عبرتهای عاشورا و فتنه های زمان
عبرتهای عاشورا و درسهای واقعه کربلا جز نکاتی است که دائما پس از واقعه کربلا مورد توجه علما و محققان دینی بوده است و در مورد آن بسیار گفته و نوشته اند.چطور میشود که جامعه اسلامی دچار فراز و نشیبهای سختی میشود و خیلی از افراد راه را گم میکنند و به خطا میروند؟چطور میشود که در جامعه اسلامی فتنه ای به راه می افتد و عوام الناس و حتی خواص منکر فتنه میشوند؟چطور برخی خواص و عوام در زمان فتنه آب در آسیاب دشمن بر علیه جامعه اسلامی میریزند؟اینها نکته هایی است که بیشتر از هر موقع در وقایع پس از انتخابات سال 1388 شاهد آن بودیم.
رهبری انقلاب اسلامی در سال 1375 سخنرانی تحت عنوان عبرتهای عاشورا داشتند که حاوی نکات جالبی در مورد فتنه های زمان در جامعه اسلامی بود که بی مناسبت نیست به مناسبت این ایام که پس از عاشورای حسینی است و به دلیل وقایع سیاسی روز کشور مجددا مورد توجه و بازخوانی قرار گیرد.
برای دانلود کلیپ عبرتهای عاشورا و فتنه های زمان میتوانید اینجا را کلیک کنید.
الحمدالله رب العالمين، نحمده و نستعينه و نؤمن به و نتوكل عليه و نستغفره و نصلي و نسلم علي حبيبه و نجيبه و خيرته في خلقه، حافظ سره و مبلغ رسالاته، بشير رحمته و نذير نعمته، سيدنا و نبينا ابيالقاسم محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي آله الاطيبين الاطهرين المنتخبين المعصومين المطهرين، الهداة المهديين، سيّما بقية الله في الارضين و صل علي ائمة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
عن رسولالله ـ صلي الله عليه و آله ـ انه قال: «حسين مني و انا من حسين» و عنه عليه و علي آله السلام انه قال: «ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة».
همه برادران و خواهران نمازگزار عزيز و نفس خودم را به ترس ازخدا، رعايت پرهيزكاري، اجتناب از گناهان پرداختن به طلب رضاي خالق متعال (جلت عظمته) توصيه ميكنم، اين روح و هدف زندگي است و همين است كه براي ما در آن روز «لا ينفع مالٌ و لا بَنون» و همچنين در حيات دنيا، مايه سعادت و سفيدرويي خواهد شد.
امروز به مناسبت روز عاشورا، نيت كرديم كه درباره «نهضت حسيني ـ عليهالسّلام ـ» حرف بزنيم چيز عجيبي است، خدا را شكر كه همة زندگي ما از ياد امام حسين ـ عليهالسّلام ـ لبريز است.
دربارة نهضت اين بزرگوار صحبت زياد شده است، امّا در عين حال هرچه انسان در اينباره ميانديشد، ميدان فكر، بحث، تحقيق و مطالعه گسترده است و بسياري از حرفها هنوز درباره اين حادثة عظيم، عجيب و بينظير وجود دارد كه بايد درباره آن فكر كنيم و براي هم بگوييم. اگر حضرت ابا عبدالله ـ عليهالسّلام ـ را از روزي كه از مدينه خارج شد و به طرف مكه آمد و آن روزي كه در كربلا شربت گواراي شهادت نوشيد را در نظر بگيريم شايد بشود گفت كه بيش از صد درس مهم، در اين حركت چند ماهه ميتوان شمرد. ميتوان گفت كه در اين حركت هزاران درس هم بوده است بله اين هم درست است زيرا كه در هر اشارة آن بزرگوار ممكن است يك درسي باشد. امّا اينكه ميگوئيم بيش از صد درس، يعني اگر بخواهيم اين كارها را مورد مداقّه قرار دهيم صد عنوان ميتوان بدست آورد كه هر كدام يك امت، تاريخ، كشور، تربيت خود، اداره جامعه و قرب به خدا درس است. اينگونه است كه حسين ابن علي ـ عليهالسّلام ـ مثل خورشيدي در دنيا در ميان مقدسين عالم ميدرخشد يعني اگر انبياء، اولياء، ائمه، شهدا و صالحين را مثل ماهها و ستارهها در نظر بگيريم، اين بزرگوار مثل خورشيد ميدرخشد.
