تبليغاتX
فراموش خانه - حکایت این روزها

فراموش خانه

وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی

حکایت این روزها

از وقتی که نوشتن را شروع کرده ام بدجور معتاد شده ام.دائم در حال فکر کردن و نوشتن بودن اصلا خوب نیست اما عادت شده است. روزها یا دانشگاهم یا تدریس مدرسه یا مشغول نوشتن... پیاده روی در شهر و از این طرف به آن طرف رفتن و بالعکس مرا پیر میکند. خیابانهایی که هر روز در آنها هستم و از آنها عبور میکنم.مردمی که هر روز از کنارشان عبور میکنم و میبینمشان... زندگی اما همین است.همین ها زندگی را برای ما میسازد... من عاشقانه ندارم من عاشقانه دارم من وقتی بیماری اسطوره پرستی ام اوج میگیرد من وقتی بیماری اسطوره پرستی ام اوج نمیگیرد من وقتی تراوشات مغزم شروع میشود من وقتی تراوشات مغزم شروع نمی شود...!شب بخیر!!! پ.ن:شب بخیر...
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:31  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |