسي خود را در انتخابات دهم باز كرد. 
فائزه: ما ول نمي‌كنيم! 
فائزه از پركارترين افراد در انتخابات رياست جمهوري بود و در حمايت از كانديداتوري موسوي سنگ تمام گذاشت. اتفاقاً شباهت‌هايي هم با كانديداي مورد حمايتش داشت از اين لحاظ كه نيمي از دوران 
گوشه نشيني آخرين نخست‌وزير، او نيز سكوت و انزوا را برگزيده بود و همانند او شكست برايش باورناپذير بود. واكنش‌ها و ادعاهاي بعد از انتخابات اين دو چهره سياسي بعداز يكي دو دهه خانه نشيني نزديكي بسياري با هم داشت تا آنجا كه تحليلگران اين‌گونه رفتارها را ناشي از فراموشي قواعد بازي سياسي ارزيابي كردند. فائزه هاشمي از زماني كه تصميم جدي براي مقابله با احمدي‌نژاد گرفت، با وجود مخالفت پيشينش با كانديداتوري موسوي، به حمايت از او برخاست و در زمينه ساماندهي سياسي و تبليغاتي فعال شد. ساماندهي دختران فيروزه‌اي شايد نقطه عطف فعاليت‌هاي تبليغاتي فائزه براي ستاد موسوي بود كه ظهور و بروز بسياري يافت. البته اين اقدام فائزه مقدمه‌اي نيز به همراه داشت؛ فائزه پيش از پيوستن به ستاد موسوي، نكاتي را درباره حجاب زنان بيان داشته بودكه در نوع خود ساختارشكنانه و قابل تأمل است. او درچهارم اسفندماه سال 87 در مصاحبه با پايگاه اينترنتي الشروق الجزاير، خواستار اختياري شدن حجاب در ايران شده و گفته بود: «به عقيده من حجاب همچنان كه در كشورهاي اسلامي معمول است، بايد در ايران هم اختياري باشد نه اجباري.» او در عين حال در يك برنامه صبحگاهي شبكه دوم سيما به عنوان رئيس فدراسيون ورزش زنان حرف‌هايي از همين جنس زد و گفت: «متأسفانه بعد از انقلاب ما يكسري رفتارها براي خانم‌ها ارزش شد، رنگ مشكي ارزش شد، چادر مشكي، مانتو مشكي، مقنعه مشكي، روسري مشكي و رنگ‌هاي تيره و مرده ارزش شد. اين ارزش‌ها خوب نبود.» او همچنين گفت: «متأسفانه در سال‌هاي اخير سياست‌ها به سمتي مي‌رود كه زنان را بيشتر خانه‌نشين كنند.» دختران فيروزه‌اي اما قرار بود همه آنچه پس از انقلاب ارزش شده بود را كنار بزنند و با لباس و روسري‌هاي نامتعارف و آرايش سبز ظاهر شوند. چنين هم شد و بزرگ‌ترين اجراي دختران فيروزه‌اي در مراسم سالگرد دوم خرداد در ورزشگاه آزادي بروز يافت. او در اين مراسم و در حضور خاتمي و زهرا رهنورد دوران اصلاحات را تداوم دوران سازندگي دانسته و در توصيف دوران كنوني گفت: «در شرايطي به سر مي‌بريم كه نكبت، خفت و خواري نصيب ملت ايران شده است.» او همچنين حرف تاريخي ديگري زده و گفته بود: «دوره اصلاحات ادامه راه سازندگي است و ما آقاي موسوي را مي‌خواهيم براي اين كه استمرار همان راه است.» سخنان رئيس جمهور در مناظره با ميرحسين موسوي درباره اين اظهارات او و بيان اين‌كه «يعني اشرافيتي كه جناب آقاي هاشمي در كشور پايه‌گذاري كرد، قرار است ادامه پيدا كند»، عزم فائزه را براي تقابل علني با احمدي‌نژاد جزم‌تر كرد تا جايي كه حتي اتمام انتخابات و اعلام نتايج هم چيزي از فعاليت‌هاي او كم نكرد. در واقع پايان انتخابات براي فائزه هاشمي، پايان فعاليت‌هاي انتخاباتي‌اش نبود و از همان ابتدا در برنامه‌ريزي و هدايت آشوب‌ها نقش‌آفريني ويژه‌اي كرد. او 26 خرداد، يعني چهار روز پس از انتخابات در تجمعي روبه‌روي جام‌جم و در ميان آشوبگران صريحاً اعلام كرد كه «ما ول نمي‌كنيم!» 
تحريك به ادامه آشوب‌ها با طعم توهين به مسئولان 
چند روز پس از اعلام نتايج انتخابات و درگيري‌هاي پراكنده‌اي كه در برخي خيابان‌هاي شمالي تهران صورت گرفت، رسانه ملي تصاويري از حضور فائزه هاشمي در ميان اغتشاشگران منتشر كرد كه او در حال تحريك آنان به ادامه حضور در خيابان بود. البته صداوسيما تنها به همين چند ثانيه اكتفا كرد و از پخش صداي فائزه و مطالبي كه او در آن تجمع غيرقانوني بيان كرد، خودداري كرد. 
با اين حال، چند روز بعد فايل صوتي اظهارات فائزه هاشمي در اينترنت منتشر شد و به سرعت به سايت‌ها و خبرگزاري‌ها راه يافت؛ اظهاراتي كه بعدها به سندي براي اثبات برنامه‌ريزي گسترده پيش از انتخابات براي آشوب‌ها بدل شد. او در عين حال كه پايه انتخابات را مخدوش مي‌دانست، تعريض‌هايي توهين‌آميز و بي‌سابقه هم به مسئولان ارشد و مقدسات ملت ايران داشت. 
جذابيت ساندويچ‌فروشي‌ براي فائزه 
اما تحركات تحريك آميز فائزه هاشمي به 26 خرداد محدود نشد و او نشان داد كه بطور جدي قصد همراهي و حتي هدايت جريان آشوب را دارد. در همين راستا بود كه روز 30 خرداد و پس از خطبه‌هاي نمازجمعه مقام معظم رهبري و اتمام حجت با اغتشاشگران براي پايبندي به قانون، بار ديگر فائزه با شركت در تجمع ديگري در خيابان آزادي، به تحريك معترضان به تداوم اغتشاشات پرداخت و به همين دليل توسط مأموران نيروي انتظامي دستگير شد. اگرچه فائزه هاشمي بعد از آزادي مدعي شد كه قصد ايجاد ناآرامي و تحريك آشوبگران را نداشته و به دليل گرسنگي در آن حوالي به دنبال ساندويچ مي‌گشته است اما «حسن لاهوتي» فرزند فائزه همزمان با دستگيري وي، در مصاحبه با تلويزيون دولتي انگليس (BBC) اعلام كرد كه مادر و بستگانش به دليل شركت در تجمع اعتراضي در روز شنبه دستگير شده‌اند. وي مدعي شد كه از مادرش خواسته‌اند تا متعهد شود ديگر در تجمعات شركت نكند. البته دستگيري فائزه به همراه چهارتن از بستگانش در اين تجمع غيرقانوني چندان طول نكشيد و فشارهاي زيادي كه براي آزادي او صورت گرفت، در نهايت آزادي او را يكروزه رقم زد. چندي بعد «اسماعيل كوثري» عضو كميسيون امنيت ملي مجلس در گزارشي كه از ديدارهاي هيأت منتخب مجلس با برخي از چهره‌هاي سياسي ارائه داد، اعلام كرد: «آقاي هاشمي گفتند كه قصد داشتند بيانيه‌اي در اين خصوص (حوادث پس از انتخابات) صادر كنم اما كسي نيستم كه زير فشارها اقدام به صدور بيانيه كنم، منظور ايشان از اعمال فشار، دستگيري دخترشان در اغتشاشات بود. گويا دختر آقاي هاشمي به ايشان گفته بود كه من براي خوردن ساندويچ به آن خيابان رفته بودم اما من را دستگير كردند.» «حسين طائب» فرمانده وقت نيروي مقاومت بسيج هم درباره تحركات فائزه هاشمي پس از انتخابات گفت: «فائزه هاشمي در تجمعي خواستار برگزاري مراسمي براي كشته شدگان در روز پنجشنبه بود اما وقتي قرار شد مقام معظم رهبري در نماز جمعه شركت كنند، آنها اين برنامه را تعطيل كرده و براي برهم زدن نمازجمعه برنامه‌ريزي كردند.» البته اين اولين پرونده فائزه در دستگاه قضا نبود. «آيت‌الله محمد يزدي» رئيس سابق قوه قضائيه، سال گذشته و در ديدار با مديران گروه تبليغي اعزام مبلغ سازمان اوقاف و امور خيريه كشور از پرونده چندين ساله او در دستگاه قضايي خبر داد و گفت: «در زمان رياست بنده در قوه قضائيه دختر آقاي هاشمي پرونده داشت و به‌بنده مي‌گفت پرونده را ببندم، من مي‌گفتم كه بگو بيايد دادگاه و من پرونده را بررسي كنم، چگونه شما مي‌خواهيد پرونده را ببنديد در حالي كه قوه قضائيه را قبول نداريد و دختر شما در دادگاه حاضر نمي‌شود؟» 
اين ماجرا ادامه دارد؛ انقلاب مخملي كه چيز بدي نيست! 