در اين حركت و واقعه يك درس اصلي وجود دارد؛ چرا امام حسين ـ عليهالسّلام ـ قيام كرد؟ پاسخ اين سوال درس اصلي اين حركت است. امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در مكه و مدينه محترم بودند و در يمن آن همه شيعه داشتند، چرا به جايي رفتند كه رودرروي يزيد قرار بگيرند، چرا قيام كردند؟ و قضيه چه بود؟
امروز در بسياري از نقاط دنياي اسلام شرايط قيام و حركت اصلاحي وجود دارد، مسلمانان بايد وظيفهشان را انجام دهند و فساد و انحراف را از جامعه ريشهكن سازند.
اثر عاشورا بعد از گذشت بيش از 13 قرن همچنان برنده است و فاجعه عاشوراي حرم رضوي نشاندهندة برندگي اين اثر است.
بعضيها دوست دارند اينگونه بگويند كه حضرت خواست حكومت فاسد يزيد را كنار بزند و خود، يك حكومت تشكيل دهد. نميگويم اين حرف غلط است بلكه نيمه درست است. اگر مقصود از اين حرف اين است كه اين بزرگوار براي تشكيل حكومت قيام كردند، به اين نحو كه تا ببيند نميشود به نتيجه رسيد، بگويند برگرديم. كسي كه به قصد حكومت حركت ميكند، تا آنجايي پيش ميرود كه ببيند اين كار شدني است و تا ديد احتمال شدن اين كار وجود ندارد و وظيفهاش اين است كه برگردد، اگر هدف تشكيل حكومت است انسان تا آنجايي جايز است برود كه ميتوان رفت و آنجايي كه نتوان رفت بايد برگشت. اگر آن كسي كه ميگويد هدف حضرت از اين قيام تشكيل حكومت علوي است آيا مرادش اين است؟ نه اين درست نيست! براي اينكه مجموعه اين است حركت اين را نشان نميدهد.
بعضي در نقطه مقابل گفتهاند حضرت ميدانست كه نميتواند حكومت تشكيل دهد بلكه آمد تا شهيد شود. اين حرف هم يك مدتي بر سر زبانها خيلي شايع بود. بعضي با تعبيرات زيباي شاعرانه هم اين را بيان ميكردند. بعد من ديدم كه بعضي از علماي بزرگ ما اين را فرمودهاند كه براي تشكيل حكومت قيام كرد و هدف او تشكيل حكومت بود و نه اينكه حضرت براي شهيد شدن قيام كرد.
بنده به نظرم اينگونه ميرسد كه آن كساني كه گفتهاند هدف قيام امام حسين ـ عليهالسّلام ـ تشكيل حكومت و يا شهادت بود، ميان هدف و نتيجه خلط كردهاند.اينها نبود، امام حسين يك هدف ديگري داشت، منتهي رسيدن به آن هدف يك راه و حركتي را ميطلبيد كه اين حركت يكي از اين دو نتيجه را داشت. البتّه حضرت براي هر دو هم آمادگي داشت. هم مقدمات حكومت و هم مقدمات شهادت را آماده كرد و ميكرد. هر كدام هم ميشد درست بود و ايرادي نداشت. امّا هيچ كدام هدف نبود، اين دو نتيجه بودند.
اگر بخواهيم در يك جمله هدف امام حسين ـ عليهالسّلام ـ را بيان كنيم بايد اينگونه بگوييم كه هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن يك واجب عظيمي از واجبات دين كه آن واجب عظيم را هيچ كس قبل از امام حسين انجام نداده بود.
پيغمبر، اميرالمؤمنين و امام حسن مجتبي، هيچ كدام اين واجب را انجام نداده بودند، اين يك واجبي كه در بناي كلي نظام فكري، ارزشي و علمي اسلام جاي مهمي دارد با وجودي كه اين واجب بسيار اساسي و مهم است، تا زمان امام حسين به اين واجب عمل نشده بود.
امام حسين بايد اين واجب را عمل ميكرد تا درسي براي همه تاريخ باشد، مثل اينكه پيغمبر حكومت تشكيل داد و اين تشكيل حكومت درسي براي تاريخ اسلام شد، يا پيغمبر در راه خدا جهاد كرد و اين درسي براي تاريخ مسلمين و بشر شد. اين واجب هم بايد به وسيله امام حسين ـ عليهالسّلام ـ انجام ميگرفت تا درسي عملي براي مسلمانان طول تاريخ باشد. حالا چرا امام حسين اين كار را بكند.
چون زمينه انجام آن واجب در زمان امام حسين پيش آمد، اگر اين زمينه در زمان امام حسين پيش نميآمد و مثلاً در زمان امام علي النقي ـ عليهالسّلام ـ پيش ميآمد، همين كار را امام علي النقي ميكرد.
آن وقت ذبح عظيم تايخ اسلام، امام علي النقي ـ عليهالسّلام ـ ميشد. اگر در زمان امام حسن مجتبي ـ عليهالسّلام ـ پيش ميآمد آن بزرگوار اين كار را ميكرد. اگر زمان امام صادق ـ عليهالسّلام ـ پيش ميآمد، آن بزرگوار اين كار را انجام ميداد. در زمان قبل از امام حسين پيش نيامد و بعد از ايشان هم در تمام طول دوران غيبت پيش نيامد.
پس هدف، عبارت از انجام اين واجب شد. آن وقت انجام اين واجب به طور طبيعي به يكي از اين دو نتيجه ميرسد: يا آدم اين واجب را كه انجام داد به قدرت و حكومت ميرسد، امام حسين حاضر بود و اگر به قدرت هم ميرسيد، قدرت را بدست ميگرفت و جامعه را مثل زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين اداره ميكرد و يا انجام اين واجب به حكومت نميرسد و به شهادت ميانجامد. خدا حضرت را طوري آفريده بود كه بتواند بار سنگين آنچنان شهادتي را كه براي اين امر پيش ميآمد تحمل كند و تحمل هم كرد.
برادران و خواهران عزيز نمازگزار! پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و هر پيغمبري كه ميآيد يك مجموعه احكام را ميآورد، اين احكام بعضي فردي است و براي اين است كه انسان خودش را اصلاح كند، و بعضي اجتماعي است، براي اينكه دنياي بشر را آباد، زندگي بشر را اداره كند و اجتماعات بشر را به پا دارد. اينها يك مجموعه احكامي است كه به اين مجموعه، نظام اسلامي ميگويند. اسلام بر قلب مقدس پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد و در پي آن، نماز، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصي، جهاد در راه خدا، تشكيل حكومت، اقتصاد اسلام، روابط حاكم و مردم و وظائف مردم در مقابل حكومت را آورد، همه اين مجموعه را اسلام به بشريت عرضه كرد و همه آنها را هم پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بيان كرد.
«ما من شي يقربكم الي الجنه و يوعدكم من النار الا قد عبرتكم» تمام احكام كه يك انسان و يك جامعه انساني را ميتواند به سعادت برساند پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عمل و بيان كردهاند. در زمان پيغمبر حكومت و جامعه اسلامي تشكيل شد، اقتصاد و جهاد اسلامي برپا شد و زكات اسلامي گرفته شد.
مهندس اين نظام نبي اكرم و آن كسي است كه به جاي او مينشيند راهبر اين قطار در اين خط نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ است و آن كسي كه بجاي او مينشيند. خط هم روشن و مشخص است.
جامعه اسلامي و فرد اسلامي بايد از اين خطر و بر روي اين خطر حركت كند كه اگر چنين حركتي انجام بگيرد آن وقت انسانها به كمال ميرسند و صالح ميشوند، در ميان مردم ظلم، فساد، اختلاف و فقر از بين ميرود و بشر به خوشبختي كامل رسيده و بندة كامل خدا ميشود.
اين نظام را اسلام به وسيله نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آورد و در جامعه آن روز بشر در گوشهاي كه نامش مدينه بود پياده كرد. در اينجا يك سؤالي باقي ميماند و آن اينكه حالا اگر اين قطاري را كه پيغمبر اكرم در روي اين خط به راه انداخته است يك دست يا حادثهاي آن را از روي خط خارج كرد تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامي منحرف شد و اگر اين انحراف به جايي رسيد كه خوف انحراف كل اسلام و معارف اسلام بود آن وقت تكليف چيست؟ ما دو نوع انحراف داريم: زماني مردم فاسد ميشوند امّا احكام اسلامي از بين نميروند. يك وقت هم مردم كه فاسد ميشوند، حكومتها هم فاسد ميشوند، علما و گويندگان دين هم فاسد ميشوند و از انسانهاي فاسد اصلاً دين صحيح صادر نميشود. قرآن و حقايق را تحريف ميكنند، خوبها را بد ميكنند، بدها را خوب ميكنند، منكر را معروف ميكنند، معروف را منكر ميكنند و خطي كه به اين سمت مثلاً كشيده است 180 درجه به سمت ديگر عوض مينمايند.
