همه چیز هست الا آنچه باید باشد
زندگی هست
هیجان هست
...
امروز داشتم به زمان دبیرستان فکر می کردم به زمانی که با دوستان بودم و شاید خوش بودیم اما هیچ چیز رو درک و لمس نکردم و اما حالا بعد از گذشت ۲ سال:
قبل تر ها وقتی که کم درک تر بودم نسبت به حال در مدرسه ای درس می خواندم به نام اباصالح ( عج) در خیابان ظفر تهران.سال اول دبیرستان در این مدرسه نبودم و سال دوم وارد شدم تا پیش دانشگاهی.اوایل که تازه پا به محیط گذاشته بودم و شرایط برایم جدید بود و اما کم کم به محیط عادت کردم. دوستان با ما بودند و ما با دوستان و زندگی هم برایمان بود با حماقت های جوانی و شاید چیزهایی که الان فکر کردن به آنها برایمان مضحک باشد اما آن موقع مهم بود. جوانی است دیگر متوجهین که؟!
سید مجید بود و آن لهجه ی شیرین اصفهانی که مرا یاد داستانهای مجید ساخته پور احمد می انداخت . محسن بود که کشته ما را با آن طراحی کردنهایش. سهند و پاشا و امیر حسین و احسان و مصطفی و عباس و یاشا و مهرداد و سینا و صادق و ابراهیم و ... دوستان دیگر که هر کدام الآن بعد از این ۲ سال مشغول زندگی هستند و از خیلی ها هم بی خبر ... .
بعضی در ایران هستند و بعضی خارج از ایران و حتی شنیده ام که بعضی از رفقا ازدواج کرده اند و بعضی مشغول کار هستند و بعضی درس می خوانند.
روزگار خوبی بود . شاید کار زمان است که فقط خاطره باقی می گذارد و خاطرات سخت هم به مرور زمان و گذر زمان یک نوع شیرینی خاص پیدا می کنند.
هنوز هم حال و هوای کلاس ریاضیات ۲ جعفریان را دارم با آن حال و هوای جالب.کلاس زبان دکتر عطاری و کلاس دیفرانسیل مهندس راوش و هنوز هم بعد از ۲ سال که راوش را میبینم یاد آن خاطرات خوب و خوش کلاس هایش. فیزیک پیش دانشگاهی رضا زاده و معارف شبقره و حسابان افشار و شیمی حسنان و معارف ۲ و۳ اکرمی هندسه تحلیلی مهندس تن قطار و هندسه ۱ و۲ سلیمانی و ادبیات جواهری و عربی پور قاسم و... .
وای باور نمی کنم که تمام شد . پخش و پلا شدیم و ... .
خوش ترین روزها روزهای پیش دانشگاهی بود. تب کنکور و خنده های سر کلاس و حماقتهای من در کم خوابیدن و حتی ۳ روز پشت سر هم نخوابیدن و ... .
تست زدن و با اساتید شوخی کردن و این کتاب و خریدن و آخر هم سر امتحانات از کم خوابی سر درد گرفتن.
مسابقه ی اینکه تراز چه کسی بالا میشه و اگر کم میشد فخر فروشی کردن.تقلب کردنها ی سر امتحان.مدرسه پیچاندن و مریضی های الکی و بیخودی!!!
نگرانی نمرات و امتحانات و مشاوره ی محمدی و ...
زود گذشت خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کردم.
حسین الان پلی تکنیک درس می خونه و متالوژی
علی صبوری شیمی شهید بهشتی
محسن متالوژی آزاد کرج
مهرداد و سینا صنایع خواجه نصیر
امیر حسین و مصطفی و یاشا و ... آزاد
پاشا مهندسی مکانیک دانشگاه تهران
احسان و عباس و امیر عباس صنایع آزاد
حسن عمران شهید عباسپور
پوریا مدیریت پیام نور
حسین موسوی آمار غیر انتفاعی
علی معصومی برق آزاد تهران
...
چه زود گذشت از بعضی ها هم خبر ندارم و از بعضی ها هم دورا دور با خبرم.
سال اول من هم ریاضی کاربردی دانشگاه تبریز و الان خواجه نصیر...
زود گذشت اما ای کاش که این روزها که دارم زندگی می کنم خوش بگذره اما زود نگذره که در آینده حسرت نشه برای من...
این عکس هم برای اون سالها
دوم دبیرستان

از اون سالها فقط فیلم مونده و نه عکس!!! این هم همین طوری پیدا شد.عکس عجیبیه!!! سال دوم و مجید و من...
این حس نوستالژیک هم کشت ما را...
همه چیز هست الا خوشی با دوستان بودن و لذت روزهای خوبی که خاطره شده اند...
زندگی هم یعنی همینها دیگر