انتظار مي‌رفت تا بازداشت فائزه هاشمي رفسنجاني سبب شود تا او ديگر دست از اقدامات سياسي و تحريك و دعوت به آشوب بردارد اما او نشان داد كه به گفته پيشين خود درباره « ما ول نمي‌كنيم» همچنان اعتقاد دارد و از هر فرصتي براي همراهي با اين جريان استفاده مي‌كند. فائزه مدت كوتاهي پس از آزاد شدن در مصاحبه با يكي از سايت‌هاي حزب كارگزاران، ضمن تكرار ادعاهاي قبلي‌اش درباره تقلب در انتخابات مدعي شد كه جمهوريت از نظام رخت بربسته و تبديل به حكومت اسلامي شده است. او همچنين در واكنش به برخورد با متهمان اغتشاشات اخير مدعي شد كه «براي افراد بيگناه پرونده‌سازي مي‌كنند و برعكس پرونده‌دارها را به مقام و پست مي‌رسانند.» او در مصاحبه خود «انقلاب مخملي» را نوعي فرافكني خواند و گفت: «انقلاب مخملي در مفهوم عام آن مي‌تواند به معني اصلاح‌طلبي و بيان مسالمت‌آميز ضرورت اصلاحات و تلاش براي انجام آن باشد كه چيز بدي نيست.» او همچنين به بهانه اعترافات «حسين رسام» تحليلگر ارشد سفارت انگليس كه در اغتشاشات دستگير شد، به دفاع تمام قد از حكومت بريتانيا پرداخت و گفت: «اعترافات كارمند سفارت انگلستان البته طبق آنچه كه من شنيدم، چيزي نبود جز انجام وظيفه. هر سفارتي در هر كشور از اوضاع طرف مقابل گزارش تهيه مي‌كند تا سياست‌هايشان را بر مبناي شرايط واقعي هر كشوري بريزند. مگر سفارت ما در كشورهاي خارجي اين كار را نمي‌كنند؟» فائزه در عين حال در مقام تطهير تلويزيون بي‌بي‌سي از مداخله در امور داخلي ايران نيز برآمده و با مقايسه‌هاي عجيب و نتيجه‌گيري‌هاي عجيب‌تر مي‌گويد: «اين كه حالا رسانه‌هاي خارجي يا خارجي‌ها در تأييد تحركات مردمي چيزي بگويند، اين نشانه وابستگي نيست. مگر امام در خارج از كشور در فرانسه نبودند؟ مگر مقامات فرانسوي كشور خود را پناهگاه انقلابيون قرار نداده بودند؟ مگر بسياري از دانشجويان در امريكا مبارزه نمي‌كردند؟ مگر رسانه‌هاي خارجي و از جمله BBC در آن زمان مسائل ايران را بشدت و به قوت پوشش نمي‌دادند؟ مگر در آن زمان در نهايت بي‌اعتمادي به رسانه‌هاي ملي، اخبار را از رسانه‌هاي خارجي نمي‌گرفتند؟ پس با اين اوصاف بايد بگوييم كه انقلاب اسلامي هم در مسير خواست بيگانه رقم خورد و يا انقلاب مخملي بود.» 
اگر حضور فائزه پس از بازداشت يك روزه، بيشتر به فضاي رسانه‌ محدود شده بود و او تلاش مي‌كرد تا با مصاحبه‌هاي متعدد با رسانه‌هاي داخلي و خارجي، همچنان تنور فتنه را داغ نگه دارد، 16 آذر روز بازگشت دوباره او به عرصه آشوب‌هاي خياباني؛ آن هم در فازي تازه و با رهبري و هدايت اغتشاشات بود. فائزه هاشمي در حاشيه مراسم روز دانشجو در دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات كه خود مشغول به تحصيل در آن است، دانشجويان را به ادامه تجمعات تا پايان روز ترغيب كرد و وقتي مسئولان حراست دانشگاه خواستار پايان دادن به اين تجمع شدند، فائزه، راهپيمايي تعداد اندكي از دانشجويان را كه شعارهاي تندي عليه نظام و در حمايت از او سر مي‌دادند به سمت بيرون از دانشگاه و خيابان‌هاي مجاور بلوار شهيد اشرفي اصفهاني هدايت كرد كه پليس مجبور به دخالت شد و راهپيمايان را متفرق كرد. تلويزيون بي‌.بي‌.سي هم ضمن پخش تصاوير حضور فائزه هاشمي به عنوان هدايتگر اين تجمع، برنامه‌هاي متعددي را براي تحليل و بررسي سخنان تند او عليه مسئولان نظام در ميان حاميان ميرحسين موسوي ترتيب داد. 
و اما عاشورا... 
آخرين حضور رسمي و تأثيرگذار فائزه در ميان آشوبگران اما روز دانشجو نبود؛ بلكه هنوز چند ساعت از خاموش شدن آتش اغتشاشات در روز عاشوراي 88 نگذشته بود كه منابع خبري از حضور فائزه هاشمي رفسنجاني به همراه 15 نفر از بستگان خود در آشوب‌هاي اين روز خبر دادند تا او يك بار ديگر هم آشوبگران را تنها نگذاشته باشد. انتشار اين خبر با واكنش تند و شديد مردم داغديده از هتك حرمت عزاي سيدالشهدا (ع) روبه‌رو شد؛ تا جايي كه سايت‌هاي نزديك به فائزه، حضور او در اغتشاشات عاشورا را دروغ خواندند و آن را تكذيب كردند اما روز بعد، خبرگزاري فارس فيلمي را منتشر كرد كه مؤيد حضور او در ميان آشوبگران و همراهي با آنان در روز عاشورا بود. انتشار اين فيلم، خط پاياني بر صبر مردم نسبت به اقدامات غيرقانوني فائزه هاشمي رفسنجاني بود. حضور فائزه در آشوب‌هاي عاشورا كه با هتك حرمت مقدسات ديني و توهين به كلام‌الله مجيد همراه بود، مسئله‌اي نبود كه به راحتي از خاطر مردم پاك شود. اين مسئله سبب شد تا جمعي از دانشجويان دانشگاه‌هاي كشور با برگزاري تجمعي در مقابل دادستاني تهران، خواستار برخورد قضايي سريع و صريح با فائزه شوند. همچنين فعالان سياسي اصولگرا نسبت به عدم برخورد با او تذكرهاي پياپي را خطاب به دستگاه قضا منتشر كردند كه با همراهي مردم روبه‌رو شد. از اين تاريخ به بعد بود كه پلاكاردهاي تقاضا از قوه قضائيه براي دستگيري و محاكمه فائزه هاشمي به پاي ثابت راهپيمايي‌هاي مردمي در اعتراض به اهانت حاميان موسوي به قرآن و حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در روز عاشورا تبديل شد. آشوب‌هاي عاشورا كه خشم و اعتراض مردم، دانشجويان و دانشگاهيان، مراجع تقليد و علما، نمايندگان مجلس، مسئولان و فعالان سياسي را برانگيخت و سبب برپايي راهپيمايي‌هاي متعددي در سراسر كشور شد، رسماً به پايان حضور علني فائزه هاشمي براي هدايت جريان فتنه تبديل شد؛ چرا كه شعارهاي مردم در راهپيمايي تاريخي 9 دي نشان از لبريز شدن صبر مردم در برابر همراهي او با هتاكان به مقدسات داشت و شايد به دليل ترس از مواجهه مردمي بود كه از آن تاريخ به بعد، فائزه تلاش كرد تا حضور مرئي خود را كاهش دهد و در پشت پرده به برنامه‌ريزي براي طرح استراتژي‌هاي جديد جريان فتنه بپردازد؛ مسئله‌اي كه علاوه بر مسافرت‌هاي خارجي پي‌درپي و اشرافي او، تاكنون چندين بار رسانه‌اي شده و مصاحبه گاه به گاه او با تلويزيون‌هاي مخالف جمهوري اسلامي ايران، مجدداً نام «فائزه هاشمي رفسنجاني» را بر صدر اخبار مي‌نشاند.

برای دانلود کردن کلیپ دختری برای 4 فصل اغتشاش اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:17  توسط   |