اگر جامعه و نظام اسلامي به يك چنين چيزي دچار شد تكليف چيست؟
البتّه قرآن و پيامبر فرموده بودند كه تكليف چيست.
پيغمبر فرموده بودند امّا آيا ميتوانستند به اين حكم الهي عمل نمايند؟ نه، چون اين حكم الهي در وقتي قابل عمل است كه جامعه منحرف شده باشد. اگر جامعه منحرف شد و به تدريج از خط خارج و خراب شد، اگر ما آن حكم تغيير وضع و تجديد حيات يا به تعبير امروز، حكم انقلاب را نداشته باشيم خوب اين حكومت به چه دردي ميخورد؟ پس آن حكمي كه مربوط به گرداندن جامعه منحرف به خط اصلي است اهميت اين حكم از خود حكم حكومت كمتر نيست و شايد بشود گفت اهميتش از جهاد با كفار هم بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از عبادت بزرگ الهي چون حج بيشتر است، چرا؟ براي اينكه در حقيقت اين حكم تضمينكننده زنده شدن اسلام بعد از آنكه مشرف به مردن است، ميباشد. چه كسي بايد اين حكم و تكليف را انجام دهد؟ يكي از جانشينان پيامبر كه در زماني واقع شود كه آن انحراف به وجود آمده است، به شرط اينكه موقعيت مناسب باشد. چون خداي متعال به چيزي كه فايده ندارد تكليف نكرده است. حالا در زمان امام حسين ـ عليهالسّلام ـ هم آن انحراف به وجود آمده و هم آن فرصت پيدا شده است، پس حسين بايد قيام كند، انحراف پيدا شده است، براي اينكه بعد از معاويه كسي به حكومت رسيده كه حتي ظواهر اسلام را هم رعايت نميكند شرب خمر ميكند، كارهاي خلاف ميكند، تعرضات و فسادهاي جنسي را واضح انجام ميدهد، عليه قرآن حرف ميزند و علناً با اسلام مخالف است ولي اسمش چون رئيس مسلمانها است نميخواهد اسم اسلام را براندازد.
عامل، دلسوز و علاقمند به اسلام نيست و از وجودش آب گنديده به جامعه ميريزد، حاكم چون در رأس قله است آنچه كه از او تراوش ميكند در همانجا نميماند، ميريزد و هم قله را فرا ميگيرد برخلاف مردم عادي، هر كه در جامعه موقعيت بالاتري دارد فساد و ضررش بيشتر است. همچناني كه اگر صالح شد، صلاح او ميريزد و همه دامنه را فرا ميگيرد. چنين حاكم فاسدي بعد از معاويه، خليفه مسلمين شده است، از اين انحراف بالاتر! اينكه ميگوئي موقعيت مناسب است يعني فضاي جامعه اسلامي طوري است كه پيام امام حسين ـ عليهالسّلام ـ ممكن است در همان زمان و و در طول تاريخ به گوش انسانها برسد، اگر امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در زمان معاويه ميخواست قيام كند پيام او دفن ميشد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است، امام حسين، هم در مقابل چنين انحرافي قرار گرفته و هم موقعيت مناسب است لذا بايد آن تكليف را انجام دهد، عذر ديگري هم وجود ندارد، لذا وقتي عبدالله بن جعفر، محمد بن حنيفه و عبدالله بن عباس به حضرت ميگفتند كه اين راه خطر دارد و شما نرويد. ميخواستند بگويند خطري كه راه تكليف بود. تكليف را ساقط كرده است. امّا آنها نميدانستند كه اين تكليف، تكليف نيست كه با خطر برداشته شود.
در هر جاي دنيا اگر فسادي باشد، امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در آنجا زنده است و با شيوه و عمل خود به آنها ميگويد كه چه بايد بكنند.
اين تكليف هميشه خطر دارد، چه زماني ممكن است انسان عليه حكومتي آنچنان مقتدر قيام كند و خطري نداشته باشد؟ كار امام خميني (ره) هم همان تكليف حسينگونه بود. به امام هم ميگفتند شما با شاه در افتادهايد و خطر دارد. آيا امام نميدانست كه خطر دارد؟! آيا امام نميدانست كه دستگاه امنيتي رژيم پهلوي انسان را ميگيرند، شكنجه ميكنند، تبعيد ميكنند؟ چرا، امام اينها را خوب ميدانست.
كاري كه در زمان امام حسين ـ عليهالسّلام ـ انجام گرفت و نسخة كوچك آن در زمان امام ما انجام گرفت تنها يك تفاوت داشت آنجا به شهادت منجر شد و در اينجا به تشكيل حكومت انجاميد. اين همان است. هدف امام حسين ـ عليهالسّلام ـ با هدف امام بزرگوار ما يكي بود (تكبير نمازگزاران) پس هدف عبارت از بازگرداندن اسلام و جامعه اسلامي به خط صحيح شد. چه زماني؟ آن وقتي كه راه منحرف شده است و جهالت، ظلم، استبداد و خيانت كساني مسلمين را منحرف كرده است و زمينه و شرايط هم آماده ميباشد.
البتّه دوران تاريخ اوقات مختلفي دارد. گاه شرايط مهيا و گاه شرايط آماده نيست. زمان امام حسين ـ عليهالسّلام ـ اين شرايط آماده بود و در زمان ما هم اين شرايط آماده بود.
زماني وجود دارد وقتي انسان قيام كرد اين قيام به حكومت ميرسد، در زمان ما اينطور شد و يك وقت اين قيام به حكومت نميرسد و به شهادت ميانجامد، آيا در اين صورت قيام واجب نيست؟ چرا اگر به شهادت هم برسد واجب است. پس ميتوانيم بگوئيم امام حسين ـ عليهالسّلام ـ قيام كرد تا آن واجب بزرگي را كه عبارت است از تجديد بناي نظام و جامعه اسلام انجام دهد. اين كار از طريق قيام و امر به معروف و نهي از منكر است.
آيا در اين صورتي كه قيام به نتيجه شهادت برسد ديگر فايدهاي ندارد؟ چرا، فرقي نميكند، قيام چه به شهادت برسد و چه به تشكيل حكومت بيانجامد مفيد به فايده است، هر كدام يك نوع فايدهاي دارد. اصل اين است كه بايد تكليف را انجام داد و اين كاري بود كه امام حسين ـ عليهالسّلام ـ انجام داد، منتهي امام حسين ـ عليهالسّلام ـ كسي بود كه براي اولين بار اين حركت را انجام داد و قبل از او اين كار تا كنون انجام نشده بود.
پس ميتوانيم بگوئيم كه امام حسين ـ عليهالسّلام ـ قيام كرد تا آن واجب بزرگي كه عبارت است از تجديد بناي نظام و جامعه اسلامي، و قيام در برابر انحرافات عظيم را نشان بدهد. اين از طريق قيام و امر به معروف و نهي از منكر است و خود مصداق بزرگ امر به معروف و نهي از منكر است.
آن شبي كه وليد حاكم مدينه حضرت را احضار كرد و گفت: با يزيد بيعت كنيد، حضرت به او فرمود كه بماند تا صبح بشود. «ننظر و تنظر و اينا احق بالخلافه» فكر كنيم كه ما به خلافت برسيم يا يزيد؟ فرداي آن روز مروان حضرت را در كوچههاي مدينه ديد، گفت يا ابا عبدالله تو خودت را به كشتن ميدهي چرا با خليفه بيعت نميكني؟ حضرت به او فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» آن وقتي كه حاكمي چون يزيد بر سر كار بيايد بايد با اسلام خداحافظي كرد.
حضرت در اين عبارت ميخواهد بفهماند كه تا به حالا هرچه بود قابل تحمل بود. امّا الان حسا ب اصل اسلام، اصل دين و اصل نظام در ميان است و با حكومت فردي مثل يزيد همه اينها نابود خواهد شد.
امام حسين ـ عليهالسّلام ـ مسئله خطر انحراف را بسيار جدي گوشزد ميكنند و اين را انحراف در اصل اسلام بر ميشمرند.
امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در وصيتي كه هنگام خروج از مكه نوشتهاند بعد از شهادت به وحدانيت خداوند ميآورند: «و اني ما خرجت عشراًو لا بطراً و لا ظالماً ولا مفسداً» يعني كساني اشتباه نكنند، تبليغات چيها نيايند تبليغات كنند كه امام حسين ـ عليهالسّلام ـ هم مثل كساني كه اين گوشه و آن گوشه خروج ميكنند براي اينكه قدرت را به چنگ بگيرند وارد ميدان مبارزه و جنگ شده است، كار ما از اين قبيل نيست، «بل انما خرجت اريد الاصلاح في امة جدي». عنوان اين كار اصلاح است، امام حسين ـ عليهالسّلام ـ ميگويد ميخواهم حكومت را اصلاح كنم و اين همان واجبي است كه قبل از ايشان انجام نگرفته است. «بل انما اردت الاصلاح، انما خرجت اريد الاصلاح في امه جدي» اين اصلاح از طريق خروج است.
خروج يعني قيام، حضرت اين نكته را در اين وصيتنامه تصريح كردند. يعني اولاً ميخواهيم قيام كنيم و ثانياً قياممان هم براي اصلاح است نه براي اينكه حتماً به حكومت برسيم و يا حتماً برويم و شهيد بشويم.
بعد حضرت ميفرمايد: «اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اثير بسيرة جدي» اين اصلاح از اين طريق است.
حضرت در مكه دو نامه نوشتهاند، يكي به رؤساي بصره و يكي ديگر به رؤساي كوفه. در نامه حضرت به رؤساي بصره اينگونه آمده است: «و قد بعثت رسولي عليكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الي كتاب الله و سنة نبيه فان سنت قد اميتت واليد قد احبيت فان تسمعوا قولي اهديكم الي سبيل الرشاد.»
من ميخواهم بدعت را از بين ببرم، سنت را احياء كنم، زيرا سنت را ميراندهاند و بدعت را زنده كردهاند. اگر دنبال من آمديد راه راست با من است، يعني ميخواهم همان تكليف را انجام دهم و آن احياي سنت پيامبر و نظم اسلامي است.
حضرت در نامهاي ديگر به اهل كوفه فرمود: «امام، پيشوا و رئيس جامعه اسلامي نميتواند كسي باشد كه اهل فسق، فجور، خيانت، فساد و دوري از خدا است، بايد كسي باشد كه به كتاب خدا در جامعه عمل كند. عدل و داد را در جامعه اجرا كند،حق، قانون جامعه بشود و دين و آئين جامعه حقمدار باشد». امام حسين ـ عليهالسّلام ـ هدف را باز مشخص ميكند. از مكه خارج ميشوند، ايشان در ميان راه در هر منزل با مخاطبين مختلف سخناني دارند.
در منزلي به نام «بيضه» در حالي كه حر بن يزيد هم در كنار حضرت هستند، خطاب به دشمن ميفرمايند: «ان رسولالله ـ صلي الله عليه و آله ـ قال من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاً لعهدالله مخالفاً لسنة رسولالله و لم يغير عليه بقول يعمل في عبدالله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بقول او فعل كان حقاً علي الله ان يدخله مدخله» يعني اگر كسي ببيند حاكمي در جامعه اسلامي بر سر كار است كه ظلم ميكند، حرام خدا را حلال ميشمارد، حلال خدا را حرام ميشمارد، حكم الهي را كنار ميزند عمل نميكند و ديگران را به عمل نميخواند، با گناه و دشمني و ظلم عمل ميكند و كلاً حاكم جائر و فاسد است و يزيد مصداق كامل آن بود، با زبان و عمل عليه آن اقدام نكند، خداي متعال در قيامت اين ساكت بيتفاوت بيعمل را هم سرنوشتي دچار ميكند كه آن ظالم را به آن دچار كرده است، يعني با هم در يك صف و جناح قرار ميگيرند. اين را پيامبر فرمودهاند، پس پيامبر مشخص كرده بودند كه اگر نظام اسلامي منحرف شد چه بايد كرد. امام حسين ـ عليهالسّلام ـ هم به اين فرمايش پيامبر استناد ميكند.
پس تكليف چه شد؟ تكليف «يغير عليه بقول و فعل» شد. اگر در چنين شرايطي قرار گرفت البتّه در زماني كه موقعيت مناسب باشد واجب است كه انسان در برابر اين عمل قيام و اقدام كند، به هر كجا كه ميخواهد برسد، كشته بشود، زنده بماند، بر حسب ظاهر موفق بشود و يا نشود. هر مسلماني بايد در مقابل اين وضعيت قيام كند اين تكليف است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده است.
بعد فرمود: «و انا الحق من غير» من از همه مسلمانان به اينكه اين قيام را بكنم شايستهترم، من پسر پيامبرم، اگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر تكتك مسلمانها اين تغيير را (همين اقدام) واجب كرده است، خب حسين ابن علي ـ عليهالسّلام ـ پسر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، وارث علم و حكمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، از ديگران واجبتر و مناسبتر است كه قيام كند، خب به خاطر همين قيام كرد. پس علت خود را بيان ميكند، تغيير، يعني همان قيام و اقدام در برابر آنچنان وضعيتي.
فرمود در منزل عذيب چهار نفر به حضرت ملحق شدند. حضرت فرمود: «امّا و الله اني لارجو ان يكون خيراً ما اراد الله بناء قتلنا ان و ظفرنا» اين هم نشانه اينكه گفتيم، فرقي نميكند كه چه به پيروزي برسند و چه كشته بشوند تفاوتي نميكند. تكليف، بايد انجام بگيرد.
فرمود كه من اميدم اين است كه خداي متعال آن چيزي كه براي ما در نظر گرفته است اين خير ماست چه ما كشته بشويم و چه به پيروزي برسيم، فرقي نميكند.
در خطبه اول بعد از ورود به سرزمين كربلا فرمود: «فقد نزل بناء من الامر ما قد ترون» كه مفصلاً فرمود و بعد ادامه داد، «لا ترون الي الحق لا يعمل به و الباطل لايتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء ربه محقاً».
پس امام حسين ـ عليهالسّلام ـ براي انجام يك واجب قيام كرد. اين واجب در طول تاريخ متوجه يكايك مسلمانان است و آن عبارت است از اينكه هر وقت ديدند نظام جامعه اسلامي دچار يك فساد بنياني شده و بيم آن است كه احكام اسلام به كلي تغيير پيدا كند بايد قيام بكند، البتّه در شرايط مناسب و آن وقتي كه بداند اين قيام اثر خواهد بخشيد. زنده ماندن، كشته نشدن و اذيت و آزار نديدن جزء شرايط نيست. لذا امام حسين ـ عليهالسّلام ـ قيام كرد و عملاً اين واجب را انجام داد تا درسي براي همه باشد. ممكن است هر كسي در شرايط مناسب در طول تاريخ اين كار را بكند كه البتّه بعد از امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در زمان هيچ يك از ائمه ديگر چنين شرايطي پيش نيامد كه خود اين تحليل دارد كه چطور پيش نيامد؟ چون كارهاي مهم ديگري كه بايد انجام ميگرفت و اصلاً چنين شرايطي ديگر در جامعه اسلامي محقق نشد، لكن در طول تاريخ از اينگونه شرايط در كشورهاي اسلامي زياد پيش ميآيد. الآن هم در دنياي اسلام جاهاي مختلفي وجود دارد كه زمينه هست و مسلمانان بايد وظيفهشان را انجام بدهند كه اگر انجام دادند، تكليفشان را عمل كردهاند و اسلام را تأمين و تضمين كردهاند. بالاخره يكي، دو تا شكست ميخورد، وقتي اين تغيير، قيام و حركت اصلاحي تكرار بشود مطمئناً فساد و انحراف ريشهكن خواهد شد. هيچكس اين راه را بلد نبود. هيچكس اين كار را نميدانست چون زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشده بود، در زمان خلفاي اول هم كه انجام نگرفته بود، اميرالمؤمنين ـ عليهالسّلام ـ كه معصوم بودند انجام نداده بودند، لذا امام حسين ـ عليهالسّلام ـ از لحاظ عملي يك درس بزرگي به همه تاريخ اسلام داد و در حقيقت اسلام را هم در زمان خود و هم در همه اعصار بيمه كرد هرجا فسادي از آن قبيل باشد امام حسين ـ عليهالسّلام ـ در آنجا زنده است و با شيوه و عمل خود به آنها ميگويد چه بايد بكنند، لذاست كه ياد امام حسين ـ عليهالسّلام ـ و ياد كربلا بايد زنده باشد، چون ياد كربلا اين درس عملي را جلوي چشم ميگذارد. متأسفانه در كشورهاي ديگر اسلامي درس عاشورا آنچناني كه بايد شناخته شده باشد شناخته شده نيست كه بايد شناخته شود.
