تبليغاتX
فراموش خانه - مهاجرت سرنوشت ساز و فجر انقلاب اسلامی ایران

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

مهاجرت سرنوشت ساز و فجر انقلاب اسلامی ایران

           

مهاجرت به پاريس يكي از سرنوشت‌سازترين تصميمات انقلاب اسلامي بود، تصميمي كه بعدها ابراهيم يزدي آن را به خود منتسب كرد اما با واكنش شديد امام خميني روبرو شد. 
حجت‌الاسلام سيد محمود دعايي: رژيم شاه بر مبناي قرارداد الجزيره، به عراقي‌ها فشار مي‌آورد تا جلوي فعاليت‌هاي مبارزاتي امام را بگيرند. عراقي‌ها هم روز به روز محدوديت را شديدتر مي‌كردند تا اين كه يك روز مرا خواستند و رسماً پيامي براي امام به من دادند، مبني بر اين كه ما در عين اين كه به شما احترام مي‌گذاريم، ولي به خاطر روابط با شاه، محذوراتي داريم. از اين روي از شما مي‌خواهيم كه رعايت شرايط ما را بنماييد و فعاليت‌ها به اين صورت علني نباشد. وقتي اين پيام را براي امام بردم، امام فرمودند: اين آغاز كار است. شما به بعثي‌ها بگو من چنين چيزي را نمي‌پذيرم. من نمي‌توانم ساكت باشم و در ايران كساني كه به من اعتقاد دارند، مبارزه كنند و خون بدهند. اگر اينان نمي‌خواهند من اين جا باشم، مي‌روم و جاي ديگر حرفم را مي‌زنم. عراقي‌ها ابتدا نمي‌خواستند زياد سختگيري كنند، لذا تنها بر اين جهت اصرار داشتند كه نوارهاي امام از طريق عراق به ايران فرستاده نشود و اعلاميه‌ها در عراق تكثير نشود، اما فشار ساواك و مسئولين ديپلمات ايران به قدري قوي شده بود كه عراقي‌ها ناگزير شدند جلو فعاليت‌ها را بگيرند. به همين منظور بيت حضرت امام را محاصره كردند و چند تن از دوستان امام را دستگير كردند. امام به عنوان اعتراض به رژيم بعث به خاطر فشارها و اذيت‌ها اعتصاب كردند و از منزل بيرون نمي‌آمدند. انعكاس اين مسئله در خارج براي رژيم عراق، قابل تحمل نبود، لذا به ناچار از امام عذرخواهي كردند و به ظاهر حلقه محاصره را برداشتند. ولي در واقع تحت عنوان اين كه از طرف ايران مي‌خواهند به شما سوء قصد كنند و ما بايد از شما حفاظت كنيم، مراقبت و كنترل بيت امام را شديد كردند كه امام فرمودند: اينان حفاظت نمي‌كنند، بلكه نظارت مي‌كنند. تا اين كه يك روز از بغداد، من را خواستند و من رفتم. به من گفتند: مركز عالي فرماندهي انقلاب تصميم گرفته است نماينده‌اي رسمي براي مذاكره با آيت‌الله خميني به نجف بفرستد، لذا وقت آن را تعيين كنيد. من پيام آنان را به امام عرض كردم. امام هم بعدازظهري را براي مذاكره تعيين كردند. 
در روز موعود سعدون شاكر كه آن وقت رئيس كل تشكيلات امنيت عراق بود، به اتفاق استاندار و رئيس سازمان امنيت و رئيس اوقاف نجف كه فارسي مي‌دانست، خدمت امام آمدند. ابتدا با اشاره به من سؤال كردند كه ايشان از طرف شما نمايندگي دارد كه براي ما پيام شما را مي‌آورد يا خير؟ امام فرمودند بله. سپس با احترام، ولي در عين حال جدي گفت: مطابق تحولات جديد در رابطه ما با ايران، قرار بر اين است كه به مخالفين يكديگر اجازه فعاليت ندهيم و ما به اين تعهد پايبنديم، لذا از شما درخواست مي‌كنيم به فعاليت‌هاي علني خود عليه شاه ايران خاتمه دهيد. امام در پاسخ فرمودند: من دست از فعاليت‌هاي خود برنمي‌دارم. من نمي‌توانم مردم ستم‌ديده ايران را كه زير ستم شاه هستند فراموش كنم. مجدداً او يادآوري كرد: ما موظف هستيم به تعهدمان عمل كنيم و نگذاريم شما فعاليتي داشته باشيد. امام فرمود: شما اگر ناگزير هستيد من از عراق خارج مي‌شوم. 
امام خميني: ما بنايمان بر اين بود كه از كويت، بعد از دو سه روزي كه با آقايان ملاقات مي‌كنيم، برويم به سوريه و آنجا يك اقامت طولاني بكنيم. لكن خداوند تقدير كرده بود كه بايد راه، چيز ديگر باشد و ما نمي‌دانستيم كه اين تقدير به كجا منتهي مي‌شود. از آنجا برگشتيم به بصره و از آنجا هم به بغداد ما را بردند و من ملاحظه كردم كه ما اگر هر جا برويم از اين دول اسلامي همين مطلب است.

