خاطره ای از مرحوم منتظری

امروز مشغول مطالعه خاطرات مرحوم منتظری بودم که به نکته جالبی رسیدم.وقتي خاطرات آقاي منتظري منتشر شد، به رغم سعي بسياري که براي پوشاندن برخي مسائل شده بود، باز هم نکات بسياري روشن شد. يکي از اين مسائل، تفاوت رويکرد معقول و همراه با حزم شهيد مطهري با قضايا، در برابر رويکرد عجولانه و احساسي آقاي منتظري است و نمونههاي فراواني از آن ميشود يافت. نمونه زير که از زبان خود آقاي منتظري نقل ميشود، نشانگر همين امر است:«ايشان [علامه طباطبايي] تصميم گرفته بودند که يک چيزي در اين ارتباط [نقد مباني فلسفي مارکسيسم] بنويسند و در ميان جمعي براي حک و اصلاح، نوشته هايشان را بازگو کنند... رفتم ديدم علامه طباطبايي يک متني نوشته و آن را ميخواند و آقايان هم دارند آن را مينويسند... من هم قلم دست گرفتم يک مقدار نوشتم، بعد ديدم اينکه ما عبارات را بنويسيم مطلب دستمان نميآيد، گفتم آقا اين چه کاري است که شما مطالب را بخوانيد و ما بنويسيم؟ شما بخوانيد، ما روي مطالب آن بحث و گفتوگو ميکنيم بعد از روي نسخه شما استنساخ ميکنيم ... بالاخره تصويب شد. مرحوم علامه طباطبايي يک متني مينوشتند ميآوردند روي آن بحث ميشد بعد بعضي آن را ميگرفتند استنساخ ميکردند، من استنساخ هم نکردم، گفتم بعد لابد چاپ ميشود ميبينيم[!]. از آن افرادي که خيلي اشکال ميکرد يکي من بودم، يکي مرحوم آقاي بهشتي. مرحوم آقاي مطهري هميشه اين اشکال را به من داشت که چرا اين قدر اشکال ميکني. خود ايشان هر وقت ميخواست اشکال کند فکر ميکردکه به قول خودش يک اشکال بکري باشد ولي من مطلبي که به ذهنم ميآمد ميگفتم[!]»
(خاطرات آقاي منتظري، جلد اول،
صفحات 59 و 60)