در كشور ما مردم، امام حسين ـ عليهالسّلام ـ و قيام او را ميشناختند، روح حسيني بود، لذا وقتي امام (ره) فرمود محرم، ماه پيروزي خون بر شمشير است. تعجب نكردند، حقيقت هم به همين شكل شد و خون بر شمشير پيروز شد. بنده در سالهاي پيش مطلبي را در يك اجتماعي عرض كردم و آن مثال طوطياي است كه مولوي در مثنوي ذكر ميكند. اين مثال است و اين مثلها براي بيان حقيقت است. يك نفري يك طوطي در منزل داشت، هنگامي كه ميخواست به سفر هند برود با اهل و عيال خود خداحافظي كرد، پس از آنها با طوطي خود نيز خداحافظي كرد و به او گفت من به سرزمين تو، هند ميروم. سفارشي و حرفي نداري، طوطي گفت: چرا، برو به فلان نقطه، در آنجا دوستان و اقوام من هستند، به آنها بگو كه يكي از شماها در منزل ماست و از احوال من براي آنها بگو، چيز ديگري از تو نميخواهم. بازرگان به هند رفت، به آن نقطه رسيد. طوطيهاي زيادي ديد كه روي درختها نشستهاند،خطاب به آنها گفت: اي طوطيهاي عزيز و خوب پيغامي براي شما دارم و آن اين است كه يك نفر از شما در خانه ماست، وضع خوبي دارد و در قفس است، زندگي خوب و خوراك مناسب دارد به شماها سلام رساند تا سخن بازرگان تمام شد طوطيهايي كه روي شاخهها نشسته بودند، بالبال زدند روي زمين افتادند. جلو رفت و ديد آنها مردهاند از سخن خود بسيار متأسف شد، با تأثر به خانه برگشت. وقتي به خانه خودش رسيد سراغ قفس طوطي خودش رفت و به او گفت پيغام تو را گفتم. طوطي بيصبرانه پرسيد كه چه پاسخ دادند.
بازرگان گفت: «تا پيغام تو را شنيدند همه از بالاي درختان روي زمين افتادند و مردند. تا اين سخن از زبان تاجر بيرون آمد طوطي خودش نيز در كف قفس افتاد و مرد. بازرگان بسيار متأسف شد و در قفس را گشود و او را روي پشتبام پرتاب كرد. تا او را پرتاب كرد، طوطي از وسط هوا شروع به بال زدن كرد و روي ديواري نشست. از بازرگان تشكر كرد و گفت: تو خودت وسيله آزادي مرا فراهم كردي من نمرده بودم، خودم را به مردن زده بودم و اين درسي بود كه آن طوطيها به من آموختند. تا فهميدند كه من اينجا اسير و زنداني هستم، عملاً به من ياد دادند كه من براي نجاتم بايد اين كار را بكنم. «بمير تا زنده بشوي» و من پيغام آنها را از تو گرفتم. اين درس عملي بود كه از آن منطقه به من رسيد و من از آن استفاده كردم. بنده در آن 25 سال پيش به برادران و خواهراني كه اين حرف را ميشنيدند گفتم كه عزيزان من امام حسين ـ عليهالسّلام ـ به چه زباني به ما بگويد كه تكليفمان چيست؟ شرايط، زندگي و اسلام همان است. امام حسين ـ عليهالسّلام ـ به همه نسلها عملاً نشان داد اگر يك كلمه حرف هم از امام حسين ـ عليهالسّلام ـ نقل نميشود ما بايد ميفهميديم كه تكليفمان چيست، ملتي كه اسير و در بند است ملتي كه دشمنان دين بر او حكومت ميكنند و زندگي و سرنوشت او را در دست گرفتهاند، بايد از طول زمان بفهمند كه تكليفش چيست، چون پسر پيغمبر امام معصوم، نشان داد كه در چنين شرايطي چه كار كرد، به زبان نميشد، اگر با صد زبان اين مطلب را ميگفت و خودش نميرفت ممكن نبود اين پيغام از تاريخ عبور كند و به ما برسد، امكان نداشت، از تاريخ نصيحت كردن و به زبان گفتن از تاريخ عبور نميكند، هزار نوع توضيح و تحليل ميكنند، بايد عمل باشد، آن هم فداكاري و عملي چنين بزرگ و سخت، و جانسوز كه امام حسين ـ عليهالسّلام ـ انجام داد. حقيقتاً آنچه كه از صحنة روز عاشورا در مقابل چشم ماست، جا دارد كه بگوئيم در تمام حوادثي كه ما از آن فجايع بشري سراغ داريم حادثة كربلا بيهمتا است.
همانطوري كه پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، اميرالمؤمنين ـ عليهالسّلام ـ و امام حسين ـ عليهالسّلام ـ فرمودند، و بنابر آنچه كه در روايات است «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله» يا حسين! هيچ روزي، مثل روز عاشوراي تو و هيچ مكاني مثل كربلاي تو نيست.
ـ رهبر معظم انقلاب اسلامي، در پايان اين خطبه به مناسبت عاشوراي حسيني در شهادت حسين بن علي ـ عليهالسّلام ـ و فرزند رشيد آن حضرت، علياكبر ـ عليهالسّلام ـ به ذكر مصيبت پرداختند.
والسّلام عليکم و رحمه الله وبرکاته