به همين جهت تصميم گرفتيم – بدون هيچ فكر سابق كه ما مي‌رويم به فرانسه – در عين حالي كه مايل نبودم از دول اسلامي خارج شوم لكن خداوند تقدير كرده بود كه مسائل در آنجا به طور وسيع در همه جاي دنيا پخش شود و خبرنگارها از اطراف هجوم كردند كه گاهي روزي چندين مصاحبه‌ مي‌شد و خصوصاً از امريكا كه مصاحبه‌هايي با آنها شد وآنها از همان جا پخش كردند به سراسر امريكا و به بعضي از بلاد ديگر و ما هم مسائل ايران را در آنجا روشن كرديم. به طوري كه بسياري از ابهاماتي كه به واسطه تبليغات سوئي كه از طرف اجانب شده بود، در آنجا رفع شد. 

                       
مرحوم حاج سيداحمد خميني: 
برادران و خواهران عزيز، تا امام هست – كه خدا او را تا انقلاب مهدي نگه دارد – بايد روشن شود كه: 1- هيچ‌كس از هجرت امام به جز من و تني چند از دوستان مهم نجف خبري نداشت 2- امام خود تصميم به هجرت به فرانسه را گرفتند و همين حركت به هيچ‌كس و هيچ يك از گروه‌هاي سياسي چه داخل و چه ايرانيان خارج مربوط نيست. فردا ادعا نشود كه ما آمديم تا امام را راهي پاريس كنيم و يا به امام بگوييم، در فرانسه بهتر مي‌شود مبارزه كرد و از اين قبيل لاطائلاتي كه اگر با بودن امام روشنش نكنيم، فردا از بزرگترين انحرافات اساسي اين انقلاب و نهضت به شمار خواهد رفت. 
امام خميني: از قرار مذكور، بعضي‌ها ادعا كرده‌اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان بوده، اين دروغ است. من بعد از برگرداندنم از كويت با مشورت احمد، پاريس را انتخاب نمودم؛ زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند، ولي در پاريس اين احتمال نبود.

سيداحمد خميني: 
همان شب از كاخ اليزه آمدند پيش من كه ما مواجه شديم با اين قضيه، چه بخواهيم و چه نخواهيم آيت‌الله آمده است. اگر مطلع مي‌شديم، نمي‌گذاشتيم. وقت خواستند. امام گفتند بيايند. آمدند و گفتند حق نداريد كوچك‌ترين كاري انجام دهيد و امام گفتند: ما فكر مي‌كرديم اين جا مثل عراق نيست. من هر كجا بروم حرفم را مي‌زنم. من از فرودگاهي به فرودگاهي و از شهري به شهر ديگر سفر مي‌كنم تا به دنيا اعلام كنم كه تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يكديگر گذاشته‌اند تا مردم جهان صداي ما مظلومان را نشنوند، ولي من صداي مردم دلير را به دنيا خواهم رساند. من به دنيا خواهم گفت كه در ايران چه مي‌گذرد. 
پير سالينجر روزنامه‌نگار سرشناس فرانسوي:ورود آيت‌الله خميني به پاريس، هم فرانسوي‌ها و هم امريكايي‌ها را بهت‌زده كرد. رئيس جمهور فرانسه والري ژيسكاردستن كه براي يك ديدار رسمي به برزيل رفته بود زماني كه خبر را شنيد، آن را باور نكرد. او پرسيد چطور وارد فرانسه شد؟ به مجرد آن كه ژيسكاردستن به فرانسه بازگشت، دستور اخراج آيت‌الله را صادر كرد؛ ولي شب پيش از شبي كه بنا بود امام كشور را ترك نمايد از كاخ شاه، تلفني به كاخ اليزه شد و سخنگويي با لحني عصباني از طرف شاه، درخواست نمود كه: آيت‌الله را تبعيد نكنيد. اگر اين كار را بكنيد ما در تهران با شورش مردم روبرو خواهيم شد. به همين دليل هم ايرانيان نمي‌خواستند آن طور كه دولت فرانسه پيشنهاد مي‌كرد مانع فعاليت آيت‌الله شوند.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 22:28  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |